آنچه دونالد ترامپ با عنوان روز «دی» اقتصادی یا Economic D-Day علیه ایران اعلام کرده، حتی اگر بخشی از آن در چارچوب جنگ روانی، نمایش قدرت و بزرگنمایی سیاسی قابل ارزیابی باشد، بههیچوجه نباید با خوشبینی یا سادهانگاری از کنار آن گذشت. یقینا تحریم برای ایران پدیدهای تازه نیست و تجربه چند دهه گذشته نشان میدهد جمهوری اسلامی، با وجود فشارهای گسترده، توانسته مسیرهای متعددی برای حفظ تجارت و مدیریت محدودیتهای مالی ایجاد کند؛ اما مسئله امروز، ایرانِ دیروز نیست. کشور پس از تجربه جنگهای ۱۲روزه و ۴۰روزه و در شرایطی که اقتصاد و معیشت جامعه با مجموعهای از معادلات روبهروست، وارد مقطعی حساس شده که بحث درباره میزان تابآوری اقتصادی و اجتماعی را بیش از گذشته جدی و ضروری میکند. خطر اصلی در فصل جدید تحریمها، صرفا افزایش تعداد محدودیتها نیست، بلکه تلاش واشینگتن برای هدف قراردادن گلوگاههای باقیمانده و آزمودن عمق روابط اقتصادی ایران با شرکای بزرگ بهویژه چین است. پکن در این میان مهمترین متغیر معادله تازه به شمار میرود. پرسش اساسی این نیست که چین مایل به همکاری با ایران هست یا نه، پرسش مهمتر این است که در صورت تشدید فشارهای ثانویه آمریکا، پراگماتیسم اقتصادی و احتیاط راهبردی چین تا کجا حاضر است هزینه حفظ این همکاری را بپذیرد؟ پس جدیترین آزمون چینیها فرارسیده و باید دید اژدهای زرد در چنین شرایطی با تهران چگونه تا خواهد کرد؟ در این بین تکیه صرف ایران بر تجربه گذشته و این تصور که سازوکارهای دورزدن تحریم بهطور خودکار کارآمد خواهند ماند، میتواند خطایی پرهزینه باشد. آزمون پیشرو فقط آزمون مقاومت در برابر تحریم نیست؛ آزمون کارآمدی دیپلماسی اقتصادی، تنوعبخشی واقعی به شرکای تجاری، کاهش وابستگی به مسیرهای محدود و مهمتر از همه، ترمیم گلوگاههای داخلی اقتصاد است. در شرایطی که معیشت مردم نخستین محل اصابت فشارهای خارجی است، هرگونه غفلت از شکنندگیهای درونی و هر نوع خوشبینی نسبت به هزینهزانبودن تحریمهای تازه، خود میتواند به بخشی از مسئله تبدیل شود. امروز، بیش از هر زمان دیگر، سیاستگذاری واقعبینانه و پیشدستانه، ضرورتی برای کاستن از هزینههای آینده است. در پی این تحولات و در گفتوگویی با اسماعیل بشری و حامد وفایی، نسبت میان دور تازه تحریمهای واشینگتن و سرنوشت همکاریهای اقتصادی و راهبردی تهران و پکن را به واکاوی نشستهایم که مشروحش را در ادامه میخوانید.
در گفتوگو با حامد وفایی عنوان شد
پکن راهبردی محتاطانه در پیش میگیرد
شرق: حامد وفایی درباره آثار سیاست تازه تحریمی ترامپ تحت عنوان روز «دی» اقتصادی بر روابط تهران و پکن تأکید دارد: «چین متحد بیقیدوشرط ایران نیست؛ اما با وجود افزایش فشارها، شریانهای تجاری کشور را حفظ خواهد کرد». این پژوهشگر و تحلیلگر ارشد مسائل چین معتقد است: «ادامه خرید نفت و تداوم تجارت چین با ایران، بخشی از مقاومت پکن در برابر آمریکاست و میتواند به حفظ حیات اقتصادی ایران کمک کند». به گفته این استادیار گروه زبان چینی دانشگاه تهران: «ترامپ در فصل تازه تحریم، عملا تجارت ایران و چین را هدف گرفته، اما پکن منافع خود را قربانی واشینگتن نمیکند». معاون مرکز پژوهشی آسیای دانشگاه تهران با اشاره به آینده روابط دو کشور ایران و چین میگوید: «آینده تجارت تهران و پکن به شکلگیری منافع مشترک و رابطه برد-برد بستگی دارد». از دیدگاه این عضو هیئتعلمی دانشکده زبانها و ادبیات خارجی دانشگاه تهران: «فشار ترامپ بر چین، اهمیت پیوندهای اقتصادی ایران و پکن را دوچندان میکند». استاد مطالعات چین همچنین تأکید دارد: «پکن در شرایط تحریمی، کانالهای تجاری خود با تهران را حفظ خواهد کرد». به تعبیر معاون مرکز پژوهشی آسیای دانشگاه تهران: «روز دی اقتصادی ترامپ، میزان تابآوری روابط تجاری تهران و پکن را محک میزند و ایران باید بهجای اتکا به حمایت مقطعی، بهدنبال تعمیق پیوندهای اقتصادی و ایجاد منافع مشترک با چین باشد». متن پیشرو، ماحصل گفتوگو با حامد وفایی است.
