دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶ / Monday, 19 February, 2018

ونگوگ ،هنرمندی آرمانگرا و رنج کشیده


ونگوگ ،هنرمندی آرمانگرا و رنج کشیده
وین سنت ویلیام ونگوگ در ۳۰ مارس ۱۸۵۳ میلادی در "زوندرت " واقع در استان برابانت شمالی ، در جنوب هلند متولد شد . مادر او "آناكورنلیا كاربنتوس " و پدرش "تئودورس ونگوگ " كشیش پروتستان بود . نام او از نام برادر بزرگش كه درست یكسال قبل از تولد او به دنیا آمده و چند ساعت پس از تولد مرده بود ، گرفته شد . برخی مفسران بر این باورند كه گذاشتن نام برادر مرده روی او احتمالا اثر روان شناختی عمیقی بر وین سنت جوان گذاشت .
ویژگی های خاص هنر او ، می تواند ریشه در این موضوع داشته باشد . استفاده دوباره از یك اسم آن هم بدین شكل رسم غیر عادی نبود. از نام "وین سنت" بارها در خانواده ونگوگ استفاده می شد. نام پدربزرگش هم وین سنت ونگوگ بود (۱۸۷۴-۱۷۸۹). وین سنت پدربزرگ ،مدرك خود را در رشته الهیات از دانشگاه " لیدن " در سال ۱۸۱۱ میلادی گرفت . او شش پسر داشت كه نام یكی از آنها هم "وین سنت " بود . سه پسرش فروشنده هنری بودند . وین سنت پدربزرگ بعد از عموی پدرش وین سنت ونگوگ (۱۸۰۲-۱۷۲۹) كه تندیس گری موفق بود ، نامگذاری شده بود .
هنر و دین ، دو حرفه ای بودند كه خانواده ونگوگ به آن گرایش داشتند .
چهارسال پس از تولد وین سنت ، برادرش تئو در اول ماه می ۱۸۵۷ میلادی متولد شد . او برادر دیگری به اسم "كور" و سه خواهر به نام های "الیزابت" ، "آنا" و "ویل" داشت. او در كودكی استعداد هنری آشكاری از خود بروز نمی داد و فردی كم حرف ، احساساتی و متفكر بود و اعتماد به نفس هم نداشت .
او در محیط مذهبی و سخت گیرانه ای بزرگ شد. یك بار مادربزرگش او را به شدت تنبیه كرد.
وین سنت شدیداً به برادر كوچكش ، تئو، دلبستگی داشت. تئو نقشی محوری در زندگی وین سنت داشت و مكرراً از او حمایت مالی می کرد. دوستی دیرپای آن ها در نامه هایی كه از اوت ۱۸۷۲ به بعد با هم رد و بدل می كردند مستند هستند . این نامه ها در سال ۱۹۱۴ برای اطلاع عموم به چاپ رسیدند.
وین سنت ونگوگ در سال ۱۸۶۰ به مدرسه دهكده زوندرت كه دویست دانش آموز ، یك معلم و یك كلیسا داشت ، رفت از سال ۱۸۶۱ تا ۱۸۶۴ او و خواهرش "آنا" در خانه با معلم درس خواندند. او در اول اكتبر ۱۸۶۴ از خانواده اش جدا شد و به دبستان شبانه روزی در "زونبرگ" هلند رفت كه از خانه شان ۲۰ مایل فاصله داشت. او از ترك خانه و خانواده اش بسیار ناراحت و دلتنگ بود و این موضوع را حتی در بزرگسالی نیز یادآور شد. در ۱۵ سپتامبر ۱۸۶۶ به مدرسه راهنمایی واقع در "تیلبرگ" هلند رفت . " كنستانتین هیوسمانس" كه هنرمندی حرفه ای بود در پاریس موفقیت بی چون و چرایی به دست آورده بود به ونگوگ در مدرسه ، اصول و مبانی نقاشی را آموخت. درماه مارس ۱۸۶۸ ، ونگوگ به طور غیر منتظره ای ترك تحصیل كرد و به خانه بازگشت . عقیده او در مورد سال های ابتدایی زندگی اش این بود:" دوران جوانی من دلگیر، بی روح، غم انگیز و پوچ بود..."
