چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷ / Wednesday, 19 December, 2018

سکوت عاشقانه غزل عارفانه


سکوت عاشقانه غزل عارفانه
در چند سال اخیر آنچه به‌عنوان شعر می‌خوانیم و می‌شنویم، اغلب مضامینی یکدست و تکراری است؛ مضامین عاشقانه که برخلاف گذشته، امروز به سمت سرخوردگی عاشق و شکوه و شکایت از معشوق گرایش یافته است.
اگرچه نمی‌توان این قضیه را انکار کرد که در میان این قبیل اشعار نیز اشعاری شنیدنی و قابل تعمق وجود دارد، اما آنچه می‌توان با اطمینان گفت، این است که شعر معاصر ایران و به‌خصوص شعر جوان، به نوعی رخوت حاصل از دستمالی شدن بیش از حد مضامین دچار شده است.
اما در عوض یکی از نقاط قوت کتاب شعر «با دو چشم دچار یکتایی» سروده قربان ولیئی دچار نشدن به چنین موجی است. این مجموعه که به تازگی توسط نشر تکا به چاپ رسیده است، پس از «گزیده ادبیات معاصر، مجموعه شعر ۸۳»، مجموعه اشعار «گفتم به لحظه نام تو را جاودانه شد» و «ترنم داوودی سکوت»، چهارمین مجموعه شعر از این شاعر است.
با نگاهی گذرا به اشعار مجموعة «با دو چشم دچار یکتایی» تمایز و تفاوت این اشعار را با شعرهای رایج درک خواهیم کرد. برای نمونه به این ابیات از یک غزل بنگرید:
ای سلسله در سلسله در سلسله مویت
وی آینه در آینه در آینه رویت
چشمان تو، چشمان تو، چشمان تو، هوهو
حق حق، چه بگویم چه من از این همه اویت؟
زیبایی سُکر آور ربّانی آفاق
بی‌شبهه شرابی تو و افلاک، سبویت
هر سبز که از خاک برآید کلماتت
در چاه فرو ریخته اسرار مگویت... (با دو چشم دچار یکتایی، ص۲۳)
آنچه پیش از کلمات و معانی، ذهن را به‌خود معطوف و مشغول می‌کند، وزن شعر است که خواننده را به وجد می‌آورد: مفعول و مفاعیل و مفاعیل فعولن. وزنی تند که بی‌شک ما را به یاد غزلیات شمس خواهد انداخت؛ وزنی که مناسب ‌سرودن اشعاری است که نوعی جذبه و سماع و وجدِ عارفانه و از خود بیخودی را در خود دارد. این نوع اوزان دوری در این مجموعه بسیار به چشم می‌خورد:
آسمان در هیجان می‌چرخد
گیج گیج است زمان، می‌چرخد (همان، ص۴)
شور، تنبور، رقص کیهانی
که دُهل می‌زند، که سبحانی؟(همان، ص۱۴)
تنبورم و در چنگ توام، ‌ها بزن‌ای عشق
یک‌ریز بزن پنجه به هر تار من‌ای عشق (همان، ص۳۷)
چنان‌که می‌دانیم، انتخاب وزن مناسب برای مضمون مورد نظر، خود، یکی از اصول و فنون شاعری است که درصورت غفلت از آن، با ملغمه‌ای مضحک از کلمات نامتناسب با وزن روبه‌رو خواهیم شد. اما در این اشعار، اگر وزنی تند و دوری به کار گرفته شده، دقیقا در خدمت مفهوم و مضمون مورد نظر شاعر است.
آشنایی اندک با قربان ولیئی – حتی به صرف خواندن اشعار او یا توضیح مختصری که از شرح احوال وی در پشت کتاب‌هایش وجود دارد- و آگاهی از این نکته که وی به‌صورت تخصصی به ادبیات پرداخته و دورة دکتری خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی می‌گذراند، سطح توقع مخاطب را از شعر وی بالاتر خواهد برد. حال باید دید آیا این انتظار نه چندان بی‌جا، برآورده می‌شود؟
ادبیات فارسی دفینه‌ای عظیم و غنی از مفاهیم عرفانی دارد که می‌توان آن را در نوع خود بی‌مِثل و مانند دانست و عارفان متعدد و مشرب‌های گوناگون عرفانی و نیز آثار عرفانی بسیاری که امروزه موجود است، مؤید این مطلب هستند و کسی که با ادبیات کلاسیک فارسی سرو کار داشته باشد، بی‌شک با این مکتب‌ها و مشرب‌ها برخورد داشته است. برخورد و مواجهه با این مفاهیم، نکته‌ای است و میزان و نوع تأثیرپذیری از آن، نکته‌ای دیگر. با نگاهی گذرا به اشعار قربان ولیئی که ارتباط تخصصی با ادبیات دارد، سَمت و سوی عرفانی اشعار او را به خوبی می‌توان دریافت و دلیل این مدعا، واژه‌ها و ترکیب‌های فراوانی است که به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم به عرفان اشاره دارد و موجب می‌شود که بتوان شعر او را نوعی از «شعر عرفانی» بنامیم.
با آنکه عرفان در بیشتر مواقع عزلت و گوشه‌گیری را به ذهن متبادر می‌کند، اما در شعر ولیئی، با نوعی از عرفان مواجهیم که لازمة دسترسی به آن، عزلت و بریدن از خلق و طی مراحل خاصی نیست؛ بلکه شاعر، با وجود در میان خلق بودن و گذراندن زندگی عادی خویش، در سلوک و جذبه و کشف و شهود مخصوص به‌خود، راه می‌برد:
گرچه عصر دلتنگی است، کوچکند میدان‌ها
سیر آسمان زیباست، در همین خیابان‌ها
ازدحام پولادین، رفت‌وآمد سنگین
شاخه‌های سرب‌آجین، خانه‌ها نه، زندان‌ها
این همه درست اما، ما هنوز هم هستیم
می‌توان در این غوغا...می‌شود که انسان‌ها
من همین دقایق در لحظه‌ای دگرگونم
در شلوغی بازار، گرم سیر پنهان‌ها
کودکی که چشمانش قاب آسمان هستند
می‌توان خدا را دید در زلالی آنها
روی رشته سیم برق، یک کلاغ می‌خواند
آفتاب می‌تابد روی نعش دکان‌ها
شاخه درختی خشک، میزبان گنجشکان
باد ریزه نان آورد، می‌رسند مهمان‌ها
من همین دقایق در... کودکی که چشمانش...
