دوشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۷ / Monday, 28 May, 2018

سکوت عاشقانه غزل عارفانه


سکوت عاشقانه غزل عارفانه
در چند سال اخیر آنچه به‌عنوان شعر می‌خوانیم و می‌شنویم، اغلب مضامینی یکدست و تکراری است؛ مضامین عاشقانه که برخلاف گذشته، امروز به سمت سرخوردگی عاشق و شکوه و شکایت از معشوق گرایش یافته است.
اگرچه نمی‌توان این قضیه را انکار کرد که در میان این قبیل اشعار نیز اشعاری شنیدنی و قابل تعمق وجود دارد، اما آنچه می‌توان با اطمینان گفت، این است که شعر معاصر ایران و به‌خصوص شعر جوان، به نوعی رخوت حاصل از دستمالی شدن بیش از حد مضامین دچار شده است.
اما در عوض یکی از نقاط قوت کتاب شعر «با دو چشم دچار یکتایی» سروده قربان ولیئی دچار نشدن به چنین موجی است. این مجموعه که به تازگی توسط نشر تکا به چاپ رسیده است، پس از «گزیده ادبیات معاصر، مجموعه شعر ۸۳»، مجموعه اشعار «گفتم به لحظه نام تو را جاودانه شد» و «ترنم داوودی سکوت»، چهارمین مجموعه شعر از این شاعر است.
با نگاهی گذرا به اشعار مجموعة «با دو چشم دچار یکتایی» تمایز و تفاوت این اشعار را با شعرهای رایج درک خواهیم کرد. برای نمونه به این ابیات از یک غزل بنگرید:
ای سلسله در سلسله در سلسله مویت
وی آینه در آینه در آینه رویت
چشمان تو، چشمان تو، چشمان تو، هوهو
حق حق، چه بگویم چه من از این همه اویت؟
زیبایی سُکر آور ربّانی آفاق
بی‌شبهه شرابی تو و افلاک، سبویت
هر سبز که از خاک برآید کلماتت
در چاه فرو ریخته اسرار مگویت... (با دو چشم دچار یکتایی، ص۲۳)
آنچه پیش از کلمات و معانی، ذهن را به‌خود معطوف و مشغول می‌کند، وزن شعر است که خواننده را به وجد می‌آورد: مفعول و مفاعیل و مفاعیل فعولن. وزنی تند که بی‌شک ما را به یاد غزلیات شمس خواهد انداخت؛ وزنی که مناسب ‌سرودن اشعاری است که نوعی جذبه و سماع و وجدِ عارفانه و از خود بیخودی را در خود دارد. این نوع اوزان دوری در این مجموعه بسیار به چشم می‌خورد:
آسمان در هیجان می‌چرخد
گیج گیج است زمان، می‌چرخد (همان، ص۴)
شور، تنبور، رقص کیهانی
که دُهل می‌زند، که سبحانی؟(همان، ص۱۴)
تنبورم و در چنگ توام، ‌ها بزن‌ای عشق
یک‌ریز بزن پنجه به هر تار من‌ای عشق (همان، ص۳۷)
چنان‌که می‌دانیم، انتخاب وزن مناسب برای مضمون مورد نظر، خود، یکی از اصول و فنون شاعری است که درصورت غفلت از آن، با ملغمه‌ای مضحک از کلمات نامتناسب با وزن روبه‌رو خواهیم شد. اما در این اشعار، اگر وزنی تند و دوری به کار گرفته شده، دقیقا در خدمت مفهوم و مضمون مورد نظر شاعر است.
آشنایی اندک با قربان ولیئی – حتی به صرف خواندن اشعار او یا توضیح مختصری که از شرح احوال وی در پشت کتاب‌هایش وجود دارد- و آگاهی از این نکته که وی به‌صورت تخصصی به ادبیات پرداخته و دورة دکتری خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی می‌گذراند، سطح توقع مخاطب را از شعر وی بالاتر خواهد برد. حال باید دید آیا این انتظار نه چندان بی‌جا، برآورده می‌شود؟
ادبیات فارسی دفینه‌ای عظیم و غنی از مفاهیم عرفانی دارد که می‌توان آن را در نوع خود بی‌مِثل و مانند دانست و عارفان متعدد و مشرب‌های گوناگون عرفانی و نیز آثار عرفانی بسیاری که امروزه موجود است، مؤید این مطلب هستند و کسی که با ادبیات کلاسیک فارسی سرو کار داشته باشد، بی‌شک با این مکتب‌ها و مشرب‌ها برخورد داشته است. برخورد و مواجهه با این مفاهیم، نکته‌ای است و میزان و نوع تأثیرپذیری از آن، نکته‌ای دیگر. با نگاهی گذرا به اشعار قربان ولیئی که ارتباط تخصصی با ادبیات دارد، سَمت و سوی عرفانی اشعار او را به خوبی می‌توان دریافت و دلیل این مدعا، واژه‌ها و ترکیب‌های فراوانی است که به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم به عرفان اشاره دارد و موجب می‌شود که بتوان شعر او را نوعی از «شعر عرفانی» بنامیم.
