مسئله اصلی این است که نشانه چندانی از اراده سیاسی برای چنین اصلاحی وجود ندارد. سرمایهگذاران بهتدریج نسبت به این موضوع حساستر شدهاند که هیچیک از دو حزب اصلی آمریکا تمایل زیادی به کاهش کسری بودجه ندارند. در چنین فضایی، این احتمال وجود دارد که تا زمانی که نوعی بحران بدهی، معمولاً با جهش شدید یا افزایش پایدار نرخهای بهره، رخ ندهد، سیاستمداران انگیزهای جدی برای مهار کسری نداشته باشند.
حتی اگر رشد اقتصادی فراتر از انتظار باشد و درآمدهای مالیاتی بیشتری ایجاد کند، مشکل دیگری ظاهر میشود. اگر دولت از قبل فرض کند که این درآمدهای بالاتر در سالهای آینده ادامه خواهد یافت، ممکن است پیش از تحقق کامل رونق اقتصادی، کاهش مالیات یا افزایش مخارج را آغاز کند. در این صورت، بخش مهمی از منافع احتمالی رشد پیشاپیش خرج میشود؛ در حالی که ممکن است خود رونق هرگز به اندازه مورد انتظار تحقق پیدا نکند. درس دهه ۲۰۱۰؛ نرخ بهره همیشه پایین نمیماند
ریشه وضعیت کنونی را میتوان تا بحران مالی ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ دنبال کرد. دولتها برای مقابله با رکود پس از بحران به سیاستهای محرک کینزی روی آوردند. در ابتدا تصور میشد که در ادامه، رشد اقتصادی بهتدریج نسبت بدهی به درآمد را کاهش خواهد داد؛ همان مسیری که پس از جنگ جهانی دوم به کاهش بار بدهی در بسیاری از کشورهای پیشرفته کمک کرد. …

























































