وین سنت ونگوگ در سالهای ۱۸۷۳-۱۸۶۹ به عنوان فروشنده در زمینه هنر كاركرد . سپس تا سال ۱۸۷۶ در لندن و پاریس به كار مشغول شد اما به دلیل رفتار نامناسب با مشتریان ، اخراج شد . ونگوگ به عنوان دستیار كشیش به انگلستان رفت و سپس در دانشگاه آمستردام ، در رشته الهیات به تحصیل پرداخت اما پس از یكسال ترك تحصیل كرد . او تصمیم گرفت راه پدرش را انتخاب كند ، بنابراین در بلژیك به عنوان مبلغ مشغول به كار شد اما پس از یكسال به دلیل تعصب شدید و از خودگذشتگی نامتعارفش در برابر فقر ، او را از كار بركنار كردند . در سالهای ۱۸۸۰و۱۸۸۱ به مدت شش ماه در بروكسل و در دانشكده هنر رویال به تحصیل پرداخت .
ونگوگ در تابستان ۱۸۸۱ به یكی از خویشاوندانش به نام " كی وس " كه زنی بیوه بود علاقمند شد ، اما تقاضای ازدواجش رد شد . پدر ونگوگ كه كشیشی مخلص بود وقتی فهمید پسرش به یكی از خویشاوندانش علاقمند شده و از عقاید مذهبی اش منحرف شده است با او شدیدا جرو بحث كرد كه این امر باعث قطع طولانی مدت رابطه پدر و پسر شد. در پاییز ۱۸۸۴ ، "مارگت"، دختر همسایه كه ده سال بزرگتر از وین سنت بود و دایماً در فعالیت های هنری او را همراهی می كرد، به وین سنت علاقمند شد. این علاقه دو طرفه بود اما شور و اشتیاق وین سنت كمتر از مارگت بود . آن دو موافقت كردند كه با هم ازدواج كنند اما با مخالفت هر دو خانواده روبرو شدند. مارگت سعی كرد خود را با "استریكنین" بكشد اما وین سنت او را سریعاً به بیمارستان رساند . شكست در عشق و نیز مرگ پدر ونگوگ در ۲۶ مارس ۱۸۸۵ باعت افسردگی وی شد. در آن زمان ونگوگ، اولین اثر مهم و اصلی خود را به پایان رساند .
او در سپتامبر ۱۸۸۵ ، متهم به داشتن روابط نامشروع با یكی از مدل هایش كه دختری جوان بود ، شد .
كلیسای محلی او را طرد كرد . او به شهر " آنت ورپ " ( در شمال بلژیك) نقل مكان كرد . در ژانویه ۱۸۸۶ در مدرسه آنت ورپ نام نویسی كرد و در زمینه تئوری رنگها و نقاشی به تحصیل پرداخت . در مدتی كه ونگوگ دور از خانه بود ، مادر و خواهرش نیز نقل مكان كردند . آنها تقریبا تمام نقاشی های ونگوگ را در محل سكونت قبلی خود جا گذاشتند . كه ۷۰ نقاشی او توسط سمساری فروخته شد و بقیه آنها سوزانده شدند .
ونگوگ از ماه مارس ۱۸۸۶ تا فوریه ۱۸۸۸ در پاریس زندگی كرد و در آنجا نقاشان سبك امپرسیونیستی زیادی را ملاقات كرد كه می توان به كلودمونه ، پیراگوست دو نوار ، ادگاردگا ، ژرژ سورا ، كامیل پیسارو و ... اشاره كرد .
سبك كار امپرسیونیست ها باعث شد كه ونگوگ در روش خود تغییراتی بدهد . در دورانی كه در پاریس بود ، از رنگهای روشن تر و براق تر در تركیب رنگهای كارهایش استفاده كرد . او همچنین از رنگهای مكمل در مجاورت هم استفاده كرد كه باعث ایجاد تاثیرات زمینی چشمگیری در كارهایش شد .
