پنج شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۷ / Thursday, 21 February, 2019

نقش شخصیت های بزرگ در تاریخ


نقش شخصیت های بزرگ در تاریخ
ما به عنوان انسان در تاریخ و با تاریخ زندگی می کنیم و نکته قابل توجه این است که انسان موجودی تاریخی است.
تاریخ اختصاص به انسان دارد. انسان در تاریخ می زید و هویت خود را از تاریخ می گیرد. جدا کردن انسان از تاریخ یعنی انداختن انسان از انسانیت.
این که تاریخ را چه چیز به راه می برد بحث دراز دامنی است که به خصوص در دوران اخیر زندگی فکری بشر مطرح شده و بحث های فراوانی فلسفی، جامعه شناختی و سایر بخش های علوم انسانی در این زمینه وجود دارد و شاید رسیدن به یک نتیجه قطعی در این زمینه هم کارآسانی نباشد هر چه که تاریخ را به راه ببرد ما تردید نکنیم که گاه شخصیت های بزرگ عوامل تاثیرگذار در تاریخ اند.
البته من نمی خواهم در اینجا نظریه قهرمان در تاریخ و این که قهرمانان تاریخ را می سازند مطرح کنم که به نظر می رسد درست هم نیست. اما هر گونه به تاریخ نگاه بکنیم، بدون تردید نقش شخصیت های بزرگ در تاریخ و تاثیر آن را نمی شود انکار کرد. البته این تاثیرگذاری منوط به تحقق شرایطی است، یکی آمادگی زمان است. وقتی شخصیتی، فکری را مطرح می کند راهی را پیش پای جامعه می گذارد طبیعتا آن جامعه به لحاظ تاریخی باید آمادگی حرکت در آن راه را داشته باشد. یا نیاز تاریخی او قوام یافته باشد و آن شخصیت بنیانگذار، هدایت گر جامعه در جهت آن نیازباشد. وجود این شرایط و آمادگی شرط اول است و درک این شرایط و آگاهی نسبت به آن، شرط دوم است.
شرط سوم; اراده لا زم برای حرکت در این مسیر و چهارم دلیری کافی برای به کار انداختن این اراده. اگر این شرایط بود و شخصیتی توانست این شرایط را احراز کند مطمئنا تاثیرگذاری او در تاریخ غیرقابل انکار و تردید خواهد بود.
ما شخصیت های بزرگی با اندیشه های بسیار برجسته و نیت های خیر در تاریخ داشتیم، ولی در زمان خود موثر نبودند اندیشه های آنها یا به کلی از دسترس بشر حذف شده است یا بعد از قرن ها آن اندیشه مورد توجه قرار گرفته است.
اما شخصیت هایی داریم که اندیشه ای را مطرح کردند و راهی را شروع کردند و توانستند در زمان خود و بعد از خود تاثیر بسزایی داشته باشند. در این زمینه به هر گونه ای که به مسئله نگاه بکنیم و هر عقیده ای که داشته باشیم، نمی توان انکار کرد که حضرت امام (قدس سره) یکی از شخصیت های بزرگ تاثیرگذار در تاریخ بوده است; چه کسانی که امام (ره) را قبول دارند چه آنهایی که قبول ندارند، چه راه ایشان را می پسندند، چه نمی پسندند هیچ کس نمی تواند انکار کند که این شخصیت یکی از معدود شخصیت های تاریخی بوده است که نقش تاثیرگذار در تاریخ دوران خود و بعد از خود داشته است. حرکت امام (ره) تحول اساسی در ایران ایجاد کرد.
در دنیای اسلا م اثر غیر قابل انکار گذاشت. جغرافیای سیاسی منطقه و جهان را نیز تغییر داد. اینها آثار قطعی حضور امام (ره) و حرکتی است که حضرت امام (ره) آن را رهبری کردند. هر گونه که به مساله نگاه کنیم نمی توانیم این امور را تکرار کنیم. امام (ره) نیز در موقعیتی بود که شرایط برای تحقق یک تحول آماده بود. بعد از صد سال کشاکشی که ملت و جامعه در باره سرنوشت و تعیین جایگاه خود داشت، شرایطی پدید آمد که هم به تحول نیاز بود وهم شرایط این تحول پدید آمده بود و امام (ره) در این موقعیت تاریخی حضور داشتند.
