اگر جنگ طولانی شود، واشنگتن فقط به سلاح و مهمات نیاز ندارد؛ به بازاری عمیق، نقدشونده و باثبات برای تأمین مالی هزینههای فزاینده دولت نیز نیاز دارد. مشکل اینجاست که نشانههای بازار بدهی آمریکا دیگر چندان آرام نیست.
بازده اوراق ۳۰ساله آمریکا در ماه اوت از ۵.۳ درصد عبور کرده؛ سطحی که آخرین بار در سال ۲۰۰۷ دیده شده بود. همزمان، جنگ ایران میتواند از مسیر افزایش قیمت انرژی، فشار تورمی و افزایش انتظارات درباره نرخ بهره، هزینه استقراض دولت آمریکا را بالا ببرد.
این مسئله یک حلقه خطرناک ایجاد میکند: جنگ طولانی یعنی هزینه بیشتر؛ هزینه بیشتر یعنی کسری و بدهی بیشتر؛ بدهی بیشتر یعنی انتشار بیشتر اوراق؛ و اگر سرمایهگذاران برای خرید این اوراق نرخ بالاتری مطالبه کنند، هزینه جنگ و کل هزینه اداره دولت نیز افزایش مییابد. هشدار دالیو؛ مسئله فقط نرخ بهره نیست
ری دالیو اخیرا اظهار نظری بسیار مهم در مورد بازار اوراق قرضه داشته که دقیقاً همین نقطه را آشکار می کند؛
این سرمایهگذار باسابقه اخیراً به سرمایهگذاران توصیه کرده وزن اوراق دولتی را کاهش دهند، حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد پرتفوی را به طلا اختصاص دهند و مقداری بیتکوین نیز در سبد داشته باشند. دالیو هشدار داده که بحران بدهی آمریکا میتواند طی حدود سه سال آینده به نقطه جدی برسد.
استدلال او روشن است: اگر تقاضا برای بدهی آمریکا کاهش پیدا کند، دولت یا باید نرخ بهره بالاتری بپردازد یا برای جلوگیری از جهش بیشتر نرخها، به سمت خلق پول و خرید بدهی حرکت کند. هر دو مسیر میتوانند پیامدهایی برای تورم، ارزش دلار و ثبات بازارهای مالی داشته باشند.
توصیه دالیو البته به معنای آن نیست که «سقوط بازار اوراق» حتماً در آستانه وقوع است. اما وقتی یکی از شناختهشدهترین سرمایهگذاران جهان، در شرایطی که بازده اوراق بلندمدت در سطوح چنددههای قرار گرفته، به جای افزایش وزن اوراق از طلا و حتی بیتکوین بهعنوان پوشش ریسک سخن میگوید، این اظهارات را نمیتوان نادیده گرفت.
ژاپن؛ حلقه اتصال بازار ارز و اوراق آمریکا
ماجرای ین ژاپن این تصویر را کاملتر میکند.
ژاپن طی کمتر از یک ماه حدود ۹۶.۵ میلیارد دلار برای حمایت از ین هزینه کرده است؛ مداخلهای کمسابقه که با هماهنگی واشنگتن انجام شد. با وجود این اقدام، ین بار دیگر به محدوده ۱۶۰ در برابر دلار نزدیک شده است؛ یعنی بخش قابل توجهی از اثر اولیه مداخله در مدت کوتاهی خنثی شده است.
این اتفاق فقط یک مسئله ارزی نیست. ژاپن یکی از بزرگترین دارندگان اوراق خزانه آمریکا است و هرگونه فشار برای تأمین مالی مداخلات ارزی میتواند رفتار این کشور در بازار داراییهای دلاری را تحت تأثیر قرار دهد.
به همین دلیل، واشنگتن نیز نمیتواند نسبت به تحولات ین بیتفاوت باشد. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، هشدار داده بود که بینظمی در بازار ین میتواند باعث بازشدن اجباری معاملات موسوم به کسب سود از اختلاف نرخ بهره
، بیثباتی بازارهای جهانی و در نهایت افزایش هزینه استقراض آمریکا شود.
منطق این زنجیره مهم است: ژاپن برای دفاع از ین به ذخایر ارزی خود متوسل میشود؛ اگر فشار ادامه پیدا کند، رفتار این کشور نسبت به داراییهای دلاری میتواند تغییر کند؛ و هرگونه افزایش فشار فروش بر اوراق خزانه در شرایطی که دولت آمریکا با عرضه سنگین بدهی مواجه است، میتواند بازده اوراق را بالاتر ببرد.
