سه شنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷ / Tuesday, 18 December, 2018

معرفی گرافیست های تبلیغاتی نسل سوم بیژن جناب


معرفی گرافیست های تبلیغاتی نسل سوم بیژن جناب
▪ افراد زیادی را می‌بینیم که رشته تحصیلی‌شان گرافیک نبوده اما شغل‌شان گرافیک شده است. علتش چیست؟
من اتفاقا با چند نفر از این افراد صحبت کردم که مثلا طرف پرستار بوده یا لیسانس شیمی گرفته و آمده در همین لیتوگرافی کار می‌کند. علتش را که می‌پرسیدم ، اینطور بیان کردند که ما از اول علاقه‌مند بودیم برویم دانشگاه رشته گرافیک. ولی از آنجایی که مشخصات کاری یا چیزهایی که در دانشگاه وجود دارد از نظر پذیرش ، کنکور و غیره ، ما نتوانستیم آنجا قبول شویم و رفتیم رشته زبان خواندیم یا رفتیم لیسانس شیمی گرفتیم ، ولی از ابتدا علاقه‌مند بودیم که کار گرافیک بکنیم. رفتیم مطالعه کردیم ، کلاس‌های مختلف رفتیم ، کار کردیم و وارد این قضیه شدیم. البته یک عده‌شان هم هستند که جنبه مالی گرافیک برایشان جذاب بوده است. ولی چند تا موردی که من برخورد کردم ، اینها از اول علاقه‌مند بودند. در شرایط فعلی بعضی‌ دانشجویان گرافیک را هم می‌بینید که نه علاقه دارند و نه استعداد. فقط چون واژه گرافیک بوده یا چون راحت‌تر بودند یا بخاطر مسایلی که در جامعه عرف شده است. پس نتیجه می‌گیریم هیچ دلیلی بر این نیست که اگر کسی وارد دانشگاه یا وارد دوره آکادمیک نشده است ، بی‌مورد دارد کار گرافیک انجام می‌دهد و کسی که وارد دانشگاه شده ، درست در جای خودش قرار گرفته است. این معضلاتی است که برای پذیرش دانشگاه و کنکور است.
▪ وضع آموزش دانشگاهی گرافیک را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
از نظر مساله دانشگاهها که بنده در حدود هفت هشت سال تدریس می‌کردم در دانشگاه تهران ، دانشگاه الزهرا و دانشگاه آزاد در مقطع کارشناسی ارشد ، چیزی که من آنجا با آن مواجه بودم اینست که روند کار دانشگاه با حرکت بیرون از دانشگاه همزمان نیست. یعنی الان کاری که در خارج از دانشگاه انجام می‌شود ، خیلی عقب است. چه از نظر تکنیکی و چه از نظر آموزشی. تا همین چند سال پیش ، استادانی بودند که کامپیوتر را محکوم می‌کردند و حالا خودشان وابسته به کامپیوتر شده‌اند. همیشه این مساله مورد انتقاد من بوده است که هر کار اصولی باید از دانشگاه شروع شود. برای اینکه دانشگاه معتقد به یک سیستم عملی و یک سیستم تئوری منطقی است. ولی در خارج از دانشگاه بازار و مساله مادیات مطرح است ، زیاد تابع مسایل تئوریک نیست. متاسفانه همیشه بازار نسبت به مسایل تئوریک ، شرایط زیباتری داشته است. شما ببینید سرفصل‌های دوره‌های دانشگاهی ما مربوط به بیست سی سال پیش است و با بازار بیرون خیلی فاصله دارند. فارغ‌التحیلان گرافیک هم برای اینکه این فاصله را پر کنند ، می‌روند کلاس‌های تخصصی که وجود دارد چه از نظر تکنیک کامپیوتر ، چه از نظر کارآیی‌های دیگر تا خودشان را به قضیه حرفه‌ای بودن کارشان نزدیک کنند. چون دانشگاه آماده‌شان نکرده است.