با آنکه عرفان در بیشتر مواقع عزلت و گوشه‌گیری را به ذهن متبادر می‌کند، اما در شعر ولیئی، با نوعی از عرفان مواجهیم که لازمة دسترسی به آن، عزلت و بریدن از خلق و طی مراحل خاصی نیست؛ بلکه شاعر، با وجود در میان خلق بودن و گذراندن زندگی عادی خویش، در سلوک و جذبه و کشف و شهود مخصوص به‌خود، راه می‌برد:
گرچه عصر دلتنگی است، کوچکند میدان‌ها
سیر آسمان زیباست، در همین خیابان‌ها
ازدحام پولادین، رفت‌وآمد سنگین
شاخه‌های سرب‌آجین، خانه‌ها نه، زندان‌ها
این همه درست اما، ما هنوز هم هستیم
می‌توان در این غوغا...می‌شود که انسان‌ها
من همین دقایق در لحظه‌ای دگرگونم
در شلوغی بازار، گرم سیر پنهان‌ها
کودکی که چشمانش قاب آسمان هستند
می‌توان خدا را دید در زلالی آنها
روی رشته سیم برق، یک کلاغ می‌خواند
آفتاب می‌تابد روی نعش دکان‌ها
شاخه درختی خشک، میزبان گنجشکان
باد ریزه نان آورد، می‌رسند مهمان‌ها
من همین دقایق در... کودکی که چشمانش...
آفتاب می‌تابد... کوچکند میدان‌ها
گیج می‌رود هوشم، از که پر شد آغوشم؛
در شلوغی بازار، در همین خیابان‌ها (ترنم داوودی سکوت، ص۸۲)
و چنان‌که در این شعر می‌بینیم، سلوک وی، همچون سنایی، به یک گوشه نشستن و سر در گریبان فروبردن و بریدن از خلق نیاز ندارد؛ تنها کافی است با سکوت، به کائنات و مظاهر خداوند در هستی نگاه کرد و دیگران را نیز به مشاهده دعوت کرد:
سکوت، پنجره، دریا، فقط تماشا کن
ورود رود به ژرفا، فقط تماشا کن...(همان، ص۱۵)
استفادة مکرر از واژگان و مصطلحات عرفانی در شعرهای مجموعة اخیر، به نوعی یکدستی و جاافتادگی در شعر رسیده است که صبغة عرفانی بودن ذهن و تفکر این شاعر را بیشتر مشخص خواهد کرد.
اما گذشته از بُعد عرفانی شعرهای قربان ولیئی، تسلط وی به متن و اصول نگارش، موجب شده است که علائم و اشارات سجاوندی در میان کلمات محدود شعر دارای هویت و شخصیت شوند و در برخی موارد، خود جزئی از بیت به حساب آیند که در خوانش و درک مفهوم، مفید و لازم هستند، برخلاف آنچه تصور می‌شود که علائم سجاوندی بیشتر در متن و نثر کاربرد دارند، اما با نگاهی دقیق به شعرهای همین شاعر، متوجه تأثیر این علائم در خوانش و نیز دریافت مفهوم، خواهیم شد. به‌خصوص سه نقطه(...) که در شعر وی تشخص خاصی یافته است:
چشم‌هایت ظهور آیة نور
صورتت صورتِ... نمی‌دانم
چه بگویم؟ که سخت مجنونم
عن قریب است کفر و... ایمانم (با دو چشم دچار یکتایی، ص۴۱)
و یا دیگر علائم و نشانه‌ها:
چشم نه، چشم نیست این، یعنی-
چیستند این دو گوی نورانی؟ (همان، ص۳۰)
در خانقاه حنجره، رقص ستاره‌ها
ها!ها! ببین! ببین! چه گلو کهکشان شده
هی! هی! برقص با کلماتی که لِه شدند
ها! ها! بریز باده به جامی که جان شده(همان، ص۱۵)
عرفانی که در اشعار ولیئی با آن روبه‌روییم، عرفانی یکسر ایرانی نیست که تنها با عناصر و مفاهیمی چون خانقاه، تسبیح، ذکر، سماع و... به عرفانی بودن آن پی ببریم، بلکه از عناصر دیگری نیز برای بیان مفهوم و هدف خود بهره گرفته است؛ مانند درخت، دانة دانایی و سیر و سلوک ساکت بودایی(همان، ص۱۷) و مسیح(همان، ۲۰) و یا معبد (همان، ص۳۴) که ما را با ذهن گسترده و آگاه شاعر مواجه می‌کند، چرا که چنان‌که می‌دانیم، دایرة واژگان شاعر، بیش از هرچیز نشانگر شیوة زندگی و تفکر وی خواهد بود. شاعری که مفاهیم مورد نظر خود را با واژگانی سنجیده و دقیق بیان می‌کند و در قید و بندهای ظاهری اسیر نمی‌شود، کسی است که می‌توان امیدوار بود شعرهایش ماندگار و جاودان شود.
