شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۶ / Saturday, 20 January, 2018

زندگی نامه دکترعلی شریعتی


زندگی نامه دکترعلی شریعتی
● سال شمار زندگی دکتر :
▪ ۱۳۱۲: تولد ۳ آذر ماه
▪ ۱۳۱۹: ورود به دبستان «ابن یمین»
▪ ۱۳۲۵: ورود به دبیرستان «فردوسی مشهد»
▪ ۱۳۲۷: عضویت در كانون نشر حقایق اسلامی
▪ ۱۳۲۹: ورود به دانش سرای مقدماتی مشهد
▪ ۱۳۳۱: اشتغال در اداره ی فرهنگ به عنوان آموزگار. شركت در تظاهرات خیابانی علیه حكومت موقت قوام السلطنه ‌و دستگیری كوتاه.
اتمام دوره دانش سرا. بنیانگذاری ‌انجمن اسلامی دانش آموزان.
▪ ۱۳۳۲: عضویت در نهضت مقاومت ملی
▪ ۱۳۳۳: گرفتن دیپلم كامل ادبی
▪ ۱۳۳۵: ورود به دانشكده ادبیات مشهد و ترجمه كتاب ابوذر ‌غفاری
▪ ۱۳۳۶: دستگیری به همراه ۱۶‌ نفر از اعضاء نهضت مقاومت
▪ ۱۳۳۷: فارق‌التحصیلی از دانشكده ادبیات با رتبه اول ۱۳۳۸: اعزام به فرانسه با بورس دولتی
▪ ۱۳۴۰: همكاری با كنفدراسیون‌ دانشجویان ‌ایرانی، جبهه ملی، نشریه‌ ایران ‌آزاد
▪ ۱۳۴۲: اتمام تحصیلات ‌و ‌اخذ مدرك ‌دكترا در رشته تاریخ و گذراندن كلاس‌های جامعه‌شناسی
▪ ۱۳۴۳: بازگشت به ایران و دستگیری در مرز
▪ ۱۳۴۵: استادیاری تاریخ در دانشگاه مشهد
▪ ۱۳۴۷: آغاز سخنرانی‌ها در حسینیه ارشاد
▪ ۱۳۵۱: تعطیلی حسینیه ارشاد و ممنوعیت سخنرانی
▪ ۱۳۵۲: دستگیری و ۱۸ ماه زندان انفرادی
▪ ۱۳۵۴: خانه نشینی و آغاز زندگی سخت در تهران و مشهد
▪ ۱۳۵۶: هجرت به اروپا و شهادت.
▪ سال های كودكی و نوجوانی:
دكتر در كاهك متولد شد. مادرش زنی روستایی و پدرش مردی اهل قلم و مذهبی بود. سال های كودكی را در كاهك گذراند. افراد خاصی در این دوران بر او تاثیر داشتند، از جمله: مادر، پدر، مادر بزرگ مادری و پدری و ملا زهرا (مكتب ‌دار ده كاهك). دكتر در سال ۱۳۱۹ -در سن هفت سالگی- در دبستان ابن‌یمین در مشهد، ثبت نام كرد اما به دلیل اوضاع سیاسی و تبعید رضا‌خان و اشغال كشور توسط متفقین، استاد (پدر دكتر)، خانواده را بار دیگر به كاهك فرستاد. دکتر پس از برقراری صلح نسبی در مشهد به ابن‌یمین بر‌می‌گردد. در اواخر دوره دبستان و اوائل دوره دبیرستان رفت و آمد او و خانواده به ده به دلیل مشغولیت‌های استاد كم می‌شود. در این دوران تمام سرگرمی دکتر مطالعه و گذراندن اوقات خود در كتاب خانه پدر بود. دكتر در ۱۶ سالگی سیكل اول دبیرستان (كلاس نهم نظام قدیم) را به پایان رساند و وارد دانش سرای مقدماتی شد. او قصد داشت تحصیلاتش را ادامه دهد.
در سال ۳۱، اولین بازداشت او رخ داد و این اولین رویارویی او و نظام حكومتی بود. این بازداشت طولانی نبود ولی تاثیرات زیادی در زندگی آینده او گذاشت. در این زمان فصلی نو در زندگی او آغاز شد، فصلی كه به تدریج از او روشنفكری مسئول و حساس نسبت به سرنوشت ملتش ساخت.
▪ آغاز كار آموزی:
با گرفتن دیپلم از دانش سرای مقدماتی، دكتر در اداره‌ی فرهنگ استخدام شد. ضمن كار، در دبستان كاتب‌پور در كلاس های شبانه به تحصیل ادامه داد و دیپلم كامل ادبی گرفت. در همان ایام در كنكور حقوق نیز شركت كرد. دكتر به تحصیل در رشته فیزیك هم ابراز علاقه می‌كرد، اما مخالفت پدر، او را از پرداختن بدان بازداشت. دكتر در این مدت به نوشتن چهار جلد كتاب دوره ابتدایی پرداخت.
این كتاب‌ها در سال ۳۵، توسط انتشارات و كتاب‌فروشی باستان مشهد منتشر و چند بار تجدید چاپ شد و تا چند سال در مقطع ابتدایی آن زمان تدریس ‌شد. در سال ۳۴، با باز شدن دانشگاه علوم و ادبیات‌‌انسانی در مشهد، دكتر و چند نفر از دوستانشان ‌برای ثبت نام در این دانشگاه اقدام كردند. ولی به دلیل شاغل بودن و كمبود جا تقاضای آنان رد شد. دكتر و دوستانشان همچنان به شركت در این كلاس‌ها به صورت آزاد ادامه دادند.
تا در آخر با ثبت نام آنان موافقت شد و توانستند در امتحانات آخر ترم شركت كنند. در این دوران دكتر به جز تدریس در دانشگاه طبع شعر نوی خود را می‌آزمود. هفته‌ ای یك بار نیز در رادیو برنامه ادبی داشت و گه‌گاه مقالاتی نیز در روزنامه خراسان چاپ می‌كرد. در این دوران فعالیت‌های او همچنان در نهضت مقاومت ادامه داشت ولی شكل ایدئولوژیك به خود نگرفته بود.
▪ ازدواج :
در تاریخ ۲۴ تیرماه سال ۴۷ با پوران شریعت رضوی، یكی از همكلاسی‌هایش ازداوج كرد. دكتر در این دوران روزها تدریس می‌كرد و شب ها را روی پایان‌نامه‌اش كار می‌كرد. زیرا می‌بایست سریع‌تر آن را به دانشكده تحویل می‌داد. موضوع تز او، ترجمه كتاب «در نقد و ادب» نوشته مندور (نویسنده مصری) بود. به هر حال دكتر سر موقع رساله‌اش را تحویل داد و در موعد مقرر از آن دفاع كرد و مورد تایید اساتید دانشكده قرار گرفت. بعد از مدتی به او اطلاع داده شد بورس دولتی شامل حال او شده است. پس به دلیل شناخت نسبی با زبان فرانسه و توصیه اساتید به فرانسه برای ادامه تحصیل مهاجرت کرد.
