یکی از بزرگترین تحولات سیاسی در خاورمیانه با آغاز قرن بیستم، پیدایش جریان ناسیونالیسم است؛ که این تحول در سراسر منطقه رخ داد. ناسیونالیسم تُرک بهعنوان یکی از شاخههای این تحولات سیاسی ـ برخلاف ناسیونالیسم ایرانی که ماهیتی ملّی داشت ـ با «هویتی قومی» وارد این میدان سیاسی شد. ناسیونالیسم تصنعیِ تُرک با تهیدستیِ مطلق در پی تکوینِ هویت ملّی یا دولت-ملتسازی بود. همین «غمِ بیآلتی» در مناسبات سیاسی باعث شد ناسیونالیسم تصنعی تُرک که از طرفی هیبتِ ناسیونالیسم ایرانی را رقیب خود میدید و از طرفی با تهیدستیِ خود روبهرو بود، پا در شورهزارِ ایدئولوژیِ بیمارگونه و الحاقگرایانهٔ «پانترکیسم» بگذارد. ایران بهعنوان دولت و ایران بهعنوان ملّت در این دوران، نه اینکه یکسره بینیاز از ناسیونالیسم باشد، بلکه به فراخور سرشت دوران جدید و تحوّلات سیاسی آن، به دنبال آن بود که به بازسازیِ دقیقتر نظام سیاسی خود بپردازد.
ناسیونالیسم در معنای جدید آن، نوعی تلنگر و آگاهیِ ملّی برای ایرانیان بود. ملّت-دولت بودنِ ایران یک واقعیت بدیهی و تاریخی است. درواقع «برای توصیف این واقعیت بدیهی، نیازی به جعلِ اصطلاح جدید نبود. تاریخ ایران، پیوسته تاریخِ ملّی بوده است. ایرانیان ملیّت خود را در نام کشور خود فهمیدهاند. در ایران بهعنوان کشور، پیوسته، ایران، عین ملّتِ ایران بوده است. این ملّتِ واحد در وحدت تاریخی-سیاسی آن، یگانه و غیرقابلتجزیه است».۱
باری! این شرح بسیار کوتاه در تفاوتهای ناسیونالیسم تصنّعی تُرک و دولت-ملت واقعی و تاریخی کشور ایران آورده شد تا به استیصال و درماندگیِ ناسیونالیسم تُرک و ناگزیریاش از روی آوردن به پانترکیسم اشاره شود.
یکی از شگردهای عوامفریبانهٔ جریان واگرای پانترکیسم، به بازیچه گرفتنِ مفاهیم حوزهٔ علوم انسانی و جعل در شاخههای گوناگون این حوزه، از جمله سیاست، تاریخ، زبانشناسی، باستانشناسی، هنر و… است. …































