با توجه به مجموعة اخیر، به‌نظر می‌رسد که قربان ولیئی به نوعی ثبات در بیان و لحن و مفهوم دست یافته است و شاید بتوان گفت دوران تجربه‌های شاعرانه سرآمده است و شاعر، با واژگان و بیان و دنیای مخصوص به‌خود، به سرودن اشعاری شناسنامه‌دار مشغول است؛ اشعاری که می‌توان قربان ولیئی را از ورای آن دید که با اشعار خود به ستایش هستی و فلک و شور و جذبة خلسه‌آور آن مشغول است و همپای جذبة مشرقی و عرفان بایزید و عین‌القضات حرکت می‌کند و در هر شعر، دریچه‌ای به روی آینة حیرت‌‌آور هستی که پر از هیجان و شور است می‌گشاید و سراپا تعظیم می‌شود در برابر عظمت و بی‌کرانگی هستی در حالی که توصیة او همچنان به سکوت است و غرق شدن و نگریستن به این آیه‌های زمینی.

شاعران- سمیه رشیدی

منبع : روزنامه همشهری

مطالب مرتبط

استاد شهریار

استاد شهریار
● بـیو گـرافـی استاد شهـریار :
اصولاً شرح حال و خاطرات زندگی شهـریار در خلال اشعـارش خوانده می شود و هـر نوع تـفسیر و تعـبـیـری کـه در آن اشعـار بـشود به افسانه زندگی او نزدیک است و حقـیـقـتاً حیف است که آن خاطرات از پـرده رؤیا و افسانه خارج شود.
گو اینکه اگـر شأن نزول و عـلت پـیـدایش هـر یک از اشعـار شهـریار نوشـته شود در نظر خیلی از مردم ارزش هـر قـطعـه شاید ده برابر بالا برود، ولی با وجود این دلالت شعـر را نـباید محـدود کرد.
شهـریار یک عشق اولی آتـشین دارد که خود آن را عشق مجاز نامیده. در این کوره است که شهـریار گـداخـته و تصـویه می شود. غالـب غـزلهـای سوزناک او، که به ذائـقـه عـمـوم خوش آیـنـد است، یادگـار این دوره است. این عـشـق مـجاز اسـت کـه در قـصـیـده ( زفاف شاعر ) کـه شب عـروسی معـشوقه هـم هـست، با یک قوس صعـودی اوج گـرفـتـه، به عـشق عـرفانی و الهـی تـبدیل می شود. ولی به قـول خودش مـدتی این عـشق مجاز به حال سکـرات بوده و حسن طبـیـعـت هـم مـدتهـا به هـمان صورت اولی برای او تجـلی کرده و شهـریار هـم با زبان اولی با او صحـبت کرده است.
بعـد از عـشق اولی، شهـریار با هـمان دل سوخـته و دم آتـشین به تمام مظاهـر طبـیعـت عـشق می ورزیده و می توان گـفت که در این مراحل مثـل مولانا، که شمس تـبریزی و صلاح الدین و حسام الدین را مظهـر حسن ازل قـرار داده، با دوستـان با ذوق و هـنرمـنـد خود نـرد عـشق می بازد. بـیـشتر هـمین دوستان هـستـند که مخاطب شعـر و انگـیزهًَ احساسات او واقع می شوند. از دوستان شهـریار می تـوان مرحوم شهـیار، مرحوم استاد صبا، استاد نـیما، فـیروزکوهـی، تـفـضـلی، سایه و نگـارنده و چـند نـفر دیگـر را اسم بـرد.
شرح عـشق طولانی و آتـشین شهـریار در غـزلهـای ماه سفر کرده، توشهً سفـر، پـروانه در آتـش، غـوغای غـروب و بوی پـیراهـن مشـروح است و زمان سخـتی آن عـشق در قـصیده پـرتـو پـایـنده بـیان شده است و غـزلهـای یار قـدیم، خـمار شـباب، ناله ناکامی، شاهـد پـنداری، شکـرین پـسته خاموش، تـوبـمان و دگـران و نالـه نومیـدی و غـروب نـیـشابور حالات شاعـر را در جـریان مخـتـلف آن عـشق حکـایت می کـند و غـزلهـا یا اشعـار دیگـری شهـریار در دیوان خود از خاطرات آن عـشق دارد از قـبـیل حالا چـرا، دستم به دامانـت و غـیره که مطالعـهً آنهـا به خوانندگـان عـزیز نـشاط می دهـد.