از چهارشنبه گذشته، ترامپ فصل تازه تحریمها را آغاز کرد و کد روز «دی» اقتصادی را به کار برد. فارغ از جنبههای نمادین این تصمیم و دیگر ملاحظات سیاسی پیرامون آن، آنچه اهمیت دارد، پیامدهای این اقدام بر مناسبات ایران و چین است. با توجه به اینکه این تحول را میتوان یکی از مهمترین آزمونهای پیشروی چین در قبال ایران دانست، به نظر شما در شرایطی که ترامپ اعلام کرده است هر کشوری که در هر زمینهای به ایران کمک کند با تحریم مواجه خواهد شد، چین در برابر این سیاست جدید آمریکا چه رویکردی اتخاذ خواهد کرد؟
درباره این تحول اخیر و احتمالات مربوط به رویکرد چین، چند نکته را باید مورد توجه قرار داد؛ نخست، موضع رسمی چین است. وزارت امور خارجه چین بهصراحت با مواضعی که ترامپ اعلام کرده، مخالفت کرده و تأکید داشته است تحریم و اعمال فشار نمیتواند هیچ مسئلهای را حل کند. چینیها بار دیگر بر راهکارهای سیاسی، گفتوگوهای دیپلماتیک و حلوفصل مسائل از مسیرهای سیاسی تأکید کردهاند. پیش از ورود به بحث اصلی، باید به نکته مهم دیگری نیز توجه داشته باشیم. یکی از مهمترین حوزههای رقابت میان چین و آمریکا، به عنوان دو قدرت بزرگ جهانی، در حال حاضر در زمره موضوعات مرتبط با امنیت ملی دو کشور قرار دارد و هر دو طرف نیز به این مسئله اذعان کردهاند. برای نمونه، شی جینپینگ در دیدار حضوری خود با ترامپ، از همان جملات ابتدایی بر این نکته تأکید کرد چین و آمریکا باید تلاش کنند از گرفتارشدن در «تله توسیدید» و در نهایت وقوع درگیری میان دو قدرت جلوگیری کنند. این مسئله خود گواهی بر اهمیت رقابت راهبردی میان دو کشور است. اگر بخواهیم نقاط رقابت و حوزههای اصطکاک میان آمریکا و چین را بررسی کنیم، به نظر میرسد باید سه حوزه را به عنوان ابعاد اصلی رقابت راهبردی این دو قدرت در نظر بگیریم؛ حوزه نخست، اقتصاد و فناوری است که فعلا موضوع بحث ما نیست. حوزه دوم، مناطق کلیدی و نقاط اصطکاک منطقهای است که ایران امروز یکی از مهمترین این نقاط محسوب میشود و موضوع بحث فعلی ما نیز دقیقا در همین چارچوب قرار میگیرد. حوزه سوم نیز حکمرانی جهانی است که آن هم بحث مستقلی است و میتوان در فرصت دیگری به آن پرداخت. در چنین چارچوبی است که میتوان اهمیت مسئله ایران و مواضع چین و آمریکا در قبال آن را بهتر درک کرد.
با این تحلیل شما عملا ایران در منطقه تنش آمریکا و چین چگونه تعریف میشود؟ ضمنا جناب وفایی، بدون تعارف موضع رسمی و اعلامی چین با ادبیات تکراری پیرامون محکومکردن سیاستهای ترامپ علیه ایران دردی از ما دوا نمیکند. این نشان نمیدهد که چین عملا خود را کنار کشیده است؟
درباره رویکرد چین باید توجه داشته باشیم که چینیها در مواجهه با سیاست اخیر ترامپ، به نظر میرسد یک رویکرد دوسویه را در دستور کار قرار دادهاند. نخستین سویه این رویکرد، محکومیت و مخالفت سیاسی است که در ابتدای سخن به مواضع رسمی چین در این زمینه اشاره کردم. ما در ایران معمولا مواضع سیاسی چین را چندان جدی نمیگیریم و گاهی تصور میکنیم این مواضع صرفا اظهارنظرهایی تکراری است که چینیها عادت دارند در چنین شرایطی مطرح کنند. بااینحال، باید توجه داشته باشیم حمایت سیاسی و دیپلماتیک چین، به عنوان یکی از اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد، از جمهوری اسلامی ایران در شرایطی که آمریکاییها تمام توان خود را برای به انزوا کشاندن ایران، چه در سطح منطقه و چه در نظام بینالملل، به کار گرفتهاند، میتواند یک پشتوانه سیاسی مهم برای ایران در برابر انزوای بینالمللی ایجاد کند. بنابراین نباید از موضعگیری سیاسی چین بهسادگی عبور کرد و آن را صرفا تکرار مواضع گذشته دانست.
ولی روی صحنه که معادلات برای تهران تغییر نمیکند؛ غیر از این است؟
اینطور نیست که شما میگویید. بر اساس رصدی که من از منابع چینی انجام میدهم و همچنین گفتوگوهایی که طی هفتههای اخیر با سفر به چین با اندیشکدههای چینی داشتهام، کشورهای عربی فشار سنگینی بر چین وارد میکنند تا از میزان حمایت خود از ایران بکاهد. بااینحال، آنگونه که منابع چینی نشان میدهند و شواهد موجود نیز حکایت از آن دارد، حمایت سیاسی و دیپلماتیک چین از ایران همچنان برقرار خواهد بود. از این منظر، ایران همچنان میتواند یک پایگاه سیاسی مهم در برابر فشارها و تلاشها برای انزوای بینالمللی خود داشته باشد. این نخستین سویه رویکرد چین است.
حتی اگر چنین باشد که میگویید، برای معادلات تجاری و اقتصادی چه اتفاقی روی خواهد داد؟ ترامپ فصل تازه تحریمی را اعلام کرده است؛ ضمنا با آغاز دور دوم محاصره دریایی فروش ما به کشورهایی چون چین هم عملا متوقف شده است؟
اتفاقا سویه دوم این رویکرد، حفظ جایگاه چین به عنوان بزرگترین شریک تجاری و خریدار نفت ایران است. طی ماههای اخیر، آمارها و گزارشهایی درباره کاهش میزان فروش نفت ایران منتشر شده و مقامات رسمی ایران نیز دراینباره سخن گفتهاند. بااینحال، تلاش چینیها این است که میزان تعامل و خرید نفت از ایران به صفر نرسد. البته در اینجا چند ملاحظه و نکته مهم وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد. میزان تعامل چین با ایران در شرایط فعلی، محدود و مشروط به منافع ملی چین است. همچنین باید به یک کلیدواژه مهم در سیاست خارجی چین توجه کنیم که چین به عنوان شریک راهبردی، نه متحد راهبردی، با ایران در برابر فشارهای آمریکا تعامل خواهد کرد. از نگاه چینیها، دوران اتحادهای نظامی و اتحادهای راهبردی مشابه ناتو و نمونههای دیگر سپری شده و ما وارد دوران «پسااتحاد» شدهایم. رویکرد چین این است که با ایران یک مشارکت و شراکت راهبردی داشته باشد، نه یک اتحاد راهبردی. این نیز حوزهای مهم است که در ادامه میتوانم آن را بیشتر توضیح دهم. سویه سومی نیز در رویکرد چین قابل مشاهده است و آن، موضوع میانجیگری احتمالی است.