من می‌خواهم به نکته دیگری هم اشاره کنم و آن عدم آشنایی با زبان‌های خارجی است. کمتر دانشجویی را دیده‌ام که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شود و آشنایی به زبان داشته باشد. خوب این معضلی است. خود دانشجو باید برود مطالعه کند یک چیزهایی را پیدا کند. در حالی که با اینترنت ، مسایل ارتباط جمعی ، جنبه بین‌المللی پیدا کرده ، هنوز برخی‌ها نسبت به مساله زبان بی‌تفاوت هستند.
▪ حال که صحبت بازار و ارتباطات به میان آمد ، از ارتباط گرافیک و تبلیغات بگویید.
اولا سیستم تقسیم کار از نظر تبلیغات و طراحی در ایران درست پیاده نشده است. در اکثر کشورها به این صورت است که آژانس‌های تبلیغاتی ، مشتری طراحان گرافیک هستند و یک دفتر طراحی با چند آژانس تبلیغاتی کار می‌کند. یعنی سفارش‌دهنده به آژانس تبلیغاتی مراجعه می‌کند و می‌گوید این محصول را دارم تولید می‌کنم و احتیاج به تبلیغات دارم. پس خود مشتری مستقیم با دفاتر طراحی در ارتباط نیست. اینجا چون تقسیم کارها اصلا درست نیست ، آژانس‌های تبلیغاتی ، خودشان دفتر طراحی دارند. بخاطر اینکه سود بیشتری ببرند. کسی هم که برای طراحی به آنجا مراجعه می‌کند ، تشویقش می‌کنند که تبلیغ هم بکند و می‌گویند اگر می‌خواهید تبلیغات هم بکنید ، ما می‌توانیم برای شما انجام دهیم.
اینها همه بخاطر اینست که هیچ اعتباری روی پشتوانه تامین کاری ما وجود ندارد. یعنی من می‌گویم اگر این کار را نکنم ، شرایط دفترم را چگونه حل کنم و آن بخش تبلیغاتی هم همینطور. البته مسایل آژانس‌های تبلیغاتی با دفاتر طراحی خیلی فرق می‌کند. آژانس‌های تبلیغاتی برای اینکه سود بیشتری از نحوه کارشان می‌برند ، طراحی برای آنها در درجه اول نیست. حتی به سفارش‌دهنده می‌گویند طراحی را مجانی برایتان انجام می‌دهیم! من بارها در سخنرانی ، صحبت‌ها و میزگردهایی که در انجمن داشتیم ، گفتم اصلا این کلمه مجانی ، یک لفظ ناخوشایندی است برای گروه طراحان. متاسفانه آنها بخاطر اینکه بُعد کارهای بازاریابی و تبلیغاتی‌شان را داشته باشند ، یک چنین حرکت‌هایی می‌کنند که به نفع طراحان نیست و مشتری انتظار دارد که ما طراحی‌اش را برایش مجانی یا ارزان انجام دهیم. من خودم شخصا هر کسی که در دفترم آمده و گفته کارهای تبلیغاتی می‌خواهیم ، قاطع ایستادم و گفتم ما فقط کار طراحی می‌کنم. شما باید با مشاور تبلیغاتی‌تان بررسی کنید که چه می‌خواهید: تیزر ، آگهی مطبوعاتی ، تبلیغات محیطی. ولی مشتری قانع نمی‌شود. برای اینکه مشتری یک جایی را پیدا کرده ، اطمینان کرده و می‌خواهد آنجا راحت کارش را بکند. برای او مشکل است که در ارتباط با جاهای دیگر باشد و ما را تحت فشار قرار می‌دهد که برایش کار آگهی هم انجام دهیم ، کار بیل‌برد هم انجام دهیم. هنوز مشتری ، تفاوت بین پوستر و آگهی را نمی‌داند و همان طرح پوستر را آگهی می‌کند یا همان طرح آگهی را پوستر. این یک فشاری روی ما ایجاد می‌کند از نظر اینکه چه جوری این را قانع‌اش کنیم. می‌خواهند همه اینها در یک مجموعه گنجانده شود. تبلیغات ما پایه درستی ندارد. یعنی اینها باید خودشان یک بخش بازاریابی داشته باشند ، یک بخش تبلیغات داشته باشند ، یک بخش بررسی داشته باشند. البته خوب بعضی شرکت‌ها این کار را می‌کنند.