عـشقهـای عارفانه شهـریار را می توان در خلال غـزلهـای انتـظار، جمع و تـفریق، وحشی شکـار، یوسف گـمگـشته، مسافرهـمدان، حراج عـشق، ساز صبا، و نای شـبان و اشگ مریم، دو مرغ بـهـشتی و غـزلهـای ملال محـبت، نسخه جادو، شاعـر افسانه و خیلی آثـار دیگـر مشاهـده کرد. برای آن که سینمای عـشقی شهـریار را تـماشا کـنید، کافی است که فـیلمهای عـشقی او را که از دل پاک او تـراوش کرده در صفحات دیوان بـیابـید و جلوی نور دقـیق چـشم و روشـنی دل بگـذاریـد هـرچـه ملاحـضه کردید هـمان است که شهـریار می خواسته است. زبان شعـر شهـریار خـیلی ساده است.
محـرومیت و ناکامی های شهـریار در غـزلهـای گوهـر فروش، ناکامی ها، جرس کاروان، ناله روح، مثـنوی شعـر، حکـمت، زفاف شاعـر و سرنوشت عـشق به زبان شهـریار بـیان شده است و محـتاج به بـیان من نـیست.
خیلی از خاطرات تـلخ و شیروین شهـریار از کودکی تا امروز در هـذیان دل، حیدر بابا، مومیایی و افسانهً شب به نـظر می رسد و با مطالعـه آنهـاخاطرات مزبور مشاهـده می شود.
شهـریار روشن بـین است و از اول زندگی به وسیله رویأ هـدایت می شده است. دو خواب او که در بچـگی و اوایل جـوانی دیده، معـروف است و دیگـران هـم نوشته اند.
اولی خوابی است که در سیزده سالگی موقعـی که با قـافله از تـبریز به سوی تهـران حرکت کرده بود، در اولین منزل بـین راه - قـریه باسمنج - دیده است؛ و شرح آن این است که شهـریار در خواب می بـیـند که بر روی قـلل کوهـها طبل بزرگی را می کوبـند و صدای آن طبل در اطراف و جـوانب می پـیچـد و به قدری صدای آن رعـد آساست که خودش نـیز وحشت می کـند. این خواب شهـریار را می توان به شهـرتی که پـیدا کرده و بعـدها هـم بـیشتر خواهـد شد تعـبـیر کرد.
خواب دوم را شهـریار در ۱۹ سالگـی می بـیـند، و آن زمانی است که عـشق اولی شهـریار دوران آخری خود را طی می کـند و شرح خواب مجملا آن است که شهـریار مـشاهـده می کـند در استـخر بهـجت آباد ( قـریه یی واقع در شمال تهـران که سابقاً آباد و با صفا و محـل گـردش اهـالی تهـران بود و در حال حاضر جزو شهـر شده است) با معـشوقعهً خود مشغـول شـنا است و غـفلتاً معـشوقه را می بـیـند که به زیر آب می رود، و شهـریار هـم بدنبال او به زیر آب رفـته، هـر چـه جسـتجو می کـند، اثـری از معـشوقه نمی یابد؛ و در قعـر استخر سنگی به دست شهـریار می افـتد که چـون روی آب می آید ملاحضه می کـند که آن سنگ، گوهـر درخشانی است که دنـیا را چـون آفتاب روشن می کند و می شنود که از اطراف می گویند گوهـر شب چـراغ را یافته است. این خواب شهـریار هـم بـدین گـونه تعـبـیر شد که معـشوقـه در مـدت نـزدیکی از کف شهـریار رفت و در منظومهً ( زفاف شاعر ) شرح آن به زبان شهـریار به شعـر گـفـته شده است و در هـمان بهـجت آباد تحـول عـارفانه ای برای شهـریار دست می دهـد که گـوهـر عـشق و عـرفان معـنوی را در نـتـیجه آن تحـول می یابد.
شعـر خواندن شهـریار طرز مخصوصی دارد - در موقع خواندن اشعـار قافـیه و ژست و آهـنگ صدا هـمراه موضوعـات تـغـیـیر می کـند و در مـواقـع حسـاس شعـری بغـض گـلوی او را گـرفـته و چـشـمانـش پـر از اشک می شود و شـنونده را کاملا منـقـلب مـی کـند.
شهـریار در موقعـی که شعـر می گـوید به قـدری در تـخـیل و اندیشه آن حالت فرو می رود که از موقعـیت و جا و حال خود بی خـبر می شود. شرح زیر نمونهً یکی از آن حالات است که نگـارنـده مشاهـده کرده است:
هـنـگـامی که شهـریار با هـیچ کـس معـاشرت نمی کرد و در را به روی آشنا و بـیگـانه بـسته و در اطاقـش تـنـها به تخـیلات شاعـرانه خود سرگـرم بود، روزی سر زده بر او وارد شدم، دیـدم چـشـمهـا را بـسـته و دسـتـهـا را روی سر گـذارده و با حـالـتی آشـفـته مرتـباً به حـضرت عـلی عـلیه السلام مـتوسل می شود. او را تـکانی دادم و پـرسیدم این چـه حال است که داری؟ شهـریار نفـسی عـمیـق کشیده، با اضهـار قـدردانی گـفت مرا از غرق شدن و خـفگـی نجات دادی. گـفـتم مگـر دیوانه شده ای؟ انسان که در توی اطاق خشک و بی آب و غـرق و خفـه نمی شود. شهـریار کاغـذی را از جـلوی خود برداشتـه به دست من داد. دیدم اشعـاری سروده است که جـزو افسانهً شب به نام سـنفونی دریا ملاحضه می کـنـید.