البته نباید از این روند مستقیماً نتیجه گرفت که فدرالرزرو مجبور است همان میزان دارایی را خریداری یا به اصطلاح «پول چاپ کند». رابطه میان مداخله ارزی ژاپن، فروش اوراق قرضه و واکنش فدرالرزرو بسیار پیچیدهتر است.
اما جهت فشار اهمیت دارد: اگر یکی از بزرگترین دارندگان خارجی اوراق قرضه همزمان مجبور شود برای دفاع از پول ملی خود از ذخایر دلاری استفاده کند، این اتفاق درست زمانی رخ میدهد که بازار اوراق آمریکا با بدهی سنگین، کسری بودجه و افزایش هزینه بهره مواجه است.
واشنگتن در چند جبهه همزمان
در نتیجه، آمریکا با یک مسئله چندلایه مواجه است: از یک طرف برای ادامه جنگ با ایران باید هزینه کند؛ از طرف دیگر باید اثر افزایش قیمت انرژی و اختلال در هرمز بر تورم را کنترل کند؛ همزمان باید بازار اوراق قرضه را آرام نگه دارد؛ و در نهایت باید مطمئن شود سرمایهگذاران داخلی و خارجی همچنان حاضرند بدهی آمریکا را جذب کنند.
این همان جایی است که مفهوم «تابآوری آمریکا» تغییر میکند.
تابآوری فقط این نیست که ارتش آمریکا چند هواپیما، موشک یا ناو در اختیار دارد یا چه مدت میتواند عملیات نظامی را ادامه دهد. سؤال مهمتر این است که اقتصاد آمریکا چند ماه یا چند سال میتواند هزینه چنین جنگی را بدون ایجاد فشار غیرقابلتحمل بر بازار بدهی تحمل کند؟
اگر بازده اوراق بالا بماند، هزینه بهره دولت افزایش پیدا میکند. اگر بازار سهام همزمان تحت فشار قرار گیرد، ثروت و سرمایهگذاری بخش خصوصی آسیب میبیند. اگر نفت گران بماند و تورم دوباره بالا برود، فدرالرزرو برای کاهش نرخ بهره با محدودیت بیشتری مواجه خواهد شد.
از سوی دیگر، اگر سرمایهگذاران خارجی نیز به تدریج تمایل کمتری به انباشت داراییهای دلاری نشان دهند، تأمین مالی کسری آمریکا دشوارتر و گرانتر میشود.
در این شرایط، جنگ ایران دیگر فقط یک مسئله ژئوپلیتیک یا نظامی نیست؛ به آزمونی برای ظرفیت مالی آمریکا تبدیل میشود.
آمریکا برای جنگ به ناو، هواپیما و موشک نیاز دارد؛ اما برای ادامه جنگ، به خریدار اوراق خزانه هم نیاز دارد.
شاید مهمترین پرسش درباره آینده جنگ، بنابراین، فقط این نباشد که واشنگتن چه میزان قدرت آتش در اختیار دارد؛ بلکه این باشد که بازارهای مالی آمریکا تا چه زمانی حاضرند هزینه این قدرت آتش را تأمین کنند.
اگر توان نظامی آمریکا همچنان بالا بماند اما هزینه تأمین مالی آن به نقطهای برسد که بازار بدهی دیگر بهراحتی آن را جذب نکند، شکاف میان توان جنگیدن و توان پرداخت هزینه جنگ آشکار خواهد شد.
و در آن نقطه، ژاپن، ین و بازار اوراق قرضه دیگر سه داستان جدا از هم نیستند؛ بلکه اجزای یک مسئله واحد خواهند بود: تابآوری مالی آمریکا در جنگی که هزینه آن فقط در میدان نبرد پرداخت نمیشود.



































































































































