آفتاب می‌تابد... کوچکند میدان‌ها
گیج می‌رود هوشم، از که پر شد آغوشم؛
در شلوغی بازار، در همین خیابان‌ها (ترنم داوودی سکوت، ص۸۲)
و چنان‌که در این شعر می‌بینیم، سلوک وی، همچون سنایی، به یک گوشه نشستن و سر در گریبان فروبردن و بریدن از خلق نیاز ندارد؛ تنها کافی است با سکوت، به کائنات و مظاهر خداوند در هستی نگاه کرد و دیگران را نیز به مشاهده دعوت کرد:
سکوت، پنجره، دریا، فقط تماشا کن
ورود رود به ژرفا، فقط تماشا کن...(همان، ص۱۵)
استفادة مکرر از واژگان و مصطلحات عرفانی در شعرهای مجموعة اخیر، به نوعی یکدستی و جاافتادگی در شعر رسیده است که صبغة عرفانی بودن ذهن و تفکر این شاعر را بیشتر مشخص خواهد کرد.
اما گذشته از بُعد عرفانی شعرهای قربان ولیئی، تسلط وی به متن و اصول نگارش، موجب شده است که علائم و اشارات سجاوندی در میان کلمات محدود شعر دارای هویت و شخصیت شوند و در برخی موارد، خود جزئی از بیت به حساب آیند که در خوانش و درک مفهوم، مفید و لازم هستند، برخلاف آنچه تصور می‌شود که علائم سجاوندی بیشتر در متن و نثر کاربرد دارند، اما با نگاهی دقیق به شعرهای همین شاعر، متوجه تأثیر این علائم در خوانش و نیز دریافت مفهوم، خواهیم شد. به‌خصوص سه نقطه(...) که در شعر وی تشخص خاصی یافته است:
چشم‌هایت ظهور آیة نور
صورتت صورتِ... نمی‌دانم
چه بگویم؟ که سخت مجنونم
عن قریب است کفر و... ایمانم (با دو چشم دچار یکتایی، ص۴۱)
و یا دیگر علائم و نشانه‌ها:
چشم نه، چشم نیست این، یعنی-
چیستند این دو گوی نورانی؟ (همان، ص۳۰)
در خانقاه حنجره، رقص ستاره‌ها
ها!ها! ببین! ببین! چه گلو کهکشان شده
هی! هی! برقص با کلماتی که لِه شدند
ها! ها! بریز باده به جامی که جان شده(همان، ص۱۵)
عرفانی که در اشعار ولیئی با آن روبه‌روییم، عرفانی یکسر ایرانی نیست که تنها با عناصر و مفاهیمی چون خانقاه، تسبیح، ذکر، سماع و... به عرفانی بودن آن پی ببریم، بلکه از عناصر دیگری نیز برای بیان مفهوم و هدف خود بهره گرفته است؛ مانند درخت، دانة دانایی و سیر و سلوک ساکت بودایی(همان، ص۱۷) و مسیح(همان، ۲۰) و یا معبد (همان، ص۳۴) که ما را با ذهن گسترده و آگاه شاعر مواجه می‌کند، چرا که چنان‌که می‌دانیم، دایرة واژگان شاعر، بیش از هرچیز نشانگر شیوة زندگی و تفکر وی خواهد بود. شاعری که مفاهیم مورد نظر خود را با واژگانی سنجیده و دقیق بیان می‌کند و در قید و بندهای ظاهری اسیر نمی‌شود، کسی است که می‌توان امیدوار بود شعرهایش ماندگار و جاودان شود.
با توجه به مجموعة اخیر، به‌نظر می‌رسد که قربان ولیئی به نوعی ثبات در بیان و لحن و مفهوم دست یافته است و شاید بتوان گفت دوران تجربه‌های شاعرانه سرآمده است و شاعر، با واژگان و بیان و دنیای مخصوص به‌خود، به سرودن اشعاری شناسنامه‌دار مشغول است؛ اشعاری که می‌توان قربان ولیئی را از ورای آن دید که با اشعار خود به ستایش هستی و فلک و شور و جذبة خلسه‌آور آن مشغول است و همپای جذبة مشرقی و عرفان بایزید و عین‌القضات حرکت می‌کند و در هر شعر، دریچه‌ای به روی آینة حیرت‌‌آور هستی که پر از هیجان و شور است می‌گشاید و سراپا تعظیم می‌شود در برابر عظمت و بی‌کرانگی هستی در حالی که توصیة او همچنان به سکوت است و غرق شدن و نگریستن به این آیه‌های زمینی.

شاعران- سمیه رشیدی

منبع : روزنامه همشهری

مطالب مرتبط

حافظ شیرازی

حافظ شیرازی
شمس‌ الدین‌ محمد حافظ ملقب‌ به‌ خواجه‌ حافظ شیرازی‌ و مشهور به‌ لسان‌ الغیب‌ از مشهورترین‌ شعرای‌ تاریخ‌ ایران‌ و از تابناک‌ترین‌ ستارگان‌ آسمان‌ علم‌ و ادب‌ ایران‌ زمین‌ است‌ که‌ تا نام‌ ایران‌ زنده‌ و پابرجاست‌ نام‌ وی‌ نیز جاودان‌ خواهد بود.