شهـریار بجـز الهـام شعـر نمی گوید. اغـلب اتـفاق می افـتد که مـدتـهـا می گـذرد، و هـر چـه سعـی می کـند حتی یک بـیت شعـر هـم نمی تـواند بگـوید. ولی اتـفاق افـتاده که در یک شب که موهـبت الهـی به او روی آورده، اثـر زیـبا و مفصلی ساخته است. هـمین شاهـکار تخـت جـمشید، کـه یکی از بزرگـترین آثار شهـریار است و با اینکه در حدود چـهـارصد بـیت شعـر است در دو سه جـلسه ساخـته و پـرداخـته شده است.
شهـریار دارای تـوکـلی غـیرقـابل وصف است، و این حالت را من در او از بدو آشـنایی دیـده ام. در آن موقع که بعـلت بحـرانهـای عـشق از درس و مـدرسه (کـلاس آخر طب) هـم صرف نظر کرده و خرج تحـصیلی او بعـلت نارضایتی، از طرف پـدرش قـطع شده بود، گـاه می شد که شهـریار خـیلی سخت در مضیقه قرار می گـرفت. به من می گـفت که امروز باید خرج ما برسد و راهی را قـبلا تعـیـیـن می کرد. در آن راه که می رفـتـیم، به انـتهـای آن نرسیده وجه خرج چـند روز شاعـر با مراجـعـهً یک یا دو ارباب رجوع می رسید. با آنکه سالهـا است از آن ایام می گـذرد، هـنوز من در حیرت آن پـیش آمدها هـستم. قابل توجه آن بود که ارباب رجوع برای کارهای مخـتـلف به شهـریار مـراجـعـه می کردند که گـاهـی به هـنر و حـرفـهً او هـیچ ارتـباطی نـداشت - شخـصی مراجـعـه می کرد و برای سنگ قـبر پـدرش شعـری می خواست یا دیگـری مراجـعـه می کرد و برای امـر طـبی و عـیادت مـریض از شهـریار استـمداد می جـست، از اینـهـا مهـمـتر مراجـعـهً اشخـاص برای گـرفـتن دعـا بود.
خـدا شـناسی و معـرفـت شهـریار به خـدا و دیـن در غـزلهـای جـلوه جانانه، مناجات، درس محـبت، ابـدیـت، بال هـمت و عـشق، درکـوی حـیرت، قـصیده تـوحـید ،راز و نـیاز و شب و عـلی مـندرج است.
عـلاقـه به آب و خـاک وطن را شهـریار در غـزل عید خون و قصاید مهـمان شهـریور، آذربایـجان، شـیون شهـریور و بالاخره مثـنوی تخـت جـمشـید به زبان شعـر بـیان کرده است. الـبـته با مطالعه این آثـار به مـیزان وطن پـرستی و ایمان عـمیـقـی که شهـریار به آب و خاک ایران و آرزوی تـرقـی و تـعـالی آن دارد پـی بـرده می شود.
تـلخ ترین خاطره ای که از شهـریار دارم، مرگ مادرش است که در روز ۳۱ تـیرماه ۱۳۳۱ اتـفاق افـتاد - هـمان روز در اداره به این جانب مراجعـه کرد و با تاثـر فوق العـاده خـبر شوم را اطلاع داد - به اتـفاق به بـیمارستان هـزار تخـتخوابی مراجـعـه کرده و نعـش مادرش را تحـویل گـرفـته به قـم برده و به خاک سپـردیم. حـالـتی که از آن مـرگ به شهـریار دست داده در منظومه ای وای مادرم نشان داده می شود. تا آنجا که می گوید:
می آمدیم و کـله من گیج و منگ بود
انگـار جـیوه در دل من آب می کـنند
پـیـچـیده صحـنه های زمین و زمان به هـم
خاموش و خوفـناک هـمه می گـریختـند
می گـشت آسمان که بـکوبد به مغـز من
دنیا به پـیش چـشم گـنهـکار من سیاه
یک ناله ضعـیف هـم از پـی دوان دوان
می آمد و به گـوش من آهـسته می خلیـد:
تـنـهـا شـدی پـسـر!
شیرین ترین خاطره برای شهـریار این روزها دست می دهـد و آن وقـتی است که با دخـتر سه ساله اش شهـرزاد مشغـول و سرگـرم ا ست.
