دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷ / Monday, 16 July, 2018

تیغ در دست طفل نادان است‌


تیغ در دست طفل نادان است‌
جامعه ایران در سده اخیر یعنی از انقلا‌ب مشروطه مسیر تازه‌ای از تجربه سیاسی را آزمود. انقلا‌ب مشروطه، تغییر سلطنت قاجار و شروع حاکمیت خاندان پهلوی بر ایران، اشتغال ایران در جنگ دوم جهانی، شکل‌گیری نهضت ملی شدن صنعت نفت و سپس کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، شکل‌گیری احزاب سیاسی با ایدئولوژی‌های مارکسیستی، سوسیالیستی و گروه‌های زیرزمینی چپ با رویکرد مسلحانه و چریکی، تشکیل گروه‌های مذهبی مخالف رژیم پهلوی و در نهایت شکل‌گیری انقلا‌ب اسلا‌می در سال ۱۳۵۷ فرازهایی از این تجربه تازه جامعه ایرانی است. نتیجه این تحول شکل‌گیری نظام‌های گفتمانی گوناگون و گاه رقیب و متضادی است که عموما در آنها انقلا‌بی‌گری و عصیان علیه نظم مسلط در کانون این نظام‌های گفتمانی قرار داشت. در این نظام‌های گفتاری سرچشمه تمامی مسائل و مشکلا‌ت جامعه ایرانی به رژیم سیاسی حاکم بر ایران یعنی حکومت پهلوی ارجاع داده می‌شد و البته فرض می‌شد که با سرنگونی این نظام سیاسی می‌توان بهشت را در ایران مستقر کرد.
در سال‌های پس از ماجرای اسماعیل آغا یعنی در هنگامه اشغال ایران در جنگ دوم جهانی اولین تشکل سیاسی کردی یعنی کومله‌ژ-کاف در مهاباد ظاهر شد. این تشکل پس از سه سال به حزب دموکرات کردستان ایران تغییر نام داد و به دنبال خروج نیروهای شوروی از بخش شمالی کشور، رهبران این حزب به دار آویخته شدند. فعالیت‌های حزب پس از یک وقفه، در لوای حزب توده به تدریج و البته در مقیاس محدود گاه و بی‌گاه استمرار یافت. سال‌ها بعد گروهی از اعضای حزب دموکرات به شمال عراق عزیمت کرده و به فعالیت سیاسی پرداختند. در اوایل انقلا‌ب این حزب مجددا در مهاباد فعال شد و به تدریج همراه با دیگر گروه‌های چپ در بخشی از مناطق کردنشین مستقر شدند تا اینکه با تثبیت‌دولت و پس از درگیری‌های خونین و پرتلفات میان نیروهای دولتی و این احزاب، این گروه‌ها از منطقه خارج شدند.
بی‌گمان ارزیابی کارنامه دکتر عبدالله ابریشمی هنگامی واقع‌بینانه خواهد بود که توجه شود این نویسنده و فعال اجتماعی در چه منطقه و چه اوضاع و احوالی به فعالیت پرداخته است. ابریشمی در سال ۱۳۱۰ در مهاباد متولد و در سال ۱۳۳۷ به‌عنوان پزشک داروساز از دانشگاه فارغالتحصیل شد. از آن پس در کنار فعالیت حرفه‌ای به تدریج وارد فعالیت فرهنگی شد و با نوشتن مقالا‌ت و یادداشت‌های مختلف در روزنامه‌ها به بیان مسائل و مشکلا‌ت کردها پرداخت. پس از انقلا‌ب در کنار پذیرش مسوولیت هلا‌ل‌احمر و شبکه بهداشت مهاباد و در اوج فعالیت‌های گروه‌های سیاسی در منطقه، به فعالیت‌های فرهنگی خود ادامه داد. ضمن اینکه با انتشار نامه‌ای خطاب به مقامات جمهوری اسلا‌می و نیز احزاب سیاسی همواره به بیان مشفقانه نظرات و گاه هشدارهای خود می‌پرداخت. ابریشمی در اواخر مردادماه ۱۳۶۰ مورد سوءقصد قرار گرفت و به طرز معجزه‌آسایی از این سوءقصد جان سالم به در برد. هرچند مدت‌ها در کما بود و بارها مورد جراحی قرار گرفت و بخشی از توانایی بینایی و شنوایی خود را از دست داد. او به محض معالجه باز به فعالیت‌های فرهنگی اجتماعی روی آورد و تاکنون چندین جلد کتاب و ده‌ها مقاله منتشر کرده است. با این مقدمات، مشخص می‌شود که منش دکتر ابریشمی و روشی که وی برای دستیابی به آرمان‌ها و اهداف خود برگزیده است تا چه اندازه دوراندیشانه و خیرخواهانه بوده است. از سویی در زمان و زمانه‌ای که بخش قابل‌توجهی از نخبگان آرمان‌شهرگرای میهن به دنبال دگرگونی به هر روش و هر هزینه و قیمتی بودند، شخصی نوشتن، گفتن، نصیحت کردن، تذکر، هشدار و پرهیز از تندروی را برگزید. اینگونه شخصیت‌ها در تاریخ سده اخیر ما بس کم‌شمارند. یکی از این نادر شخصیت‌ها آن هم در جامعه ملتهب مهاباد این دوره کسی نیست به جز دکتر ابریشمی. او در اوج بحران انقلا‌بی‌گری و چریک‌بازی و فضای خشن ناشی از درگیری تند دهه اول انقلا‌ب با نگارش نامه، یادداشت، مقاله و امثال آن اندرز و هشدار می‌داد. تنها چند روز پس از پیروزی انقلا‌ب پادگان مهاباد غارت شد و این ابریشمی بود که در این شرایط سخت هشدار می‌داد. ‌