مساله دوم این بود که این شرایط و موقعیت ها واین امکانات و استعدادها و نیازها را امام (ره) با دانش ولا و هوش سرشار خود درک کردند. به این تغییر توجه داشتند و ایمان داشتند. به هدف تغییر اعتقاد داشتند ونیز اراده برای حرکت در این مسیر را داشتند و شجاعت و دلیری لا زم برای بکارگیری این اراده هم در ایشان بود. این شد که نهضت بزرگی با رهبری امام (ره) تحقق پیدا کرد و بدون تردید اگر آن شرایط بود، چنانچه طی دهه های قبل از امام (ره) هم کم و بیش بود ولی شخصیتی که بتواند درک کند، هدایت بکند، اراده بکند وبه هدف خود ایمان داشته باشد و به پای آن بایستد و شجاعت اقدام را داشته باشد، نبود باز این تحول رخ نمی داد.
این یک مقطع بزرگ تاریخی در دوران ما و در ایران است.
این چنین شد که رهبری امام (ره) به یک تحول بزرگ منجر شد و انقلا ب ایران جزو معدود انقلا ب هایی بود که فقط تخریب نکرد. انقلا ب تخریب گر است، والا انقلا ب نیست. حرکت های ترمیمی، حرکت انقلا بی نیست، انقلا ب ویرانگر است، اما بسیاری از انقلا ب ها فقط ویرانگری کردند، امتیاز انقلا ب ما این بود که به دنبال ویرانگری به ایجاد و سازندگی نیز پرداخت.
این مسئله، مسئله ای بسیار، بسیار مهم و اساسی است. یعنی تخریب یک ساز و کار، یک روابط و یک نظام و شرایط اجتماعی و تاسیس شرایط و وضعیت جدید زندگی در ایران، همان که ما اسم آن را جمهوری اسلا می می گذاریم.
با همه بار فلسفی، کلا می، فقهی، اعتقادی و اجتماعی و سیاسی که جمهوری اسلا می دارد، اگر حتی آن جمهوری اسلا می به آن صورتی که مورد توجه بنیانگذار آن بود و به آن صورتی که در متن وجدان جامعه ما در طول صد سال گذشته شکل گرفته بود وامام هم دقیقا با تکیه بر این امر مسئله را هدایت کردند تا خواست و اراده اجتماعی موجود یا نهفته برای تحقق آن خواست، به صورت جمهوری اسلا می بروز کند، تحریف بشود و از مسیر خود منحرف شود و به چیزی غیر از نظر امام (ره) و متناسب با شرایط تاریخی جامعه هیچ تاثیری در نقش تعیین کننده انقلا ب اسلا می و رهبری امام (ره) در تاریخ ندارد. شعله ای در جانها بوده است، امام(ره)آن را برافروخته تر کرده است و چون ریشه در واقعیت ها و خواست ها ونیازهای واقعی جامعه دارد و براساس آن نیاز لحظه به لحظه آگاهی بیشتر می شود، آن جریان ادامه دارد و خودش منشاآثار بزرگ در ایران و هم در سراسر دنیا خواهد بود. البته همه باید نگران باشیم، که دستاورد این حرکت که جمهوری اسلا می است از مسیر منحرف نشود.
بسیار هم در معرض خطر است و همه هم باید تلا ش کنیم. اما این نگرانی به این معنا نیست که آن حرکت تاریخی و نقشی که رهبری امام(ره) در آن حرکت داشت، انکار شود یا از بین برود. ممکن است که در مسیر آن مشکلا تی ایجاد شود، هزینه ها زیاد شود ولی این حرکت ادامه خواهد داشت.
این نقشی بود که به نظر من شخصیت ها می توانند در تاریخ داشته باشند و به طور ویژه نقشی که حضرت امام دراین مرحله تاریخی داشتند حتی اگر علت اصلی حرکت های تاریخی نباشند اما برای تاثیرگذاری شخصیت ها در تاریخ علا وه بر آن سه شرط عام وکلی که بخش قابل توجه آن بر می گردد به خصوصیات ممتاز شخصیت تاثیرگذار به لحاظ علمی و عملی و اخلا قی و در ک و شجاعت، اراده، دلیری، ساماندهی و سازماندهی، یک سلسله عوامل جنبی و محیطی هم هست که به میزان متفاوت در این موفقیت برجسته تاریخی یک شخصیت کمک می کند. این محیط اگر آمادگی بیشتری داشته باشد، شرایط را برای تاثیرگذاری آن شخصیت بهتر فراهم میآورد.