با وجود شهرت‌ والای‌ این‌ شاعران‌ گران‌ مایه‌ در خصوص‌ دوران‌ زندگی‌ حافظ بویژه‌ زمان‌ به‌ دنیا آمدن‌ او اطلاعات‌ دقیقی‌ در دست‌ نیست‌ ولی‌ به‌ حکم‌ شواهد و قرائن‌ ظاهرا شیخ‌ در حدود سال‌ ۷۲۶ ه.ق‌ در شهر شیراز، که‌ به‌ آن‌ صمیمانه‌ عشق‌ می‌ورزیده‌، به‌ دنیا آمده‌ است‌. اطلاعات‌ چندانی‌ از خانواده‌ و اجداد خواجه‌ حافظ در دست‌ نیست‌ و ظاهرا پدرش‌ بهاء الدین‌ نام‌ داشته‌ و در دوره‌ سلطنت‌ اتابکان‌ سلغری‌ فارس‌ از اصفهان‌ به‌ شیراز مهاجرت‌ کرده‌ است‌. شمس‌ الدین‌ از دوران‌ طفولیت‌ به‌ مکتب‌ و مدرسه‌ روی‌ آورد و پس‌ از سپری‌ نمودن‌ علوم‌ ومعلومات‌ معمول‌ زمان‌ خویش‌ به‌ محضر علما و فضلای‌ زادگاهش‌ شتافت‌ و از این‌ بزرگان‌ بویژه‌ قوام‌ الدین‌ عبدا...بهره‌ها گرفت‌.
خواجه‌ در دوران‌ جوانی‌ بر تمام‌ علوم‌ مذهبی‌ و ادبی‌ روزگار خود تسلط یافت‌(۱) و هنوز دهه‌ بیست‌ زندگی‌ خود را سپری‌ ننموده‌ بود که‌ به‌ یکی‌ از مشاهیر علم‌ و ادب‌ دیار خود بدل‌ گشت‌. وی‌ در این‌ دوره‌ علاوه‌ براندوخته‌ عمیق‌ علمی‌ و ادبی‌ خود قرآن‌ را نیز کامل‌ از حفظ داشت‌ و این‌ کتاب‌ آسمانی‌ رابا صدای‌ خوش‌ و با روایت‌های‌ مختلف‌ از بر می‌خواند و از این‌ روی‌ تخلص‌ حافظ را بر خود نهاد.(۲)
دوران‌ جوانی‌ این‌ شاعرگران‌ مایه‌ مصادف‌ بود با افول‌ سلسله‌ محلی‌ اتابکان‌ سلغری‌ فارس‌ و این‌ ایالات‌ مهم‌ به‌ تصرف‌ خاندان‌ اینجو، از عمال‌ ایلخانان‌ مغول‌، در آمده‌ بود. حافظ که‌ در همان‌ دوره‌ به‌ شهرت‌ والایی‌ دست‌ یافته‌ بود موردتوجه‌ و عنایت‌ امرای‌اینجو قرار گرفت‌ و پس‌ از راه‌ یافتن‌ به‌ دربار آنان‌ به‌ مقامی‌ بزرگ‌ نزد شاه‌ شیخ‌ جمال‌ الدین‌ ابواسحاق‌ حاکم‌ فارس‌ دست‌ یافت‌. دوره‌ حکومت‌ شاه‌ ابو اسحاق‌ اینجو توأم‌ با عدالت‌ و انصاف‌ بود و این‌ امیر دانشمند و ادب‌ دوست‌ در دوره‌ حکمرانی‌ خود که‌ از سال‌ ۷۴۲ تا ۷۵۴ ه. ق‌ بطول‌ انجامید در عمرانی‌ و آبادانی‌ شیراز و آسایش‌ و امنیت‌ مردم‌ این‌ ایالت‌ بویژه‌ شیراز کوشید. حافظ نیز از مرحمت‌ و لطف‌ امیر ابو اسحاق‌ بهره‌مند بود و در اشعار خود با ستودن‌ وی‌ درالقابی‌ همچون‌ (جمال‌ چهره‌ اسلام‌) و (سپهر علم‌ و حیاء) حق‌شناسی‌ خود را نسبت‌ به‌ این‌ امیر نیکوکار بیان‌ داشت‌.(۳) پس‌ از این‌ دوره‌ صلح‌ و صفا امیر مبارز الدین‌ مؤسس‌ سلسله‌ آل‌ مظفر در سال‌ ۷۵۴ ه.ق‌ بر امیر اسحاق‌ چیره‌ گشت‌ و پس‌ از آنکه‌ او را در میدان‌ شهر شیراز به‌ قتل‌ رساند حکومتی‌ مبتنی‌ بر ظلم‌ و ستم‌ و سخت‌گیری‌ را در سراسر ایالت‌ فارس‌ حکمفرما ساخت‌.
امیر مبارز الدین‌ شاهی‌ تندخوی‌ و متعصب‌ و ستمگر بود و بویژه‌ در امور دینی‌ ومذهبی‌ بر مردم‌ خشونت‌ بسیاری‌ جاری‌ نمود. در دوره‌ حکومت‌ وی‌ مردم‌ از بسیاری‌ از آزادی‌ها و مواهب‌ طبیعی‌ خود محروم‌ شدند و امیر خود را مسلمانی‌ متعصب‌ جلوه‌ می‌داد که‌ درصدد جاری‌ ساختن‌ احکام‌ اسلامی‌ است‌. این‌ گونه ‌اعمال‌ با مخالفت‌ و نارضایتی‌ حافظ مواجه‌ گشت‌ و وی‌ با تاختن‌ بر اینگونه‌ اعمال‌ آن‌ را ریاکارانه‌ و ناشی‌ از خشک‌ اندیشی‌ و تعصب‌ مذهبی‌ قشری‌ امیر مبارز الدین‌ دانست‌. سلطنت‌ امیر مبارز الدین‌ مدت‌ زیادی‌ به‌ طول‌ نیانجامید و در سال‌ ۷۵۹ ه.ق‌ دو تن‌ از پسران‌ او شاه‌ محمود و شاه‌ شجاع‌ که‌ از خشونت‌ بسیار امیر به‌ تنگ‌ آمده‌ بودند توطئه‌ای‌ فراهم‌ آورده‌ و پدر را دستگیر کردند و بر چشمان‌ او میل‌ کشیدند.(۴)
شاه‌ شجاع‌ و شاه‌ منصور از دیگر امرای‌ آل‌ مظفر همعصر با حافظ بودند و به‌ سبب‌ از بین‌ بردن‌ مظاهر تعصب‌ و خشک‌ اندیشی‌ در شیراز و توجه‌ به‌ بازار شعر و شاعری‌ مورد توجه‌ حافظ قرار گرفتند. این‌ دو امیر نیز به‌ نوبه‌ خود احترام‌ فراوانی‌ به‌ خواجه‌ می‌گذاشتند واز آنجا که‌ بهره‌ای‌ نیز از ادبیات‌ و علوم‌ داشتند شاعر بلند آوازه‌ دیار خویش‌ را مورد حمایت‌ خاص‌ خود قرار دادند.(۵)اواخر زندگی‌ شاعر بلند آوازه‌ ایران‌ همزمان‌ بود با حمله‌ امیر تیمور و این‌ پادشاه‌ بیرحم‌ و خونریز پس‌ از جنایات‌ و خونریزی‌های‌ فراوانی‌ که‌ در اصفهان‌ انجام‌ داد و از هفتاد هزار سر بریده‌ مردمان‌ شوریده‌ بخت‌ آن‌ دیار چند مناره‌ ساخت‌ روبه‌ سوی‌ شیراز نهاد. داستان‌ ملاقات‌ تاریخی‌ و عبرت‌ انگیز خواجه‌ حافظ با تیمور نیز اگر صحت‌ و اعتبارداشته‌ باشد ظاهرا در سال‌ ۷۹۰ ه. ق‌ و یک‌ سال‌ پیش‌ از مرگ‌ شاعر نامدار صورت‌ گرفته‌ است‌.