میانجیگری چین! اتفاقا از آغاز جنگ تا به اکنون چینیها کمترین نقش فعال را برای میانجیگری داشتهاند؛ حالا پشت پرده پکن چه کرده بماند، اما در صحنه رسمی و عملی، اتفاق خاصی را طی ماههای اخیر برای ما رقم نزده است. مشخصا از آغاز جنگ ۴۰روزه تا به الان چین در سایه بوده است؟
اتفاقا در آخرین مواضع و گفتوگوهای وانگیی، وزیر امور خارجه چین و یکی از اعضای ارشد حزب کمونیست چین با آقای عراقچی، در سه حوزه مشخص از آمادگی چین برای ایفای نقش میانجیگرانه سخن گفته شده است. این موضوع نیز در شرایط فشارهای آمریکا و سیاستهای ترامپ میتواند راهگشا باشد و به عنوان یک آلترناتیو سیاسی و ژئوپلیتیک در دستور کار قرار گیرد. یکی از این حوزهها، ابتکاری است که شی جینپینگ مطرح و در چارچوب ابتکاری که پاکستان نیز مطرح کرده است. چین همچنان بر مؤثربودن این دو ابتکار تأکید دارد و معتقد است این ابتکارات همچنان میتوانند کارآمد باشند. علاوه بر حوزه میانجیگری، حوزه دوم چین، بحث امنیت جمعی در خلیج فارس است که چینیها بر آن تأکید و اعلام کردهاند برای ایفای نقش در این زمینه آمادگی دارند. حوزه سوم نیز روابط ایران با کشورهای همسایه و کشورهای عرب منطقه، بهویژه در حوزه خلیج فارس است. چین در هر سه حوزه برای ایفای نقش اعلام آمادگی کرده است. به نظر من، سومین عرصهای که چین میتواند در شرایط فعلی در آن نقشآفرینی کند، بحث میانجیگریهای احتمالی است؛ البته این امر طبیعتا نیازمند تمایل مستقیم جمهوری اسلامی ایران و موافقت کشورهای منطقه خواهد بود.
اساسا اصل نقشآفرینی چین، چه بین ایران و آمریکا و چه ایران و کشورهای عربی منتفی نیست، منظورم در این شرایط است که خود چین هم بهشدت آسیب دیده؟
اتفاقا چون چینیها از تداوم و تشدید شرایط کنونی چندان خرسند نیستند و متضرر شدهاند، تمایل بیشتری به نقشآفرینی دارند. منتها اگر چینیها بخواهند به یک معادله مشترک در منطقه ما دست پیدا کنند، این معادله باید سه پایه داشته باشد؛ پایه نخست، خود چین است، پایه دوم، کشورهای عرب منطقه و پایه سوم، جمهوری اسلامی ایران. بنابراین، اگر بخواهیم با چین وارد یک همکاری دوجانبه شویم، باید این همکاری را در سطحی عملیاتی و واقعگرایانه مورد توجه قرار دهیم. از سوی دیگر، اگر بخواهیم بدون حضور کشورهای عرب منطقه و با حضور بازیگران دیگری همچون روسیه و دیگر کشورها وارد چنین چارچوبی با چین شویم، این امر، دستکم از منظر چینیها، قابل اجرا نخواهد بود. بنابراین، چنین چارچوبی در نگاه چینیها وجود دارد و به نظر میرسد رویکرد آنان در مواجهه با سیاست جدید و در پیش گرفتهشده ترامپ نیز در همین چارچوب شکل خواهد گرفت.
نکته مهم دیگری که در این میان مطرح است، جایگاه چین در اقتصاد و تجارت خارجی ایران است. درباره اینکه بزرگترین شریک تجاری ایران کدام کشور است، دیدگاههای متفاوتی وجود دارد؛ برخی عراق، برخی امارات متحده عربی و برخی چین را در این جایگاه قرار میدهند. البته اگر بخواهیم مشخصا از بزرگترین خریدار نفت ایران سخن بگوییم، چین جایگاه نخست را دارد. با توجه به حجم مبادلات و همچنین نقش امارات در سازوکارهای تجاری و مسیرهای مورد استفاده برای دورزدن تحریمها، احتمالا امارات شریک اول ماست که فعلا همه چیز با آن هم متوقف شده است. اگر از این موضوع عبور کنیم و بر چین متمرکز شویم، اکنون در پی تحولات اخیر چه وضعیتی در برابر پکن قرار گرفته است؟ اگر بخواهیم برخلاف تحلیل راهبردی و استراتژیک شما موضوع را از منظر تاکتیکی و عملیاتی بررسی کنیم، برنامه و اقدامات احتمالی چین چه خواهد بود؟ بهطور مشخص، پالایشگاههای چینی چه خواهند کرد؟ بانکهای چینی چه رویکردی در پیش خواهند گرفت و خود دولت چین و شرکتهای مختلف این کشور چگونه با شرایط جدید مواجه خواهند شد؟
نکتهای که در اینجا وجود دارد و به نظرم یکی از مهمترین ابعاد و سویههای بحثی است که خدمتتان عرض کردم، تصمیم چین درباره تداوم تعاملات تجاری با جمهوری اسلامی ایران است. اگر دقت کرده باشید، در مواضعی که ترامپ درباره ایران و چین اتخاذ و اعلام کرد، به موضوعی اشاره داشت و در یک پیام در شبکه اجتماعی خود مدعی شد شی جینپینگ و ولادیمیر پوتین به او تعهد دادهاند در حوزه نظامی به ایران کمک نکنند. اما ما تقریبا مطمئن هستیم که شی جینپینگ چنین تعهدی را به کسی نداده است. احتمالا منظور ترامپ از این سخنان، عدم ورود مستقیم چینیها و روسها به میدان نبرد بوده است؛ چنانکه در عمل نیز شاهد بودیم این کشورها مستقیم وارد میدان نشدند. البته روسیه و چین، مواضع سیاسی خود را داشتند، اقداماتی انجام دادند و حتی درباره قطعنامه مربوط به خلیج فارس و مسائل دیگر موضعگیری کردند، اما مستقیم وارد میدان نشدند. در مقابل، درباره حوزه اقتصادی، ترامپ سخن مشخصی به میان نیاورد و ما تقریبا مطمئن هستیم که تصمیم چین درباره تداوم تعاملات تجاری با ایران، در مقایسه با دورهای که فشار حداکثری ترامپ در دور نخست آغاز شد، تغییر اساسی نکرده است و نمیکند.
چرا؟
چون به نظر میرسد چینیها همچنان جایگاه خود را بهعنوان خریدار اصلی نفت ایران حفظ خواهند کرد. در اینجا یک نکته بسیار مهم وجود دارد و آن، تضمین حیات اقتصادی و تقویت تابآوری جمهوری اسلامی ایران است. چینیها از طریق تداوم تعاملات تجاری خود با ایران، در هر دو حوزه نقش ایفا خواهند کرد. نکته دیگری که در همین چارچوب باید مورد توجه قرار گیرد، حرکت تدریجی ایران و چین به سمت گسترش همکاریها فراتر از حوزه نفت است. دو کشور تلاش میکنند روابط خود را از سطح تجارت صرف به سطح مشارکت راهبردی ارتقا دهند؛ موضوعی که طی حدود یک دهه گذشته بارها از سوی ایران و چین بر آن تأکید شده است، اما به دلایل مختلف، از جمله تحریمها، فشارهای خارجی، ناکارآمدیها و ضعف شناخت متقابل، آنگونه که باید و شاید تحقق پیدا نکرده است. همین تبدیل رابطه تجاری به مشارکت راهبردی، میتواند حوزههای متعددی را دربرگیرد؛ از جمله سرمایهگذاری مشترک و منظور من از سرمایهگذاری، صرفا این نیست که چین بهتنهایی در یک حوزه خاص در ایران سرمایهگذاری کند، بلکه مشارکت در سرمایهگذاری، انتقال فناوری و توسعه کریدورهای لجستیکی و ریلی. این سه حوزه اکنون میتوانند در دستور کار همکاری ایران و چین قرار بگیرند و با وجود تمام فشارها و تأکیدات آمریکا، به تقویت و تضمین حیات اقتصادی و تابآوری کشور کمک کنند.