او در جایی نوشت :" من می خواهم از رنگ هایی استفاده كنم كه مكمل یكدیگر باشند این كار باعث درخشش بی نظیر رنگ ها می شود و رنگ ها همدیگر را مانند زن و مرد كامل می كنند."
ونگوگ همچنین از ایده پوانتیلیسم ( سبك گذاشتن نقطه های رنگین روی زمینه سفید ) تأثیر پذیرفت اما روش و تكنیك خودش را پرورش داد . روش او شامل ضربات قوی تر قلم نقاشی‌، تركیب بندی دقیق و آرایش رنگ مخصوص به خودش یعنی استفاده از رنگ های مكمل بود.
در دو سالی كه در پاریس بود ، دویست نقاشی رنگ روغن از او به جای ماند .
ونگوگ در فوریه ۱۸۸۸ به قصد یافتن گروهی هنری به شهر " آرل " نقل مكان كرد . دوستش ، پال گوگن ، كه نقاشی فرانسوی بود ، نیز در اكتبر همان سال به او پیوست . ونگوگ به او چندین نقاشی گل آفتابگردان هدیه داد اما همكاری آنها فقط دوماه طول كشید .
وضعیت روانی ونگوگ چیزی بین افسردگی و سلامت عقل بود . بعضی وقتها او منجر به رفتارهای پرخاشگرانه می شد . در دسامبر ۱۸۸۸ او با تیغ به پال گوگن حمله كرد اما جلوی او را گرفتند و در نهایت او قسمتی از گوش خود را برید . پال گوگن یادداشتی به برادر ونگوگ ، تئو نوشت و برای همیشه آنجا را ترك كرد . تئو بلافاصله برای كمك آمد . وین سنت یكسال در بیمارستان روانی بستری بود و برخی از بهترین آثار خود را در آنجا خلق كرد آثاری از قبیل شب پرستاره ، اتاق خواب وین سنت و ...
ونگوگ در ماه می ۱۸۹۰ از بیمارستان روانی مرخص شد و به شهر " آورس" فرانسه نقل مكان كرد . وی در آنجا زیر "نظر دكتر گوشه" بود . او به حد كافی بهبودی پیدا كرده بود كه برای انجام فعالیتهای فشرده به او انرژی بدهد . او در آورس و در مدت ۹ ماه ، نود اثر ممتاز و عالی كشید كه از جمله می توان به پرتره دكتر گوشه اشاره كرد كه در سال ۱۹۹۰ میلادی به قیمت ۵/۸۲ میلیون دلار فروخته شد . ونگوگ در ۲۷ جولای ۱۸۹۰ به گندم زار رفت و گلوله ای به سینه خود شلیك كرد . دو روز بعد در حالیكه برادرش تئو كنارش بود از دنیا رفت و در گورستان شهر آورس به خاك سپرده شد .
با اینكه ونگوگ امروزه هنرمندی مشهور در تمام دنیاست اما در زمان حیاتش آنچنان شناخته شده نبود و فقط یكی از تابلو های خود را با نام " تاكستان قرمزآرل" فروخت . او بیشتر عمر خود را در فقر سپری كرد و اغلب به جای اینكه پول خود را خرج خورد و خوراك خود كند، خرج تهیه اسباب مورد نیاز برای هنر ، می كرد . او بین مردم مظهر هنرمندی آرمان گرا و رنج كشیده است . برخی می گویند خودكشی ونگوگ به علت عدم شناخت او از استعدادش بوده. در شش ماه آخر عمرش از او تكریم و تمجید به عمل آمد كه باعث ناراحتی و آشفتگی او شد .