براساس‌ این‌ داستان‌ پس‌ از آنکه‌ دروازه‌های‌ شیراز به‌ روی‌ مؤسس‌ سلسله‌ تیموریان گشوده‌ شد امیر تیمور قاصدی‌ را به‌ نزد حافظ فرستاد و او را به‌ نزد خود خواند و گفت‌: من‌ اکثر ربع‌ مسکون‌ را با این‌ شمشیر مسخر ساختم‌ و هزاران‌ جای‌ و ولایت‌ را ویران‌ کردم‌ تا سمرقند و بخارا را که‌ وطن‌ مألوف‌ و تختگاه‌ من‌ است‌ آبادان‌ سازم‌ و تو آن‌ گاه‌ به‌ یک‌ خال‌ هندوی‌ ترک‌ شیرازی‌ سمرقند و بخارای‌ ما را در یکی‌ از ابیات‌ خود به‌ فروش‌ می‌رسانی‌.(۶) گویند خواجه‌ زیرکانه‌ در جواب‌ وی‌ به‌ فقر و نداری‌ خود اشاره‌ کرده‌ و می‌گوید: ای‌ سلطان‌ عالم‌ از این‌ بخشندگی‌ است‌ که‌ بدین‌ روز افتاده‌ام‌. این‌ پاسخ‌ زیبا وشوخ‌ طبعانه‌ مورد پسند تیمور واقع‌ می‌گردد و او را مورد عنایت‌ خود قرار می‌دهد. مرگ‌ خواجه‌ یک‌ سال‌ پس‌ از این‌ ملاقات‌ صورت‌ گرفت‌ و وی‌ در سال‌ ۷۹۱ ه.ق‌ در گلگشت‌ مصلی‌ که‌ منطقه‌ای‌ زیبا و باصفا بود و حافظ علاقه‌ زیادی‌به‌ آن‌ داشت‌ به‌ خاک‌ سپرده‌ شد و از آن‌ پس‌ آن‌ محل‌ به‌ حافظیه مشهور گشت‌. نقل‌ شده‌ است‌ که‌ در هنگام‌ تشییع‌ جنازه‌ خواجه‌ شیراز گروهی‌ از متعصبان‌ که‌ اشعار شاعر و اشارات‌ او به‌ می‌ و مطرب‌ و ساقی‌ را گواهی‌ بر شرک‌ و کفروی‌ می‌دانستند مانع‌ دفن‌ حکیم‌ به‌ آیین‌ مسلمانان‌ شدند. در مشاجره‌ای‌ که‌ بین‌ دوستداران‌ شاعر و مخالفان‌ او در گرفت‌ سرانجام‌ قرار بر آن‌ شد تا تفألی‌ به‌ دیوان‌ خواجه‌ زده‌ و داوری‌ را به‌ اشعار او واگذارند. پس‌ از باز کردن‌ دیوان‌ اشعار این‌ بیت‌ شاهد آمد: قدیم‌ دریغ‌ مدار از جنازه‌ حافظ/ که‌ گرچه‌ غرق‌ گناه‌ است‌ می‌رود به‌ بهشت‌
حافظ بیشتر عمر خود را در شیراز گذراند و برخلاف‌ سعدی‌ به‌ جز یک‌ سفر کوتاه‌ به‌ یزد و یک‌ مسافرت‌ نیمه‌ تمام‌ به‌ بندر هرمز همواره‌ در شیراز بود و از صفا و زیبایی‌ شهر محبوبش‌ و اماکن‌ تفریحی‌ آن‌ همچون‌ گلگشت‌ و آب‌ رکن‌آباد لذت‌ می‌برد. وی‌ در دوران‌ زندگی‌ خود به‌ شهرت‌ عظیمی‌ در سرتاسر ایران‌ دست‌ یافت‌ و اشعار او به‌ مناطقی‌ دور دست‌ همچون‌ هند نیز راه‌ یافت‌. نقل‌ شده‌ است‌ که‌ وی‌ مورد احترام‌ فراوان‌ سلاطین‌ آل‌ جلایر و پادشاهان‌ بهمنی‌ دکن‌ هندوستان‌ قرار داشت‌ و سلاطینی‌ همچون‌ سلطان‌ احمد بن‌ شیخ‌ اویس‌ بن‌ حسن‌ جلایری‌ (ایلکانی‌) ومحمود شاه‌ بهمنی‌ دکنی‌ با احترام‌ زیاد او را به‌ پایتخت‌های‌ خود دعوت‌ کردند. حافظ تنها دعوت‌ محمود شاه‌ بهمنی‌ را پذیرفت‌ و عازم‌ آن‌ سرزمین‌ شد ولی‌ چون‌ به‌ بندر هرمز رسید و سوار کشتی‌ شد طوفانی‌ درگرفت‌ و خواجه‌ که‌ درخشکی‌ آشوب‌ و طوفان‌ حوادث‌ گوناگونی‌ را دیده‌ بود نخواست‌ خود را گرفتار آشوب‌ دریا نیز سازد از این‌ رو از مسافرت‌ پشیمان‌ شد.