جواب سؤالم را نگرفتم. شما مجددا با ادبیات استراتژیک و بلند مدت جواب دادید. من پاسخ مصداقی و روشن میخواهم که در دوره جدید تحریمی اعلامی ترامپ با کد روز «دی» اقتصادی، برنامه و اقدامات احتمالی چین چه خواهد بود؟ بهطور مشخص، پالایشگاههای چینی چه خواهند کرد؟ بانکهای چینی چه رویکردی در پیش خواهند گرفت و خود دولت چین و شرکتهای مختلف این کشور چگونه با شرایط جدید مواجه خواهند شد؟ دست ما و چین بسته نمیشود؟
اگر بخواهیم از منظر میدانی و عملیاتی به موضوع نگاه کنیم، طبیعی است که در فصای تازه تحریمها چینیها حتما با محدودیتهایی مواجه خواهند بود و در این زمینه تردیدی وجود ندارد. ضمن اینکه در گفتوگوهای قبلی با شما در همین روزنامه «شرق» عنوان کردم که سیاست خارجی چین بر دو اصل اساسی واقعگرایی و عملگرایی، استوار است. بر این اساس، در تعامل با ایران، اولویت نخست چینیها طبیعتا منافع ملی خودشان و پرهیز از ورود به ریسکهای پرهزینه خواهد بود. باید توجه داشته باشیم که پکن در ماجرایی که ترامپ آغاز کرده است، قطعا بهطور کامل با آمریکاییها همراهی نخواهد کرد؛ اما در عین حال نباید انتظار داشته باشیم که چینیها برای پذیرش ریسکهای بزرگ نیز پیشقدم شوند. این مسئله طبیعی است. موضعی که ترامپ درباره موضوع تسلیحات مطرح کرد، در واقع میتواند نشانهای از همین رویکرد باشد. چین ممکن است وارد برخی حوزهها نشود، اما این به معنای آن نیست که در سایر حوزهها از تعامل با ایران دست خواهد کشید. باید توجه داشته باشیم که چین از طریق خرید نفت و تداوم تجارت و تعاملات اقتصادی با ایران، در کانالهای مختلف، به حفظ شریانهای حیاتی اقتصاد ایران کمک خواهد کرد. ما در این زمینه با کانالهای رسمی، غیررسمی، تحریمی و غیرتحریمی مواجه هستیم و مجموعهای از این مسیرها میتواند به تداوم ارتباط اقتصادی ایران با چین کمک کند.
در نتیجه، آنچه برخی مقامات آمریکایی درباره احتمال فروپاشی اقتصاد ایران مطرح کردهاند، با تداوم این تعاملات تا حدی با مانع مواجه خواهد شد. چین، به همان شکلی که عرض کردم، میتواند از طریق حفظ تعاملات اقتصادی خود با ایران، در برابر چنین سناریویی ایستادگی کند. اما باید به یک مسئله اساسی توجه داشته باشیم که حمایت چین از ایران، حمایتی بیقیدوشرط نخواهد بود. گاهی در برخی تحلیلها و مواضع، نوعی رؤیاپردازی مشاهده میکنیم که گویی چین قرار است به متحد راهبردی ایران تبدیل شود. چنین تصوری با واقعیت سیاست خارجی چین سازگار نیست. حمایت چین از ایران، حمایتی مشروط و محافظهکارانه خواهد بود.
این دوره همکاری ایران و چین، ذیل روز «دی» اقتصادی واجد چه اقتضائاتی است؟
میتوانیم مناسبات دو کشور در این دوره دشوار را نوعی همکاری راهبردی محدود و مبتنی بر منافع متقابل بدانیم. چینیها اصطلاح «برد-برد» را در توصیف چنین مناسباتی به کار میبرند. هر اندازه که بتوانیم سناریوهایی مبتنی بر منافع مشترک و برد-برد برای چین و ایران طراحی کنیم، امکان موفقیت در حوزه تقویت تابآوری و جلوگیری از فروپاشی اقتصادی در تعامل با چین بیشتر خواهد شد. بر این اساس، ضروری است که انتظارات ایران از چین را متناسب با واقعیات ژئوپلیتیک تنظیم کنیم. تداوم خرید نفت ایران، در عین حال، نوعی مقاومت چین در برابر سیاستهای آمریکا خواهد بود. ضمن اینکه چینیها ابزارهای دیگری، از جمله عناصر معدنی کمیاب و ظرفیتهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی دیگر، در اختیار دارند که میتوانند در رقابت کلان چین و آمریکا از آنها استفاده کنند. بااینحال، یک محدودیت مهم نیز وجود دارد که به نظرم در ایران گاهی به آن توجه کافی نمیشود و آن، حفظ ثبات منطقه و مناسبات چین با کشورهای عرب منطقه است. بخش قابل توجهی از این کشورها روابط نزدیک و راهبردی با آمریکا دارند و حفظ روابط چین با آنها، برای پکن اهمیت بسیار زیادی دارد. جمهوری اسلامی ایران باید توجه داشته باشد که اگر تنشها در منطقه تشدید شود، چه در غرب آسیا، چه در خلیج فارس و چه در حوزه تنگهها و کریدورهای ارتباطی احتمال فاصلهگرفتن چین از ایران و نزدیکترشدن آن به رقبای منطقهای ایران وجود خواهد داشت.
بنابراین، باید توجه کنیم که میانجیگریهایی که چین پیشنهاد میکند، اساسا با هدف کاهش تنش در منطقه صورت میگیرد. چین ذینفع یک منطقه کمتنش است و در چارچوب منافع خود و نیز منافع طرفین، به دنبال ایجاد نوعی وضعیت برد-برد خواهد بود، نه اینکه در خدمت اهداف جنگی جمهوری اسلامی ایران قرار بگیرد. گاهی در برخی مواضع، برنامههایی که طراحی میشود یا مطالبی که به بعضی مقامات ارائه میشود، این تصور را ایجاد میکند که گویی چینیها قرار است در جهت اهداف جنگی ما عمل کنند؛ در حالی که همان چارچوبی که پیشتر عرض کردم، برای فهم رفتار چین بسیار مهم است. بنابراین، نباید انتظار داشت که چین یک حمایت نظامی گسترده و غیرمتعارف از ایران انجام دهد؛ حمایتی که گاهی در ذهن برخی از تحلیلگران و به تعبیر من «رؤیاپردازان» شکل گرفته است. موضعی که ترامپ در این زمینه اتخاذ کرد نیز تا حدودی ناظر بر همین واقعیت است.
