آنها ممکن است تلاش کنند بخشی از هزینههای خود را تأمین کنند، اما درآمدشان برای داشتن یک زندگی مستقل کافی نیست. در چنین وضعیتی، «خانه» هنوز مشترک است، اما «زندگی» دیگر کاملاً مشترک نیست. یک سقف وجود دارد، اما زیر این سقف آدمهایی زندگی میکنند که ممکن است جهانهای متفاوتی داشته باشند. پدر و مادر ممکن است تصور خاصی از کار، ازدواج، روابط، تفریح و آینده فرزندشان داشته باشند و فرزندشان تصوری کاملاً متفاوت.
در چند سال اخیر، در بعضی از ویدئوهای کمدی اینستاگرامی، صحنهای تکرار میشود: جوانان بزرگسال را میبینیم که سر سفره نشستهاند و مشغول غذا خوردن هستند و پدر با چشمانی گلایهآمیز به آنها نگاه می کند؛ گویی نه با فرزند خودش، بلکه با کسی روبهروست که پس از گذشت سالها هنوز «نانخور» اوست. روی تصویر هم معمولاً جملهای طنزآمیز نوشته میشود؛ چیزی شبیه «وقتی سنت بالاست ولی هنوز نونخور باباتی».
این ویدئوها اگرچه با هدف خنداندن ساخته میشوند، اما به یک وضعیت اجتماعی آشنا اشاره میکنند: زندگی طولانیمدت جوانان در خانه والدین. تجربهای که در آن سن افراد، سبک زندگی آنها و وضعیت اقتصادیشان با یکدیگر هماهنگ نیستند. جوانانی که ۳۰ ساله یا حتی بیشتر شدهاند، کموبیش تحصیل کردهاند، تجربه حضور در بازار کار یا تلاش برای یافتن شغل را دارند، روابط اجتماعی و عاطفی خود را شکل دادهاند و در بسیاری از زمینههای زندگی تصمیمهای مستقلی میگیرند، اما همچنان در خانه پدر و مادر زندگی میکنند. آنها در بسیاری از حوزههای زندگی استقلال دارند، جز استقلال مکانی. …



































































































































