شهرت‌ اصلی‌ حافظ و رمز پویایی‌ جاودانه‌ آوازه‌ او به‌ سبب‌ غزلسرایی‌ و سرایش‌ غزل‌های‌ بسیار زیباست‌. غزل‌ بویژه‌ نوع‌ عارفانه‌ آن‌ توسط حافظ به‌ اوج‌ فصاحت‌ و بلاغت‌ و ملاحت‌ رسید و او جدای‌ از شیرینی‌ و سادگی‌ و ایجاز، روح‌ صفا و صمیمیت‌ را در ابیات‌ خود جلوه‌گر ساخت‌. خواجه‌ شیراز در غزلیات‌ خود تمامی‌ منویات‌ قلبی‌ خویش‌ نظیر عشق‌ به‌ حقیقت‌ و یکرویی‌ و وحدت‌ و وصال‌ جانان‌ و از سوی‌ دیگر خشم‌ و تنفر خود را در مقابل‌ اختلاف‌ و نفاق‌، ریا و تزویر و ستیزگی‌های‌ قشری‌ بیان‌ کرده‌ است‌.
در غزلیات‌ زیبای‌ حافظ که‌ از همه‌ حیث‌ اوج‌ غزل‌ فارسی‌ محسوب‌ می‌شود کلمات‌ و تعبیرات‌ خاصی‌ وجود دارد و خواجه‌ که‌ خود مبتکر این‌ سبک‌ است‌ از آن‌ طریق‌ مقصود خود را بیان‌ داشته‌ است‌. کلمات‌ و عباراتی‌ همچون‌ طامات‌، خرابات‌، مغان‌، مغبچه‌، خرقه‌، سالوس‌، پیر،هاتف‌، پیر مغان‌، گرانان‌، رطل‌ گران‌، زنار، صومعه‌، زاهد، شاهد، طلسمات‌، شراب‌ و... از این‌ گونه‌اند که‌ هر یک‌ بیانگر قریحه‌ عالی‌ و روح‌ لطیف‌ و طبع‌ گویا و فکر دقیق‌ و ذوق‌ عارفانه‌ و عرفان‌ عاشقانه‌ وی‌ است‌.
خواجه‌ در اشعارش‌ اغلب‌ از خود به‌ عنوان‌ رندی‌ پاک‌ باخته‌ و بی‌نیاز یاد کرده‌ که‌ با همه‌ هشیاری‌ و دانایی‌ به‌ آداب‌ و رسوم‌ و مقررات‌ اجتماعی‌ بی‌اعتناست‌. وی‌ از ریا و تزویر زاهدان‌ درونی‌ در رنج‌ و اضطراب‌ است‌ و حتی‌ صوفیان‌ ریایی‌ را که‌ به‌ طریقت‌ حافظ انتساب‌ می‌ورزند ولی‌ اهل‌ ظاهر بوده‌ و در ژنده‌ پوشی‌ و قلندری‌ تظاهر می‌کنند سخت‌ سرزنش‌ می‌کند و در اشعار خود دام‌ حیله‌ و تزویر این‌ ظاهر پرستان‌ را پاره‌ می‌سازد. لسان‌ الغیب‌ با بهره‌گیری‌ از برخی‌ تشبیهات‌ معمول‌ شاعران‌ همچون‌ تشبیه‌ زلف‌ به‌ کفر و زنجیر وسنبل‌ و دام‌، تشبیه‌ ابرو به‌ کمان‌، تشبیه‌ قد به‌ سرو، صورت‌ به‌ چراغ‌ و گل‌ و ماه‌ و دهان‌ به‌ غنچه‌ و پسته‌ و... ناپدیداری‌ اوضاع‌ زمان‌، بی‌ دوامی‌ قدرت‌ و شکوه‌ و جلال‌ پادشاهان‌ و لزوم‌ دل‌ نبستن‌ به‌ مظاهر دنیوی‌ را متذکر می‌شود. حافظ معتقد است‌ آدمیان‌ باید از زیبایی‌ها و خوشی‌های‌ طبیعت‌ و لحظه‌های‌ خوش‌ محبت‌ و دوستی‌ و صفا و صمیمیت‌ برخوردار شوند و عمر کوتاه‌ خود را با شادی‌ و شادکامی‌ سپری‌ سازند.
خواجه‌ حقیقت‌ هستی‌ را خدای‌ تعالی‌ می‌داند که‌ در این‌ جهان‌ جلوه‌ کرده‌ است‌ و مظهر او را عشق‌ معنوی‌ و دل‌ آدمی‌ می‌داندکه‌ در همه‌ جا با خود آدمیان‌ است‌ و برای‌ دریافتن‌ سر وجود او باید به‌ حقیقت‌ نفس‌ پی‌ برد. شاعر در برخی‌ از اشعار خویش‌ گوش‌ خود را به‌ پیام‌ اهل‌ راز و صدای‌ هاتف‌ و پند پیر و سخن‌ کاردان‌ و ناله‌ رباب‌ و چنگ‌ باز نموده‌ است‌ وحقایقی‌ از زبان‌ اینان‌ که‌ در حقیقت‌ همه‌ از یک‌ زبان‌ گویند می‌شنود و از عالم‌ حال‌ رو به‌ زاهدان‌ پرقیل‌ و قال‌ کرده‌ رندانه‌ سخن‌ها می‌گوید. حافظ در جای‌ دیگر از اصطلاحات‌ باده‌ و می‌ و میکده‌ در بیان‌ مقاصد عرفانی‌ خود سود می‌جوید; مقصود او از می‌ و میخوارگی‌ در مواردی‌ همانا تازیانه‌ای‌ است‌ که‌ برای‌ پرده‌ دری‌ از روحانیون‌ ریایی‌ عوام‌ فریب‌ به‌ کار می‌رود و میکده‌ واقعی‌ را درگاه‌ حق‌ می‌داند که‌ مستی‌ عارفان‌ از آنجاست‌ و برای‌ رسیدن‌ و نایل‌ آمدن‌ به‌آن‌ رنجها می‌کشند و اشکها می‌ریزند و خاک‌ راه‌ معرفت‌ را به‌ رخسار می‌سایند.