از کلا‌م یا نوشتار ابریشمی نفرت نزایید، غیریت‌سازی صورت نگرفت و حذف دیگری تراوش نکرد، این انسان‌گرایی در منش، بینش، روش و دانش او در حالی برجسته می‌شود که دریابیم در این روزگاران و تنها در بحران پس از انقلا‌ب در مناطق کردنشین آذربایجان غربی و کردستان هزاران تن از فرزندان این مرز و بوم در طرفین ماجرا در خون خود غلتیدند. اگر در آن روزها هشدار مشفقان و دردمندانی چون طالقانی، بازرگان و نیز برخی نخبگان کرد چون کاک‌احمد مفتی‌زاده و دکتر ابریشمی آویزه گوش ماجراجویان دو طرف درگیری قرار می‌گرفت، آیا چنین هزینه‌های سنگین و دهشتناکی را مردمان این دیار می‌پرداختند؟
این ویژگی ابریشمی، او را به نقد دو خصیصه افراط‌گرایی در آن فضای ملتهب رهنمون می‌سازد؛ نقد باور به حل مسائل از طریق لوله تفنگ و باروت و نیز نقد ایدئولوژی مارکسیستی برخی جریان‌های حاضر در منطقه. ابریشمی از سویی با هر نوع توسل به اسلحه و رویکرد مسلحانه، درگیری نظامی و خشونت‌ورزی مخالفت بود و از دیگر سو به آسیب‌شناسی نفوذ اندیشه مارکسیستی در میان گروه‌های حاضر در مناطق کردنشین می‌پرداخت. او به نقد افراطی، جنگ، درگیری، ترور و آدمکشی می‌پرداخت اما به ناگاه خود در معرض این نوع از خشونت عریان قرار گرفت! آری تیغ افراط‌گرایی به استعجال به سوی ابریشمی آمد چراکه به زبان فروغی‌بسطامی؛ از پی قتل مردم دانا / تیغ در دست طفل نادان است ‌
ابریشمی ترور شد اما به یاری خدا معجزه‌آسا از این حادثه جان سالم به در برد. این اقدام افراطیون البته ابریشمی را تا نزدیکی مرگ کشاند و بعد از مدتی اغما و بارها جراحی و آسیب وارد شدن بر بینایی و شنوایی او نهایتا به خیر ختم شد اما این اقدام افراطیون موجب نشد ابریشمی از مسیر خود که همانا نفی خشونت و آدمکشی است خارج شود. او در منطقه‌ای سنتی - عشیره‌ای و در فضایی مملو از استعداد برای انتقام‌گیری، هیچ‌گاه در پی انتقام برنیامد و نفی خشونت و رویکرد مسلحانه را بر هر نوع رویکرد دیگری ترجیح داد. ‌
با این توصیف به نظر می‌رسد توانسته باشم به ترسیم ساده‌شده بخشی از رویدادهای غم‌انگیز این دوران در گوشه‌ای از میهن نزدیک شده باشم. اما در این فضای ترسیم‌شده اگر شنوندگان این سخنرانی بشنوند که در آن فضای ملتهب همراه با درگیری نظامی، ترور و در حالی که بسیاری از نخبگان درگیر جنگ و نبرد بودند، یکی در گوشه‌ای خواهان تاسیس دانشگاه بود، چه قضاوتی خواهند داشت؟ آیا با دیده شگفتی به این رویکرد نمی‌نگرند؟ آری در این فضای جنگی، ابریشمی در کنار سایر فعالیت‌ها، دائما در حال پیگیری تاسیس دانشگاه در مهاباد بود. این حساسیت قابل تامل و این دوراندیشی و باور به نقش علم و دانش و فرهنگ عقلا‌نی در توسعه از فرازهای مهم زندگی دکتر ابریشمی است.
در این منظر ابریشمی آرمان‌گرای رمانتیکی نیست که داعیه حل همه مشکلا‌ت بشریت ایران، کردها و حتی مکریان و مهاباد را داشته باشد. او به سادگی و روشنی برای مهاباد دانشگاه می‌خواهد. شاید این درایت، استقلا‌ل رای و دوراندیشی او به این جهت باشد که راه حل برطرف شدن بخشی از مشکلا‌ت منطقه را از رهگذر توسعه علمی می‌داند. ‌
آری، می‌توان نقادانه با آرا و آثار دکتر ابریشمی به گفت‌وگو نشست. بخشی از داده‌های تاریخی وی را در مورد مباحث مربوط به کردها مورد تردید قرار داد و بر سر مفاهیم، فرضیات و مباحث مورد تاکید دکتر ابریشمی به محاجه پرداخت. ‌
و البته این ذات اندیشه‌ورزی است که نقد را در درون خود می‌پروراند. اما فراموش نکنیم در زمانه‌ای که جان آدمی بی‌مقدار بود ابریشمی در فضایی ملتهب معیاری بود برای نکوداشت و کرامت صلح، گفت‌وگو و تحمل.
‌* متن تلخیص شده سخنرانی احسان هوشمند در بزرگداشت عبدالله ابریشمی

احسان هوشمند

منبع : روزنامه اعتماد ملی

مطالب مرتبط

خاطراتی از نواب و فداییان اسلام

خاطراتی از نواب و فداییان اسلام
امام جمعه تهران «دكتر سید حسن امامی» پس از بازگشت نواب از مصر به ملاقات رهبر فداییان رفت و گفت: «اعلیحضرت برای تجلیل از مقام فضل و كمال آقای نواب صفوی، نیابت تولیت آستان قدس رضوی را به ایشان تفویض می‌كنند و اختیار می‌دهند كه آقای نواب صفوی درآمد آنجا را با نظر خود به مصارف شرعیه برسانند و از حمایت كامل اعلیحضرت برخوردار باشند، مشروط بر اینكه در كار سیاست مملكت هیچ مداخله‌ای نداشته باشند.» چهره نواب از خشم سرخ شد، با ناراحتی و عصبانیت به امام جمعه گفت: «پسرعمو، اینكه به شما می‌گویم‌، مكلف هستید كه عیناً به این سگ پهلوی برسانید، به او بگویید كه تو می‌خواهی مرا با دادن پست و مقام و پول فریب بدهی و خودت آزادانه، هر كاری كه می‌خواهی با دین خدا و مملكت اسلام، انجام دهی، این محال است . من یا تو را می‌كشم و به جهنم می‌فرستمت و خود به بهشت می‌روم و یا ...