برگرفته از سخنرانی سید محمد خاتمی در اسفند ماه ۱۳۸۵

منبع : روزنامه مردم سالاری

مطالب مرتبط

اعتبار سلطان

اعتبار سلطان
۱) اندیشه های سیاسی در روزگار غزالی
در آغاز سده پنجم هجری ترکان سلجوقی به سرزمین های شرق اسلامی سرازیر شدند و سلطنت سلجوقیان را در بخش پهناوری از جهان اسلام برپا کردند. سلاطین بزرگ سلجوقی از همان آغاز کار می کوشیدند تا خلافت را بیش از آنچه بود، تضعیف و ناتوان کنند و بی توجهی های طغرل و آلپ ارسلان به خلیفه و دستگاه پرطمطراق وی گواهی بر این موضوع بود. البته خلیفه هم در واقع از جلال و شکوه پوشالی برخوردار بود چرا که خلافت از حدود یک قرن پیش بازیچه دست امیران آل بویه شده بود و از خود اقتدار درخوری نداشت. بویه ییان از همان هنگام که بر بغداد و دستگاه خلافت آن چیره شدند، آن را پوششی قرار دادند برای جاه طلبی های خویش و مشروع جلوه دادن حکومت خود در نظر مسلمانان. با این حال هیچ گاه خلافت را رقیبی برای خود نمی انگاشتند که باید نیست و نابود شود، بلکه از اعتباری که نزد مسلمانان داشت به سود خود بهره می گرفتند و در زیر سایه معنوی آن به پیگیری مقاصد خود می پرداختند ولی سلجوقیان تا این اندازه ملاحظه مقام و موقعیت خلیفه را نمی کردند؛ ایشان هرچند خلافت را از زوال تدریجی که از پس چیرگی بوکا ییان بر بغداد دامنگیر آن شده بود رهانیدند، لیکن در عین حال سر آن داشتند تا نهاد سلطنت را بدون نیاز به خلافت و مستقل از آن محکم و استوار سازند، بی آنکه برای به دست آوردن مقبولیت نزد عامه مسلمان ناچار به فرمانبری از خلیفه عباسی باشند. این رویه از زمان طغرل آغاز شد؛ هنگامی که وی طی سفرهای خود به بغداد از دیدار با خلیفه سر باز می زد.۱
با این همه بعدها در زمان سلطنت ملک شاه توسط «خواجه نظام الملک طوسی» بود که افزون بر نقش عمده یی که در راهبری عملی این طرح داشت آن را در کتاب «سیاستنامه» خویش صورتی نظری بخشید و کوشید سلطان را نزد مسلمانان اعتباری بزرگ بخشد و البته در این کار بیشتر به سنت باستانی شاهنشاهی ایران نظر داشت. در واقع سلجوقیان بنا بر عادت و روحیه قبیله یی خود مقام و موقعیت سیاسی خلیفه را به چیزی نمی گرفتند و همین امر این امکان را به خواجه داد تا طی دوره طولانی وزارت مقتدرانه خود در دوره آلپ ارسلان و ملک شاه اندیشه سیاسی کهن ایران را با جایگزین شدن سلاطین سلجوقی به اجرا درآورد.