خواجه‌ بزرگ‌ شعر و ادب‌ می‌پرستی‌ را آن‌ می‌داند که‌ آدمی‌ را از خود بیخود می‌کند و آن‌ را در مقابل‌ خودپرستی‌ به‌ کار می‌برد و عشق‌ورزی‌ و باده‌گساری‌ عارفان‌ را حق‌پرستی‌ و گذشتن‌ از حرص‌ و شهوت‌ و آرزوی‌ وصال‌ حقیقت‌ می‌داند که‌ حاضرند در راه‌ حق‌ رنج‌ برند و درد کشند و شکایتی‌ نکنند. وی‌ عشق‌ عارف‌ را عشقی‌ معنوی‌ می‌داند که‌ جوینده‌ آن‌ سعی‌ دارد خود را از چاه‌ طبیعت‌ بیرون‌ برد و در بحر عمیق‌ عشق‌ حق‌ که‌ کرانه‌ ندارد غرق‌ شود. از زیباترین‌ جلوه‌ها و مضامین‌ غزلیات‌ خواجه‌ حافظ آن‌ است‌ که‌ اگر چه‌ او مخالف‌ با روش‌ شهوت‌ پرستان‌ و پیروان‌ طبیعت‌ و دشمن‌ ریا و سالوس‌ و زهد فروشی‌ و عوام‌ فریبی‌ است‌ و فراموش‌ کردن‌ عالم‌ روحانی‌ و پرداختن‌ به‌ جهان‌ جسمانی‌ را شرط عقل‌ و معرفت‌ نمی‌داند ولی‌ در عین‌حال‌ انسانها را به‌ بهره‌مندی‌ از زیبایی‌ها و دوستی‌های‌ جهان‌ هستی‌، که‌ آفریدگار آن‌ را مقدمه‌ آن‌ جهان‌ قرار داده‌،دعوت‌ می‌کند به‌ شرط اینکه‌ از راه‌ عقل‌ و خرد دور نیفتند.
خواجه‌ آدمیان‌ را به‌ برخورداری‌ از لطایف‌ خلقت‌ و جمال‌ طبیعت‌ دعوت‌ می‌کند و با شاهد آوردن‌ از زندگی‌ خود که‌ در حفظ نشاط و داشتن‌ روح‌ قوی‌ و فکر بلند و میل‌ به‌ وفا و مروت‌ و رغبت‌ به‌ سعی‌ و عمل‌ سرمشق‌ بوده‌، انسانها را به‌ خوش‌ بودن‌ و خوش‌ داشتن‌ زندگی‌ خود دعوت‌ می‌کند. در مجموع‌ می‌توان‌ گفت‌ اشعار حافظ آمیزه‌ای‌ است‌ از معانی‌ عاشقانه‌ و اجتماعی‌ و عرفانی‌ و در هر یک‌ از غزلیات‌ خود در کنار عبارات‌ معمولی‌ مقاصد عالی‌ خود را نیز در باب‌ هستی‌ و محبت‌ و مدارا و گذشت‌ وخشونت‌ها و ریاکاری‌هاو مردم‌ فریبی‌های‌ نوخاستگان‌ به‌ قدرت‌ رسیده‌ و لطایف‌ خلقت‌ و جمال‌ طبیعت‌ و اراده‌ عارفانه‌ اندیشه‌ نیرومند به‌ نمایش‌ می‌گذارد که‌ هریک‌ از این‌ مضامین‌ بسیار آموزنده‌ و عبرت‌انگیز است‌ و راه‌ و رسم‌ زندگی‌ را به‌ انسان‌ها می‌آموزد. حافظ اندیشمندی‌ است‌ که‌ با غزلیات‌ نافذ و روح‌ نواز خود مرزهای‌ قرون‌ و اعصار را در نوردیده‌ و در اعماق‌ دل‌ تک‌ تک‌ ایرانیان‌ رسوخ‌ کرده‌ است‌; از این‌ روی‌ کمتر خانه‌ای‌ را در ایران‌ می‌توان‌ یافت‌ که‌ دیوان‌ حافظ در آن‌ نباشد ومورد مطالعه‌ قرار نگیرد.
ایرانیان‌ دیوان‌ حافظ را سخت‌ گرامی‌ می‌دارند و از طریق‌ تفأل‌ به‌ اشعار این‌ شاعر جاودانی‌، با او به‌ راز و نیاز می‌پردازند و از اینروست‌ که‌ به‌ او لقب‌ لسان‌ الغیب‌ و ترجمان‌ اسرار داده‌اند. اندیشه‌ و افکار والای‌ این‌ حکیم‌ و عارف‌ نامدار به‌ سایر ملل‌ نیز راه‌ یافته‌ است‌ و شعرای‌ بزرگی‌ همچون‌ گوته‌ آلمانی‌ او را از بزرگترین‌ اندیشمندان‌ تاریخ‌ هستی‌ لقب‌ داده‌اند که‌ به‌ انسانها درس‌ عشق‌ و محبت‌ داده‌ است‌. دیوان‌ حافظ به‌ دهها زبان‌ ترجمه‌ شده‌ و در زمره‌ معروف‌ترین‌ کتب‌ ادبی‌ جهان‌ است‌. سالیانه‌ چندین‌ سمینار در ارتباط با بررسی‌ شخصیت‌ این‌ شاعر برجسته‌ در ایران‌ و سایر کشورهای‌ جهان‌ برگزار می‌شود و سازمان‌ یونسکو وی‌ را یکی‌ از ذخیره‌های‌ جاودانه‌ ادب‌ در جهان‌ دانسته‌ است‌.
میعادگاه‌ حافظیه‌ در شیراز زیارتگه‌ رندان‌ جهان‌ است‌ و بسیاری‌ از ادب‌ دوستان‌ از سراسر جهان‌ با حضور در این‌ مکان‌ پر رمز و راز بر عمق‌ معرفت‌ و دانش‌ او تحسین‌ می‌ورزند. در پایان‌ این‌ مبحث‌ گزیده‌ای‌ از چند غزل‌ زیبای‌ لسان‌ الغیب‌ که‌ بیانگر اندیشه‌های‌ متعالی‌ اوست‌ و هر یک‌ بیت‌الغزل‌ معرفت‌ خواجه‌ شیراز به‌ شمار می‌رود نقل‌ می‌گردد. دریغا که‌ محدودیت‌ کلام‌ اجازه‌ تفسیر و تحلیل‌ این‌ اشعار را نمی‌دهد: (بارها دل‌ طلب‌ جام‌ جم‌ از ما می‌کرد/ آنچه‌ خود داشت‌ زبیگانه‌ تمنا می‌کرد // گوهری‌ کز صدف‌ کون‌ و مکان‌ بیرونست‌ / طلب‌ از گمشدگان‌ لب‌ دریا می‌کرد // مشکل‌ خویش‌ بر پیر مغان‌ بردم‌ دوش‌ / کو بتأیید نظر حل‌ معما می‌کرد // دیدمش‌ خرم‌ و خندان‌ قدح‌ باده‌ بدست‌/ واندران‌ آینه‌ صدگونه‌ تماشا می‌کرد// گفتم‌: این‌ جام‌ جهان‌ بین‌ بتو کی‌ داد حکیم‌؟ / گفت‌ آنروز که‌ این‌ گنبد مینا می‌کرد// بیدلی‌ در همه‌ احوال‌ خدا با او بود / او نمیدیدش‌ و از دور خدایا می‌کرد...)
دوش‌ در حلقه‌ ما قصه‌ گیسوی‌ تو بود / تا دل‌ شب‌ سخن‌ از سلسله‌ موی‌ تو بود // دل‌ که‌ از ناوک‌ مژگان‌ تو در خون‌ می‌گشت‌ / باز مشتاق‌ کمانخانه‌ ابروی‌ تو بود // هم‌ عفاا... صبا کز تو پیامی‌ می‌داد / ورنه‌ در کس‌ نرسیدیم‌ که‌ از کوی‌ تو بود // عالم‌ ماز شور و شر عشق‌ خبر هیچ‌ نداشت‌ / فتنه‌انگیز جهان‌ غمزه‌ جادوی‌ تو بود // من‌ سرگشته‌ هم‌ از اهل‌ سلامت‌ بودم‌ / دام‌ را هم‌ شکن‌ طره‌ هندوی‌ تو بود // بگشا بند قبا تا بگشاید دل‌ من‌ / که‌ گشادی‌ که‌ مرا بوذر پهلوی‌ تو بود // بوفای‌ تو که‌ بر تربت‌ حافظ بگذر / کز جهان‌ می‌شد و در آرزوی‌ روی‌ تو بود // *** فکر بلبل‌ همه‌ آنست‌ که‌ گل‌ شد یارش‌ / گل‌ در اندیشه‌ که‌ چون‌ عشوه‌ کند در کارش‌// دلربایی‌ همه‌ آن‌ نیست‌ که‌ عاشق‌ بکشند / خواجه‌ آنست‌ که‌ باشد غم‌ خدمتکارش‌ // جای‌ آنست‌ که‌ خون‌ موج‌ زند در دل‌ لعل‌ / زین‌ تغابن‌ که‌ خزف‌ می‌شکند بازارش‌// بلبل‌ از فیض‌ گل‌ آموخت‌ سخن‌ ورنه‌ نبود / این‌ همه‌ قول‌ و غزل‌ تعبیه‌ در منقارش‌ // ای‌ که‌ در کوچه‌ معشوقه‌ ما میگذری‌ / برحذر باش‌ که‌ سر می‌شکند دیوارش‌ // آن‌ سفر کرده‌ که‌ صد قافله‌ دل‌ همره‌ اوست/ هر کجا هست‌ خدایا بسلامت‌ دارش// صحبت‌ عافیتت‌ گرچه‌ خوش‌ افتاد ایدل‌/ جانب‌ عشق‌ عزیز است‌ فرو مگذارش‌ // صوفی‌ سرخوش‌ از این‌ دست‌ که‌ کج‌ کرد کلاه‌/ به‌ دو جام‌ دگر آشفته‌ شود دستارش‌ // دل‌ حافظ که‌ بدیدار تو خو گر شده‌ بود / ناز پرورد وصالست‌ مجو آزارش
۱) براساس‌ منابع‌ و شهادت‌ یکی‌ از علماء معاصر حافظ (محمد گلندام‌) خواجه‌ در جوانی‌ سنگین‌ترین‌ کتابهای‌ مذهبی‌ و ادبی‌ دوره‌ خویش‌ همچون‌ کشاف‌ زمخشری‌ در تفسیر، مصباح‌ مطرزی‌ در نحو، طوالع‌ الانوار من‌ مطالع‌ الانظار قاضی‌ بیضاوی‌ در حکمت‌، شرح‌ مطالع‌ قطب‌ الدین‌ رازی‌ در منطق‌ و مفتاح‌ العلوم‌ سکاکی‌ در ادبیات‌ را بطور کامل‌ مطالعه‌ کرده‌ بود.