او در سال های اولیه كار هنری اش از رنگ های تیره استفاده كرد . رویارویی او با سبك امپرسیونیسم در پاریس باعث تسریع رشد هنری اش شد . عدم پیروی از اصول متداول در نقاشی‌ ، خلاقیت او را به افق جدیدی سوق داد . با وجودیكه ونگوگ در زمره نقاشان پست امپرسیونیسم قرار گرفته ، اما پیشگام سبك اكسپرسیونیسم است . اكسپرسیونیسم در هنر قرن بیستم تأثیر داشت . ونگوگ بر جنبش هنری و آثار بسیاری از هنرمندان تاثیر گذاشت كه از جمله می توان به هانری ماتیس و نقاش فرانسوی سبك فاویسم، ارنست لودویك و اكسپرسیونیستهای آلمانی و فرانسیس بیكن و هنرمندان دیگر اشاره كرد .

منبع : خانواده سبز

منبع : رنگین کمان

مطالب مرتبط

هستی دوپاره یک زن


هستی دوپاره یک زن
موزه هنر فیلادلفیا این روزها نمایشگاهی از آثار نقاشی فریدا کالو نقاش نامدار مکزیکی را برپا کرده است .به بهانه این نمایشگاه مروری داریم به زندگی و آثار این هنرمند مکزیکی .‌فریدا کالو در سال ۱۹۰۷ در شهرک کوچکی به نام کویوکن، در حومه شهر مکزیکو، به دنیا آمد.
پدرش یک نقاش و عکاس یهودی-آلمانی با اصل و نسب رومانیایی بود. فریدا در سن شش سالگی دچار بیماری فلج اطفال شد و این باعث شد که پای راست او همیشه شدیداً لاغرتر از پای دیگرش باشد. با این وجود، شخصیت بی پروا و چابکش موجب شد که در طول زندگی بر ناتوانایی‌های جسمی خود چیره شود.
در سال ۱۹۲۵ کالو در تصادف مهیب اتوبوسی که بر آن سوار بود شدیداً مجروح شد. اراده قوی‌ که برای زیستن داشت به او اجازه داد که زنده بماند و از آسیب‌های جسمی‌اش جان سالم به در ببرد و در نهایت قادر به راه رفتن شود. با این وجود، درد پای فریدا هرگز به طور کامل او را ترک نکرد. ‌‌ پس از این تصادف، فریدا توجهش را از حرفه پزشکی به نقاشی معطوف کرد.
نقاشی‌های فریدا بازتابی از تجارب شخصی او هستند. فریدا در نقاشی‌هایش تاکید زیادی روی "رنج" و همچنین زندگی خشن زنان دارد. از ۱۴۳نقاشی که او کشیده ۵۴ تایشان ‌ازچهره‌خودش‌هستند. چهره‌نگاری‌های کالو از خودش آمیخته با مفاهیم و نمادهای شخصی هستند.
با سررشته‌ای که فریدا از علم پزشکی داشت، بعضی نقاشی‌هایش با دقت بسیار از کالبدشناسی بدن انسان کشیده شده‌اند. فرهنگ مکزیکی تأثیر زیادی روی کالو داشت و این شدیداً در نقاشی‌هایش مشخص هست. نقاشی‌های کالو مورد توجه نقاش بنام مکزیکی دیه‌گو ریورا، که بعداً با او ازدواج کرد، قرار گرفت. فریدا کالو تا حدود بیست سال پیش آوازه چندانی نداشت، ولی امروزه نامی ترین زن تاریخ هنر به شمار می رود. اما حتی امروز هم بیشتر منش و زندگی شخصی اوست که ابعادی اسطوره ای یافته و بر هنر او سایه افکنده است.فریدا کالو در سراسر عمر کوتاه خود با رنج و مصیبت زیست. رشته ای از سوانح غم انگیز و حوادث ناگوار، چنانکه خود در چند تابلو رسم کرده است، زندگی او را به قدیسین شهید شبیه ساخته است. ‌‌
زندگی خصوصی فریدا کالو نیز عرصه پیشامدهای ناگوار بود. یک بار با طنزی تلخ گفته است: دو حادثه مهیب سرنوشت مرا رقم زده اند؛ تصادف با اتوبوس و برخورد با دیگو ریورا. ‌فریدا دختری جوان بود که با ریورا ازدواج کرد و این آغاز رابطه ای دشوار و پرفراز و نشیب بود.