شهـریار در مقابل بچـه کوچک مخـصوصاً که زیـبا و خوش بـیان باشد، بی اندازه حساس است؛ خوشبختانه شهـرزادش این روزها همان حالت را دارد که برای شهـریا ۵۱ ساله نعـمت غـیر مترقبه ای است، موقعی که شهـرزاد با لهـجـه آذربایجانی شعـر و تصـنیف فارسی می خواند، شهـریار نمی تواند کـثـرت خوشحالی و شادی خود را مخفی بدارد.
شهـریار نامش سید محـمـد حسین بهـجـت تـبـریـزی است. در اویل شاعـری (بهـجـت) تخـلص می کرد و بعـداً دوباره با فال حافظ تخـلص خواست که دو بـیت زیر شاهـد از دیوان حافظ آمد و خواجه تخـلص او را ( شهـریار ) تعـیـیـن کرد:
که چرخ سکه دولت به نام شهـریاران زد
روم به شهـر خود و شهـریار خود باشم
و شاعـر ما بهـجت را به شهـریار تـبـدیل کرد و به هـمان نام هـم معـروف شد - تاریخ تـولـدش ۱۲۸۵ خورشیدی و نام پـدرش حاجی میرآقا خشگـنابی است که از سادات خشگـناب (قـریه نزدیک قره چـمن) و از وکـلای مبرز دادگـستـری تـبـریز و مردی فاضل و خوش محاوره و از خوش نویسان دوره خود و با ایمان و کریم الطبع بوده است و در سال ۱۳۱۳ مرحوم و در قـم مـدفون شد.
شهـریار تحـصـیلات خود را در مدرسه متحده و فیوضات و متوسطه تـبـریز و دارالفـنون تهـران خوانده و تا کـلاس آخر مـدرسهً طب تحـصیل کرده است و در چـند مریض خانه هـم مدارج اکسترنی و انترنی را گـذرانده است ولی د رسال آخر به عـلل عـشقی و ناراحـتی خیال و پـیش آمدهای دیگر از ادامه تحـصیل محروم شده است و با وجود مجاهـدتهـایی که بعـداً توسط دوستانش به منظور تعـقـیب و تکـمیل این یک سال تحصیل شد، معـهـذا شهـریار رغـبتی نشان نداد و ناچار شد که وارد خـدمت دولتی بـشود؛ چـنـد سالی در اداره ثـبت اسناد نیشابور و مشهـد خـدمت کرد و در سال ۱۳۱۵ به بانک کـشاورزی تهـران داخل شد و تا کـنون هـم در آن دستگـاه خدمت می کند.
شهـرت شهـریار تـقـریـباً بی سابقه است، تمام کشورهای فارسی زبان و ترک زبان، بلکه هـر جا که ترجـمه یک قـطعـه او رفته باشد، هـنر او را می سـتایـند. منظومه (حـیـدر بابا) نـه تـنـهـا تا کوره ده های آذربایجان، بلکه به ترکـیه و قـفـقاز هـم رفـته و در ترکـیه و جـمهـوری آذربایجان چـنـدین بار چاپ شده است، بدون استـثـنا ممکن نیست ترک زبانی منظومه حـیـدربابا را بشنود و منـقـلب نـشود.
شهـریار در تـبـریز با یکی از بـستگـانش ازدواج کرده، که ثـمره این وصلت دخـتری سه ساله به نام شهـرزاد و دخـتری پـنج ماهـه بـه نام مریم است.
شهـریار غـیر از این شرح حال ظاهـری که نوشته شد؛ شرح حال مرموز و اسرار آمیزی هـم دارد که نویسنده بـیوگـرافی را در امر مشکـلی قـرار می دهـد. نگـارنـده در این مورد ناچار بطور خلاصه و سربـسته نکـاتی از آن احوال را شرح دهـم تا اگـر صلاح و مقـدور شد بعـدها مفـصل بـیان شود:
شهـریار در سالهـای ۱۳۰۷ تا ۱۳۰۹ در مجالس احضار ارواح که توسط مرحوم دکـتر ثـقـفی تـشکـیل می شد شرکت می کـرد. شرح آن مجالس سابـقـاً در جراید و مجلات چاپ شده است؛ شهـریار در آن مجالس کـشفـیات زیادی کرده است و آن کـشـفـیات او را به سیر و سلوکاتی می کـشاند. در سال ۱۳۱۰ به خراسان می رود و تا سال ۱۳۱۴ در آن صفحات بوده و دنـباله این افـکار را داشتـه است و در سال ۱۳۱۴ که به تهـران مراجـعـت می کـند، تا سال ۱۳۱۹ این افـکار و اعمال را به شدت بـیـشـتـری تعـقـیت مـی کـند؛ تا اینکه در سال ۱۳۱۹ داخل جرگـه فـقـر و درویشی می شود و سیر و سلوک این مرحـله را به سرعـت طی می کـند و در این طریق به قـدری پـیش می رود که بـر حـسب دسـتور پـیر مرشد قـرار می شود که خـرقـه بگـیرد و جانشین پـیر بـشود. تکـلیف این عـمل شهـریار را مـدتی در فـکـر و اندیشه عـمیـق قـرار می دهـد و چـنـدین ماه در حال تـردید و حـیرت سیر می کـند تا اینکه مـتوجه می شود که پـیـر شدن و احـتمالاً زیر و بال جـمع کـثـیری را به گـردن گـرفـتن برای شهـریار که مـنظورش معـرفـت الهـی است و کـشف حقایق است عـملی دشوار و خارج از درخواست و دلخواه اوست. اینجاست که شهـریار با توسل به ذات احـدیت و راز و نیازهای شبانه و به کشفیاتی عـلوی و معـنوی می رسد و به طوری که خودش می گـوید پـیش آمدی الهـی او را با روح یکی از اولیاء مرتـبط می کـند و آن مقام مقـدس کلیهً مشکلاتی را که شهـریار در راه حقـیقـت و عـرفان داشته حل می کند و موارد مبهـم و مجـهـول برای او کشف می شود.
باری شهـریار پس از درک این فـیض عـظیم بکـلی تـغـیـیر حالت می دهـد. دیگـر از آن موقع به بعـد پـی بـردن به افـکار و حالات شهـریار برای خویشان و دوستان و آشـنایانش حـتی من مـشکـل شده بود؛ حرفهـایی می زد که درک آنهـا به طور عـادی مـقـدور نـبود - اعـمال و رفـتار شهـریار هـم به مـوازات گـفـتارش غـیر قـابل درک و عـجـیب شده بود.
شهـریار در سالهای اخیر اقامت در تهـران خـیلی مـیل داشت که به شـیراز بـرود و در جـوار آرامگـاه استاد حافظ باشد و این خواست خود را در اشعـار (ای شیراز و در بارگـاه سعـدی) منعـکس کرده است ولی بعـدهـا از این فکر منصرف شد و چون در از اقامت در تهـران هـم خسته شده بود، مردد بود کجا برود؛ تا اینکه یک روز به من گـفت که: " مـمکن است سفری از خالق به خلق داشته باشم " و این هـم از حرفهـایی بود که از او شـنـیـدم و عـقـلم قـد نـمی داد - تا این که یک روز بی خـبر از هـمه کـس، حـتی از خانواده اش از تهـران حرکت کرد وخبر او را از تـبریز گـرفـتم.
بالاخره سید محـمد حسین شهـریار در ۲۷ شهـریـور ۱۳۶۷ خورشیـدی در بـیـمارستان مهـر تهـران بدرود حیات گـفت و بـنا به وصیـتـش در زادگـاه خود در مقـبرةالشعـرا سرخاب تـبـریـز با شرکت قاطبه مـلت و احـترام کم نظیر به خاک سپـرده شد. چه نیک فرمود:
برای ما شعـرا نـیـست مـردنی در کـار کـه شعـرا را ابـدیـت نوشـته اند شعـار

وبگردی
پرویز پرستویی: از نام بردن ملک‌مطیعی هم وحشت داشتید!
پرویز پرستویی: از نام بردن ملک‌مطیعی هم وحشت داشتید! - فیلم - انتقاد پرویز پرستویی از خانه سینما و صداوسیما در مراسم تشییع ناصر ملک مطیعی را در ویدئوی زیر ببینید و بشنوید.
وداع مردم و اهالی سینما با «ناصر ملک مطیعی»
وداع مردم و اهالی سینما با «ناصر ملک مطیعی» - در ادامه مراسم پرویز پرستویی با اشاره به شعارهای مردم درباره صدا و سیما بیان کرد: در ساعات گذشته صدا و سیما به خاطر آورد که از ناصر خان بگوید؛ درست بعد از مرگ وی. صدا و سیما برای همه است از پول بیت المال تامین می شود. چرا بعد از ۴۰ سال از ملک مطیعی خواستید به تلویزیون بیاید و با او اینگونه رفتار کردید؟
گفتگوی حسین دهباشی با آیت الله سید کمال حیدری
گفتگوی حسین دهباشی با آیت الله سید کمال حیدری - خشت خام / نوبت چهلم و یکم / گفتگوی حسین دهباشی با آیت الله سید کمال حیدری / پخش اختصاصی از آپارات
تنش و درگیری شدید در کنگره حزب اعتماد ملی!
