راز نخست این موج، سادگی است. برای استفاده از این صدا، احتیاج به ایده پیچیدهای نیست. یک اتفاق روزمره کافی است تا جملهای که در اصل معنای توهین دارد، روی تصویر بنشیند و کارکرد طنز پیدا کند. همین قابلیت استفاده در موقعیتهای مختلف، عمر یک ترند را بیشتر میکند. هر کاربر سناریوی خودش را میسازد و مخاطب هم نمونه بعدی با همان الگو را انتظار میکشد.
این همان الگویی است که بخش بزرگی از فرهنگ شبکههای اجتماعی بر اساس آن کار میکند. یک نفر چیزی میسازد، نفر بعدی از آن تقلید میکند، نفر سوم تغییرش میدهد و نفر چهارم نسخهای کاملاً متفاوت تحویل میدهد. در این چرخه، محتوای اولیه کمکم اهمیتش را از دست میدهد و «قالب» مهمتر میشود.فحش برای چنین چرخهای، ماده اولیه جذابی است. جملههای تند سریع فهمیده میشوند و واکنش ایجاد میکنند. مخاطب لازم نیست داستان را بداند یا چند دقیقه صبر کند تا شوخی را بفهمد. چند کلمه کافی است تا موقعیت روشن شود. در اقتصاد توجه، همین سرعت ارزش دارد.
اما چرا فحاشی به چنین سرگرمی فراگیری تبدیل میشود؟ پاسخ را میتوان در فاصله میان زبان رسمی و زبان روزمره هم جستوجو کرد. بسیاری از کلمات عامیانه و تند، در فضای رسمی جایی ندارند. آدمها در محیط کار، خانواده یا مقابل غریبهها بخشی از زبان خود را کنترل میکنند. شبکه اجتماعی فضای متفاوتی ساخته است که در آن، این مرزها گاهی برای چند ثانیه کنار میروند.
…




























































