▪ نظرتان درباره ارتباط تبلیغات با فرهنگ چیست؟
من این را به سفارش‌دهنده‌هایم همیشه می‌گویم. کسانی که تولیدکننده هستند ، مثلا پودر تولید می‌کند. این همه‌اش نباید به فکر تجارت کار و مادیات باشد. تیراژی که محصولات این تولیدکننده دارد ، مقایسه کنید با مثلا تیراژ بالاترین کتاب تخصصی. در کشوری که هفتاد میلیون جمعیت دارد ، تیراژ آن کتاب حداکثر دو سه هزار نسخه است ولی آن پودر ، شاید در سال ده میلیون تولید کند و در دورترین نقطه‌های کشور هم می‌رود. بهشان می‌گویم هشتاد درصد آن تبلیغات ، تجارت باشد ، بیست درصدش را برای فرهنگ بگذارید و با سلیقه مردم کار کنید. بعد یواش یواش آن بیست درصد بیشتر می‌شود و توقع و سلیقه مردم بالا می‌رود. پس اگر تمام تولیدکنندگان با حوصله کار کنند ، می‌بینیم که بعد از چند سال ، سلیقه مردم بالا رفته و هر طرح و رنگی را قبول نمی‌کنند و خوش سلیقه می‌شوند. این می‌تواند خیلی تاثیر داشته باشد و تولیدکنندگان هم می‌توانند با ما همراهی کنند و من به این قضیه خوش‌بین هستم

مهرداد رادان

مطالب مرتبط

از شاخه گل حافظ

از شاخه گل حافظ
▪ بهروز موسوی امین ، طراح ، نقاش ، گرافیست ، متولد ۱۳۲۰ ، ارومیه
▪فارغ التحصیل رشته استادی طراحی صحنه ، نقاشی تزئینی ، طراحی چاپ از دانشكده ANGEW.K.WIEN . H.Fاتریش
▪فوق لیسانس گرافیك از دانشكدهANGEW.K.WIEN H.F اتریش
▪ بنیانگذار چاپ سیلك روی پارچه در دانشگاههای هنری ایران
▪استاد طراحی ، رنگ ، و چاپ در دانشگاه تهران از سال ۱۳۵۰ تا كنون
▪عضو هیأت علمی دانشگاه هنر تهران
▪مدیر گروه طراحی و چاپ پارچه دانشگاه تهران ۱۳۶۳ تا ۱۳۷۴
▪ مدیر گروه گرافیك دانشكده هنر و معماری دانشگاه تهران
▪ طراح جام تخت جمشید در فوتبال ایران
▪برنده ۶ جایزه اول طراحی در مسابقات گوناگون جهانی بین سالهای ۱۹۶۶ تا ۱۹۷۱
▪ برنده جایزه فدرال علوم تحقیقات اتریش
▪برنده بیش از هشت جایزه اول نقاشی در بی ینالها و مسابقات گوناگون نقاشی در ایران از سال ۱۳۵۱ تا كنون
▪ شركت در بیش از ۴۰ نمایشگاه جهانی از جمله وین، مونیخ، فیلادلفیا ، اوزاكا، شیكاگو، پاریس، تهران ، اصفهان و ...
« سالها دل طلب جام جم از ما می كرد ‎/ آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می كر د »، راه افتاده ام كه بروم و زیر نورهای مصنوعی و « هالوژن» مغازه ها ، موهای سفید « بهروز موسوی» و این بیت حافظ پیش چشم هایم ریتم گرفته اند و بالا و پایین می شوند . از برزخ پیرمرد تازه خلاص شده ام . نوشتم برزخ تا بدانی كه حال و روز او چطور است و گرنه گاه می شود كه پناه بردن به خلوتی از جنس خاطرات امثال موسوی بهشتی باشد برای تو. درستش هم همین است. شاید اگر قرار باشد خود واژه را برایت شرح دهم همین بهتر از برزخ است ؛ «بهشتی كه به برزخ رسیده است» بازهم همان حافظ است كه ول كن ماجرا نیست. انگار در گوشم می خواند : «مرغ باغ ملكوتم نیم از عالم خاك ‎/ چند روزی قفسی ساخته ام از بدنم » می گویم « ول كن فلانی این رمانتیك آوازه خوان را » ولی نمی شود. چطور بشود ، وقتی «موسوی » با آن موهای یكدست سفید آخرین
زهر خنده ها را می زند ؟ چند ساعت پیش من بودم و خودم. با همان دغدغه های همیشگی . همان همیشگی های تكراری ، روزمره . اما حالا ؟!
ماجرا از یك سفر شروع شد . سفری كه همین چند ساعت پیش شروع و همین حالا تمام شد . حالا می فهمم كه چرا « بهروز موسوی» اصرار داشت آن آلبوم كه حاصل تمام عمرش بود را ببینم . صفحه اول كه ورق خورد سفر آغاز شد. «موسوی» ۱۸ ساله سوار اتوبوس شده بود تا برود دنبال حرف دل كه نه نان بود و نه خربزه . با این همه رفتن جزو تقدیرش بوده لابد . پسرك جوان سوار اتوبوسی می شود كه او را از خاكستری خاك به قوس و قزح می رساند . جوانك آخرین حرفهای پدر را مرور می كرد . تهدیدها ، هشدارها و نصیحت هایی كه آخرین و تنها سلاح تمام پدرهای عالم است .چرخهای اتوبوس آنقدر تند چرخیدند كه پسرك ارومیه ای ساكن تبریز و دل مشرق زمینی اش ناگهان سر از دانشگاه ANGEW.K.WIEN.H.Fسر برآوردند و باید چند ماه می گذشت تا جوانك بفهمد اصلاً از دنیا چه می خواهد .
جوانك نطفه وحشت را در دل آبستن است و می خواهد كاری كند تا زمانه به احترامش بایستد و برای ساعتی به قامتش كلاه از سر بردارد و كسی نیست كه یاری اش دهد . چرخ روزگار اما كارها می كند . این را باید از پروفسور «راد سولیك» پرسید كه برای اولین بار انگار احساس كرد آن جوانك لاغر اندام مشرقی حرفی در نگاهش موج می زند . پس او را پذیرفت . استاد بلند مرتبه طراحی صحنه ،
تقدیر نامه ای كتبی دریافت می كند . سه سال بعد و در سال ۱۳۴۹ بنا به فراخوان جهانی كه دولت به شدت صنعتی شده ژاپن در سرتاسر دنیا انجام می دهد در مسابقه ای جهانی شركت می جوید و طرحش از میان ۲هزار و ۴۰۰ طرح به عنوان ششمین طرح پذیرفته می شود . و حالا اگر سری به اتریش بزنی در میان پرچم های گوناگونی كه از ژاپن به شدت صنعتی دهه ۶۰ میلادی به یادگار مانده و بازیچه باد شده است پرچم ششم از آن مردی است كه این روزها فقط به خاطرات روزگار از دست رفته اش غبطه می خورد. كه چرا نخورد. آن آفتاب تابانی كه طراحی كرده بود و مشقت ها برایش كشیده بود حالا برایش چیزی بیش از یك خاطره دور نیست . همان سال ۱۳۴۹ بود كه توانسته بود جایزه سومین كنگره جهانی شیمی چاپ را از آن خود كند .
سال ۱۳۵۰ سال پایان ایام زود گذر جوانی بود. آن جوانك شهرستانی فرنگ رفته حالا برای خودش كسی بود. با كوله باری از تجربه و پیروزی . درست در همین سال بود كه درسش به اتمام می رسید و باید به ایران باز می گشت . پس به یادگار طرحی دیگر در انداخت و برنده جایزه فدرال علوم و تحقیقات اتریش شد و با درجه ممتاز هنری وین عازم ایران شد .
زمان بازگشتن فرا رسیده بود. چرخ ها همچنان می چرخیدند . چرخهای اتوبوس و سرنوشت . گمانش این بود كه وطن برایش عرصه تاختن است و پیش رفتن . پس روزی كه وزیر وقت خواستش، بی هیچ تعارف و استعاره ای از خوابهای طول درازی كه در راه بازگشت برای خانه دیده بود گفت.
پس موسوی تمام توجه اش جلب ساختن و پرداختن شد . چاپ سیلك برایش آرزویی بود كه در خانه امكان پذیر شده بود و تا پیش از او هیچ كس در ایران اصلاً نمی دانست چاپ سیلك چی هست . پس پایه گذار چاپ سیلك روی پارچه در دانشگاههای هنری ایران شد و همزمان تدریس طراحی، رنگ و چاپ را در دانشگاه تهران شروع كرد . به سالی نكشید اما كه پر پروازش دوباره او را به وین كشاند و اگر بار گذشته دیپلم رشته استادی طراحی صحنه ، نقاشی تزئینی ، طراحی چاپ را از آن خود كرده بود این بار فوق لیسانس گرافیكش را با بورسیه دانشگاهANGEW.k .H.F اخذ كرد و دوباره راهی ایران شد و برای مسابقات فوتبال تخت جمشید آن زمان كاپی را طراحی كرد كه سالیان سال در دستان ستاره های مستطیل سبز به نشانه قهرمانی و غرور بالا می رفت .
چرخ ها همچنان می چرخید. ۱۳۵۴ جایزه اول طرح جوایز جشنواره فیلم جوانان آسیا، سال ۱۳۶۳ مدیر گروه طراحی و چاپ پارچه دانشگاه تهران ، سال ۱۳۶۶ جایزه بهترین تصویر ساز برگزیده سال در اولین نمایشگاه دوسالانه گرافیك ایران ، سال ۱۳۶۹ برنده رتبه اول مسابقه طرح پوستر سازمان محیط زیست . مردی كه از درختی بالا رفته و كفش ها و لباسش را ارزانی آسمان كرده و در جایی در همسایگی قوس و قزح هفت رنگ به آسمان سلام می كند . هنوز
نقاشی تزئینی ، طراحی چاپ با این همه شرطی سخت را پیش پای جوانك مشرقی می گذارد . « شش ماه فرصت داری تا شایستگی خودت را نشان دهی و اگر در این شش ماه كاری كردی كارستان، تو را به اداره آموزش برای شاگردی خودم معرفی می كنم . »
سفر آغاز شد. هفته سوم و چهارم باید می گذشت تا پرفسور اتریشی بداند مسافرش از كجا آمده . هنوز یكسال از آمدن این جوان ایرانی به اتریش نگذشته بود كه «موسوی» جوان برنده جایزه اول طراحی وین شد. سال ۱۳۴۴خودمان و ۱۹۶۶ آنها .عكس ها یكی پس از دیگری از برابر چشمانم می گذرند. موسوی جوان را در قاب تلویزیون می بینم كه با همان حیای جوانان شرقی و آذری جایی خیره شده است . كار به سفارتخانه و سفیر می كشد و بورسیه تحصیلی كه همای سعادت جوانك ایرانی است و راه رهایی از اندیشیدن به جیبهای سه قاپ انداخته .