با اصل تصاعد بحران در شرایط فعلی، میتوان به آنچه گفتید امید داشت؟
اتفاقا در شرایط فعلی، انتظارات ما باید بیش از هر چیز معطوف به اصل مدیریت بحران باشد. به هر حال، ما اکنون با آمریکا و رژیم صهیونیستی در یک وضعیت بحرانی قرار داریم و منطقه نیز در شرایط بحرانی به سر میبرد. در چنین شرایطی، حفظ کانالهای مالی و نفتی رسمی و غیررسمی با چین، و همچنین هماهنگی سیاسی برای کاهش هزینههای تحریم در مجامع بینالمللی، باید مورد توجه قرار گیرد؛ البته با پذیرش این واقعیت که چین در این مقطع، یک متحد راهبردی بیقیدوشرط برای ایران نیست، بلکه شریکی است که رویکردی منافعمحور و محافظهکارانه دارد و جایگاه خود را در نظام جهانی، چه از نظر اقتصادی و چه از نظر سیاسی و ژئوپلیتیک، طبیعتا بیش از منافع صرف جمهوری اسلامی ایران در نظر میگیرد. با چنین چارچوبی، ما باید انتظارات خود را بر اصل مدیریت بحران متمرکز کنیم و به سناریوپردازی برای تعامل با چین بر مبنای منافع مشترک بپردازیم.
به نظر من، در چنین فضایی، با توجه به همان پیشفرض و مقدمهای که در ابتدای سخن عرض کردم و با درنظرگرفتن سه حوزه اصلی رقابت چین و آمریکا، میتوان مناطق مهمی همچون غرب آسیا و نقاط حساسی مانند مسئله کنونی ایران را بهعنوان میدان آزمایشی میزان فشار و تنشی در نظر گرفت که روابط چین و آمریکا میتواند تحمل کند. این تناقض ساختاری میان چین و آمریکا، یکی از عرصههایی که مصادیق عینی آن در آن آشکار میشود، همین مسئله ایران است. در این چارچوب، میتوان تحلیلی ارائه کرد که در نهایت به شکلگیری نوعی سناریوی مشترک میان ایران و چین منجر شود؛ سناریویی که نهایتا بتواند به تأمین منافع منطقهای و تقویت صلح و ثبات در منطقه کمک کند.
میخواهم بحث را از همین ابهام درباره میزان و کیفیت کمک چین به ایران دنبال کنم؛ بهویژه در شرایطی که از مفاهیمی مانند «کارزار تابآوری» سخن گفته میشود. فشارهای اقتصادی در مقاطع مختلف بر چین، اروپا، آمریکا و ایران وارد شده، اما شدت این فشارها بر ایران بهمراتب بیشتر بوده و امروز با وضعیتی مواجهیم که شکنندگی اقتصادی کشور تقریبا آشکار است؛ اینکه این شکنندگی در نهایت به فروپاشی منجر شود، بحث دیگری است. پرسش اصلی این است که اگر چین واقعا بخواهد به ایران کمک کند، این کمک تا چه اندازه میتواند کارآمد و مؤثر باشد؟ در مصاحبه پیشین شما، سالهای ۲۰۲۷ و ۲۰۲۸ را بهعنوان مقطع تعیینکننده در پرونده روابط چین و آمریکا مطرح کردید. اگر این ارزیابی را بپذیریم، آیا سیاست اقتصادی و تحریمی جدید ترامپ در قبال ایران میتواند بخشی از همان پازل بزرگتر باشد؟
به نظرم میتوان این موضوع را در همان چارچوب تعریف کرد. اما نکتهای که وجود دارد این است که باید در عین پذیرش این واقعیت که مسئله ایران قطعا یکی از نقاط پازل کلانرقابت میان دو قدرت، یعنی چین و آمریکاست، به یک نکته مهم نیز توجه داشته باشیم. در پازل رقابت این دو قدرت، نقاط و موضوعات مختلفی وجود دارد؛ یک نقطه ژاپن است، یک نقطه ایران است، یک نقطه تایوان است و نقاط و حوزههای دیگری نیز در مناطق مختلف جهان وجود دارد. اما باید در نظر داشته باشیم که چینیها اقتصاد و منافع ملی خود را بهطور مطلق به جمهوری اسلامی ایران یا هیچ کشور دیگری گره نزدهاند. این مسئله هم ناشی از هوشمندی چینیهاست و هم ریشه در واقعگرایی آنها دارد.
بنابراین، در عین اینکه ایران یکی از نقاط مهم پازل رقابت میان دو قدرت خواهد بود، چینیها خود را برای سناریوهای مختلف نیز آماده کردهاند. من حدود هفت یا هشت روز پیش سفری به چین داشتم و در آنجا با اندیشکدههای چینی و متخصصانی که در حوزه غرب آسیا و مسائل منطقهای فعالیت میکنند، گفتوگو و تبادل نظر داشتم. همه آنها بر اهمیت جمهوری اسلامی ایران در رقابت میان چین و آمریکا اذعان داشتند. تقریبا کسی در میان آنها نبود که اهمیت ایران را در این رقابت نادیده بگیرد. آنها بر جایگاه ایران در حوزه انرژی، نفت، تنگه هرمز، مبادلات انرژی و اهمیت این موضوعات برای چین تأکید داشتند. بنابراین، بله، ارزیابی شما درست است و میتوان این مسئله را بخشی از رقابت چین و آمریکا دانست. اما مسئله مهمتر، میزان درهمتنیدگی منافع دو کشور است. گاهی یک موضوع بهگونهای با ساختار منافع و امنیت یک کشور دیگر ارتباط پیدا میکند که آسیب به یکی، مستقیما کشور دیگر را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. به عنوان مثال، پاکستان برای چین چنین جایگاهی دارد. در گفتوگوی قبلی نیز عرض کردم که کشوری در تعامل با چین موفقتر خواهد بود که بتواند در مسائل ژئوپولیتیک، امنیت سیاسی و امنیت ملی خود، شبکهای از منافع مشترک ایجاد کند؛ بهگونهای که منافع و امنیت آن کشور با منافع و امنیت کشور ثالث، یعنی چین، درهمتنیده شود.