فریدا از رابطه نابرابر رنج می برد، اما نمی توانست خود را از وابستگی شدید به نقاش بزرگ رها کند. هنر کالو در اساس هنری شخصی است با رگه‌های تند حس گرایی، که بیان اندوه و مصیبت در مرکز آن قرار گرفته است.
در کارهای او اندوه چیزی عینی و ملموس است که گاه با احساس یا تأثر شدید به میان می آید. مهمترین کارهای کالو پرتره های اوست که برای برخی هنری بسته و محدود است که خودشیفتگی در آن به نهایت می‌رسد. به رغم این واقعیت، نگرش انسانی و آگاهی اجتماعی حتی در خصوصی ترین کارهای فریدا کالو آشکار است.‌
خودآگاهی تاریخی به هویت قومی از درونمایه های پایدار آفرینش هنری اوست. او به عنوان هنرمندی مدرن در جامعه ای در حال توسعه، دید تاریخی عمیقی داشت و پیوسته با بنیادهای فرهنگ ملی خود درگیر بود. ‌ فریدا کا لو از پدری آلمانی و مادری مکزیکی با ریشه سرخ پوستی به دنیا آمده بود. در حرکت تاریخی جامعه به سوی مناسبات نوین سرمایه داری، نه تنها فروپاشی ساختارهای سنتی، بلکه نابودی فرهنگ بومی را می دید.
می توان گفت که دوگانگی ذاتی و شخصی فریدا کالو تا حدی هویت همستیز و دوگانه جامعه متحول او را بازتابیده است. ‌کالو بسیاری از عناصر دوگانه را از بطن فرهنگ دوالیستی آزتک و آئین های کهن شرقی، برگرفته و بار نمادین آنها را شدت بخشیده است: سرما و گرما، نور و ظلمت، روز و شب، ماه و خورشید، روح و ماده، گوهر زنانه و مردانه... این دوگانگی در تابلوی معروف "دو فریدا" که بزرگترین اثر اوست، به روشنی تصویر شده است.
زنی می بینیم با وجودی یگانه که در قالب دو پیکر، هستی او دوپاره شده است: عناصر ناهمساز دو هویت مکزیکی و اروپایی به هر یک از آنها جسم و جان داده است. سمت راست، فریدای مدرن را می بینیم با تمام ظواهر و علقه های امروزین.
سمت چپ، فریدای بومی نشسته است، در جامه سنتی، با قلبی دریده که از رگانش خون جاری است. تکنیک مسلط در کارهای کالو ایجاد تقابل های تند در خطوط و طرح ها و رنگهاست که ارزش روانی و عاطفی را تا حد ممکن بالا می برند.
کالو در بسیاری از آثار خود، با بهره گیری از بن مایه ها و نمادهای اساطیری مانند خاک (زمین مادر)، ریشه، گیسو و خون از ساختارهای سنتی و بومی در برابر تعرض تمدن بورژوایی دفاع کرده است. وفاداری به زاد و بوم، با رنگمایه های گرم و ترکیب های نرم و هماهنگ، در تضادی شدید با سردی و سختی و زمختی جهان سرمایه قرار می گیرد.فریدا کالو هنرمندی یگانه و اصیل است که با سنت ها و مکتبهای هنری میانه ای ندارد.
با وجود این می توان سرچشمه های هنر او را تا حدی بازشناخت.‌طراحی تا حدی ابتدایی و غیر آکادمیک در بسیاری از تابلوهای فریدا کالو یادآور بیان مستقیم و بینش رمزآلود در آثار برخی از نقاشان بدوی است، مانند هانری روسو. هنر بومیان سرخ پوست مکزیک و نگارگری آئینی اقوام ازتک با باسمه ها و شمایل ها و ماسک های نمادین، یک منبع احتمالی دیگر است.