دو سال بعد ، موسوی دیگر آن جوان سر به زیر روزهای اول نیست . جوایز برایش بی تابی می كنند و بردن آنها برایش علاوه بر رفاه مالی، اعتماد به نفس زاید الوصفی نصیبش می كند . سال ۱۳۴۶ برنده جایزه كمپانی Bi مونیخ می شود و همان سال جایزه اول مسابقه دكوراسیون مدرن كمپانی بایرآلمان را می برد . جایزه ای كه هیأت داوران بین المللی متشكل از كشورهای اتریش، انگلستان، آلمان، سوئیس، سوئد، فرانسه، آمریكا و ایتالیا برایش در نظر می گیرند. در ایران روزنامه ها در ستونهایی كوچك و بزرگ از پیروزی های شگفت آور جوانكی آذری در قلب هنر اروپا خبر می دهند . بهشت از آن موسوی است و در عنفوان جوانی هرچه در ذهن دارد بر كاغذ می گستراند و هیچ ابایی از محدودیت ها و نشدن ها ندارد . در همان سال ۱۳۴۶ از سوی كمپانی بایروین خیلی ها سازمان محیط زیست را به همان نقش و نشانه می شناسند .
چرخ همچنان می چرخد و این بار به هر چرخشش دردی مرموز و پنهان چون خوره بر جان موسوی افتاده و او را آرام و بی صدا می جود . بهشت دیگر بهشت نیست و جز در خوابهایی گاه به گاه خبری از آن مائده های آسمانی نیست. دردهایی مرموز كه حالا بیشتر برای موسوی حكم شوخی روزگار را دارند. وقتی از درد می نویسم نمی توانم حكایت برنده شدنش به عنوان نقاش منتخب و برگزیده اولین نمایشگاه دوسالانه نقاشان موزه هنرهای معاصررا فراموش كنم كه از جایزه نقدی عنوان و اعلام شده ای كه به او رسید كم شده بود و ۲۰ سكه به ۱۵ سكه تبدیل شده بودند. از آن دردناك تر رفتاریست كه با تابلوهایش كرده اند و برخی را خریداری كرده و به جای در معرض دید عموم قرار دادن بایگانی كرده اند. دردناك تر رفتار نامعقولی است كه در دوسالانه بعدی با او داشتند و از او كه بنا به رسم معمول باید در دوسالانه بعدی به خاطر برگزیده شدنش در دوسالانه قبل حضور ثابت می داشت ، بخاطر گله گذاری از ماجرای ۲۰ سكه نزد مسؤولین وقت دعوتی به عمل نیامد و عمداً و عامداً به ورطه فراموشی كشانده شد .
نمی خواهم این سیر را ادامه دهم . نمی خواهم از جوایز و دیگر قصه های موسوی بنویسم كه نه مجالش هست و نه حوصله اش. می خواهم كمی هم از آثارش بنویسم و از كدام بنویسم ؟ از تابلوی شبش كه بر پایه الهامی از شعر شهریار خدا بیامرز آفریده یا از شهر آفتابش كه هنوز هم كه هنوز است در موزه HABIKINO ژاپن آویزه دیوار است یا از بهار ایرانی اش؟ از هركدام كه بنویسم كم است . از هر كدام كه بگویم ناچیز است . چه بهتر كه از نامه پرفسور « راد سولیك » همان استاد اعظمش كه سه سال پیش برایش نوشت و بعد از سه سال سرگردانی به دستش رسیده و چه دیر كه استاد اعظم دیگر در قید حیات نیست . در آن نامه پرفسور برای شاگرد سالیان دورش می نویسد : «هنوز هم آن پرچم كه برای ژاپن طراحی كردی بر فراز آسمان است و بازیچه باد، احساس كردم آنطور كه باید و شاید در آن روزگار از تو تقدیر نكردم . پس دوباره به تو تبریك می گویم و به خود كه شاگردی چون تو داشته ام . »