▪ دوران اروپا :
عطش دكتر به دانستن و ضرورت‌های تردید ناپذیری كه وی برای هر‌ یك از شاخه‌های علوم انسانی قائل بود، وی را در انتخاب رشته مردد می‌كرد. ورود به فرانسه نه تنها این عطش را كم نكرد، بلكه بر آن افزود. ولی قبل از هر كاری باید جایی برای سكونت می‌یافت و زبان را به طور كامل می‌آموخت. به این ترتیب بعد از جست و جوی بسیار توانست اتاقی اجاره كند و در موسسه آموزش زبان فرانسه به خارجیان (آلیس) ثبت نام كند.
پس روزها در آلیس زبان می‌خواند و شب‌ها در اتاقش مطالعه می كرد و از دیدار با فارسی‌زبانان نیز خودداری می نمود. با این وجود تحصیل او در آلیس دیری نپایید. زیرا وی نمی‌توانست خود را در چارچوب خاصی مقید كند، پس با یك كتاب فرانسه و یك دیكشنری فرانسه به فارسی به كنج اتاقش پناه می‌برد. وی كتاب «نیایش» نوشته الكسیس كارل را ترجمه می‌كرد. فرانسه در آن سال‌ها كشور پرآشوبی بود. بحران الجزائر از سال‌ها قبل آغاز شده بود. دولت خواهان تسلط بر الجزائر بود و روشنفكران خواهان پایان بخشیدن به آن. این بحران به دیگر كشور‌ها نیز نفوذ كرده بود.
▪ تحصیلات و اساتید :
دكتر در آغاز تحصیلات، یعنی سال ۳۸، در دانشگاه سربن، بخش ادبیات و علوم انسانی ثبت نام كرد. وی به پیشنهاد دوستان و علاقه شخصی به قصد تحصیل در رشته جامعه شناسی به فرانسه رفت. ولی در آنجا متوجه شد كه فقط در ادامه رشته قبلی‌اش می‌تواند دكتراییش بگیرد. پس بعد از مشورت با اساتید، موضوع رساله‌اش را كتاب‌ «تاریخ فضائل بلخ»، اثری مذهبی، نوشته صفی‌الدین قرار داد. بعد از این ساعت‌ها روی رساله‌اش كار می‌كرد. دامنه مطالعاتش بسیار گسترده بود. در واقع مطالعاتش گسترده‌تر از سطح دكترایش بود. ولی كارهای تحقیقاتی رساله‌اش كار جنبی برایش محسوب می شد.
درس‌ها و تحقیقات اصلی دكتر، بیشتر در دو مركز علمی انجام می شد. یكی در كلژدوفرانس در زمینه جامعه ‌شناسی و دیگر در مركز تتبعات عالی در زمینه جامعه شناسی مذهبی. دكتر در اروپا، به جمع جوانان نهضت آزادی پیوست و در فعالیت‌های سازمان‌های دانشجویی ایران در اروپا شركت می‌كرد. در سال‌های ۴۰-۴۱ در كنگره‌ها حضور فعال داشت. دكتر در این دوران در روزنامه‌های ایران آزاد، اندیشه جبهه در امریكا و نامهء پارسی حضور فعال داشت. ولی به ‌تدریج با پیشه گرفتن سیاست صبر و انتظار از سوی رهبران جبهه، انتقادات دكتر از آنها شدت یافت و از آنان قطع امید كرد و از روزنامه استعفا داد.
در سال ۴۱، دكتر با خواندن كتاب «دوزخیان روی زمین»، نوشته فرانس فانون با اندیشه های این‌نویسنده انقلابی آشنا شد و در چند سخنرانی برای دانشجویان از مقدمه آن كه به قلم ژان‌پل ‌سارتر بود، استفاده كرد. دكتر در سال (۱۹۶۳) از رساله خود در دانشگاه دفاع كرد و با درجه دكترای تاریخ فارق‌التحصیل شد. از این به بعد با دانشجویان در چای خانه‌ دیدار می‌كرد و با آنان در مورد مسائل بحث و گفتگو می‌كرد. معمولا جلسات سیاسی هم در این محل‌ها برگزار می‌شد. سال ۴۳ بعد از اتمام تحصیلات و قطع شدن منبع مالی از سوی دولت، دكتر علی‌رغم خواسته درونی و پیشنهادات دوستان از راه زمینی به ایران برگشت.
وی با دانستن اوضاع سیاسی – فرهنگی ایران بعد از سال ۴۰ که به كسی چون او – با آن سابقه سیاسی – امكان تدریس در دانشگاه‌ها را نخواهند داد و نیز علی‌رغم اصرار دوستان هم فكرش مبنی بر تمدید اقامت در فرانسه یا آمریكا، برای تداوم جریان مبارزه در خارج از كشور، تصمیم گرفت كه به ایران بازگردد. این بازگشت برای او، عمدتاً جهت كسب شناخت عینی از متن و اعماق جامعهء ایران و توده‌های مردم بود، همچنین استخراج و تصفیه منابع فرهنگی، جهت تجدید ساختمان مذهب.
▪ از بازگشت تا دانشگاه :
دكترسال ۴۳ به ایران برگشت و در مرز دستگیر شد. حكم دستگیری از سوی ساواك بود و متعلق به ۲ سال پیش، ولی چون دكتر سال ۴۱ از ایران از طریق مرز‌های هوایی خارج و به فرانسه رفته بود، حكم معلق مانده بود. پس اینك لازم‌الاجرا بود. پس بعد از بازداشت به زندان غزل‌قلعه در تهران منتقل شد. اوائل شهریور همان سال بعد از آزادی به مشهد برگشت. بعد از مدتی با درجه چهار آموزگاری دوباره به اداره فرهنگ بازگشت.
تقاضایی هم برای دانشگاه تهران فرستاد. تا مدت ها تدریس كرد، تا بالاخره در سال ۴۴، بار دیگر، از طریق یك آگهی برای استادیاری رشته تاریخ در تهران درخواست داد. در سر راه تدریس او مشكلات و كارشكنی‌های بسیاری بود. ولی در آخر به دلیل نیاز مبرم دانشگاه به استاد تاریخ، استادیاری او مورد قبول واقع شد و او در دانشگاه مشهد شروع به كار كرد. سال‌های ۴۵-۴۸ سال‌های نسبتاً آرامی برای خانواده‌ی او بود.
دكتر بود و كلاس‌های درسش و خانواده. تدریس در دانشكده‌ی ادبیات مشهد، نویسندگی و بقیه اوقات بودن با خانواده‌اش تمام كارهای او محسوب می‌شد.
▪ دوران تدریس :
ازسال ۴۵، دكتر به عنوان استادیار رشته تاریخ، در دانشكده مشهد، استخدام می‌شود. موضوعات اساسی تدریسش تاریخ ایران، تاریخ و تمدن اسلامی و تاریخ تمدن‌های غیر اسلامی بود. از همان آغاز، روش تدریسش، برخوردش با مقررات متداول دانشكده و رفتارش با دانشجویان، او را از دیگران متمایز می‌كرد. بر خلاف رسم عموم اساتید از گفتن جزوه ثابت و از پیش تنظیم شده پرهیز می‌كرد. دكتر، مطالب درسی خود را كه قبلاً در ذهنش آماده كرده بود، بیان می‌كرد و شاگردانش سخنان او را ضبط می‌كردند. این نوارها به وسیله دانشجویان پیاده می‌شد و پس از تصحیح، به عنوان جزوه پخش می‌شد. از جمله، كتاب اسلام‌شناسی‌ مشهد و كتاب تاریخ‌تمدن از همین جزوات هستند. اغلب كلاس های او با بحث و گفتگو شروع می‌شد. پیش می‌آمد دانشجویان بعد از شنیدن پاسخ‌های او بی‌اختیار دست می‌زدند.
با دانشجویان بسیار مانوس، صمیمی و دوست بود. اگر وقتی پیدا می‌كرد با آنها در تریا چای می‌خورد و بحث می‌كرد. این بحث‌ها بیشتر بین دكتر و مخالفین‌ اندیشه‌های او در می‌گرفت. كلاس‌های او مملو از جمعیت بود. دانشجویان دیگر رشته‌ها درس خود را تعطیل می‌كردند و به كلاس او می‌آمدند. جمعیت كلاس آن قدر زیاد بود كه صندلی‌ها كافی نبود و دانشجویان روی زمین و طاقچه‌های كلاس، می‌نشستند.
در گردش‌های علمی و تفریحی دانشجویان شركت می‌كرد. او با شوخی‌هایشان، مشكلات روحیشان و عشق‌های پنهان میان دانشجویان آشنا بود. سال ۴۷، كتاب «كویر» را چاپ كرد. حساسیت، دقت و عشقی كه برای چاپ این كتاب به خرج داد، برای او، كه در امور دیگر بی‌توجه و بی‌نظم بود، نشانگر اهمیت این كتاب برای او بود. (كویر نوشته‌های تنهایی اوست). در فاصله سال های تدریسش، سخنرانی‌هایی در دانشگاهای دیگر ایراد می‌كرد، از قبیل دانشگاه آریا‌مهر (صنعتی‌شریف)، دانش سرای عالی سپاه، پلی‌تكنیك‌تهران و دانشكده نفت آبادان. مجموعه این فعالیت‌ها سبب شد كه مسئولین دانشگاه درصدد برآیند تا ارتباط او را با دانشجویان قطع كنند و به كلاس‌های وی كه در واقع به جلسات سیاسی-فرهنگی، بیشتر شباهت داشت، خاتمه دهند. پس دكتر، با موافقت مسئولین دانشگاه، به بخش تحقیقات وزارت علوم در تهران، منتقل شد. به دلائل اداری دكتر به عنوان مامور به تهران اعزام شد و موضوعی برای تحقیق به او داده شد، تا روی آن كار كند. به هر حال عمر كوتاه تدریس دانشگاهی دكتر، به این شكل به پایان می‌رسد.▪ حسینیه ارشاد :
این دوره از زندگی دكتر، بدون هیچ گفتگویی پربارترین و درعین حال پر دغدغه‌ترین دوران حیات اوست. او در این دوران، با سخنرانی‌ها و تدریس در دانشگاه، تحولی عظیم در جامعه به وجود آورد. این دوره از زندگی دكتر به دوران حسینیه ارشاد معروف است. حسینیه ارشاد در سال ۴۶، توسط عده‌‌ای از شخصیت‌های ملی و مذهبی، بنیان گذاشته شده بود. هدف ارشاد طبق اساسنامه‌ی آن عبارت بود از تحقیق، تبلیغ و تعلیم مبانی اسلام. از بدو تاسیس حسینیه ارشاد در تهران، از شخصیت‌هایی چون آیت‌لله مطهری دعوت می‌شد تا با آنان همكاری كنند. بعد از مدتی از طریق استاد شریعتی (پدر دكتر) كه با ارشاد همكاری داشت، از دكتر دعوت شد تا با آنان همكاری داشته باشد.
در سال‌های اول همكاری دكتر با ارشاد، به علت اشتغال در دانشكده ادبیات مشهد، ایراد سخنرانی‌های او مشروط به اجازه دانشكده بود، برای همین بیشتر سخنرانی‌ها در شب‌جمعه انجام می‌شد، تا دكتر بتواند روز شنبه سر كلاس درس حاضر باشد. پس از چندی همفكر نبودن دكتر و بعضی از مبلغین، باعث بروز اختلافات جدی میان مبلغین و مسئولین ارشاد شد. در اوائل سال ۴۸، این اختلافات علنی شد و از هیئت امنا خواسته شد كه دكتر دیگر در ارشاد سخنرانی نكند. اما بعد از تشكیل جلسات و و نشست‌هایی، دكتر باز هم در حسینیه سخنرانی كرد. هدف دكتر از همكاری با ارشاد، تلاش برای پیش برد اهداف اسلامی بود.
سخنرانی‌های او، خود گواهی آشكار بر این نكته است. در سخنرانی‌ها، مدیریت سیاسی كشور به شیوه‌ای سمبلیك مورد تردید قرار می‌گرفت. در اواخر سال ۴۸، حسینیه ارشاد، كاروان حجی به مكه اعزام می‌كند تا در پوشش اعزام این كاروان به مكه، با دانشجویان مبارز مقیم در اروپا، ارتباط برقرار كنند. دكتر با وجود ممنوع‌الخروج بودن، با تلاش‌های بسیار، با كاروان همراه می شود. تا سال ۵۰دكتر همراه با كاروان حسینیه، سه سفر به مكه رفت كه نتیجه آن مجموعه سخنرانی‌های میعاد با ابراهیم و مجموعه سخنرانی‌ها تحت عنوان حج در مكه بود، كه بعدها به عنوان كتابی مستقل منتشر شد.
پس از بازگشت از آخرین سفر در راه برگشت به مصر رفت، كه این سفر ره‌آورد زیادی داشت، از جمله كتاب آری این چنین بود برادر. در سال‌های ۴۹-۵۰، دكتر بسیار پر كار بود. او می‌كوشید، ارشاد را از یك موسسه مذهبی به یك دانشگاه تبدیل كند. از سال ۵۰، شب و روزش را وقف این كار می‌كند، در حالی كه در این ایام در وزارت علوم هم مشغول بود. به مرور زمان، حضور دكتر در ارشاد، باعث رفتن برخی از اعضا شد، كه باعث به وجود آمدن جوی یك‌دست‌تر و هم‌فكر‌تر شد. با رفتن این افراد، پیشنهاد‌های جدید دكتر، قابل اجرا شد.
دانشجویان دختر و پسر، مذهبی و غیر مذهبی و از هر تیپی در كلاس‌های دكتر شركت می‌كردند. در ارشاد، كمیته‌یی مسئول ساماندهی جلسات و سخنرانی‌ها شد. به دكتر امكان داده شد كه به كمیته‌های نقاشی و تحقیقات نیز بپردازد. انتقادات پیرامون مقالات دكتر و استفاده از متون اهل تسنن در تدوین تاریخ ‌اسلام و همچنین حضور زنان در جلسات، گذاشتن جلسات درسی برای دانشجویان دختر و مبلمان سالن و از این قبیل مسائل بود. این انتقادات از سویی و تهدیدهای ساواك از سوی دیگر هر روز او را بی‌حوصله تر می‌كرد و رنجش می‌داد. دیگر حوصله معاشرت با كسی را نداشت.
در این زمان به غیر از درگیری‌های فكری، درگیری‌های شغلی هم داشت. عملاً حكم تدریس او در دانشكده لغو شده بود و او كارمند وزارت علوم محسوب می‌شد. وزارت علوم هم، یك كار مشخص تحقیقاتی به او داده بود تا در خانه انجام دهد. از اواخر سال۵۰ تا۵۱، كار ارشاد سرعت غریبی پیدا كرده بود. دكتر در این دوران به فعال شدن بخش‌های هنری حساسیت خاصی نشان می‌داد. دانشجویان هنر دوست را تشویق می‌كرد تا نمایشنامه ابوذر را كه در دانشكده مشهد اجرا شده بود، بار دیگر اجرا كنند. بالاخره نمایش ابوذر در سال ۵۱، درست یكی دوماه قبل از تعطیلی حسینیه، در زیر زمین ارشاد برگزار شد. این نمایش باعث ترس ساواك شد، تا حدی كه در زمان اجرای نمایش بعد به نام «سربداران» در ارشاد، حسینیه برای همیشه بسته و تعطیل شد، درست در تاریخ ۱۹/۸/۵۱.
▪ آخرین زندان :
از آبان ماه ۵۱ تا تیر ماه ۵۲، دكتر به زندگی مخفی روی آورد. ساواك به دنبال او بود. از تعطیلی به بعد، متن سخنرانی‌های دكتر با اسم مستعار به چاپ می‌رسید. در تیر ماه ۵۲، دكتر در نیمه شب به خانه‌اش مراجعه كرد. بعد از جمع‌آوری لوازم شخصیش و وداع با خانواده و چهار فرزندش دو روز بعد به شهربانی مراجعه كرد و خودش را معرفی كرد. بعد از آن روز به مدت ۱۸ ماه به انفرادی رفت. شكنجه‌های او بیشتر روانی بود تا جسمی. در اوائل ملاقات در اتاقی خصوصی انجام می‌شد و بیشتر مواقع فردی ناظر بر این ملاقات ها بود.
دكتر اجازه استفاده از سیگار را داشت ولی كتاب نه!! بعد از مدتی هم حكم بازنشستگی از وزارت فرهنگ به دستش رسید. در تمام مدت ساواك سعی می‌كرد دكتر را جلوی دوربین بیاورد و با او مصاحبه كند. ولی موفق نشد. دكتر در این مدت بسیار صبور بود و از صلابت و سلامت جسم نیز بر‌خوردار. او با نیروی ایمان بالایی كه داشت، توانست روزهای سخت را در آن سلول تنگ و تاریك تحمل كند. در این مدت خیلی از چهره های جهانی خواستار آزادی دكتر از زندان شدند. به هر حال دكتر بعد از ۱۸ ماه انفرادی در شب عید سال۵۴، به خانه برگشت و عید را در كنار خانواده جشن گرفت. ب
عد از آزادی یك سره تحت كنترل و نظارت ساواك بود. در واقع در پایان سال ۵۳، كه آزادی دكتر در آن رخ داد، پایان مهم ترین فصل زندگی اجتماعی-سیاسی وی و آغاز فصلی نو در زندگی او بود. در تهران دكتر مكرر به سازمان امنیت احضار می‌شد، یا به در منزل اومی‌رفتند و با به هم زدن آرامش زندگیش قصد گرفتن همكاری از او را داشتند. با این همه، او به كار فكری خود ادامه می‌داد. به طور كلی، مطالبی برای نشریات دانشجویی خارج از كشور می‌نوشت. در همان دوران بود كه كتاب‌هایی برای كودكان نظیر كدو ‌تنبل، نوشت.
در دوران خانه‌نشینی (دو سال آخر زندگی) فرصت یافت تا بیشتر به فرزندانش برسد. در اواخر، بر شركت فرزندانش در جلسات تاكید می‌كرد. بر روی فراگیری زبان خارجی اصرار زیادی می‌ورزید. در سال۵۵، با هم فكری دوستانش قرار شد، فرزند بزرگش، احسان، را برای ادامه تحصیل به اروپا بفرستد. بعد از رفتن فرزندش، خود نیز بر آن شد كه نزد او برود و در آنجا به فعالیت‌ها ادامه دهد. راه‌های زیادی برای خروج دكتر از مرزها وجود داشت. تدریس در دانشگاه الجزایر، خروج مخفی و گذرنامه با اسم مستعار و … بعد از مدتی با كوشش فراوان، همسرش با ضمانت نامه توانست پاسپورت را بگیرد. در شناسنامه اسم دكتر، علی مزینانی بود، در حالی كه تمام مدارك موجود در ساواك به نام علی شریعتی یا علی شریعتی مزینانی ثبت شده بود.
چند روز بعد برای بلژیك بلیط گرفت. چون كشوری بود كه نیاز به ویزا نداشت. از خانواده خداحافظی كرد و قرار به ملاقت دوباره آنها در لندن شد. در روز حركت بسیار نگران بود. سر را به زیر می‌انداخت تا كسی او را نشناسد. اگر كسی او را می‌شناخت، مانع خروج او می‌شدند. و به هر ترتیبی بود از كشور خارج شد. دكتر نامه‌ای به احسان از بلژیك نوشت و برنامه سفرش را به او در اطلاع داد و خواست پیرامون اخذ ویزا ازامریكا تحقیق كند. ساواك در تهران از طریق نامه‌یی كه دكتر برای پدرش فرستاده بود، متوجه خروج او از كشور شده بود و دنبال رد او بود. دكتر بعد از مدتی به لندن، نزد یكی از اقوام همسرش رفت و در خانه او اقامت كرد. بدین ترتیب كسی از اقامت دو‌هفته‌یی او در لندن با خبر نشد.
پس از یك هفته، دكتر تصمیم گرفت با ماشینی كه خریده بود از طریق دریا به فرانسه برود. در فرانسه به دلیل جواب‌های گنگ و نامفهوم دكتر، که می خواست محل اقامتش لو نرود، اداره مهاجرت به او مشكوك می‌شود. ولی به دلیل اصرار‌های دكتر حرف او را مبنی بر اقامت در لندن در نزد یكی از اقوام قبول می‌كند. این خطر هم رد می‌شود. بعد از این ماجرا، دكتر در روز ۲۸ خرداد، متوجه می‌شود كه از خروج همسرش و فرزند كوچكش در ایران جلوگیری شده. بسیار خسته و ناباورانه به فرودگاه لندن می‌رود و دو فرزند دیگرش، سوسن و سارا را به خانه می‌آورد. دكتر در آن شب اعتراف می‌كند كه جلوگیری از خروج پوران و دخترش مونا می‌تواند او را به وطن بازگرداند، او می گوید كه فصلی نو در زندگیش آغاز شده است.
در آن شب، دكتر به گفته دخترانش بسیار ناآرام بود و عصبی … شب را همه در خانه می‌گذرانند و فردا صبح زمانی كه نسرین، خواهر علی فكوهی، مهماندار دكتر، برای باز كردن در خانه به طبقه پایین می‌آید، با جسد به پشت افتاده دكتر در آستانه در اتاقش رو‌‌به‌رو می‌شود. بینی‌اش به نحوی غیر عادی سیاه شده بود و نبضش از كار افتاده بود. چند ساعت بعد، از سفارت با فكوهی تماس می‌گیرند و خواستار جسد می‌شوند، در حالی كه هنوز هیچ كس از مرگ دكتر با خبر نشده بود. پس از انتقال جسد به پزشكی قانونی، بدون انجام كالبد شكافی و علت مرگ را ظاهراً انسداد شرائین و نرسیدن خون به قلب اعلام كردند. و بالاخره در كنار مزار حضرت زینب آرام گرفت!▪ مجموعه آثار:
بامخاطب‌های آشنا -خودسازی انقلابی -ابوذر -ماواقبال -تحلیلی ازمناسك حج -شیعه -نیایش -تشیع علوی و تشیع صفوی -تاریخ تمدن (جلد۱-۲) -هبوط در كویر -حسین وارث آدم -چه بایدكرد؟ -زن -مذهب،علیه-مذهب -جهان‌بینی و ایدئولوژی - انسان - انسان بی خود - علی -روش شناخت اسلام -میعادباابراهیم -اسلام شناسی -ویژگی‌های قرونجدید -هنر -گفتگوهای تنهایی - نامه‌ها -آثارگوناگون(دوبخش) -بازگشت به خویش، بازگشت به كدام خویش - باز شناسی هویت ایرانی ـ اسلامی - جهت گیری‌های طبقاتی در اسلام - درس‌های حسینیه ارشاد (۳جلد)
▪ سخن آخر :
ای نسل اسیر وطنم، تو می‌دانی كه من هرگز به خود نیندیشیدم، تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من حیاتم، هوایم، همه خواسته‌هایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه هرگز به خاطر سود خود گامی برنداشته‌ام، از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبرده‌ام. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه نه ترسویم نه سودجو! تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من سراپایم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده است، و هست و خواهد بود.
تو می‌دانی و همه می‌دانند كه دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن تو است. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من خودم را فدای تو كرده ام و فدای تو می‌كنم كه ایمانم تویی و عشقم تویی و امیدم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد. طمعی ندارد. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه شكنجه دیدن به خاطر تو، زندان كشیدن برای تو و رنج كشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است. از شادی تو است كه من در دل می‌خندم. از امید رهایی توست كه برق امید در چشمان خسته‌ام می‌درخشد، و از خوشبختی تو است كه هوای پاك سعادت را در ریه‌هایم احساس می‌كنم.


منبع : سازمان آموزش و پرورش استان خراسان

مطالب مرتبط

هیچکدام از ما مدرس نبودیم


هیچکدام از ما مدرس نبودیم
سیدحسین مدرسی (برادرزاده‌ی شهید مدرس)، از تقی‌زاده سوال می‌کند: "در تغییر سلطنت و انقراض قاجاریه،‌مدرس و شما (تقی‌زاده)، دولت‌آبادی و علاء و دکتر مصدق شدیدا مخالفت نمودید و نطق همه شما در مجلس بسیار محکم و مستدل است. چه شد که از میان شما مخالفین تنها مدرس مورد غضب قرار گرفته و شهید شد؟ تقی‌زاده اظهار نمود: هیچکدام از ما مدرس نبودیم و نمی‌شدیم. غیر از او بقیه‌ی ما صلاح دیدیم همراه سیل آمده حرکت کنیم و با جریان خویشتن را به ساحل برسانیم ولی مدرس به خاطر رشادت و تهوری که داشت خلاف جریان به حرکت در آمد ، ‌و دست از مخالفت برنداشت. ما این از خودگذشتگی و شجاعت را نداشتیم که تا مرز شهادت پیش رویم ولی او داشت ... سپس با تأسف متوجه این نکته می‌شود که بسیاری از نام‌آوران تاریخ ما،‌حتی در نهضت مشروطه آن مردانگی را نداشتند که تا آخر پای حرف اول خود بایستند و زانوی دریوزگی در پیش‌گاه قدرت به زمین نزنند."
● اوضاع اجتماعی زمان مدرس
زمانه‌ی مدرس،‌عصر قحط‌الرجال بود. مردان سیاست کم نبودند، اما حوادث دوران استبداد و صدر مشروطیت،‌ مردان مرد را از ایران گرفته بود. رهبران حقیقی مشروطیت یا به دار کشیده شده بودند یا ترور شده بودند و یا خانه‌نشین شده بودند. در این میانه بود که رضا آلاشتی توانست به سرعت پله‌های ترقی را طی کند و بر تخت پادشاهی تکیه بزند. نمایندگان مجلس که خود را پاسدار مشروطیت می‌دانستند، به معماران دیکتاتوری تبدیل شدند. اکثریت روشنفکران ، با رضا خان قزاق همراهی کردند ، به این بهانه که رضاخان بیسواد به دنبال ترقی ایران است. به گفته‌ی خواجه نوری "خلاصه مجلسیان و سیاستمداران خورده و خوابیده ما چندین روز دست به دست مالیدند تا در جلسه‌ی خصوصی مجلس،‌ترس و جبن خود را ضمن نطقهای بی‌سر و ته آشکار ساختند و همه فهمیدند که همه جنبه‌ی احتیاط و تن‌پروریشان بر سایر فضائلشان غلبه دارد و به زبان بی‌زبانی به هم اعتراف کردند که طبع نوکرمآبشان در طلب یک ارباب می‌باشد."
در این محیط بود که شهید مدرس به فعالیت پرداخت و سعی کرد حرکت جامعه به سمت دیکتاتوری رضاخانی را کند نماید. شهید مدرس هر کس را که می‌توانست در برابر رضاخان بایستد را به سوی خود جذب می‌کرد و از او بر علیه رضاخان سود می‌برد. به کارگیری نصرت‌الدوله‌ی فیروز و وثوق‌الدوله و قوام‌الدوله که در زمان شکل‌گیری قرارداد ۱۹۱۹ دشمن مدرس بودند،‌از همین مسأله نشأت می‌گرفت و همچنین نشان می دهد چقدر مدرس در انتخاب متحد علیه رضاخان در محدودیت بود.
مدرس قائل به پیوستگی میان دین و سیاست بود و همین مسئله نیز موجب تنهایی بیشتر مدرس می‌شد. دولت‌آبادی از مخالفین و دشمنان مدرس می‌نویسد: "الجمله مدرس در مجلس شورای ملی و در دربار و در خارج، نزدیک عده از مردم مورد ملاحظه است و تنها جایی که حنای وی در آنجا هیچ رنگی ندارد و آزادیخواهان حقیقی و تجددپروران واقعی است که می‌دانند در دنیای امروز کارها با سیاست روحانی، حسن جریان نخواهد داشت و سیاست و روحانیت از یکدیگر باید به کلی جدا بوده باشند." شهید مدرس که سخن از همانند بودن سیاست و دیانت می زد مورد شماتت و حمله‌ی چنین روشنفکرانی نیز قرار داشت. این روشنفکران خود به نوعی وابسته به بیگانگان بودند. برخی در اردوی شوروی و برخی در زیر بیرق انگلیس به خدمت مشغول بودند.