اینجا مشخصا باید بپرسم که آیا این گزاره درست است که هدف ترامپ با فصل تازه تحریمها علیه ایران، توقف کامل فروش نفت به چین است و اینطور هر دو کشور ایران و چین را در ریل خود قرار دهد؟
واقعیت این است که بخش بزرگی از تحریمهای آمریکا اساساً با هدف متوقفکردن صرف خرید و فروش و مبادلات اقتصادی طراحی نشده بود؛ بلکه یکی از اهداف مهم آنها قطع این شبکه عصبی مشترک میان ایران و کشورهایی مانند چین و روسیه بوده است. یعنی بهگونهای عمل شود که وقتی ایران تحریم میشود یا مورد حمله و فشار قرار میگیرد، این فشار برای چین هزینهای ایجاد نکند و چینیها بتوانند خود را از آن کنار بکشند. امروز میبینیم که چینیها در ارتباط با کشورهای عرب منطقه، تا حد زیادی موفق شدهاند چنین شبکهای از منافع ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک ایجاد کنند. این همان مسئله زنجیره ارزش و زنجیره تولید جهانی است که پیشتر نیز به تفصیل درباره آن صحبت کردهایم.
وقتی شما بتوانید چنین پیوند و ادغامی را در اقتصاد دو طرف ایجاد کنید، طبیعتاً آسیبپذیری شما به آسیبپذیری طرف مقابل نیز تبدیل خواهد شد. تمام تلاش تحریمهای آمریکا طی این سالها این بوده است که ایران را از زنجیره ارزش چین و همچنین زنجیرههای ارزش جهانی جدا کند؛ بهگونهای که اگر به ایران ضربهای وارد شد، اقتصاد جهانی آسیب نبیند. زیرا اگر آسیب به ایران مستقیما به اقتصاد سایر کشورها نیز منتقل شود، آن کشورها نیز برای جلوگیری از این آسیب، بر آمریکا فشار وارد خواهند کرد. بنابراین، آن سناریویی که عرض کردم، دقیقا در همین چارچوب قابل تعریف است. اگر بتوانیم سناریوهای مشترکی را میان ایران و چین تعریف کنیم، به نظرم ظرفیت آن وجود دارد. این ظرفیت هم در حوزه تنگه هرمز وجود دارد، هم در مبادلات اقتصادی، بهرغم تمام فشارهای آمریکا و هم در حوزه کریدورها و ژئواکونومی. البته این امر شروطی دارد و مهمترین شرط آن این است که در معادلهای که تعریف میکنید، باید یک منفعت مشترک و در عین حال یک هزینه مشترک برای طرف مقابل ایجاد شود.
الان ایران در شرایط جنگی چه برگی دارد که برای چین و تعریف منافع مشترک رو کند؟
اینطور نیست که ما برگی نداشته باشیم.
منظورم در همین شرایط جنگی است.
اتفاقا در همین شرایط هم برگ داریم. شما ببینید، معادله آمریکا با کشورهای عربی چگونه شکل گرفته بود؟ آمریکا از این کشورها زمین و پایگاه میگرفت و در مقابل، به آنها وعده بازدارندگی و تأمین امنیت میداد. این معادله البته اکنون تا حد زیادی دچار چالش شده است.
یعنی معتقدید که ما هم به چین پایگاه بدهیم؟
اجازه دهید، من اخیرا مقاله مفصلی را در روزنامه چینی «گلوبالتایمز» مطالعه کردم که درباره ضرباتی بود که ایران به اردن وارد کرده بود. چینیها معتقد بودند مدل امنیتی سنتی آمریکا در منطقه، عملا با فروپاشی مواجه شده است. این مقاله، ضمن اشاره به وضعیت کشورهای عربی، نیمنگاهی نیز به مسائل جنوب شرق آسیا داشت. برای مثال، در مورد ژاپن، بخشی از سرزمین این کشور، از جمله اوکیناوا، در اختیار آمریکا قرار گرفته و در مقابل، آمریکا نیرو، موشک و سامانههای پدافندی خود را در آنجا مستقر کرده است؛ با این وعده که در شرایط خطر، امنیت ژاپن را تضمین کند. عربستان، اردن و بسیاری از کشورهای عربی دیگر نیز به شکل مشابهی پایگاههای آمریکایی را در قلمرو خود پذیرفتهاند. اما این الگو با چالش مواجه شده است؛ چراکه پایگاههای آمریکا در منطقه نیز هدف قرار گرفتند و برخی از منافع کشورهای میزبان نیز آسیب دید. و اینجا در پاسخ به سؤال شما باید عرض کنم که چینیها معتقدند ما باید به مرحلهای برسیم که اقتصاد و پیوندهای اقتصادی خودشان نقش بازدارندگی ایجاد کنند. امروز شاهدیم که بسیاری از کشورهای منطقه در این زمینه موفق عمل کردهاند؛ امارات، عربستان و کشورهای دیگر توانستهاند پیوندهای اقتصادی قابلتوجهی با چین ایجاد کنند. اگر جمهوری اسلامی نیز بتواند چنین شبکهای از منافع مشترک ایجاد کند، اهمیت آن بسیار زیاد خواهد بود. برای توضیح سادهتر، وقتی دندان شما درد میکند، تمام بدن شما تحت تأثیر قرار میگیرد و حتی عملکرد دست شما نیز ممکن است مختل شود. این همان چیزی است که میتوان آن را به «شبکه عصبی» تشبیه کرد. اگر بتوانیم شبکهای مشابه از منافع میان ایران و چین ایجاد کنیم، بهگونهای که منافع دو طرف به یکدیگر متصل شوند، حتی در سختترین شرایط نیز امکان ایجاد چنین شبکهای وجود دارد.
تحلیل شما درست، ولی برگشتیم به سؤال قبلی من؛ اینکه ایران در شرایط جنگی فعلی چه جذابیت و اساسا چه برگ یا برگهایی برای تعریف منافع مشترک با چین دارد؛ اتفاقا عملکرد ما در تنگه هرمز بیشترین آسیب را به چینیها زده است؟
ظرفیتهای ایران بهگونهای است که حتی در دشوارترین شرایط میتوان این شبکه را ایجاد کرد. ما در حوزه زیرساختها، فناوری، زیرساختهای هوش مصنوعی و امکاناتی که میتوانیم در اختیار مراکز داده و پایگاههای داده قرار دهیم، ظرفیتهای قابلتوجهی داریم. همچنین در رقابت آمریکا و چین بر سر عناصر معدنی، در حوزه نفت، انرژی، گاز، پتروشیمی و بسیاری از حوزههای دیگر، همچنان این امکان وجود دارد که چنین شبکهای از منافع مشترک ایجاد شود. اگر این شبکه شکل بگیرد، آنگاه میتوان انتظار داشت که در رقابت کلان آمریکا و چین، هر ضربهای که به ایران وارد میشود، بهنوعی به چین نیز آسیب برساند. در چنین شرایطی است که میتوان انتظار داشت چینیها موضعی صریحتر و جدیتر اتخاذ کنند؛ زیرا در آن صورت، مسئله دیگر صرفا حمایت از ایران نیست، بلکه منافع خود چین نیز در معرض آسیب قرار گرفته است. همانطور که عرض کردم، این رابطه باید مبتنی بر اصل برد-برد باشد. زمانی که منافع خود چین نیز در معرض آسیب قرار گیرد، طبیعی است که پکن انگیزه بیشتری برای حمایت و واکنش خواهد داشت. اما نکته جالب این است که ما طی ماهها و سالهای اخیر، بهواسطه تحریمهای آمریکا، ناکارآمدیهای داخلی و همچنین عدم شناخت کافی از ظرفیتهای موجود در روابط ایران و چین، نتوانستهایم چنین بازدارندگی و درهمتنیدگی اقتصادی را ایجاد کنیم. این مسئله یکی از موضوعات آزاردهنده و مستمر در روابط ایران و چین بوده است. بااینحال، به نظرم اگر بتوانیم چنین شبکهای از پیوندهای تجاری و اقتصادی میان ایران و چین ایجاد کنیم، حتی در سختترین شرایط تحریمی نیز همواره بخشی از روابط اقتصادی خود را با یکی از بزرگترین قدرتهای اقتصادی جهان حفظ خواهیم کرد.