● نخست وزیری هژیر و اعتراضات فداییان اسلام
در اواخر سال ۱۳۲۶ زمزمه نخست وزیری هژیر سرا سر شهر تهران را فراگرفت و سرانجام در بیستم خرداد ماه سال هژیر به نخست وزیری رسید ؛ ماموریت چند ساله او در انگلستان و كسب مقامهای بسیار مهم ماهیت هژیر را برای مردم ایران روشن ساخته بود وهمه می دانستند كه او یكی از افراد دست نشانده انگلیس است.
نواب و آیت الله كاشانی، هژیر را خطر بزرگی برای ایرانیان می‌دانستند و یقین داشتند كه با نخست وزیری او استبداد دوران‌های گذشته به این كشور باز خواهد گشت. به همین دلیل مردم با رهبری این دو بزرگمرد برای اعتراض به این تصمیم روز بیست سوم خرداد ماه در مقابل مجلس شورا تظاهرات كردند و نواب برای آنان سخنرانی نمود سپس به منزل آیت الله كاشانی رفته و در آنجا تجمع نمودند.
● تعطیلی بازار توسط نواب
پس از تظاهرات مردم، نواب تعطیلی بازار را ضروری دانست البته این كار به نظر آیت الله كاشانی بعید بود، اما نواب برای اینكه بازار بر مبنای اعتقادات تعطیل شود و فرصتی به دست چپاولگران ندهد شخصاً به بازار بزرگ چهار سوق و بازار كفاش‌ها رفت. كسبه با فهمیدن موضوع و مقصود با رضایت كامل بازار را بستند كه این تعطیلی ۳ روز ادامه داشت.
● تظاهرات به دستور نواب
هنگامیكه بازار تهران تعطیل شد، مردم در مقابل مسجد سلطانی تجمع نمودند. نواب و تعدادی از فداییان در آنجا سخنرانی كردند سپس برای ادامه اعتراض به مقابل سفارت انگلیس رفتند. یكی از جوانان به دستور نواب تنفر شدید خود را نسبت به بیگانگان اعلام نمود. آنگاه موج جمعیت به بهارستان بازگشتند و در مقابل مجلس جمع شدند.
● دستگیری نواب و تلاش برای آزادی او
روز بیست و چهارم خرداد ماه سال ۱۳۲۷ نواب صفوی به همراه آقای جعفر جهان و یكی از وكلای دادگستری دستگیر گشت و با دستگیری نواب تظاهرات روز بیست و پنجم انجام نشد. صبح روز بیست و ششم خرداد، گروهی از فداییان اسلام برای اعتراض به بازداشت نواب از منزل آیت الله كاشانی حركت كرده و در مقابل مجلس تجمع نمودند. سید عبدالحسین واحدی یكی از نمایندگان نواب طی یك سخنرانی، آزادی رهبر فداییان اسلام را خواستار شد و اعلام نمود تا زمانیكه نواب آزاد نشود این جمع متفرق نخواهد گشت. بر اثر اعتراضات فداییان، نواب در همان روز از زندان بیرون آمد و به منزل آیت الله كاشانی رفت.
روز بعد به دستور رهبر فداییان اسلام مردم تهران در مقابل دانشگاه و بازار تهران تظاهرات باشكوهی به راه انداختند.
● تصمیم برای اعدام انقلابی هژیر
جلسه اضطراری فداییان در آبان ماه سال ۱۳۲۷ تشكیل شد. خشم، وجود نواب را فرا گرفته بود. او لرزش صدایش را كنترل نمود و با ملایمت گفت: «پیش بینی ما درست بود، ‌البته همین كه رژیم فهمید پایگاهی در میان مردم ندارد برای ما پیروزی بزرگی است اما نمی‌توانیم به آنها اجازه بدهیم كه مجلس را از نمایندگان واقعی مردم خالی كنند. در این چند روز كه از شمارش آرا می‌گذرد نمایندگان جبهه ملی از حد نصاب رأی برای وكالت تهران خارج شده‌اند. آنها به گمان خودشان می‌خواهند نگذارند كه مبارزه به پیروزی برسد. از آغاز نیز معلوم بود كه تحصن مصدق بی‌فایده است، و كسی به حرفش گوش نمی‌دهد. فردا روز عاشورا است. ظهر كه همه دسته‌ها در مسجد جمع می‌شوند برای همه صحبت خواهم كرد. بالاتر از سیاهی كه رنگی نیست. می‌خواهند مرا بكشند؟ باشد من آماده‌ام.
فداییان می‌دانستند كه با این عمل ممكن است اتفاقی برای رهبر عزیزشان بیافتد، به همین دلیل از او درخواست نمودند این كار را انجام ندهد. اما هر چه او را قسم دادند نواب تسلیم نشد. سرانجام سید حسین امامی از جای برخاست و گفت: فكری كرده‌ام كه دیگر لازم نیست شما سخنرانی كنید
● …اعدام انقلابی هژیر
مسجد سپهسالار روز ۱۴ آبان ماه سال ۱۳۲۷ هجری شمسی مصادف با عاشورای حسینی را بر صحیفه قلب خویش ثبت نمود. روزی كه هژیر توسط سید حسین امامی به كیفر اعمال خویش رسید. بار دیگر عاشورا شهامت یاران حسین بن علی (ع) را به خود دید و آسمان بر صداقت مردان خدا سجده نمود. امامی عزیز در ظهر عاشورا به كنار هژیر رفت و هفت تیر خود را بر سینه او قرار داد. شبستان مسجد با قطع برق توسط فداییان اسلام تاریك شد و امامی اولین تیر را شلیك نمود. با به گوش رسیدن صدای تیر محافظان نخست وزیر فریاد زدند: لامپ تركید. ...