تنش و درگیری شدید در کنگره حزب اعتماد ملی! - کنگره حزب اعتماد ملی با حضور بزرگان اصلاحات مانند عارف، مطهری و حضرتی
دوم خرداد؛ بیست و یک سال بعد
دوم خرداد؛ بیست و یک سال بعد - صادق زیباکلام می‌گوید: دوم خرداد به این دلیل نقطه عطف شد که مسئولین نظام بر روی حجت الاسلام علی اکبر ناطق نوری نظر داشتند، ولی مردم به سیدمحمد خاتمی رای دادند. ناطق نوری هفت میلیون و خاتمی ۲۰ میلیون یعنی حدود سه برابر نامزد مسئولین رای آورد. عبدالله ناصری نیز می‌گوید: ما امروز حجت الاسلام ناطق نوری، رقیب جدی ۲۱ سال پیش این گفتمان را در کنار گفتمان اصلاح طلبی می‌دانیم. این یکی از دستاورد‌های جنبش دوم…
نخل طلای کن در فرودگاه به جعفر پناهی رسید
نخل طلای کن در فرودگاه به جعفر پناهی رسید - عوامل فیلم «سه رخ» با استقبال جعفر پناهی به ایران بازگشتند و جایزه جشنواره فیلم کن را به او رساندند. جعفر پناهی به همراه نادی ساعی ور، برای فیلم "سه رخ" جایزه بهترین فیلمنامه جشنواره فیلم کن امسال را دریافت کردند اما به دلیل آنکه پناهی ممنوعیت قانونی برای خروج از کشور داشت، موفق به حضور در جشنواره و دریافت جایزه نشد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!
حمله ماموران شهرداری به پلیس راهور!
حمله ماموران شهرداری به پلیس راهور! - حمله ور شدن ماموران سد معبر شهرداری به ماموران راهنمایی رانندگی
دستگیری معروف ترین شرور تهران، در ۵۰۰ متری مرز ترکیه
دستگیری معروف ترین شرور تهران، در ۵۰۰ متری مرز ترکیه - شرور سطح یک که در آخرین اقدام خود یکی از دوستانش را در منطقه ولنجک به قتل رسانده بود؛ در ۵۰۰ متری مرز ترکیه دستگیر شد.
لحظه ریزش وحشتناک کوه در جاده هراز!
لحظه ریزش وحشتناک کوه در جاده هراز! - ریزش ناگهانی کوه که توسط مسافران به ثبت رسیده است...!
همسر محسن افشانی با ریش و سبیل در استادیوم آزادی دستگیر شد
همسر محسن افشانی با ریش و سبیل در استادیوم آزادی دستگیر شد - قبل از شروع بازی تیم‌های پرسپولیس و الجزیره یکی از بازیگران سینما کشورمان قصد داشت به همراه همسرش وارد ورزشگاه آزادی شوند که این دو نفر توسط نیروهای انتظامی بازداشت شدند.
فیلم | خسرو معتضد: جسد مومیایی قطعا متعلق به رضاخان است
فیلم | خسرو معتضد: جسد مومیایی قطعا متعلق به رضاخان است - فیلم - در ویدئوی زیر بخشی از صحبت های خسرو معتضد، مورخ را می شنوید که نتیجه تحقیقاتش را درباره مومیایی پیدا شده در حرم حضرت عبدالعظیم بیان می کند.
پهلوانان این روزهای ما
پهلوانان این روزهای ما - تصویری زننده و به شدت ناراحت کننده بر جا مانده از مسابقه انتخابی تیم ملی کشتی ایران که به کتک کاری و جنجال کشید. خانواده عبدولی باز هم پای ثابت این درگیری بود که چهره ورزش پهلوانی ایران را تیره کرد
(ویدئو) تشویق اصغر فرهادی در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان
(ویدئو) تشویق اصغر فرهادی در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان - در این ویدئو تشویق اصغر فرهادی و پنه لوپه کروز، خاویر باردم و دیگر عوامل فیلم «همه میﺩﺍنند» در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان را مشاهده می‌کنید.
فیلم حجوم داعشی‌های حاتمی کیا به یک مرکز خرید و وحشت و اعتراض مردم
فیلم حجوم داعشی‌های حاتمی کیا به یک مرکز خرید و وحشت و اعتراض مردم - عوامل فیلم «به وقت شام» روز گذشته با حضور عجیب و رعب آور در پردیس سینمایی کوروش مردم را وحشت زده کردند. در این حرکت تبلیغاتی بازیگران نقش داعش، با گریم و پوشش داعشی ها، سوار بر اسب راهی پردیس سینمایی کوروش شدند و با حضور در مرکز خرید و فودکورت مجموعه، رفتارهای عجیبی نشان دادند که باعث وحشت و اعتراض مردم شد.
تصاویر مخفی از بزرگترین مرکز فروش مواد مخدر در جنوب تهران / فیلم
تصاویر مخفی از بزرگترین مرکز فروش مواد مخدر در جنوب تهران / فیلم - این گزارش حاوی تصاویری از بزرگترین مرکز فروش و مصرف مواد مخدر در جنوب شرق تهران است که مخفیانه ضبط شده‌است.
کشتار اسب‌های کولبران / فیلم
کشتار اسب‌های کولبران / فیلم - متاسفانه طی یک ماه گذشته دستکم سه نوبت و هر نوبت دستکم 30 اسب باربر متعلق به کولبران در جنگل میرآباد شهرستان اشنویه با شلیک گلوله از پای درآمده‌اند.