در سده پنجم جهان اسلام با مساله دیگری هم روبه رو بود؛ مساله دولت فاطمیان در مصر. دولت اسماعیلی مذهب فاطمی رقابت سختی با خلافت بغداد بر سر برتری بر جهان اسلام به راه انداخته بود و پیشرفت های چشمگیر آن بیم و هراس بسیاری در جهان برانگیخت. بنیان فکری اسماعیلیان، تمایز قائل شدن میان ظاهر و باطن دین بود. هرچند این اعتقاد امر چندان غریبی نبود و بسیاری از فرقه های مذهبی و دانشوران مسلمان هم به چنین تفکیکی باور داشتند، ولی آنچه اسماعیلیان را از دیگران جدا می کرد ادعای آنان بود مبنی بر غیرقابل فهم بودن امور باطنی و حقیقی دین برای عقل و افراد عادی و اینکه این حقایق را به جای یافتن از راه ژرف کای و اندیشیدن در آیات کتاب و احادیث پیامبر، باید از فردی معصوم و وارث علم پیامبر فرا گرفت و تعلیم کرد.۲ تبلیغگران اسماعیلی که در سرتاسر سرزمین های اسلامی پراکنده بودند گونه گونی و حتی تضاد آرا و مذاهب دینی را به عنوان گواه راستی ادعای خود پیش می کشیدند و این طور انتشار می دادند که برای یافتن حقیقت و گوهر دین باید به تعلیم امام معصوم که از نسل دخت پیامبر است- یعنی امام فاطمی قاهره- متوسل شد. چنین دعوی در عصری پرآشوب که از یک سو ترکان بر بخش پهناوری از جهان اسلام مسلط شده بودند و از سوی دیگر مرزهای حکمرانی سیاسی خلیفه به بغداد و چند شهر نزدیک آن محدود شده بود و دولت های کوچکی نیز در نواحی مختلف سر بر آورده بودند که بیشترشان هم با دستگاه خلافت همدلی نداشتند، ذهن های بسیاری را به خود مشغول می داشت و مخاطبان بسیاری پیدا می کرد. ابوحامد محمد غزالی در چنین روزگاری- با ورود به نظامیه بغداد به عنوان فقیهی نامور و با حمایت خواجه نظام الملک- پا به عرصه علم و دانش و سیاست گذاشت. از او که در بیشتر دوران زندگی خود دو دغدغه حقیقت و نجات جامعه مسلمانان را داشت جز این انتظار نمی رفت که درباره موضوعات مهمی که دامنگیر زندگی و عقاید مسلمانان شده بود، موضع گیری کند، به ویژه آنکه از هنگامی که وی سرمدرس نظامیه مشهور بغداد شد، مورد توجه خاص خلیفه و خواجه قرار گرفت و از این رو شاهد و ناظر بسیاری از موضوعات کوچک و بزرگی بود که در سرنوشت مسلمانان تاثیرگذار بود.
۲) دگرگونی فکری غزالی
زندگانی فکری و روحی غزالی را- با کنار نهادن سال های پیش از نظامیه بغداد- که غزالی همچون بسیاری از دانشوران جوان به دنبال جاه طلبی های متعارف شخصی بود می توان به دو دوره تقسیم کرد؛ دوره تدریس در نظامیه بغداد و دوره پس از نظامیه. هنگامی که غزالی در بغداد به تدریس اشتغال داشت تلاش های وی در پهنه سیاست بیشتر متوجه رد اندیشه باطنی نگری اسماعیلیان و تثبیت جایگاه خلافت در برابر تبلیغات ایشان بود. البته این شیوه برخورد وی منحصر به باطنی ها نبود بلکه غزالی در مدت اقامت چهارساله خود در بغداد (۴۸۸-۴۸۴) به رد و انتقادهای سخت بر فیلسوفان و متصوفه و متکلمان نیز پرداخت چنان که کتاب های «الاقتصاد فی الاعتقاد» و «تهافت الفلاسفه» را به ترتیب در نقد کلامیان و فلیسوفان نگاشت که هر کدام در اندیشه مسلمانان تاثیر ژرفی برجای نهادند. لیکن پس از چندی گویی متوجه نابسندگی این شیوه انکارآمیز خود شد و سرانجام پس از چند ماه سرگشتگی و بحران روحی که در پایان دوره اقامت در بغداد بدان دچار شد به فکر رها کردن رویه پیشین و ترک محیط نفاق آمیز و منفعت پرستانه بغداد افتاد و روانه شام و فلسطین شد.