نوای الله اكبر تعجب همگان را برانگیخت. بله ، بار دیگر فداییان با شعار خود این عمل خداپسندانه را بر عهده گرفتند. مدتی بعد سید حسین امامی به حكم دادگاه رژیم ستمشاهی در میدان توپخانه اعدام شد.
● سفر نواب به قم برای اعلام تشكیل مجمع مسلمانان
نواب حوزه علمیه قم را عامل مؤثری در پرورش افكار عمومی می‌دانست. به همین دلیل رهسپار قم شد تا با اعلام تشكیل «مجمع مسلمانان مجاهد» راهش را برای دیگران آشكار سازد. شب چهاردهم بهمن ماه نواب برای سخنرانی وارد شبستان مسجد شد. مأموران رژیم برای ممانعت از برگزاری این مجلس منبر مسجد را برداشتند. رهبر فداییان با تعجب به اطراف نگریست و با نام خدا و ستایش ائمه (ع) سخنانش را آغاز نمود.» منبر را برداشته‌اند تا به منبر نروم، فكر می‌كنند با نبودن آن دست از وظیفه‌ام بر می‌دارم.» اما ناگهان در میان نگاه حیرت زده مردم جوانی تنومند نواب را به شانه خود نشاند و بلند كرد.» بزرگ مرد فداییان گفت: «من منبر روح دارم! اگر برای خاموشی چراغ هدایت، منبرهای چوبین را بردارند، مشعل‌دار ارشاد یك جوان غیور خواهد شد.» آن شب نواب در مورد اصول اعتقادات و وظایف افراد سخنرانی نمود و به تهران بازگشت.
● بازگشت به تهران
پلیس تهران در تمام ورودی‌های شهر، ایستگاه بازرسی قرار داد، اضطراب خاصی در میان فدائیان بوجود آمد. دو نفر از فداییان پالتویشان را به نواب و واحدی دادند و گفتند: «این را بپوشید و دكمه‌هایش را تا بالا ببندید، لبه یقه را هم روی صورتتان برگردانید و عمامه‌تان را بردارید.» آنها نیز چنین كردند، در همین لحظه مأمور بازرسی به طرف ماشین آنها رفت و گفت: «به اعلی حضرت تیراندازی شده.»
راننده با آرامش اشاره‌ای به صندلی عقب كرد و گفت: «برادرم وبا دارد و باید او را به بیمارستان برسانم. ما آلوده هستیم و اگر به سروان گزارش دهی، مجبور می‌شوی خودت ما را به بیمارستان ببری و ممكن است تو نیز دچار این بیماری شوی.» گروهبان مكثی كرد و گفت: «زود باشید تا سروان نیامده بروید.» با گذشتن از ایست بازرسی نواب با عصبانیت گفت: «چرا دروغ گفتی؟» راننده پاسخ داد: «من دروغ نگفتم آقا، قبل از اینكه به دنبال شما بیایم برای دیدار خانواده‌ام به كاشان رفته بودم. برادرم حالش خوب نبود. ما گمان كردیم وبا دارد، وقتی او را به بیمارستان بردیم متوجه شدیم كه سالم است. پس با خیال راحت به قم آمدم تا شما را به تهران ببرم. من با اخلاق شما آشنا هستم.
رهبر فداییان سراسر تالار را پیمود و با لبخندی حاكی از رضایت گفت: «جای خوب و بسیار مناسبی است، ‌از این به بعد به طور علنی تبلیغ می‌كنیم. این جا محل اجتماع دوستان خواهد بود. انشاء الله نماز مغرب و عشا را همین جا می‌خوانیم...
رهبر فداییان با تعجب به اطراف نگریست و با نام خدا و ستایش ائمه (ع) سخنانش را آغاز نمود.» منبر را برداشته‌اند تا به منبر نروم، فكر می‌كنند با نبودن آن دست از وظیفه‌ام بر می‌دارم.» اما ناگهان در میان نگاه حیرت زده مردم جوانی تنومند نواب را به شانه خود نشاند و بلند كرد...
راننده با آرامش اشاره‌ای به صندلی عقب كرد و گفت: «برادرم وبا دارد و باید او را به بیمارستان برسانم. ما آلوده هستیم و اگر به سروان گزارش دهی، مجبور می‌شوی خودت ما را به بیمارستان ببری و ممكن است تو نیز دچار این بیماری شوی.» گروهبان مكثی كرد ...
● مردم كاشان و دكتر برجیس
در سالهای سیاه حكومت «رزم آرا» پزشكی یهودی در كاشان در ضمن طبابت به تبلیغ بهائیت پرداخته و همچنین با طبابت دروغین خود منجر به كشته شدن بیش از صد نفر مسلمان و تجاوز به ناموس آنان شده بود. دولت در برابر جنایات «دكتر برجیس» سكوت نمود. سرانجام پس از مدتها ۸ نفر از مردم متعصب كاشان به رهبری آقای «رسول زاده» و پشتیبانی بزرگان بازار كاشان دكتر برجیس را به كیفر اعمالش رساندند و سپس خود را در اختیار مأموران دولت قرار دادند. با اعلام خبر دستگیری این گروه، مردم كاشان بازار و مغازه‌ها را تعطیل كرده و به خانه علمای شهر رفته و اظهار داشتند: «ما نیز در این عمل شریك بودیم، یا آنها را آزاد كنید و یا ما به نزد آنها می‌رویم.» شهربانی كاشان برای رهایی از دست مردم، این مجاهدان را به تهران منتقل نمود تا در شعبه ۲ دادگاه جنایی تهران محاكمه شوند.