فریدا کالو با نقاشی مدرن غرب آشنایی نزدیک داشت، ردپای برخی از نقاشان مدرن به ویژه سوررئالیسم نمادگرای ماکس ارنست در برخی از کارهای او نمایان است.‌او در ۱۳ ژوئیه ۱۹۵۴به خاطر انسداد جریان خون درگذشت. خاکستر او هم اکنون درون کوزه‌ای در خانه قدیمی او که حالا تبدیل به "موزه فریدا کالو" شده، باقی مانده‌است.‌

طرز تهیه ژله قلب شیشه ای
ژله آلوورا رو با یک لیوان آب جوش مخلوط کرده و بعد با یک لیوان بستنی که ترجیحا در دمای محیط قرار دادید تا کمی آب بشه خوب مخلوط کنید
وبگردی
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟ - آنچه مشخص است جمهوری اسلامی ایران باید تصمیم مشخص و درستی درباره سیاست عدم رویارویی با ورزشکاران رژیم صهیونیستی بگیرد. دیگر نمی‌توان با این روش تعقیب و گریزی با این مسئله برخورد کرد. دیگر نمی‌توان ورزشکاران را از مقابله با کشتی‌گیران اسرائیلی باز داشت و در برابر رسانه‌های جهانی گفت به خاطر مصدومیت در میدان حاضر نمی‌شویم و در داخل جشن بگیریم که ما عزت‌مان را حفظ کردیم و...
خوشحالی عجیب معاون رئیس‌جمهور از افزایش هزینه سفر به خارج از کشور !
خوشحالی عجیب معاون رئیس‌جمهور از افزایش هزینه سفر به خارج از کشور ! - دولت - معاون رئیس‌جمهور با بیان اینکه نوسان قیمت ارز کلا آزار دهنده است، گفت: افزایش قیمت ارز به لحاظ محاسبه عددی هزینه تمام‌شده سفر به خارج از کشور را افزایش می‌دهد.
ویدئو / حضور خانواده مسافران هواپیمای یاسوج در محل حادثه
ویدئو / حضور خانواده مسافران هواپیمای یاسوج در محل حادثه - برخی از خانواده‌های مسافران هواپیمای تهران - یاسوج که صبح یکشنبه (۲۹ بهمن) در ارتفاعات سقوط کرد، در حوالی مناطق احتمالی وقوع حادثه حضور یافته‌اند تا از نزدیک در جریان عملیات جست‌وجوی لاشه هواپیما قرار بگیرند. نیروهای حاضر در محل نیز برای آنها توضیح می‌دهند که چرا کار این عملیات با دشواری‌هایی مواجه است.
اسنادی که نشان می دهد فرودگاه یاسوج رادار ندارد
اسنادی که نشان می دهد فرودگاه یاسوج رادار ندارد - رضا رشیدپور در برنامه حالا خورشید از اسنادی رونمایی کرد که نشان می دهد، فرودگاه یاسوج علیرغم تکذیب مسئولان، رادار و تجهیزات کافی برای فرود امن هواپیماها ندارد. گفته می شود یکی از دلایل دخیل در سقوط هواپیمای تهران - یاسوج فعال نبودن رادار فرودگاه یاسوج بوده است.
سقوط «خرمشهر»، هواپیمایی که چندین سال زمین‌گیر شده بود!
سقوط «خرمشهر»، هواپیمایی که چندین سال زمین‌گیر شده بود! - رویدادی که در بطن آن، هواپیمای ATR شرکت آسمان قرار داشت که با کد EP-ATS رجیستر شده و مسئولان شرکت هواپیمایی آسمان بر آن نام «خرمشهر» را گذارده بودند. نامی که هدف از انتخاب آن هرچه بوده، حتما یادآوری سقوط خرمشهر در ابتدای جنگ تحمیلی نبوده است. رویدادی که ساعاتی پیش بار دیگر رخ داد؛ این بار با سقوط هواپیمایی که خرمشهر نام داشت.
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی