دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶ / Monday, 19 February, 2018

فرشید مثقالی


فرشید مثقالی
● درباره «فرشید مثقالی»، نقاش، گرافیست و فیلمساز
▪ متولد ۱۳۲۲ اصفهان
▪ فارغ التحصیل رشته نقاشی از دانشگاه تهران ۱۳۵۰
▪ تصویرگر و تنظیم كننده صفحات مجله «نگین»
▪ تصویرگری چند كتاب برای كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان
▪ تأسیس آتلیه «چهل و دو» با مرتضی ممیز و علی اصغر معصومی
▪بنیانگذار بخش فیلم های انیمیشن كانون به همراه آراپیك باغداساریان
▪ برنده جایزه اول بی ینال «بولونیا» برای تصاویر كتاب «ماهی سیاه كوچولو» ۱۳۴۸
▪ برنده جایزه «هانس كریستین اندرسون» (نوبل ادبیات كودكان و نوجوانان) برای مجموعه آثار تصویرگری كودكان ۱۳۵۳
▪ برنده جایزه «سیب طلا» بی ینال براتیسلاوا ۱۳۵۱
▪ برنده جوایز متعدد جهانی برای تصویرگری، انیمیشن و گرافیك
▪ عضو هیأت داوران چند بی ینال و جشنواره جهانی
▪ ساخت فیلم های كارتونی «سوءتفاهم»، «آقای هیولا»، «شهر خاكستری»، «دوباره نگاه كن»
▪ تصویرگری كتاب های «عمو نوروز»، «جمشید شاه»، «شهر ماران»، «مارمولك اتاق من»، «آرش كمانگیر» و...
چهار دهه پیش بود - انگار - و كسی هم باور نمی كرد - شاید - كه یك سری تصاویر ساده و سیال از چند ماهی سیاه گرفتار در یك بركه دور از دریا، جوان گمنامی را همزمان برنده دو جایزه مهم تصویرگری دنیا بكند و برای او، جایگاه بالا و والایی به همراه بیاورد.
فكر نمی كنم اینجا فقط قصه تلخ و تاریك و به ظاهر كودكانه «ماهی سیاه كوچولو» به مذاق داوران آن دو جشنواره خوش آمده باشد و حتماً جایزه را به آن خطوط ساده فیگورها و پس زمینه اكسپرسیو نقاشی ها داده اند كه از درك و دریافت پیشرو «فرشید مثقالی» می آمد. ارزش مضاعف این دو جایزه را، كه بعدها تصویرگران بسیاری برای به دست آوردن آن به جد و جهد كوشیدند، تنها كسانی می دانند كه هم به «سطح معیار» تصویرگری كتاب كودك در آن دوره و در سراسر دنیا اشراف داشته باشند و هم به خالی بودن این عرصه مهم در ایران و هم به رقبایی كه كتاب پشت سر گذاشته بود.
همین دو جایزه هم انگار سپس پایه و مایه ای برای یك عمر كار و كوشش حرفه ای و هنری مثقالی می شود و او را به شكلی بنیادی با دنیای تصویر و تصویرگری و آنگاه انیمیشن و گرافیك پیوند می زند و اجازه می دهد او موفقیت خود را در عرصه های دیگری ببیند و بیازماید.
یكی از ویژگی های بنیادی و بكر در اغلب آفرینه های مثقالی، استفاده و كنش آزاد در برابر توان فرهنگ غنی ایرانی است. به طوری كه او بیشتر این فرهنگ و آرایه های آن را به عنوان دستمایه آثار خود برگزیده و در برگردان امروزی آن نیز تا حدود زیادی موفق بوده است.
مثقالی چنانچه در بیوگرافی شخصی خود نیز آورده است، نقاشی را در دانشكده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و در حضور كسانی چون «علی محمد حیدریان»، «محمود جوادی پور» و «جواد حمیدی» آغاز می كند و از همین رهگذر توشه ای برای همیشه و همواره هنرش برمی دارد. آغاز كار حرفه ای او اما به همكاری با مجله «نگین» و در سال های ۴-۱۳۴۳ برمی گردد. مجله ای كه هنرمند تصویرگری و تنظیم صفحات آن را به عهده می گیرد.
كار در مجله نگین با چند سال فاصله مقدمه ای می شود برای همكاری مثقالی با كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان، كه مهمترین منبع تولید ایده و فكر برای گروه های سنی پائین به حساب می آمد. تصویرگری چند كتاب كودك، كه «عمو نوروز» نخستین آنها به شمار می رفت، حاصل این دوره از همكاری هنرمند با كانون بود. دوره ای دو سه ساله كه تصویرگری «ماهی سیاه كوچولو» هم در آن جای می گیرد و جایزه اول بی ینال «بولونیا»ی ایتالیا را در سال ۱۳۴۸ نصیب او می كند. جایزه ای كه در همان سال با افتخار بی ینال «براتیسلاوا» چكسلواكی و برای همان كتاب همراه می شود.
فعالیت با كانون كه بلافاصله مزیت های خود را نشان داده و به درخشش یكجا و یكباره نقاشی در سطحی جهانی انجامیده است، باعث می شود مثقالی در سال ۱۳۴۹ به كانون بپیوندد تا به همراه «آراپیك باغداساریان» بخش فیلم های كارتونی این نهاد خلاق را بنیان بگذارند. فیلم های «آقای هیولا» و «سوءتفاهم» ساخته های نخست تصویرگر جوان به شمار می آیند كه باز هم به درخشش او می انجامند و در فستیوال فیلم های كودك تهران جایزه مخصوص و دیپلم افتخار را به دنبال می آورند.
از این مقطع به بعد زندگی هنری و حرفه ای مثقالی چند شاخه می شود و این شاخه ها چنان به هم می پیچند كه تفكیك و تمایزشان، مگر به عنوان، چندان ساده نیست. خویشاوندی آثار هنرمند نیز از همین زاویه است كه آغاز و اثبات می شود. این شاخه به شاخه شدن و از شاخی به شاخ دیگر پریدن را خیلی از هنرمندان معاصر ما آزموده اند و موفق به هم سو كردن آفریده های متنوع خود نشده اند.
مثقالی این شانس را داشته كه شاخه هایی هم نهاد و هم ریشه پیدا كند و در محدوده كوچك یا بزرگ هنر خود از آنها درختی تنومند بسازد. درخت او البته مثل همه درخت های واقعی میوه های متفاوتی داده است كه میان آنها طیفی از میوه های رسیده و نارس و حتی به شكوفه نشسته می توان دید و یافت.
و اما مثقالی كه حالا (۱۳۴۹) ذوق خود را در سینمای انیمیشن نیز آزموده و به موفقیت هایی نیز دست یافته است، ضمن تولید فیلم های دیگر به طراحی پوستر برای فیلم های كانون و فستیوال فیلم كودك كانون می پردازد.
«پسر و ساز و پرنده»، «شهر خاكستری»، «دوباره نگاه كن»، «كرم خیلی خیلی خوب»، «بهتر، بیشتر»، «یك قطره خون، یك قطره نفت» و سری فیلم های «آیا می دانید چطور؟» عنوان ساخته های سینمایی این هنرمند اواخر دهه پنجاه و در كانون به حساب می آید. در همین فاصله و بین ساخت انیمیشن و طراحی پوستر، او همچنان به ایلوستراسیون (تصویری) كتاب های كودك ادامه می دهد و در سال ۱۳۵۰ جایزه افتخار بی ینال كتاب «بولونیا» (ایتالیا) را برای تصویرگری كتاب «قهرمان»، در سال ۱۳۵۱ جایزه «سیب طلا» بی ینال «براتیسلاوا» (چكسلواكی) را برای تصویرگری كتاب «آرش كمانگیر» و بالاخره جایزه «هانس كریستین اندرسون» (نوبل ادبیات كودكان و نوجوانان) را در سال ۱۳۵۳ برای مجموعه آثار تصویرگری كودكانش دریافت می كند. این جایزه اخیر را كه هنوز هیچ كس از خیل تصویرگران ایرانی كتاب های كودك و نوجوان حتی بدان نیندیشیده و مثقالی را در دنیای تصویرگری كتاب كودك دنیا تثبیت كرد، هنرمند طی مراسمی در شهر «ریودوژانیرو» برزیل می گیرد.
و اما اگر بخواهیم باز به فعالیت های هنری مثقالی بپردازیم، باید به سرپرستی قسمت گرافیك كانون و تأسیس آتلیه گرافیك «چهل و دو» با همكاری «مرتضی ممیز» و «علی اصغر معصومی» در سال ۱۳۴۸ نیز اشاره ای داشته باشیم. به این ها همچنین می توان جوایزی را افزود كه هنرمند از جشنواره های مختلف كتاب، فیلم و طراحی گرافیك در یافت می كند.
جایزه مخصوص فستیوال فیلم «ونیز» ایتالیا برای فیلم «پسر و ساز و پرنده» (۱۳۵۲)، جایزه مخصوص فستیوال فیلم «مسكو» برای فیلم «دوباره نگاه كن» (۱۳۵۴)، جایزه بزرگ فستیوال فیلم كودك «جیفونی» ایتالیا برای فیلم «دوباره نگاه كن» (۱۳۵۴)، جایزه مخصوص نمایشگاه كتاب «لایپزیك» برای كتاب «مارمولك اتاق من» (۱۳۵۴)، سومین جایزه بی ینال پوستر «ورشو» لهستان (۱۳۵۶) و جایزه «نوا» از ژاپن برای كتاب «من و خارپشت و عروسكم» (۱۳۶۴) مجموع جوایزی به شمار می روند كه او در سال های قبل و بعد از انقلاب با آفرینه های همگون و همخونش نصیب خود می كند.
علاوه براین، مثقالی داور چندین جشنواره داخلی و خارجی نیز بوده است، كه از میان آنها نیز می توان به داوری در بی ینال های تصویر گری «براتیسلاوا» و «بولونیا»، فستیوال فیلم كودك تهران و فستیوال فیلم انیمیشن «انسی» فرانسه اشاره كرد.
مثقالی مدتی نیز در پاریس مشغول نقاشی و مجسمه سازی می شود. مجسمه ها و نقاشی هایی كه البته بیش تر از جنس ولحن تصویر های ساده و رؤیایی او به حساب می آیند و علاوه بر تنوع رنگ از مواد اولیه نامرسومی چون چسب و چوب و كاغذ تشكیل می شوند. نمونه ای از مجسمه های مثقالی را می شد چند سال پیش آویزان از سقف موزه هنرهای معاصر تهران دید. اثری كه او در نمایشگاه «باغ ایرانی» و در كنار مجسمه جنبای «الكساندر كالدر» و بالای حوض روغن هنرمند ژاپنی شركت داده بود.
از مجسمه های او كه در همان سال های اقامت در پاریس درگالری «سامی كینكز» به نمایش درمی آمد، میان كتاب «مجسمه های كاغذی» هنرمند نیز می توان سراغی گرفت و دید. كتابی كه با قطع كوچك خود خیلی جدی نمی نماید، اما تداعی همان كتاب های كودك را می كند كه او تصویر گری كرده است. یك بخش دیگر از زندگی حرفه ای مثقالی را باید در آمریكا پی گرفت. بخشی كه با اقامت او در كالیفرنیا و در سال ۱۳۶۵ آغاز می شود و با راه اندازی یك استودیوی شخصی گرافیك به نام «دسك تاپ استودیو» ادامه می یابد. اقامت در كالیفرنیا و انجام كارهای گرافیكی هم بالاخره در سال ۱۳۷۳ به اقامت در شهر سانفرانسیسكو و تولید آثار مالتی مدیا و طراحی و ساخت فضاهای ویرچوال رئالیستی برای اینترنت منجر می شود.
از كارهای این دوره ۱۱ ساله مثقالی متأسفانه و انگار هنوز چیزی در ایران و در سال های بعد از بازگشت اش منتشر نشده كه در معرض دید و داوری قرار بگیرد و كتابی هم كه به منتخب آثار گرافیكی و تصویرگری او می پردازد، در واقع بیشتر مروری بر فعالیت های حرفه ای پیش از انقلاب و نمونه های پراكنده ای از آفرینه های بعد از انقلاب وی دارد.
فرشید مثقالی دهه اخیر را در ایران گذرانده است و مگر در چند نمایشگاه و چند داوری و... خیلی خود را بروز نداده است. حضور سنگین و سكوت ثقیل او كه اصلاً و انگار ربطی به آن آدم پرهیاهوی چند دهه قبل ندارد، حالا و همچنان ما را به گذشته های هنرمند و آثار درخشان او پیوند می زند. آثاری كه به قول مرتضی ممیز - دوست دیرین مثقالی - راه خود را چندان راحت باز نكرده اند و اگر تأیید جشنواره های جهانی نبود، همچنان با مخالفت های زیادی مواجه می شدند.
این جاگیری سخت و این جریان ناهموار برای هنر ماندگار مثقالی را برای مثال می توان در مراجعه به تصویرگری او از شعرهای «نیما یوشیج» یا كتاب هایی چون «می تراود مهتاب» و «آفرینش ایرانی» كه در دهه پنجاه به طور مشخص دید و دریافت كرد. آثاری كه از كلاژ همزمان ذهنیت های كودكانه و بزرگسالانه به وجود آمده اند و به طور ضمنی جدال هنرمند با دنیای اطراف را نیز نشان می دهند. این جدال كه بیشتر با سكوت و از سكوت آغاز و دامنه های آن تا شعر سپید و گاه نیمایی نیز كشیده می شود، در بازخورد كودكانه اش انقلابی تصویری و تجسمی است و در تأویل و تحویل به دنیای آدم بزرگ های این سرزمین بسیار خشك و خشن و بی روح به حساب می آید. اینجاست كه همین آفرینه ها راه خود را به سرزمین های دیگری می گشایند و در متن بهتر و بزرگتری به سنجش در می آیند و جواب می گیرند.
«ماهی سیاه كوچولو» كه حالا نسل های بسیاری آن را دیده و خوانده اند و در تعیین و تكوین مسیر فكری و هنری مثقالی تأثیر به سزایی داشته و گذاشته است، در بازگشت به سال های آفرینش اش و در بازگشت به هنر تصویرگری و گرافیك همان سال ها، به گونه ای حدیث نفس هنرمند نیز می نماید و این بس بعید و عجیب نیست كه او باید در میان داشته ها و نداشته های این دو هنر راه دیگری می یافت كه با وجود محدوده مشخص و مستقل خلاقیت و ابداع در آن، حالا پیروان بسیاری دارد. مثقالی با همان خطوط ساده و سیاه و سیال و در همان سال ها ثابت كرد كه آن بركه جای زندگی نیست و باید به دریا اندیشید.


منبع : روزنامه ایران

مطالب مرتبط

زندگی، جنگ، زندگی


زندگی، جنگ، زندگی
باز هم جنگ موضوع هنر! تا چه حد جنگ را می‌توان در قالب هنر گنجاند؟ تا چه حد هنر توان آن را دارد که جنگ را توصیف نماید، توضیح دهد، تشریح یا بیان کند؟ این گویا بسته به آن است که جنگ تا چه حد در اعماق روح هنرمند نفوذ کند و در زندگی‌اش حضور یابد. جنگ با تمام قدرت خود، حضوری مقطعی در زندگی دارد. تجربه‌ای ا‌ست که پایان می‌یابد. دردها و رنج‌های حاصل از آن نیز تا مدتی ادامه می‌یابند و سپس زندگی به تدریج به حالت عادی باز می‌گردد. آیا می‌توان به جنگ خو گرفت؟ عمر جنگ‌ها عموما فرصت خوگرفتن و عادت کردن را به کسی نمی‌دهد. در واقع تنها بخشی از جامعه وگروهی از انسان‌ها هستند که خواسته یا ناخواسته، پس از پایان جنگ با آثار و جراحات دیرپای آن زندگی خواهند کرد. از این رو، آنان تجاربی ویژه خواهند داشت. آنان به خاطر حضور طولانی آثار جنگ در زندگی روزمره‌شان می‌توانند به سطوح خاصی از شناخت زندگی، جامعه و انسان دست یابند؛ امکانی که برای دیگران به راحتی در دسترس نیست. این امر ویژه ما نیست بلکه تجربه‌ای جهانی است. آنان که جنگ را از نزدیک ندیده‌اند کمتر با آن ارتباطی احساسی برقرار می‌کنند و فراتر از آن، از آنجا که جنگ تجربه‌ای است تلخ، مربوط به گذشته و قدیمی، ترجیح می‌دهند خود را با موضوعات دیگری سرگرم کنند. گاه حتی از صحبت کردن و اندیشیدن درباره جنگ می‌گریزند. چرا باید به امر تلخی بپردازند، هنگامی که موضوعات شیرین و سرگرم‌کننده در کنارشان فراوانند!!؟ یا شاید بدین طریق انکارش می‌کنند!؟ تجربه‌های جنگ در هر کجا که باشند، با همه مقیاس‌های متفاوت‌شان از یک جهت مشابهند. سرزمین‌ها را می‌توان دوباره ساخت، خانه‌ها و شهر‌ها را بنا کرد، مزارع را زیر کشت برد، کارخانه‌ها را دوباره راه‌اندازی کرد و چرخ زندگی عادی را به‌ گردش در آورد. آنان که رفته‌اند و فنا شده‌اند در قالب یادمان‌های عظیم، یادواره سربازان گمنام، نقش‌هایی در میدان‌ها، نام‌هایی بر کوچه‌ها و خیابان‌ها و در دل نزدیکانشان ماندگار می‌شوند. عده‌ای اما زنده می‌مانند، در کنار ما و همراه ما. برای آنان اما زندگی مانند عموم به حالت عادی باز نمی‌گردد. جنگ آنجا به سادگی فراموش نمی‌شود. آنجا و تنها آنجاست که تجربه‌های جدید آغاز می‌شود. آنجا که بازماندگان جنگ هرگز تعادل روانی خود را باز نمی‌یابند. آنجا که قربانیان سلاح‌های شیمیایی به طور روزمره با مرگ و زندگی دست و پنجه نرم می‌کنند، آنجا که فقدان عضوهایی از بدن، چالش زندگی روزمره گروه بزرگی است. برای آنان جنگ با روزمرگی پیوند می‌خورد. آنجاست که این خشونت‌ها همه‌روزه، از طلوع آفتاب تا غروب و سپس از غروب تا طلوع حضور دارد. جایی که زندگانی مهر و نشان جنایات را تا سال‌ها به همراه خواهد داشت. جایی که جنگ حضوری دارد به ماندگاری یک طول عمر!!!
مینو از جمله انسان‌ها و هنرمندانی است که جنگ به زندگی خصوصی‌اش راه یافته است. این موضوع اعماق و زوایای روحی او را به خود مشغول داشته. کارهای او در مجموعه حاضر نشان می‌دهد که موضوعی چنین دور از ذهن چه راحت می‌تواند هنرمندانه بر تابلوها نقش بندد و چه بسا سهمی در گسترش مرزهای هنر داشته باشد، او از این جهت به دسته‌ای از هنرمندان تعلق دارد که استثنا و منحصر به فردند. منحصر‌به‌فرد و ویژه‌اند به خاطر سهم ویژه‌شان از پدیده‌ای به‌نام جنگ. این تنها پای مصنوعی نیست که نقاش را این چنین درگیر می‌کند، زندگی روزمره در کنار آن و حضور این جسم بی‌جان هر لحظه می‌تواند محرک احساسات و اندیشه نقاش باشد. اینکه سر منشأ وجود این جسم در زندگی‌اش جنگ است وی را به هزاران وادی احساس و اندیشه و شناخت می‌کشاند. به‌نظر می‌آید که گاه در آن عوامل اجتماعی یا سیاسی را می‌بینید و هزاران انسانی که در طول تاریخ این چنین رنجبار زیسته‌اند. اما بیشتر چگونگی ارتباط شخصی نقاش است با این جسم مصنوعی که روی بوم ظاهر می‌شود؛ جسمی مصنوعی به عنوان بخشی از انسان که شایسته دوست داشتن است، اما بدلی است از فلز وچوب و پلاستیک که همواره بخش واقعی از دست رفته را به یاد می‌آورد. گاه این پای مصنوعی، آنچنان بر بوم ضبط می‌شود که گویا تفکر و اندیشه‌ای برای به تصویر کشیدنش وجود نداشته بلکه به خاطر حضور مداوم‌اش در زندگی نقاش به‌خودی خود روی کاغذ می‌آید و به طور سیالی راه خود را به روی بوم باز می‌کند. گاه نیز در سکوتی سرشار گویی کارهایش سوالی است که می‌پرسد من کیستم، تو کیستی، این چنین با ما، در میان ما و در کنار ما؟ نقش‌های بسیارش هیچگاه جنسیت و مصنوعی بودن پا را مخفی نمی‌کند، اما همواره نوعی زنده بودن را به راحتی به نمایش می‌گذارد. مصنوعی است ولی بسیار زنده به‌نظر می‌آید. به علاوه در پی برانگیختن ترحم یا احساس رقت و دلسوزی نیست، هم جنگ پذیرفته شده و هم پای مصنوعی، زندگی همچنان ادامه دارد. در عین حال نقاش با صرف سال‌ها از زندگی خود در پرداختن به این موضوع به خوبی می‌دانسته که این‌گونه کارها تجربه‌ای است شخصی، و متعاقبا به بازار عرضه و تقاضای هنر چندان بهایی نمی‌دهد. کارهایش نه فریادهای بلند و خشمگینانه علیه جنگ‌اند نه بیانیه‌های اعتراض‌آمیز به این زندگی فانی. کارهایش در سکوتی سنگین انعکاس پذیرش، کنار آمدن و شناخت زندگی است، و شاید تنها به همین دلیل ساده پرقدرت‌اند، تاثیرشان عمیق‌تر و حتی وسیع‌تر از هر اعتراضی است. وسعت تاثیر کارهایش به خاطر آن است که یکی از عام‌ترین و جهانی‌ترین مباحث زندگی انسانی را بسیار ساده و بی‌ادعا به تصویر می‌کشد. آنقدر ساده که چه جنگ را چو من دیده باشی و یا نه، بیننده‌اش را به تامل و تفکر می‌کشاند. بر گوشه و زوایای عمیق و ناشناخته درون وی اثر می‌گذارد و به آنچه می‌خواهد جلب می‌کند. به‌نظرم کارهای مینو از این جهت بسیار جهانی است. بیننده‌های آن از هر کجای دنیا که باشند، در مقابل تابلوهایش مسائل را آشنا می‌یابند. مهم نیست که این ملت‌ها در مقابل هم و در دو جانب خط جبهه بوده باشند، مهم آن است که با انعکاس جنگ و پیامدهای دیر پای آن در زندگی خصوصی، بازماندگانش مسائل مشترک و روند شناخت مشترکی را طی کرده‌اند. این روند حاصل تجربه‌ای است که تنها بخشی از جامعه زیر چرخ‌های پرسرعت و بیرحم زندگی دنیای صنعتی امروز به‌دست می‌آورد. زندگی اینچنین را نمی‌توان به‌سادگی با دیگران در میان گذاشت. کلام در این‌باره به هر حال تمام ابعاد آن را منعکس نمی‌کند. بسیار است آنچه در سینه حبس می‌ماند و وی را به صبر و سکوت می‌کشاند. اینگونه زندگی به جای آسیب‌پذیری و شکست برای وی به قدرت عمیق بیان تصویری از تجربه‌اش انجامیده است، وی توانسته از جنگ که یکی از تلخ‌ترین خشونت‌های ممکن در این زندگی خاکی است در تنهایی چیزی بیاموزد که به درخشش و شکوفایی‌اش بینجامد. این شناخت در پایان هدیه و موهبتی برای او است. «موهبتی» که تنها سختکوشان و سخت جانان می‌توانند از این پدیده ویرانگر و مرگ‌آور به‌دست آورند. امیدوارم آن قابلیتی که مینو امامی در رویارویی با این اهریمن کسب کرده، بتواند در آینده نیز به موفقیت‌های بیشتر وی بینجامد.

نشانه خانواده خوشبخت
وَ مِن ءَاَیتِهِ أَن خَلَقَ لَکُم مِّن أَنفُسِکُم أَزوَجَاَ لّـِتـَسکُنُوا إِلَیهَا وَ جَعَلَ بَینَکُم مَّوَدَّهَٔ وَ رَحمَهًٔ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَأَیتٍِِِِ لِّقَومٍ …
وبگردی
سقوط «خرمشهر»، هواپیمایی که چندین سال زمین‌گیر شده بود!
سقوط «خرمشهر»، هواپیمایی که چندین سال زمین‌گیر شده بود! - رویدادی که در بطن آن، هواپیمای ATR شرکت آسمان قرار داشت که با کد EP-ATS رجیستر شده و مسئولان شرکت هواپیمایی آسمان بر آن نام «خرمشهر» را گذارده بودند. نامی که هدف از انتخاب آن هرچه بوده، حتما یادآوری سقوط خرمشهر در ابتدای جنگ تحمیلی نبوده است. رویدادی که ساعاتی پیش بار دیگر رخ داد؛ این بار با سقوط هواپیمایی که خرمشهر نام داشت.
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
فیلم | سریع‌القلم: تقابل ما با جهان چقدر هزینه دارد؟
فیلم | سریع‌القلم: تقابل ما با جهان چقدر هزینه دارد؟ - اقتصاد سیاسی - محمودسریع القلم با بیان اینکه تقابل ما با جهان هزینه دارد،گفت:»هیچ انسانی پیدا نمی شود که بگوید با ظلم موافقم هستم،اما حکمرانی در کشور باید سود و زیان کند که با چه هزینه ای می خواهد این موضوع را پیش ببرد.»
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
چه کسی به وقت شام را کمدی خطاب کرد؟!!
چه کسی به وقت شام را کمدی خطاب کرد؟!! - امیرقادری منتقد سینما: حاتمی کیا یک فیلم بد و کاریکاتوری ساخته است
تصاویر/ حاشیه و متن اختتامیه جشنواره فیلم فجر
تصاویر/ حاشیه و متن اختتامیه جشنواره فیلم فجر - آیین اختتامیه سی و ششمین جشنواره فیلم فجر در مرکز همایش‌های برج میلاد با حضور اسحاق جهانگیری معاون اول رییس جمهور و سید عباس صالحی وزیر ارشاد برپا شد.