اهمیت آثار بهروز موسوی امین در این است كه او از تكنیك مشكل و طاقت فرسای نقطه گذاری استفاده می كند و در آثارش مائده های آسمانی و سنت حضوری چشمگیر دارند و پنجره های ارسی و نوشته ها و نقوش برجسته مهرهای قدیمی ایرانی از عمده ترین نمایه هایی هستند كه موسوی برای انتقال ارادتش به سنت از آنها استفاده می كند و این كار را چنان استادانه به سرانجام می رساند كه به هیچ وجه برای بیننده آزار دهنده و توی ذوق زننده نیست . فرم های سیالی كه موسوی در تابلوهایش تصویر می كند گرچه آسمانی اند اما دست نیافتنی و دور از زمین نیستند . گل و رنگ در آثار موسوی حرف اول و آخر را می زند . « از شاخه گل حافظ» اش كه او را در سال ۱۹۶۶ در اتریش سرآمد روزگار كرد و تا امروز گل ها حرف آخر را در آثارش می زنند . ایستادن بر تكنیك نقطه گذاری میراثی است كه از دوست سالیان سالش مرحوم ممیز به ارث برده است. جمله ام درباره آثاراش را با جمله ای كه رئیس بخش نقاشی معاصر انستیتوی هنر شیكاگو در وصف آثارش به كار برده به پایان می برم. او می نویسد : « آثار هنری بهروز موسوی نقاش ایرانی ، سرشار از خلاقیت و تازگی است . این آثار نیروی فراوانی را به همراه دارد . »
بهروز موسوی امین آلبوم سرنوشتش را می بندد و چرخ روزگار من و او همچنان می چرخد . او را در برزخ دردهای پنهانش رها كرده و می روم و تا رسیدن به پایان این جمله آن بیت حافظ و موهای سفید موسوی در ذهنم ریتم گرفته اند و تمامی ندارند . بر من ببخش ام شاید تنها با تكرار دوباره آن بیت معروف بتوانم از این بیت كلیشه رهایی یابم . گرچه برای رهایی از این كلیشه چاره ای جز تن دادن به كلیشه ندارم . كلیشه ای كه جمله را اینگونه تمام می كند ؛ « سالها دل طلب جام جم از ما می كرد ‎/ آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می كرد .»

وبگردی
فحاشی و رفتار زشت نماینده مجلس سراوان
فحاشی و رفتار زشت نماینده مجلس سراوان - نماینده سراوان در مجلس، مواجهه از بالا به پایین او با یک کارمند، نحوه واکنش مردم به یک مسوول احتمالا رده بالا در پاسخ به فحاشی های رکیک او..
فساد همه گیر شده است، و اتفاقاً این یک مساله سیاسی است
فساد همه گیر شده است، و اتفاقاً این یک مساله سیاسی است - اما مساله سیاسی را نباید به مساله حاکمان تقلیل داد. مساله سیاسی است به این معنا، که آنچه به ما در سطح ملی، فرم بخشیده، نادرست است. چیزها در جای خود نیستند و روال غلط امور، همه چیز را و همه کس را به فساد کشانیده است. در این تفسیر سوم، چشم شما نه به حاکمان است نه به تک تک مردم. چشم شما به الگویی است که به امور فرم بخشیده است.
پاسپورتی که همه جا به آن توهین میشود
پاسپورتی که همه جا به آن توهین میشود - مدتی است که تب سرمایه‌گذاری در گرجستان شایع شده است و مردم برای خرید ملک یا راه اندازی یک کسب و کار عازم این کشور می‌شوند. در این میان چند اتفاق رخ داد. یکی این بود که تحریم‌های امریکا گریبان گیر ایران شد و به عقیده من این‌ها به نوعی بازخورد عملیات روانی ترامپ علیه ایران است و از سوی دیگر انتخابات اخیر گرجستان هم با پیروزی جریان راست تندرو این کشور به پایان رسید. وگرنه گرجستان اصلا کشوری نیست که قادر…
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان!