غزالی جایگاه پرجلال خود در بغداد را مدیون توجه خاص نظام الملک می دانست و همین مانع از آن می شد که وی در برابر دستگاه سلطنت سلجوقی که تا حد زیادی متکی به خواجه بود، زبان به ایراد و انتقاد بگشاید. از سوی دیگر او در این دوره مهم ترین تهدیدی را که برای مسلمانان می شناخت- و در واقع بیش از عامه مسلمین، برای خلافت خطرناک بود- تهدید اسماعیلیان بود که خلیفه و دستگاه سلجوقی به رغم رقابتی که در میان خود داشتند هر دو در مخالفت با آن هم نظر بودند و البته همراهی دستگاه سلطنت سلجوقی با خلیفه در این کار بیشتر مدیون علاقه و دوستگاری نظام الملک نسبت به اسلام سنتی و نفرت وی از باطنیه بود. به هرحال غزالی تقریباً ناگهان تصمیم به ترک بغداد گرفت و «این تصمیم نتیجه طغیان درونی بر ضد و تنفر وی از فساد و پوسیدگی جامعه یی بود که سلامت دینی و اخلاقی خود را از دست داده بود و امرا و حاکمان که عهده دار رهبری و مسوول نظام کلی جامعه بودند خود جلوتر از دیگران به فساد، ظلم و عدم اطاعت از قانون و شرع گرایش یافته بودند.»۳
البته گریز غزالی از محیط بغداد که پر بود از فساد و تباهی و هیاهوهای جاه طلبانه از روی ناامیدی یا برای دستیابی به آرامش و آسودن نبود؛ بلکه وی در اساس تلاش برای اصلاح نجات جامعه را مطمح نظر خویش قرار داده بود، اما می خواست پیش از اقدام به این کار سترگ خود را اصلاح کند؛ به قول «لائوست» وی به شدت ضرورت برساختن حقیقت مختص به خود را احساس می کرده است۴؛ «از خدا می خواهم مرا اصلاح کند تا بتوانم دیگران را اصلاح کنم. از وی می خواهم حقیقت را به من بنمایاند تا به دنبال آن روم و ضلال را به من نشان دهد تا از آن بپرهیزم.»۵ به این ترتیب غزالی که پیشتر به دنبال آشکار کردن خطاها و لغزش های فیلسوفان و باطنیان و کلامیان بود، اینک دریافته بود آنچه واقعاً مسلمانان را در معرض این کژروی ها- البته به نظر او- قرار می داد، نبود یک دستگاه فراگیر دینی و فکری و عملی مورد قبول همگان بود که راه را برای رواج یافتن اندیشه های افراطی و دورافتاده از گوهر دین هموار می کرد. کوشش فکری غزالی در دوره گوشه نشینی ۱۲ساله اش در شام و فلسطین- که در گمنامی و تحمل رنج های بسیار گذشت- به پدید آوردن کتاب بزرگ «احیای علوم دین» انجامید که در واقع آینه تمام نمای تلاش غزالی برای پیش آوردن همین حقیقت فراگیر بود. این تغییر رویه غزالی، اندیشه سیاسی وی را هم تحت تاثیر قرار داد و دیدگاه های او درباره سلطنت و خلافت را نیز دگرگون ساخت.
۳) اندیشه سیاسی
«به اعتقاد غزالی سیاست، فنی است که رویه های مطلوب را در موقعیت های عینی حیات تعیین می کند. از نظر وی دین و سیاست حکم دو همزاد را دارند؛ دین بنیاد است و قدرت نگهبان آن.»۶ بر همین اساس است که سیاست نزد وی جایگاه ارجمندی دارد، چرا که نجات و سعادت خلق و خوش فرجامی در دنیا و آخرت را تا حد زیادی در گرو آن می داند. تا پیش از ترک بغداد، غزالی مهم ترین نهاد سیاسی و صاحب قدرت را خلافت می داند و امامت- پیشوایی در امر سیاست و ظاهر دین- را نیز متجلی در آن می انگارد. اما رقیبی که اکنون برای خلافت عباسی پیدا شده بود- یعنی امام فاطمی در مصر- سبب شد غزالی به واکاوی بنیان های اعتقادی امامت بپردازد تا به گمان خود باطل بودن ادعای اسماعیلیان و حقانیت خلافت عباسیان را ثابت کند. در واقع غزالی نیز مانند اسماعیلیان و دیگر اندیشمندان مسلمان بر وجوب امامت تاکید دارد و حتی از رویکردهای شرعی و عقلی به بیان ضرورت آن می پردازد.
با این همه در مورد روش برگزیدن امام براساس «نص» که اسماعیلی ها بدان باور داشتند، به شدت با آنها مخالف بود.۷ به هر حال غزالی، شیوه «اختیار» را معتبر می داند. ولی منظور وی شرکت همه مسلمانان در این امر، که کاری بود دشوار و ناممکن، نیست، بلکه او به جای سخن راندن درباره شمار و تعداد صاحبان رای و نظر، به اثر و نتیجه کار ایشان توجه می کند و از این رو اتفاق نظر چند تن از صاحبان شوکت و اعتبار را برای برگزیدن یک تن به منصب خلافت بسنده می شمارد.۸ به رغم اینکه بعدها آرای غزالی در مورد خلافت و امامت تغییر کرد ولی او همواره به شیوه «اختیار» برای انتخاب امام وفادار ماند. البته در کنار این موارد، غزالی برای امام داشتن شرایطی را هم ضروری می داند که برخی اکتسابی و پاره یی غیراکتسابی اند. وی شرط های اکتسابی خلیفه را این طور برمی شمرد؛ شوکت، کفایت، ورع و علم. اما آنچه در نظر غزالی از همه مهم تر است، همان شرط نخست یعنی شوکت و اقتدار خلیفه است که بدون آن، خلیفه قادر به انجام هیچ کدام از وظایف خود نیست.۹ به این ترتیب حتی در آرای غزالی در دوره نظامیه هم می توان روحیه مصلحت اندیشانه و مواضع منفعلانه در برابر قدرت سیاسی را مشاهده کرد و این امر سپس - به رغم کناره گیری غزالی از مراکز قدرت - نمود بیشتری یافت.