● استقلال رای مدرس:
علیرغم اینکه روشنفکران دم از ملی‌گرایی و بیگانه‌ستیزی می‌زدند،‌اما روابط خود را با سفارتخانه ها حفظ می‌کردند. اما مدرس حاضر نبود برای حفظ خود دست به دامان بیگانگان شود. ملک‌الشعراء بهار در این مورد می‌گوید: "در آغاز سقوط قاجاریه که مدرس و من در اقلیت بودیم و تقریبا سیاست رجال تهران می‌رفت روشن بشود،‌ من با وزیر مختار دولت شوروی رفیق داوینیان ملاقاتهای زیاد می‌کردم و با اعضای سفارت و افراد مهم آن زمان مانند آقای بگوف و آقای چاپگین و وابسته‌ی نظامی و غیرهم روابط دوستانه داشتم. شبی از سیدحسن مدرس صحبت به میان آوردیم و من از رویه‌ی او تمجید می‌کردم. آقای وزیر مختار گفت مدرس نوکر انگلیسی است! گفتم شما در اشتباه هستید و دلایلی آوردم. وزیر مختار گفت هر کس نوکر ما نباشد ما او را نوکر انگلیس می‌شناسیم!" ضدانگلیسی بودن مدرس در قرارداد ۱۹۱۹ کاملا آشکار شد. زمانی که انگلیس با دادن رشوه و یا تهدید،‌ جو عمومی را آماده‌ی پذیرش الحاق ایران به امپراطوری بریتانیا کرده بود،‌ مدرس در مجلس به انگلیس حمله نمود و رهبری مبارزه با این قرارداد استعماری را بر عهده گرفت. وثوق‌الدوله در آن زمان به عنوان نخست‌وزیر ایران،‌عامل اجرای این قرارداد ننگین بد. او توسط مورخ‌الدوله به مدرس پیام داد که دست از مخالفت با انگلیس بردارد. شهید مدرس در جواب گفت: "به هر صورت وثوق‌الدوله را حالی نمایید که من کار خودم را می‌نمایم و شما کار خودتان را. لکن من موفق می‌شوم و شما ضرر خواهید نمود. اگر قرارداد لغو شد همیشه متضرر و منفور و از سیاست دور خواهید بود و اگر قرارداد عملی شد و انجام گرفت دیگر انگیس به شما کاری ندارد و برای رضایت ملت ایران شما را فدا خواهد کرد. ] وثوق‌الدوله [اظهار نمود: خداوند آسایش ملت را ]به واسطه‌ی قرارداد ۱۹۱۹[ فراهم نمود! مدرس نمی‌خواهد بفهمد ایران در چه وضعیت و انگلیس در دنیا در چه وضعیت قرار گرفته. من عقیده دارم بزرگترین خدمت را به ایران نموده‌ام. اگر من با تلاش و زحمت چند ماهه انگلیسیها را به عقد این قرارداد متقاعد نکرده بودم،‌ انگلیسیها ایران را اشغال می‌کردند و به جای من و دیگران یک "سر" و یک "ژنرال" امور را به دست می‌گرفت." اما مدرس با عقد این قرارداد مبارزه کرد و در این راه هم پیروز شد.
● مبارزه رضاخان و مدرس :
انگلیس که نتوانسته بود قرارداد۱۹۱۹ را به ایران تحمیل کند - همانطور که وثوق الدوله گفته بود – باید یک ژنرال انگلیسی امور ایران را در دست می گرفت ، اما تامین منافع امپراطوری بریتانیا به فردی واگذار شد که کمتر از یک انگلیسی به ملکه وفادار نبود. رضاخان میر پنج به عنوان عامل مستقیم انگلستان در ایران روی کار آمد. شهید مدرس با درک این موضوع که حمایت انگلیس از رضاخان،‌ادامه‌ی همان سیاست قرارداد ۱۹۱۹ می‌باشد،‌مبارزه با رضاخان را هدف اصلی خود قرار داد.
۱) استیضاح مستوفی : اولین اقدام شهید مدرس استیضاح کابینه‌ی حسن مستوفی‌الممالک بود. رضاخان در این کابینه و چهار دولت قبلی منصب وزیر جنگ را بر عهده داشت. اما در کابینه‌ی مستوفی به قدری قدرت یافته بود که خود رأسا به اداره‌ی امور و حتی عزل و نصب وزرا می‌پرداخت. مدرس سعی کرد دولت مستوفی را استیضاح نماید و با شکل‌گیری کابینه‌ی جدید به نخست‌وزیری فردی مقتدر،‌جلوی خودسریهای رضاخان را بگیرد. نکته‌ی جالب اینکه مدرس در مجلس استیضاح،‌کلامی بر علیه حسن مستوفی نگفت،‌ بلکه او را فردی مقدس با نیتی مقدس معرفی نمود اما اضافه کرد شرایط سیاسی خاص،‌ به فردی قاطع‌تر نیاز دارد. مدرس با این اقدام، ضمن اینکه فردی مؤثر و محترم مثل مستوفی را تخطئه نکرد،‌ در روند قدرت‌یابی رضاخان وقفه‌ای ایجاد نمود. اما رضاخان با پشتیبانی انگلیس به ترکتازی خود ادامه می‌داد و مسیر قدرت را برای خود هموار می‌کرد.
۲) مدرس بر علیه رئیس الوزرا : چالش بعدی مدرس با رضاخان، هنگامی بود که رضاخان سعی کرد خود را به یک قدمی تخت پادشاهی برساند. رضاخان به سمت منصب نخست‌وزیری دورخیز کرده بود. مدرس در ابتدا،‌ قوام‌السلطنه را در مقابل سردار سپه قرار داد. اما با نیرنگ سردار سپه،‌ قوام‌السلطنه از صفحه‌ی سیاست بیرون رفت. تلاش شهید مدرس برای قانع کردن احمد شاه به رد درخواست رضاخان نتیجه ای نداد و رضاخان به مقام نخست‌وزیری دست یافت. اما مدرس دست از فعالیت خود برنداشت و با تقدیم استیضاح رضاخان،‌به مبارزه با شکل‌گیری دیکتاتوری، شدت بخشید. اگر چه این استیضاح به دلیل عدم امنیت جانی استیضاح کنندگان ناتمام گذاشته شد، رضاخان را به شدت عصبانی نمود.
۳) مدرس بر علیه جمهوری: رضاخان در دوران نخست‌وزیری سعی کرد به وسیله‌ی علم کردن بساط جمهوری،‌ موجبات انقراض قاجار را فراهم نماید. زمینه‌چینی رضاخان برای مطرح نمودن جمهوری و نارضایتی مردم از خاندان قاجار،‌تمام شرایط را برای پیروزی رضاخان رئیس‌الوزرا فراهم نموده بود. اما شهید مدرس با ایفا کردن نقش تاریخی خود و مبارزه با جمهوری رضاخانی،‌بازی برده‌ی رضاخان را به باخت تبدیل کرد. عبدالله مستوفی در خاطرات خود می‌نویسد: "البته خواننده‌ی عزیز توجه دارد که ام‌الاسباب این نهضت ضد جمهوری،‌مدرس بوده،‌و بعد از کفن و دفن کردن جمهوری، باز هم سلسله جنبان ضدیت عمومی با سردار سپه،‌ مدرس است. و اوست که خود را در مرکز افکار ضد سردار سپه کرده و معتقد است که باید ریشه‌ی این خودسری را که واقعا برای کشور خطرناک شده بود کند و شاه و وزراء‌ و مردم را به آزادی خود رساند."
● ادامه مبارزه :
شهید مدرس پس از پیروزی بر رضاخان به اقدامات خود ادامه داد اما غفلت سایر نمایندگان (حتی مخالفین رضاخان)‌موجب شد که دوباره رضاخان به خودسری‌های خود ادامه دهد. رضاخان پس از پایان غائله‌ی جمهوری، به حالت قهر از تهران خارج می‌شود و در این هنگام به اشارت وی،‌ نظامیان با تهدید نمایندگان و بزرگان کشور، خواهان بازگشت سردار سپه شدند. رجال سیاسی که تصور می‌کردند رضاخان به اندازه‌ی کافی مورد تنبیه قرار گرفته است،‌ یک صدا به دلجویی از رضاخان پرداختند. در این میان فقط مدرس بود که دشمن را "حقیر و بیچاره نشمرد" و به مبارزه ادامه داد. "از میان اشخاص صاحب رأی و ارباب حل و عقد، فقط این یک نفر این طور فکر می‌کرد. چنانکه بعد از یکی دو روز مصلحین خیراندیش میانه افتادند،‌سردار سپه را به شهر آوردند و قرار و مدارهایی بین او و لیعهد گذاشته،‌ و التیامی بین طرفین ایجاد کردند، و مجلس به اکثریت نود و دو رأی،‌که شامل آراء وجیه‌المله‌ها هم بود، نسبت به او، اظهار تمایل کرده، و مجددا رئیس‌الوزراء شد،‌و قدرت از کف داده را مجددا به دست آورد."
اما شهید مدرس علیرغم این ناکامی که با سستی همفکرانش حاصل شد، ناامید نگشت و به مبارزه با سردار سپه ادامه داد. عبدالله مستوفی به نمایندگی از رجال سیاسی ایران نزد مدرس رفت تا او را وادار به تعدیل نظراتش نماید. این گفتگو نشان می‌دهد که چه اندازه شهید مدرس بر موضع خود پافشاری داشت وسیاستمداران و روشنفکران چقدر در مورد رضاخان نظر مثبت داشتند:
مستوفی چنین مینویسد:
"به او گفتم: تصور نمی‌کنید که برای متنبه شدن سردار سپه همین اندازه اقدام کافی باشد.
گفت: خیر!
گفتم: در این شش هفت ماهه‌ی ریاست وزرایش خوب کار کرده، و قدرت و عظمت قشون را خیلی زیاد کرده و به واسطه‌ی قدرت ناظامی، مالیاتهای عقب مانده هم وصول شده، و دوایر دولتی عظم و اعتباری پیدا کرده‌اند که نظیر آن را مدتهاست در این کشور کسی ندیده است،
سید گفت: سگ هر قدر هم خوب باشد، همینکه پای بچه‌ی صاحب خانه را گرفت دیگر به درد نمی‌خورد،‌و باید از خانه بیرونش کرد.
گفتم: بیست سال از مشروطه می‌گذرد. ما جز این یک نفر که از هر حیث مواظب همه چیز و همه جا هست،‌هیچ بر نخوردیم. بر فرض، به قول شما این سگ را به این جرم از خانه راندیم، کسی را داریم جای او بگذاریم؟ از همه گذشته، با این نغمه‌های وحشی که از قشون جنوب و شمال و شرق و غرب می‌رسد چه خواهیم کرد؟
سید حرف مرا قطع کرده گفت: به همین جهت است که من معتقد شده‌ام که باید هر چه زودتر ریشه‌ی این فساد را کند. آخر آدم باید جرأت بکند بیست تا سوار را دست یکی بسپارد و از یاغیگری او در امان باشد. مرغی را که دم صبح شغال خواهد برد، بگذارید سر شب ببرد.لامحاله از کشیک کشی تا صبح خودتان را راحت کرده‌اید!!
دانستم که سید در این امر کاملا رادیکال است و منطق و طرز تفکرش به قدری در این زمینه قوت گرفته است که با هر بیانی از منظور اصلیش برنخواهد گشت."
● تنها ماندن مدرس در میدان مبارزه:
مدرس سعی کرد با دست خالی و به تنهایی در مقابل سردار سپه بایستد. همفکران مدرس نیز هر یک به مرور میدان را خالی کردند و مدرس را تنها گذاشتند. به عنوان مثال،‌ مرحوم مؤتمن‌الملک که همزمان مدرس و مردی محترم و شریف و باتقوا بود،‌چون دید که قادر نیست قانون اساسی را بر قانون قلدری غلبه دهد،‌ بی سرو صدا خود را از امور سیاسی جامعه کنار کشید و حتی وقتی مردم تهران با خلوص نیت به نمایندگی مجلس شورا انتخابش کردند از قبول آن سرباز زد و در کنج خلوت خود فقط به مطالعه‌ی کتاب پرداخت. ولی مرحوم مدرس وقتی دید دیکتاتوری دارد بر فرشته‌ی دموکراسی تجاوز می‌کند،‌ لحظه‌ای از پای ننشست،‌ دقیقه‌ای آرام نگرفت. حتی خطرات حتمی را استقبال کرد و معذلک حاضر نشد با استبداد سازش کند تا بالاخره جان خود را هم بر سر این کار گذاشت."
رضاخان در مجلس شورای ملی مدرس را تهدید کرده بود و با این جملات نیت خود را آشکار کرده بود: "شما محکوم به اعدام هستید." همین جمله که به ظاهر بر اثر عصبانیت ادا شده بود بعدها به واقعیت پیوست. رضاخان بر سر راه خود هر که را مزاحم می‌دید،‌از بین می‌برد. سوءقصد به شهید مدرس را چندین بار راهی بیمارستان نمود. اما دست از مبارزه برنداشت. اما افراد دیگر ترجیح دادند که در مقابل رضاخان نایستند. مثلا بهار که از یاران مدرس بود،‌تاب تیغ پهلوی را نیاورد و پس از اینکه واعظ قزوینی "اشتباهی به جای ملک‌الشعراء‌ کشته شد،‌طبیعتا وحشت و نگرانی شدیدی در دل باقی مانده قشون اقلیت ایجاد کرد. همه غیر از مدرس شیردل، ماستها را سخت کیسه کردند. حتی بعضی از آنها از ترس جان خود، ‌بنای دم جنباندن را هم در مقابل سران اکثریت گذاشتند." "بهار از جهت خط مشی سیاسی با مدرس همراه و به معنی راستین کلمه همرزم بود. در مجلس چهارم همگام با مدرس،‌به اکثریت پیوست و در مجلس پنجم در شعار اقلیتی بود که مدرس رهبری آنرا بر عهده داشت در مبارزات عمده سیاسی از جمله مخالفت با جمهوری و استیضاح رضاخان رئیس‌الوزراء،‌ با مدرس همکاری مستقیم داشت .... او از این جهت به خوبی امتحان داد،‌اما همین که رضاخان،‌علیرغم مخالفت او و بعضی دیگر،‌ به سلطنت رسید، در کمتر از یک سال به محافظه‌کاری افتاد و در اشعاری مثل "چهار خطابه" ضمن ارشاد شاه و مدح بلیغ او به معذرت‌خواهی از گذشته پرداخت و سالها بعد، در مقدمه تاریخ احزاب سیاسی متذکر شد که اینگونه صحبتها در آن شرایط به منظور حفظ جان و ناموس و بقای نفس و انجام وظیفه پدری و شوهری صورت گرفته است." او در شعر چهار خطابه‌ی خود، به مدح رضاخان پهلوی می‌پردازد:
"شاه جهان پهلوی نامدار ای زسلاطین کیان یادگار...
خنجر بران تو روز هنر هست کلید در فتح و ظفر"
"لاجرم از عذر زدم فال خود عفو تو را جستم و اقبال خود
بنده خطایی ننموم وگر کرده‌ام ای شاه زمن درگذر"
در واقع باید عامل پیروزی سردار سپه را همین سستی یاران مدرس دانست. مستوفی می‌گوید: "در میان وکلا هم،‌البته عده‌ای مانند مشیرالدوله و مستوفی‌الممالک و دکتر مصدق و جمعی دیگر هستند که مثل مدرس فکر می‌کنند. ولی رشادت عملی و وسایل کار آنها به قدر سید نیست. آنها افکار دیگری هم از قبیل جلوگیری از خونریزی و تولید فساد و شقاق میان قوه‌ی نظامی و عامه، دارند که مدرس به موجب تعلیمات مذهبی و دینی از این افکار به دور و عقیده‌مند است که هر چه و هر کار که برای جامعه لازم به شمار آمده، و اقدام به آن مطابق مصلحت تشخیص شد، برای به دست آوردن آن خبر کثیر این رنج و زحمتهای قلیل را نباید چیز مهمی شمرد. شاید اگر دو سه نفر دیگر از اهل نفوذ همانطور که با او هم عقیده بودند، با او همکاری و هم رفتار می‌شدند، با همه این قشرهای نظامی، از عهده‌ی برانداختن سردار سپه برمی‌آ‌مد."
شهید مدرس تا جایی که توان داشت رضاخان را تضعیف نمود،‌اما زمانی که دیکتاتور مستقر شد، سعی کرد که به اصلاح حکومت بپردازد. بهار می‌گوید "روزی از روزهای تابستان روز پنج‌شنبه بود و مدرس با شاه صبح زود ملاقات کرده بود. مدرس به من (بهار) گفت امروز به شاه گفتم مردم راجع به تهیه‌ی ملک و جمع پول پشت سر شما خوب نمی‌گویند. شما پول می‌خواهید چه کنید،‌ملک به چه کارتان می‌خورد ... شاه گفت: "من پول زیادی ندارم ولی من‌بعد هم نصیحت شما را می‌پذیرم". مدرس با وجود مخالفت با اصل سلطنت رضا شاه ، اولا به منظور اینکه حتی‌المقدور در اصلاح امر مردم بکوشد بار دیگر زیر بار وکالت رفت و حاضر شد شرفیاب حضور کسی شود که خودش در روز استیضاح به او گفت: "می‌خواهم که تو نباشی" ثانیا در این مرحله نیز مثل خیلی‌ها به چاپلوسی و پرده‌پوشی نپرداخت بلکه با صراحت به نصیحت کسی لب می‌گشود که خیلی‌ها قدرت ادای صحبت معمولی در حضور او را نداشتند."
مدرس اقدامات خود را تکلیف دینی می‌دانست و بنابراین هرگز ناامید نمی‌شد. زمانی که خبر جلوس رضاخان بر تخت سلطنت را شنید،‌علت پیروزی رضاخان و استراتژی جدید خود در مقابل شاه جدید را چنین عنوان کرد: "این کار نباید می‌شد، ولی سستی و اهمال هموطنان کار خود را کرد. ما هم تا جایی که بشر بتواند تقلا کند سعی کردیم و حرف خود را گفتیم و کشته هم دادیم. دیگر دینی بر گردن نداریم و حالا باید با دولت و شاه موافقت کرد،‌بلکه خوب بشود و خدمتی بکند."

وبگردی
کشتی قرآن مطلا و واقعیت جامعه
کشتی قرآن مطلا و واقعیت جامعه - خبر «قرآن مطلا» در روزهای اخیر احساسات بسیاری را جریحه­ دار کرده است. اگربه جامعه و واقعیت ­های آن سری بزنیم چه می توانیم بگوییم؟ گیریم که قران مطلا کار درستی است. آیا با توجه به وجود فقط 100 خانوادۀ زیر فقر در جامعه، باز هم باید برخلاف سیره رسول خدا و امیرمومنان(علیهما السلام) آنان را نادیده گرفت و به کاری ازین دست پرداخت؟ در آن صورت، آیا قرآن مطلا با سیره و سنت رسول...
ابعاد حقوقی جدال علی مطهری با آستان قدس
ابعاد حقوقی جدال علی مطهری با آستان قدس - 38 شرکت که جزء بزرگترین کارتل های اقتصادی کشور هستند، متعلق به آستان قدس است. بنابراین آستان قدس کنونی، آستان قدسی نیست که حضرت امام در نامه خود از آن سخن گفته‌اند.
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها - به‌جز وزارت ارشاد، هیچ‌یک از این 40 ارگان و نهاد در قبال میلیاردها تومان بودجه‌هایی که دریافت می‌دارند پاسخگو نبوده نیستند.
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار - ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی»
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی» - علی ربیعی وزیر کار، رفاه و امور اجتماعی در گفت‌وگوی تلفنی با خانواده یکی از خدمه نفتکش «سانچی» اظهار همدردی کرد.
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی - توقف عملیات خنک سازی و مهار آتش در شب گذشته، موجب رسیدن آتش به مخازن سمت چپ کشتی و انفجارهای شدید صبح امروز شد که در نهایت پس از چند ساعت به غرق شدن کامل نفتکش ایرانی انجامید.
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت - رسانه های مطرح یونانی با انتشار تصاویری از رابطه عاطفی ملی پوش ایرانی باشگاه المپیاکوس با یک میلیاردر یونانی - آمریکایی پرده برداشتند و مدعی شدند این دو تصمیم خود را برای ازدواج قطعی کرده اند.
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟ - بخشی از تکثر مسئولیت های بعضی چهره‌های سیاسی به بی‌اعتمادی نظام به افراد کارآمد برمی‌گردد و علت دیگر این موضوع، اعتماد غیرمعقول به این افراد است. با این حال این افراد هرچقدر هم که توانمند باشند، از نظر روان شناسی و انسان شناسی در بخشی از مسئولیت های خود ناموفقند.
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود!
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود! - فیلم - حسین عطایی ۱۰ سال دارد و در حوزه طراحی مفهومی خودرو فعالیت می کند. او ۶ اختراع ثبت شده دارد، مدرسه نمی رود و از دو شرکت تسلا و ولوو دعوت به همکاری شده است. او مشاور رییس سازمان برنامه و بودجه است. گفتگوی رضا رشیدپور با نابغه ١٠ساله طراحی خودرو را اینجا ببینید.
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت !
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت ! - تست برخورد جلوی خودرو با سرعت 50 کیلومتر در ساعت برای سمند TU5 ، توسط یکی از سازمانهای معتبر ارزیابی خودرو در انگلستان صورت گرفت.
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه - این فیلم حواشی زیادی را در فضای مجازی به همراه داشته است.
جنجال نیوشا ضیغمی: من اصلا ایشان را آدم حساب نمیکنم
جنجال نیوشا ضیغمی: من اصلا ایشان را آدم حساب نمیکنم - اولین قسمت از برنامه هاردتاک کاکتوس را با صحبت های جذاب نیوشا ضیغمی در مورد خانواده و همسرش ، ماجرای صحبت های جنجالی یک هواپیما ، 8 سال احمدی نژاد و ...
    پربازدیدها