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان! - «شباهت عجیب علی الهام استاد هوا فضا در دانشگاهی در آلمان به غلامحسین الهام معاون رئیس جمهور سابق!
شبهای داغ مدیترانه !
شبهای داغ مدیترانه ! - «حسن کردمیهن» متهم آمریت حمله به سفارت عربستان به تازگی در کرج، مرکز استان البرز، رستوران راه انداخته است.
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر - سید احمد خمینی، نتیجه امام خمینی که چند هفته پیش با ازدواجش خبرساز شده بود، بار دیگر با انتشار عکسی از او و همسرش در حین سوارکاری حساسیت نسبت به خود را برانگیخته است و باعث تحریک مخاطبان و کاربران در فضای مجازی شده است.
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی!
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی! - دو نفر از کسانی که همراه رئیس جمهور در سمنان حضور داشتند در هنگام سخنرانی روحانی رفتار غیر معمولی از خود نشان میدادند.
اظهارات جنجالی دو بازیگر زن درمورد فساد شدید در سینما
اظهارات جنجالی دو بازیگر زن درمورد فساد شدید در سینما - ظهارات جنجالی لیلا بوشهری و شقایق دلشاد درباره فساد در سینما: چرا دایرکت میدم فالو نمیکنید؟ ساعت یک شب چرا باید زوایای صورت منو ببینن؟
بخشی دیده نشده از رفتار سخیف مجری تلویزیون با فراستی!
بخشی دیده نشده از رفتار سخیف مجری تلویزیون با فراستی! - بخشی دیگر از برنامه «من و شما» با حضور مسعود فراستی و برخورد توهین آمیز مجری رسانه ملی را می بینید که در رسانه ها باز نشر نشد.
خلاصه داستان و بازیگران سریال بانوی عمارت +تصاویر
خلاصه داستان و بازیگران سریال بانوی عمارت +تصاویر - مریم مومن متولد دهه 70 می باشد و حضورش در بانوی عمارت اولین تجربه بازیگری است و به واسطه این سریال وارد دنیای بازیگری شده است . او در کلاس های تئاتر فعالیت داشته است .
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است !
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است ! - پس از اولین گفت وگوی رسمی میترا استاد (نجفی) و تایید ازدواجش با محمدعلی نجفی، حالا شهردار سابق، در نخستین واکنش به جنجال ها، عکس تازه ای از خود و میترا استاد در اینستاگرامش منتشر کرده است.
تصاویری از لحظه ربوده شدن مرزبانان ایرانی در مرز میرجاوه
تصاویری از لحظه ربوده شدن مرزبانان ایرانی در مرز میرجاوه - گروه تروریستی جیش العدل نخستین تصاویر از حمله به پاسگاه مرزی در میرجاوه ۱۴ مهر امسال را منتشر کرد؛
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران - سه نفر کنار هم حوالی میدان مادر ایستاده‌اند. زنی قد بلند که موهایش زمینه نسکافه‌ای دارد به هر ماشینی که بلندتر بوق می‌زند نزدیک می‌شود و قیمت را آرام و به سرعت بیان می‌کند. او می‌گوید: «... صد هزار تومان، تو ماشین ۷۰ هزار تومان، گروپ ۳۰۰ هزار تومان و جا هم داریم»، جملات کوتاه و بی‌تفاوت بیان می‌شود. جلوتر دختر کم سن و سالی که شاید ۱۶ سال هم نداشته باشد، ایستاده و از سرما نوک بینی‌اش قرمز شده است، با…
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»!
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»! - روز پنجشنبه تصویری در فضای مجازی منتشر شد که قابل تامل بود. زهرا تخشید نوه آیت‌ا... یزدی است که با انتشار تصویری که از دانشگاهش در نیویورک منتشر کرده بود، نوشت: «عکسی که دیروز عصر از دانشگاهم گرفتم با چراغ‌های همیشه روشنش».