غزالی در دوره دوم زندگی خود و پس از تحولاتی که در اندیشه اش راه یافت، الزاماً رهبری سیاسی و خلافت را در یک جا جمع نمی بیند، بلکه با چرخشی آشکار نسبت به دوره تدریس و اقامت در بغداد، به این حقیقت اعتراف می کند که در حال حاضر قدرت واقعی در دست امیران و سلاطینی است که بر همه امور چیرگی دارند و البته خلافت را نیز به رسمیت شناخته اند. بنابراین وی که همواره نگران برهم خوردن آرامش و امنیت جامعه مسلمانان است - چیزی که در عصر او کمتر نشانی از آن می توان یافت - به جای دل بستن و تکیه کردن بر آرمان های ذهنی و بیگانه با واقعیت، شناختن نیروهای سیاسی موجود و ایجاد تعادل و ترازمندی میان آنها را منظور خود قرار می دهد تا بتواند گامی بردارد برای برکنار داشتن توده مسلمانان از آسیب ستم و تباهکاری ایشان. در این راستا مهم ترین موضوعی که در اندیشه غزالی بازشناختنی است، رابطه و نسبت میان سلطنت و خلافت است. چنان که پیشتر هم گفته شد، غزالی همانند باطنیان به ضرورت وجود امام واحد برای مسلمانان باور داشت، ولی برخلاف ایشان وی وجود امام را بیشتر به خاطر کارکرد سیاسی آن، یعنی ایجاد وحدت و یکپارچگی در میان مسلمانان بایسته می دانست. در «فضایح الباطنیه» - که در دوره نظامیه و در رد اسماعیلیان نگاشته شده - موضع غزالی جانبداری کامل از خلافت است که در جایگاه امام، حکمش در امور ظاهری دین و قواعد شرع نافذ است ولی پس از گریز از بغداد، وی سلاطین را در این امور بر جای خلیفه می نشاند و این موضوع به خوبی در کتاب «نصیحه الملوک» آشکار است. در واقع غزالی در این کتاب همان جایگاهی را که پیشتر برای خلیفه قائل بود، به سلطان می بخشد.۱۰
غزالی برخلاف متکلمانی چون «ماوردی» هرگز فضائل معنوی ویژه یی برای خلیفه قائل نیست و حتی جایگاه خلافت را به عنوان امری که بیشتر ارزش نمادین دارد تا اقتدار واقعی، بازمی شناسد، در مقابل سلطنت را مورد توجه فراوان قرار می دهد و تلاش می کند با اندرزها و هشدارهای خود سلاطین را به وظایف و اهمیت جایگاه خود آگاه کند. در این میان چیزی که در خور توجه است، تخطئه تند و خرده گیری آشکار غزالی از فقیهان است. ۱۱ او به ویژه فقیهان دستگاه خلیفه و سلاطین را به این دلیل توبیخ می کند که آنقدر در لذات و کامرانی فرو رفته اند که به جای راهنمایی دلسوزانه و سودمند شاهان و جلو گرفتن از کژروی های ایشان، به دعا و ثناگویی ایشان مشغولند؛ «امروز علما فاسد و بیهوده شده اند؛ زبان شان را جاه طلبی هایشان بسته است و دیگر جرات ندارند از سلطنت انتقاد کنند.»۱۲ او بارها در «احیاء العلوم» خاطرنشان می کند فساد علما سبب فساد سلاطین است و فساد سلاطین، مایه فساد مردم. البته غزالی از اشارت های مستقیم به خلیفه خودداری می ورزد، ولی بی تردید ایراد گرفتن های وی بر علما همچنین متوجه خلیفه که پشتیبان بزرگ عالمان دینی به شمار می آمده، بوده است.