۲) وی‌ در برخی‌ از ابیات‌ خویش‌ به‌ این‌ نکته‌ اشاره‌ کرده‌ است‌: (ندیدم‌ خوشتر از شعر تو حافظ / بقرآنی‌ که‌ تو در سینه‌داری‌...( // (زحافظان‌ جهان‌ کس‌ چوبنده‌ جمع‌ نکرد / لطایف‌ حکما با کتاب‌ قرآنی‌
۳) بعهد سلطنت‌ شاه‌ شیخ‌ ابواسحق‌ / بپنج‌ شخص‌ عجیب‌ ملک‌ فارس‌ بود آباد // نخست‌ پادشاهی‌ همچو او ولایتبخش‌ / که‌ جهان‌ خلق‌ بپرورد و داد عیش‌ بداد...) // لازم‌ به‌ ذکر است‌ حافظ در معدود مدایحی‌ که‌ گفته‌ است‌ نه‌ تنها متانت‌ خود را از دست‌ نداده‌ است‌ بلکه‌ همچون‌ سعدی‌ ممدوحان‌ خود را پند داده‌ و کیفر دهر و ناپایداری‌ این‌ دنیا و لزوم‌ رعایت‌ انصاف‌ و عدالت‌ را به‌ آنان‌ گوشزد ساخته‌ است‌.
۴) حافظ در یکی‌ از ابیات‌ خود به‌ واقعه‌ کور شدن‌ امیر مبارز الدین‌ اشاره‌ کرده‌ است‌: (... آنکه‌ روشن‌ شد جهان‌ بینش‌ بدو / میل‌ در چشم‌ جهان‌ بینش‌ کشید...
۵) حافظ نیز در یکی‌ از شعرهای‌ خود صفات‌ مثبت‌ شاه‌ شجاع‌ را یاد کرده‌ است‌: (مظهر لطف‌ ازل‌ روشنی‌ چشم‌ امل‌ / جامع‌ علم‌ و عمل‌ جان‌ جهان‌ شاه‌ شجاع‌)
۶) اشاره‌ به‌ یکی‌ از اشعار بسیار معروف‌ حافظ که‌ در یکی‌ از اشعار آن‌ می‌گوید: اگر آن‌ ترک‌ شیرازی‌ به‌ دست‌ آرد دل‌ ما را / به‌ خال‌ هندویش‌ بخشم‌ سمرقند و بخارا را//

وبگردی
دو فیلم، دو سرنوشت: از رئیس بیمارستان آمل تا نماینده سراوان
دو فیلم، دو سرنوشت: از رئیس بیمارستان آمل تا نماینده سراوان - در روزهای اخیر دو فیلم فضای مجازی را در نوردید: اولی از بیمارستان امام رضا(ع) آمل بود و دیگری از گمرک تهران و ماجرای نماینده سراوان.
تهدیدهای ناتمام نماینده سراوان علیه وزیر اقتصاد و گمرک
تهدیدهای ناتمام نماینده سراوان علیه وزیر اقتصاد و گمرک - فیلمبردای یک نماینده مجلس از جلسه غیرعلنی امروز درباره فیلم منتشر شده از بحث نماینده مجلس با یک کارمند و انتشار آن!
رقص گروهی دختران دانشگاه الزهرا در حضور آقایان!
رقص گروهی دختران دانشگاه الزهرا در حضور آقایان! - ویدئویی عجیب از حرکات موزون گروهی دختران در دانشگاه الزهرا درحالی در فضای مجازی در حال انتشار است که مردان نیز در این مراسم حضور دارند!
(ویدیو) بدرفتاری با مهاجران افغان در مرز ایران
(ویدیو) بدرفتاری با مهاجران افغان در مرز ایران - بدرفتاری با هر شخصی در هر جایگاهی پسندیده نیست و باعث واکنش‌های منفی و ناراحتی میشود. ویدئویی در فضای مجازی در حال پخش شدن است که در آن با چند مهاجر افغان برخورد نامناسبی صورت می‌گیرد و باعث خشم و ناراحتی کاربران شده است.
توهین زشت رئیس بیمارستان آمل به بیمار تالاسمی
توهین زشت رئیس بیمارستان آمل به بیمار تالاسمی - به دنبال عدم رعایت اخلاق پزشکی در برخورد با یک بیمار در بیمارستان آمل، رئیس این بیمارستان برکنار شد.
فحاشی و رفتار زشت نماینده مجلس سراوان
فحاشی و رفتار زشت نماینده مجلس سراوان - نماینده سراوان در مجلس، مواجهه از بالا به پایین او با یک کارمند، نحوه واکنش مردم به یک مسوول احتمالا رده بالا در پاسخ به فحاشی های رکیک او..
پاسپورتی که همه جا به آن توهین میشود
پاسپورتی که همه جا به آن توهین میشود - مدتی است که تب سرمایه‌گذاری در گرجستان شایع شده است و مردم برای خرید ملک یا راه اندازی یک کسب و کار عازم این کشور می‌شوند. در این میان چند اتفاق رخ داد. یکی این بود که تحریم‌های امریکا گریبان گیر ایران شد و به عقیده من این‌ها به نوعی بازخورد عملیات روانی ترامپ علیه ایران است و از سوی دیگر انتخابات اخیر گرجستان هم با پیروزی جریان راست تندرو این کشور به پایان رسید. وگرنه گرجستان اصلا کشوری نیست که قادر…
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان!
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان! - «شباهت عجیب علی الهام استاد هوا فضا در دانشگاهی در آلمان به غلامحسین الهام معاون رئیس جمهور سابق!
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر - سید احمد خمینی، نتیجه امام خمینی که چند هفته پیش با ازدواجش خبرساز شده بود، بار دیگر با انتشار عکسی از او و همسرش در حین سوارکاری حساسیت نسبت به خود را برانگیخته است و باعث تحریک مخاطبان و کاربران در فضای مجازی شده است.
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی!
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی! - دو نفر از کسانی که همراه رئیس جمهور در سمنان حضور داشتند در هنگام سخنرانی روحانی رفتار غیر معمولی از خود نشان میدادند.
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است !
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است ! - پس از اولین گفت وگوی رسمی میترا استاد (نجفی) و تایید ازدواجش با محمدعلی نجفی، حالا شهردار سابق، در نخستین واکنش به جنجال ها، عکس تازه ای از خود و میترا استاد در اینستاگرامش منتشر کرده است.