● نواب در دادگاه
دادگاه عاملین قتل دكتر برجیس در تهران برگزار شد. وكالت «بهایی‌ها» را دكتر عبدالله رازی پذیرفت. در آخرین جلسه دادگاه ناگهان نواب صفوی به همراه امیر عبدالله كرباسچیان و سید عبدالحسین واحدی وارد سالن دادگستری شدند. در آن زمان حكومت رزم آرا در تعقیب رهبر فدائیان بود، ولی با این حال نواب به خاطر اظهار وفاداری به چند مسلمان كه در راه اسلام مبارزه كرده‌اند‌، خود را به خطر انداخت. سید به رسول‌زاده گفت: «مطمئن باشید، برادران شما زنده هستند و این دادگاه هیچ غلطی نمی‌تواند، بكند.» دكتر رازی با وحشت فریاد زد: «آقای رییس دادگاه فداییان اسلام مرا تهدید كردند.» آن روز جلسه دادگاه بی‌نتیجه پایان یافت و از صدور رأی خودداری شد. در زمان كوتاهی كاخ دادگستری در محاصرهٔ مأموران شهربانی درآمد تا بتوانند نواب را دستگیر كنند. پس از اتمام دادگاه عاملین قتل دكتر برجیس، در سالن طبقه تحتانی دادگستری تا درب واقع در پشت زندان دادگستری، هر چند قدم یك نفر از فداییان اسلام ایستاد. عده‌ای دیگر نیز به دور تاكسی صف بستند تا مأموران نزدیك نشوند اما تاكسی شناسایی شد و فداییان برای گمراه ساختن مأموران با آنان كشمكش نموده و نواب را از آن تاكسی به تاكسی دیگری سوار كردند زیرا مأموران مانع از حركت تاكسی شده بودند. اما این تدبیر نیز چاره ساز نبود، به همین دلیل چند نفر از روحانیون كه شباهت كمی به نواب داشتند، از چند طرف شروع به دویدن كردند و مأمورین به گمان اینكه نواب می‌باشد، به تعقیب آنها پرداختند. سرانجام نواب به اصرار دوستانش پیاده به بازار رفت و در مغازه یكی از یارانش مخفی شد. در طول مسیر فداییان از ایشان خواستند كه گامهای خود را بلندتر بردارد، می‌گفت: «من برای نجات از زندان، تن به ذلت و فرار نمی‌دهم.» او شب هنگام به مقر فداییان اسلام بازگشت.● پیشنهاد رزم آرا
پس از اتمام واقعهٔ دادگستری رزم آرا توسط «وكیل دادگستری اهل قم» برای نواب پیغام فرستاد و گفت: «من حاضرم تمام پرونده‌های موجود شما را در دادگستری و ارتش و شهربانی از بین ببرم و هرگونه مطلبی باشد اجرا كنم اما شما نیز دستور دهید كه فداییان اسلام با حكومت من مبارزه نكنند» اما رهبر فداییان مانند همیشه با شجاعت پاسخ داد: «پرونده‌هایی كه نام برده‌اید، از نظر من ارزشی ندارد و من برای آنها مختصر هراسی در دل ندارم، ولی پرونده‌های جنایات هیئت حاكمه روز به روز نزد من كامل‌تر شده و هر روز كه پرونده هر یك تكمیل می‌گردد و در پیشگاه دادگاه شرع، حكم محكومیت صادر شود، من حكم را اجرا خواهم كرد و دستگاه كوچكتر از آن است كه حكم برائت مرا صادر كند. شما بایستی كاری كنید كه من شما را تبرئه كنم و چاره‌ای جز بازگشت از راه خود را ندارید.» فرستاده رزم آرا ناامید از پاسخ نواب به نزد نخست وزیر بازگشت.
در سالهای سیاه حكومت رزم آرا پزشكی یهودی در كاشان در ضمن طبابت به تبلیغ بهائیت پرداخته و همچنین با طبابت دروغین خود منجر به كشته شدن بیش از صد نفر مسلمان و تجاوز به ناموس آنان شده بود. دولت در برابر جنایات «دكتر برجیس» سكوت نمود و...........
سید به رسول‌زاده گفت: «مطمئن باشید، برادران شما زنده هستند و این دادگاه هیچ غلطی نمی‌تواند، بكند.» دكتر رازی با وحشت فریاد زد: «آقای رییس دادگاه فداییان اسلام مرا تهدید كردند.» آن روز جلسه دادگاه بی‌نتیجه پایان یافت و .............
پس از اتمام دادگاه عده‌ای ازفدائیان اسلام به دور تاكسی صف بستند تا مأموران نزدیك نشوند اما تاكسی شناسایی شد و فداییان برای گمراه ساختن مأموران با آنان كشمكش نموده و شهید نواب را از آن تاكسی به تاكسی دیگری سوار كردند زیرا مأموران مانع از حركت تاكسی شده بودند. اما این تدبیر نیز چاره ساز نبود، به همین دلیل چند نفر از روحانیون كه شباهت كمی به نواب داشتند...