میخواهم بحث را از زاویه دیگری دنبال کنم. در ایران ظاهرا یک کلانراهبرد برای عبور از مقطع کنونی تعریف شده است؛ از جمله این دیدگاه که تا آبانماه نباید در موضوعات مورد اختلاف با آمریکا وارد مذاکره شد، با این امید که انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا بتواند به تغییر موازنه سیاسی و حتی ازدسترفتن اکثریت جمهوریخواهان منجر شود. از سوی دیگر، در اسرائیل نیز انتخابات پارلمانی کنست میتواند بر وضعیت سیاسی نتانیاهو تأثیر بگذارد. اگر این فرض را مبنا قرار دهیم، آیا راهبرد چین نیز در همین راستاست؟ آیا پکن قصد دارد به تقویت تابآوری ایران تا اواسط پاییز کمک کند تا پس از مشخصشدن نتایج این تحولات سیاسی، شرایط جدیدی شکل بگیرد؟ بهویژه آنکه برخی معتقدند پکن و مسکو در قبال بقای سیاسی ترامپ دو نگاه متفاوت دارند.
نه، به نظرم نگاه چینیها این نیست. این نوع نگاه، تا حدی شبیه کلیگویی است که بگوییم فعلاً منتظر بمانیم، ببینیم این انتخابات چه میشود و نتیجه انتخابات دیگر چه خواهد بود. شما در وهله نخست باید منافع ملی خودتان را در نظر بگیرید. همانطور که ما همیشه گفتهایم، نباید منافع ملیمان را به چین وابسته کنیم؛ به همین ترتیب، نباید منافع ملی خود را به انتخابات کنست، انتخابات کنگره آمریکا یا تحولات سیاسی سایر کشورها گره بزنیم. مردم ایران در حال حاضر نیازهایی دارند، با معضلاتی مواجهاند و بحرانهایی پیشروی کشور قرار دارد. بنابراین باید به سمت حل فوری این بحرانها حرکت کنیم. اینکه بنشینیم و بگوییم چینیها کمک کنند تا فعلا منهدم نشویم و بعد در مقطع دیگری ببینیم چه اتفاقی خواهد افتاد، نه با منطق سیاست خارجی چین سازگار است و نه اساسا نگاه چینیها چنین چیزی است. بله، چینیها هم در موضوع تابآوری و هم در مسئله مقابله با انزوای بینالمللی و حفظ بقا، به ایران کمک میکنند و این کمک را ادامه خواهند داد. اما اگر بخواهیم برای میزان این کمک یک نمودار در نظر بگیریم، بالا و پایین رفتن این نمودار تا حد زیادی به خود ما بستگی دارد. این ما هستیم که تعیین میکنیم سناریوی همکاری چین با ایران چگونه شکل بگیرد. همانطور که پیشتر نیز عرض کردم، اینکه کمک چین به ایران در نهایت شبیه مدل کره شمالی باشد یا شبیه مدل پاکستان، تا حد زیادی به انتخابها و عملکرد خود ما بستگی دارد. چین میگوید من تصمیم گرفتهام در این حوزهها با شما همکاری کنم. اما در عمل، مدلهای متفاوتی از این همکاری وجود دارد. یک مدل، مدل کره شمالی است. در این مدل، چین کمک میکند تا کره شمالی باقی بماند؛ مقداری غله، مواد اولیه یا سایر نیازهای اساسی را در اختیار آن کشور قرار میدهد و در نهایت کمک میکند که کره شمالی از نظر اقتصادی و انسانی به حیات خود ادامه دهد.
در مقابل، یک مدل دیگر وجود دارد که میتوان آن را در قالب همکاریهای کریدوری، سرمایهگذاری و طرحهایی که چین در پاکستان دنبال میکند، مشاهده کرد. این مدل بر مبنای برد-برد شکل گرفته است. مدل کره شمالی بر این مبنا استوار است که نابودی کره شمالی به زیان چین خواهد بود؛ بنابراین چین کمک میکند که این کشور نابود نشود. اما این وضعیت بسیار شکننده است، زیرا ممکن است روزی معادلهای شکل بگیرد که در آن، نابودی کره شمالی دیگر به زیان چین نباشد. در آن صورت، چین میتواند دست خود را از حمایت کنار بکشد. اما اگر شبکهای از پیوندهای تجاری و اقتصادی ایجاد شود، دیگر نگاه صرفا این نیست که «کمک کن تا ما باقی بمانیم». آن زمان شما میتوانید در حوزههایی مانند کریدور شمال-جنوب، انرژی، بندر چابهار، مدیریت بنادر جنوبی ایران و موضوعات متعدد دیگر، همکاریهایی بسیار فراتر از مسئله بقای صرف با چین تعریف کنید. انتظاری که من از ظرفیت کشورم و همچنین از تواناییها و ظرفیت چین دارم، دقیقا همین است. ما باید با یک قدرت جهانی وارد برنامههای مشترک و سناریوهای مشترک شویم، نه اینکه انتظار داشته باشیم چین صرفا مقداری غله در اختیار ما قرار دهد تا نان داشته باشیم و از گرسنگی نمیریم.