با این همه و به رغم انتقادهای سخت و کوبنده غزالی بر نهادهای قدرت و پافشاری وی بر دوری گزیدن از آنها، او هیچ گاه از قدرت نبرید و از آن قطع امید نکرد. غزالی به سادگی می پذیرد انطباق عدالت بر سیاست، بیشتر یک آرزوست تا واقعیت و همین سبب می شود او بتواند با آرامش قلبی و بدون دغدغه خاطر یک آرمانخواه سرخورده و البته با حفظ فاصله از قدرت های سیاسی به اصلاح آنها از طریق خرده گیری های بی پرده و اندرزگویی همت گمارد. کتاب «نصیحه الملوک» که غزالی آن را در سال های پایانی عمر خود به پارسی و برای پند دادن و راهنمایی کردن سلطان سلجوقی (سلطان سنجر) نگاشته، نتیجه همین دریافت اوست. طرفه اینکه همان وظایف و اختیاراتی را که غزالی پیشتر در «فضایح الباطنیه» برای خلیفه مطرح کرده بود، در اینجا برای سلطان در کار می آورد، از این رو آشکار است که وی در هر حال صاحبان شوکت و قدرت را مورد نظر داشته است، خواه خلیفه باشد یا سلطان.
غزالی حتی تا آنجا پیش می رود که احترام گذاشتن سلطان را حرمت نهادن دین انگارد، چنان که در جایی می گوید اگر سلطانی به دیدار عالمی آید، بر اوست که وی را بپذیرد و احترام کند و از این فرصت برای نصیحت سلطان و ترسانیدن وی از خدای بهره گیرد.۱۳ و در جای دیگر می گوید؛ خدا «پیغمبران را بفرستاد به بندگان خویش تا ایشان را به وی راه نمایند و پادشاهان را برگزید تا ایشان (مردم) را از یکدیگر نگاه دارند و مصلحت زندگانی ایشان (مردم) در ایشان (شاهان) بست به حکمت خویش و محلی بزرگ نهاد ایشان را، چنان که در اخبار می شنوی که السلطان ظل الله فی الارض، سلطان سایه هیبت خدای است بر روی زمین.»۱۴ بدین سان با بازگشت به سنت برابر نهادن پیامبران و شاهان به عنوان برگزیدگان خداوند برای تربیت مردم و اصلاح امور آنان، غزالی گرایش خود به سنت سیاسی که خواجه نظام الملک برای اعتلای آن کوشیده بود را نشان می دهد. در واقع در آرا و اندیشه های سیاسی پسین ابوحامد محمد غزالی تاثیر اندیشه و تفکر خواجه نمایان است و جلوه گاه بنیادین همانندی میان این دو کس همانا بیرون نهادن توده مردم از اثرگذاری در ساختار قدرت سیاسی است.
حتی آنجا که غزالی شیوه انتخاب امام را بر پایه «اختیار» مسلمانان تبیین می کند، تنها اتفاق نظر صاحبان شوکت را دارای تاثیر می داند و نه رای و خواست بخش پرشمارتر و بزرگ تر مسلمین را. در مورد خواجه، برگرفتن این رویه توسط او بی شک به خاطر توجه او به سنت ایران شهری کهن بوده است و البته ضرورت هایی که اداره سرزمین های پهناور زیر فرمان سلجوقیان پدید می آورده است. اما آنچه غزالی را از خرسند بودن و اتکا به رای عامه بازمی داشت، بی اعتمادی وی به فرجام این کار بود و هراسی که از هرج و مرج و هیجان زدگی عامه داشت.

وبگردی
گاف حسین شریعتمداری با کامپیوتر 30 میلیونی آمریکایی
گاف حسین شریعتمداری با کامپیوتر 30 میلیونی آمریکایی - مدیر مسئول کیهان در حالی مدعی است که سیستم «مکینتاش» بیش از ۴۰ سال است که در کیهان مورد استفاده قرار می‌گیرد که این سیستم اساسا از سال ۱۹۸۴ یعنی ۵ سال پس از انقلاب تولید و نمی‌توانسته است زودتر از این تاریخ در کیهان مورد استفاده قرار گیرد.
آقای روحانی! نمی دانید یا تجاهل می کنید؟ /  دلار تک نرخی 4200 ! گوسفند بوئینگ سوار ! پراید ...