سید مانند همیشه با شجاعت پاسخ داد:« پرونده‌های جنایات هیئت حاكمه روز به روز نزد من كامل‌تر شده و هر روز كه پرونده هر یك تكمیل ‌گردد و در پیشگاه دادگاه شرع، حكم محكومیت صادر شود، من حكم را اجرا خواهم كرد و دستگاه كوچكتر از آن است كه حكم برائت مرا صادر كند. شما بایستی كاری كنید كه من شما را تبرئه كنم و چاره‌ای جز بازگشت از راه خود را ندارید... »
● سخنان رزم آرا در مجلس شانزدهم
دوره شانزدهم مجلس آغاز گشت و لایحه" گس-گلشانیان۱ "برای تصویب نهایی به مجلس ارائه شد. این لایحه قرار بود به قرارداد نفتی ۱۹۳۳ الحاق شودواینگونه نفت ایران آزادانه تر درمعرض تاراج قراربگیرد. رزم آرا با طرح این لایحه و دفاع از آن تصمیم داشت كه مسئله ملی شدن صنعت نفت و تلاش جبهه ملی و آیت الله كاشانی را نادیده بگیرد. به همین دلیل در جلسه دفاعیه مجلس گفت: «ما لیاقت لولهنگ سازی ]هم[ نداریم. ۵۰ سال است كه آن را می‌سازیم ولی ترقی نكرده‌ایم ما چطور می‌توانیم خودمان صنعت نفتمان را اداره كنیم؟ اگر این كارهای عوام فریبانه ادامه پیدا كند من ناچار می‌شوم كه مسجد شاه را توی سر كاشانی و مجلس را توی سر اقلیت خراب كنم.»
● اعدام انقلابی رزم آرا و آزادی خلیل طهماسبی
خوشبختانه لایحه گس- گلشائیان از طرف مجلس رد شد اما رزم آرا سكوت نكرد فلذا از شاه درخواست انحلال مجلس را نمود اما شاه می‌دانست كه صدور این دستور به قدرت مطلق رزم آرا می‌انجامد. سرانجم مصدق و آیت الله كاشانی از فداییان خواستند كه تصمیم خود را مبنی بر از بین بردن رزم آرا اجرا كنند. فداییان نیز كه رزم آرا را بیگانه و مخالف اسلام می‌دانستند طهماسبی را مأمور انجام این تكلیف شرعی نمودند.صبح روز چهارشنبه ۱۶/۱۲/۱۳۲۹ مجلس ترحیم آیت الله فیض در ساعت ۱۰:۳۰ در مسجد شاه برگزار شد. شاه می‌دانست كه نواب در مقابل رزم آرا سكوت نخواهد كرد. شواهد نشان می‌داد كه اگر فداییان موفق به نابودی رزم آرا نشوند او با عنوان حفظ امنیت به سرعت تمام موافقین شاه را دستگیر خواهد كرد. به همین دلیل یكی از افسران ارتش را مأمور ساخت تا در كنار خلیل طهماسبی حركت كند و اگر او موفق به ترور نشد وی با گلوله كلت، رزم آرا را به قتل برساند. در لحظه ورود رزم آرا به صحن مسجد یك تیر به طرف جمجهٔ دست نشانده انگلیس شلیك گشت و دو تیر دیگر به شانه و ریه او اصابت كرد. ترس شدیدی وجود حاضرین در مجلس را فرا گرفت. ناگهان طنین صدای الله اكبر نام فداییان را در ذهن‌ها تداعی نمود. مأموران استاد خلیل طهماسبی را پس از چند لحظه دستگیر كردند.
اعدام انقلابی رزم آرا توجه مقامات شرق و غرب را به خود جلب نمود و قیمت سهام شركت نفت انگلیس به سرعت كاهش یافت.
مجلس شورای ملی در سال ۱۳۳۱ با تصویب ماده واحده‌ای خلیل طهماسبی را به جهت ترور رزم آرا و راهگشایی برای ملی شدن صنعت نفت، قهرمان ملی نامید و او پس از بیست ماه از حبس آزاد شد.
او سخنان خود را چنین آغاز كرد: «آزادی باید درچارچوب قانون باشد، آزادی همراه با لجام گسیختگی و خارج از قانون، نوعی فریبكاری است و یگانه قانونی كه تمام شئون اجتماعی و اخلاقی و سازمان وجودی بشر را مراعات كرده، قانون سازنده و آفریننده جهان هستی یعنی خداست... »...
سخنان نواب ترس و دلهره ای در دل كسروی ایجاد نمود، او برای فرار از استدلالهای شاگرد بزرگ علامه بدون اندیشه، نسبت ناروایی به قرآن داده و گفت: «مگر شما ....
ساعت ۲ بعدازظهر سید وارد سالن شد، داور مسابقه والیبال بر روی چهارپایه ای ایستاده بود، با آرامش از او خواست كه از روی چهار پایه پایین بیاید؛ درمیان نگاه حیرت زدهٔ مردم سید بالای صندلی رفت و سخن خود را آغاز نمود: ...
نواب در گوشهٔ خیابان نزدیك خانه كسروی ایستاد و با خود گفت: «سزای اهانت مقدسات اسلام مرگ است.» چند لحظه بعد كسروی ازخانه خارج شد؛ ناگهان نواب با سرعت دستش را از زیر عبا بیرون آورد؛ و به طرف كسروی شلیك نمود؛
● پیشنهاد شاه به نواب
امام جمعه تهران «دكتر سید حسن امامی» پس از بازگشت نواب از مصر به ملاقات رهبر فداییان رفت و گفت: «اعلیحضرت برای تجلیل از مقام فضل و كمال آقای نواب صفوی، نیابت تولیت آستان قدس رضوی را به ایشان تفویض می‌كنند و اختیار می‌دهند كه آقای نواب صفوی درآمد آنجا را با نظر خود به مصارف شرعیه برسانند و از حمایت كامل اعلیحضرت برخوردار باشند، مشروط بر اینكه در كار سیاست مملكت هیچ مداخله‌ای نداشته باشند.» چهره نواب از خشم سرخ شد، با ناراحتی و عصبانیت به امام جمعه گفت: «پسرعمو، اینكه به شما می‌گویم‌، مكلف هستید كه عیناً به این سگ پهلوی برسانید، به او بگویید كه تو می‌خواهی مرا با دادن پست و مقام و پول فریب بدهی و خودت آزادانه، هر كاری كه می‌خواهی با دین خدا و مملكت اسلام، انجام دهی، این محال است . من یا تو را می‌كشم و به جهنم می‌فرستمت و خود به بهشت می‌روم و یا تو مرا می‌كشی و با این جنایتت باز هم به جهنم رفته و من در بهشت در آغوش اجدادم جای می‌گیرم. ولی در هر حال تا من زنده هستم امكان ندارد ساكت باشم و بگذارم تو هر كار كه می‌خواهی انجام دهی.» دكتر سید حسن امامی پس از مذاكره با نواب ناامید به نزد شاه بازگشت.
پسرعمو، اینكه به شما می‌گویم‌، مكلف هستید كه عیناً به این سگ پهلوی برسانید، به او بگویید كه تو می‌خواهی مرا با دادن پست و مقام و پول فریب بدهی و خودت آزادانه، هر كاری كه می‌خواهی با دین خدا و مملكت اسلام، انجام دهی، این محال است...
● دستگیری نواب صفوی
پس از ترور رزم آرا و استعفای حسین علا، با تلاش نواب و آیت الله كاشانی، مصدق بر مسند نخست وزیری نشست اما پس از ۳ ماه، تمام زحمات آن دو را به فراموشی سپرد و دستور بازداشت نواب را صادر نمود. مأموران در تیرماه ۱۳۳۰ نواب را در خیابان ژاله (شهدا) دستگیر كردند.
● پاسخ مصدق به اعتراض مردم
پس از اعتراض مردم نسبت به این عمل، مصدق پاسخ داد: «نواب از قبل، ۲ سال محكومیت داشته، او در سال ۱۳۲۶ در مسافرتی كه به آمل داشت سخنرانی نمود و مردم بعد از سخنان ایشان به تظاهرات پرداختند و شیشه چند مغازه مشروب فروشی را شكستند. اما حقیقت این بود كه نواب خواستار اجرای احكام اسلامی و در مراحل بعد تأسیس حكومت اسلامی بود.
● آزادی از زندان و استقبال با شكوه
عصر روز سه شنبه چهاردهم بهمن ماه سال ۱۳۳۱ پس از بیست ماه نواب از زندان مصدق، آزاد شد. ازدحام جمعیت در كوچه‌های تنگ محله سرچشمه تهران تعجب همگان را برانگیخته بود. گروه ویژه احترام و انتظامات فداییان كنار در ورودی ایستادند. آنها كت و شلوار تیره رنگ پوشیده وكلاه پوستی یك شكل بر سر داشتند و بر روی بازوهایشان بازوبند سفیدی با عبارت «هو العزیز» بسته بودند.
● پاسخ نواب در جشن آزادی به خبرنگار مجله ترقی
در میان هیاهوی مردم، خبرنگار مجله ترقی از نواب پرسید: «حالا كه آزاد شده‌اید، چه برنامه‌ای دارید؟ آیا مثل سابق فعالیت می‌كنید یا به حوزه می‌روید و به درسهای علوم دینی ادامه می‌دهید؟» نواب با مهربانی به او نگاه كرد و گفت: «تا زمانی كه حكومت اسلامی برپا نشده و قوانین مقدس قرآن اجرا نشود تكلیف همه ما مبارزه است. حالا گاهی مبارزه به صورت مسلحانه است و گاهی به صورت تشكیل جلسات و سخنرانی به هر حال من از روش سابقم كه مبارزه به هر دو صورت آن است دست بر نمی‌دارم حتی اگر چند سال دیگر زندانی می‌شدم.»
خبرنگار به گروه انتظامات نگاه كرد و دوباره پرسید: «آیا این افراد برای انجام مقاصد خاصی برگزیده شده‌اند؟» نواب كمی از این سؤال برانگیخته شد و گفت: «ما مثل برخی از گروه‌های خاص كه در تاریخ بوده‌اند افرادی را برای ترور آموزش نمی‌دهیم، ما كلیه برادران را با تعلیمات نورانی اسلام آشنا می‌كنیم و هر كس فراخور توانایی‌اش كاری را برای پیشبرد مملكت انجام می‌دهد. من شدیداً این مسئله را كه گفته می‌شود ما افراد را برای ترور آموزش می‌دهیم تكذیب می‌كنم، به روزنامه‌نگاران نیز هشدار می‌دهم كه عفت قلم را رعایت كنند و ارزش وروح هدف خود را از بین نبرند.
● دعوت از نواب برای شركت در مؤتمر اسلامی
اشغال سرزمین فلسطین باعث شد تا برخی از كشورهای مسلمان به دنبال راه چاره‌ای برای آزادی این سرزمین باشند، به همین دلیل در سال ۱۳۳۲ هجری شمسی از تمام ممالك اسلامی افرادی دعوت به شركت در این كنفرانس شدند تا شاید با مشاهدهٔ ظلم صهیونیست، به دفاع از مردم بیت المقدس بپردازند. از طرف سران كشورهای اسلامی برای نواب دعوت نامه‌ای فرستاده شد. علمای قم شركت در كنفرانس مؤتمر اسلامی را تكلیف و وظیفه‌ای شرعی برای نواب دانستند، و او را به این سفر تشویق نمودند. هزینه سفر نواب از طریق علما به او داده شد و نواب با سلاح اعتقاد و اندیشه در ۱۱/۶/۱۳۳۲ رهسپار عراق گشت و از آنجا به بیروت و سپس به فلسطین رفت.● شركت در مؤتمر اسلامی و حضور در فلسطین
مؤتمر اسلامی از طرف «جمعیت انقاذ فلسطین» و «مكتب الاسراء المعراج» در شب معراج پیامبر تشكیل شد. زمانیكه نواب به «بیت المقدس» رسید، این جمع كار خود را آغاز كرده بود. هدف اصلی نواب از شركت در این جلسات تهییج و دعوت سران ممالك اسلامی برای تشكیل جبهه‌ای متحد و مستحكم و اجرای احكام اسلامی بود، ۷۰ نفر از شخصیتهای بزرگ ممالكت اسلامی در این جلسه حضور داشتند، نواب پس از بازگشت به ایران در مورد چگونگی جلسه گفت: «من فضای مؤتمر را به جای اینكه اسلامی ببینم، عربی دیدم،‌ می‌دیدم كه همه سخنرانی‌ها به این موضوع اشاره دارند كه حمله اسرائیل به سرزمین عربی فلسطین صورت گرفته است، اما وقتی كه نوبت به سخنرانی من فرا رسید، دو ركعت نماز خواندم و گفتم: «خدایا از تو یاری می‌خواهم.» سپس به پشت تریبون رفته و گفتم: «اگر افتخار به عربیت باشد من فرزند بهترین مرد عرب هستم. اگر پیغمبر را از عرب بگیرید، عرب هیچ ندارد. شخصیت عرب به پیامبر اسلام است. من فرزند او هستم. همان پیامبر از جانب خدا فرمود: «انا خلقاناكم من ذكر و انثی و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا. ان اكرمكم عند الله اتقیكم.»