این، سطح بسیار نازلی از روابط و تعاملات است. به نظرم باید نگاه دیگری به روابط ایران و چین داشت. ما نباید نگاهمان این باشد که چین فعلا مقداری از نفت ما را بخرد تا خودروهایمان بنزین داشته باشند، مقداری گندم بدهد تا نان داشته باشیم و بخشی از نهادهها را تأمین کند تا دامهایمان نیز خوراک داشته باشند و در نهایت فقط زنده بمانیم تا ببینیم انتخابات آمریکا و اسرائیل چه خواهد شد. این رویکرد نه با عزت سازگار است، نه با حکمت و نه با مصلحت و منفعت کشور. هیچیک از این سه اصل با چنین سطحی از تعامل سازگار نیست. به همین دلیل، به نظرم حتی اکنون نیز دیر شده و باید هرچه سریعتر با چینیها وارد یک گفتوگوی واقعی و راهبردی شویم. ببینید، یک حقیقت مهمی وجود دارد. جنگ ناعادلانه و ظالمانهای که علیه ایران عزیز اتفاق افتاد و با پایداری مردم ایران به شکست ایران منجر نشد و اهداف دشمن در آن ناکام ماند، در عین تمام خسارتها و هزینههایی که داشت، ظرفیت مهمی برای کشور ایجاد کرده است. به تعبیر آن شعر معروف، «شکر نعمت، نعمتت افزون کند». شکر این نعمت نباید این باشد که بگوییم حالا چیزی به دست بیاوریم که فعلا از بین نرویم تا ببینیم انتخابات چه خواهد شد. با قاطعیت میتوانم عرض کنم که در بحث تابآوری و نوع نگاهی که چینیها به ایران دارند، قدرت کشور ما و قدرت ملی ایران برای چینیها مسجل شده است. اگر پیش از این تردیدهایی وجود داشت، این تردیدها اکنون بهشدت کاهش یافته است. این مسئله شوخی نیست که کشوری حدود ۴۰ روز بمباران شود، بخش بزرگی از مسئولان و فرماندهان ارشد خود را از دست بدهد و در عین حال باقی بماند؛ نهتنها باقی بماند، بلکه اقتصاد کشور نیز با وجود همه مشکلات، به حیات خود ادامه دهد. ما البته نباید این مسئله را بهصورت شعاری یا اغراقآمیز بیان کنیم، اما این واقعیت برای چین، که کشوری واقعگراست، اهمیت بسیار زیادی دارد. بنابراین، اکنون ظرفیت مناسبی وجود دارد تا جمهوری اسلامی ایران با چین وارد یک گفتوگوی جدی و راهبردی شود و به سناریوهای مشترکی دست پیدا کند؛ سناریوهایی که بتوانند برای کشور راهکارهای واقعی ایجاد کنند. بنابراین، نباید به سراغ این رویکرد برویم که «فعلا هر چیزی به دستمان رسید بگیریم تا از بین نرویم و بعد ببینیم چه میشود». نگاه من این است که میتوان، با وجود آگاهی و اشراف کامل نسبت به محدودیتهای چین، مسائل داخلی این کشور و اصل مدیریت بحران، همچنان سناریوهای راهبردی مشترکی را تعریف کرد. ایران همچنان کشوری بسیار پرظرفیت است و به نظرم این ظرفیت را در اختیار داریم که بتوانیم با چینیها وارد یک همکاری جدی و مؤثر شویم.
نکات شما درست، ولی جریان رادیکال اتفاقا درست عکس برداشت شما عمل کرده و میکنند. در این بین موضوعاتی چون انتقام و سایر مباحث هم بماند. بنابراین باید گفت که ارزیابی شما به واقعیت نزدیک نیست؟
درباره مسئله انتقام، ما در منابع و محافل مختلف میبینیم که گاهی گفته میشود اگر قرار است با آمریکا کنار نیاییم، باید انتقام بگیریم. اما بعد از شهادت سردار سلیمانی، رهبر معظم انقلاب اسلامی چارچوب و مختصات انتقام را بهروشنی تعیین کردند. ایشان تأکید کردند که انتقام صرفا کشتن ترامپ یا کشتن یک فرد دیگر نیست. مسئله اصلی، اخراج آمریکا از منطقه است. در مورد شهادت رهبر شهید نیز قطعا اخراج آمریکا از منطقه باید بهعنوان یکی از اهداف انتقام مورد توجه قرار گیرد.
اما اخراج آمریکا از منطقه چگونه محقق خواهد شد؟
این امر از طریق شکلگیری یک سناریوی مشترک میان ایران، چین و کشورهای عرب منطقه امکانپذیر است. در چنین شرایطی میتوان زمینهای را فراهم کرد که حضور و نفوذ آمریکا در منطقه بهتدریج کاهش پیدا کند. باید توجه داشته باشیم که اخراج آمریکا از منطقه یک اتفاق دفعی نیست؛ قرار نیست یک روز از خواب بیدار شویم و ببینیم آمریکا از منطقه خارج شده است. این یک فرایند تدریجی است که ممکن است دو سال، 10 سال یا حتی بیشتر طول بکشد. اما این فرایند تدریجی باید از یک نقطه آغاز شود. از نظر ژئوپلیتیک، نمیتوان انتظار داشت که در منطقهای مانند خلیج فارس، تنگه هرمز، تنگه مالاکا و سایر گذرگاههای راهبردی، نوعی خلأ قدرت ایجاد شود. چنین مناطق حساسی به حضور و نقشآفرینی قدرتها نیاز دارند؛ در غیر این صورت، نظم و ثبات منطقهای دچار اختلال خواهد شد.
آنچه گفتید، میشود؟ یعنی چین باید جای آمریکا را بگیرد؟
من نمیگویم چین باید جای آمریکا را بگیرد. چین نه چنین خواستهای دارد و نه اساسا میتواند جای آمریکا را در همه ابعاد بگیرد. اما میتوان به سناریوهای مشترکی در منطقه دست یافت. مشخصا درباره خلیج فارس و منطقه پیرامونی خودمان، میتوان تصور کرد که ایران، بهعنوان یک قدرت منطقهای که توانسته بقا و تابآوری خود را حفظ کند، در کنار کشورهای عرب منطقه و با مشارکت چین بهعنوان یک قدرت جهانی، به یک سناریوی مشترک دست پیدا کنند. برآیند چنین سناریویی میتواند کاهش و کمرنگشدن تدریجی حضور ایالات متحده در منطقه باشد. این وضعیت هم به نفع ایران است، هم به نفع چین و هم به نفع کشورهای عرب منطقه. چین نیز برای ایفای چنین نقشی اعلام آمادگی کرده است و در نهایت، چنین روندی میتواند به تحقق هدف کاهش حضور قدرتهای بیگانه و مشخصا، قدرت متجاوز خارجی در منطقه کمک کند.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.


































































































































