آقای روحانی! نمی دانید یا تجاهل می کنید؟ / دلار تک نرخی 4200 ! گوسفند بوئینگ سوار ! پراید ... - اخیراً رئیس جمهور حسن روحانی در توضیح علت قاچاق گفته است: علت قاچاق ارزانی است، وقتی جنسی در داخل ارزان است و در خارج گران، خود به خود قاچاق آن به خارج صورت می گیرد. به عنوان مثال چون الان گوشت در عراق گران تر از ایران است، از کشورمان به آنجا قاچاق می شود. درباره قاچاق بنزین نیز همین موضوع مصداق دارد.
راز میتوانیم موشک و نمیتوانیم خودرو در اقتصاد است
راز میتوانیم موشک و نمیتوانیم خودرو در اقتصاد است - مشکل تولید فقط به سطح فناوری مربوط نیست. ما می‌توانیم یک وسیله و کالای باکیفیت بالا را تولید کنیم، ولی با قیمت بسیار گران که خریداری نخواهد داشت. در واقع اگر بتوانیم چنین کالایی را وارد کنیم در مقایسه با تولید آن به شدت به‌صرفه است. ولی در جریان تولید موشک با وضعیت دیگری مواجهیم. اول اینکه موشک را بدون قید و شرط نمی‌فروشند یا برخی کشور‌ها به دلایل امنیتی علاقه ندارند که در تامین نیازشان به این کالا‌ها…
جمهوری اسلامی عمق حکمرانی اقتصادی ندارد
جمهوری اسلامی عمق حکمرانی اقتصادی ندارد - برنامه گفت‌وگوی ویژه خبری شب گذشته با حضور عادل پیغامی اقتصاددان و سیداحسان خاندوزی عضو هیئت علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی برگزار شد.
داستان قالیچۀ حضرت سلیمان و سامانۀ نیما
داستان قالیچۀ حضرت سلیمان و سامانۀ نیما - ساز و کاری که بانک مرکزی تحت عنوان نیما برای بازگرداندن ارز حاصل از صادرات اندیشیده اند و با خوارشماری صادر کنندگان با تجربه و خوشنام و بی اعتنائی به نظرات معقول و دلسوزانۀ آنان به راهی خطرآفرین پا گذاشته، بی تردید محکوم به ناکامی است و پیامدهای ناگوار آن، که در درجۀ اول از دست دادن بازارهای صادراتی دیرینه است، به راحتی قابل جبران نخواهد بود.
کپی‌برداری «عین‌به‌عین»
کپی‌برداری «عین‌به‌عین» - انتظار می‌رفت که علیخانی هم در قسمت اول برنامه «عصرجدید» به کپی بودن «عین‌به‌عین» برنامه‌اش و شباهت آن با برنامه مشهور «گات تلنت‌ آمریکایی» اشاره کند و در مقایسه‌ای از ویژگی‌های احتمالاً متفاوت نسخه ایرانی این برنامه بگوید؛ علیخانی اما ترجیح داد در این زمینه حرفی نزند!
اشتباه جالب در مراسم استقبال از رئیس جمهور در هرمزگان
اشتباه جالب در مراسم استقبال از رئیس جمهور در هرمزگان - مراسم استقبال از رئیس جمهور در سفر به استان هرمزگان.
توزیع عجیب کیک 40 سالگی انقلاب توسط یک روحانی!
توزیع عجیب کیک 40 سالگی انقلاب توسط یک روحانی! - در ویدیویی که در فضای مجازی داغ شده شاهد پخش کیک 40 سالگی جمهوری اسلامی
ادامه‌ی سکوت ضرغامی درباره‌ی انتقال آرشیو صداوسیما به شبکه من و تو
ادامه‌ی سکوت ضرغامی درباره‌ی انتقال آرشیو صداوسیما به شبکه من و تو - چند سالی است از جمله روزهای اخیر که با نزدیک شدن به مقاطعی از جمله دهه‌ی فجر، شبکه‌های تلویزیونی فارسی خارج کشور مانند بی‌بی‌سی و من‌وتو مستندهایی از زمان انقلاب پخش می‌کنند که جزو آرشیو صداوسیما بوده است ولی تا امروز مشخص نشده است که چطور و توسط چه کسانی به دست آنها رسیده است؟
جنجال شبیه‌سازی بیعت امام و همافران ارتش توسط علم‌الهدی در مشهد
جنجال شبیه‌سازی بیعت امام و همافران ارتش توسط علم‌الهدی در مشهد - دیدار و سلام نظامی فرماندهان نیروی هوایی ارتش به سیداحمد علم‌الهدی، امام جمعه مشهد انتقادهایی را در پی داشته است.