«حمله اسرائیل به سرزمین اسلامی فلسطین چه سرزمین عرب و چه غیر عرب، حمله به سرزمین اسلام است.» نواب در این جلسه به زبان عربی سخنرانی شیوایی بیان نمود كه سران عرب گمان كردند او مردی عرب است. او در جایگاه سخنرانی ایستاد و فریاد زد: «وقت خوردن و خوابیدن به سر رسیده، باید برای بیرون راندن بیگانگان از سرزمینهای اسلامی و برای نجات روح و فكر جوانان مسلمان و نسلهای آینده مسلمین از فرهنگ بیگانه، فداكاری و جانبازی كرد، باید جنگید تا كیان و عظمت از دست رفته را مجدداً باز یافت.» همه حضار حیرت زده به او نگاه كردند، جسارت نواب برایشان تعجب آور بود، «سوكارنو، سید قطب، استاد حسنی الهضیبی، دكتر سید رمضان، استاد محمد صواف و فرمانده نیرویاردنی كلوپ پاشا» » نیز در این مجمع حضور داشتند. سخنرانی نواب به پایان رسید. و جوانان فلسطینی فریاد زدند: «زنده باد مرد قهرمان ایران.»در این دیدار نماینده «اخوان المسلمین» از نواب درخواست كرد، تا به مصر سفر كند اما نواب به دلیل نداشتن هزینه سفر نتوانست دعوت آنان را بپذیرد.
● نمازعشق
جلسه مؤتمر اسلامی به پایان رسیده بود. نواب به همراه سران ممالكت اسلامی برای بازدید از بخش اشغالی قدس به مرز بیت المقدس رفت. در كنار مرز، رهبر فداییان متوجه مسجد مخروبه‌ای در داخل بخش اشغالی بیت المقدس گشت. ناگهان شتابان به روی تخته سنگی ایستاد و گفت: «آن مسجد مخروبه را می‌بینید، می‌خواهیم برویم آنجا و نماز بخوانیم. هر كس آماده شهادت است با ما همراه شود.» با نوای لبیك حاضران سید از روی تخته سنگ پایین آمد و گفت: «من جلو می‌روم و شما پشت سر من بیایید.» همه به راه افتادندو نواب با دست خود سیم خاردار را پایین كشید. سربازان اسراییلی در حالیكه دستهایشان روی ماشه مسلسل بود، با تعجب به آنها نگاه می‌كردند. سران ممالكت اسلامی به فرزند پاك رسول خدا (ص) اقتدا نمودند و نواب قامت به خدای قیامت بست. نماز جماعت دولتمردان كشورهای اسلامی قیامی بود علیه مزدوران رژیم صهیونیست و نواب به یاری خدا و قدمهای محكم، رهبری این قیام را بر عهده گرفت و اینگونه «ان تنصر الله ینصركم و یثبت اقدامكم» را به تصویر كشید.
نماز به پایان رسید. نواب با جلال و شكوه در میان سران ممالكت اسلامی به محل جلسات مؤتمر بازگشت. دكتر سوكارنو از كشور اندونزی به نواب گفت: «آن زمان تحت تأثیر احساسات بودیم و الان تحت تأثیر عقل. این پسر پیغمر، فكر نكرد اگر یك سرباز اسرائیلی ماشه اسلحه‌اش را می‌چكاند، همه ما كشته شده بودیم. چرا این كار را به این صورت انجام دادی؟» نواب با لبخند به او گفت: «اتفاقاً آرزویم این بود كه در اینجا شهید بشوم، چون ما نماینده ملتهای مسلمان منطقه هستیم. ملتهای مسلمان نمی‌دانند كه در این قسمت از دنیا چه فاجعه‌ای اتفاق افتاده است. من دلم می‌خواست همه ما شهید می‌شدیم. شاید ملتهای اسلامی، تحریك می‌شدند و با شهادت ما علیه اسرائیل، قیام می‌كردند.»
● ملاقات با خبرنگار مسیحی
«یوسف حنا» خبرنگار لبنانی در كنار دیگر خبرنگاران نشست، نواب در حالیكه می‌گفت: «... ما حكومتهای خاور میانه را تغییر خواهیم داد و حكومت اسلامی تشكیل می‌دهیم.» وارد سالن شد، خبرنگاران سخنان نواب را تأیید كردند، اما یوسف ساكت در گوشه‌ای نشسته بود، نواب نزدیك او رفت و پرسید: «نظر تو چیست؟» او پاسخ داد: «متأسفم من مسیحی هستم.» نواب با مهربانی دوباره پرسید: «چرا مسیحی؟» چرا به مسلمانان نپیوستی؟» قلب یوسف به طپش درآمد و با صدایی لرزان گفت: «استاد چه بگویم، تا مسلمان بشوم؟» در همان دیدار یوسف مسلمان گشت و در روزنامه خود نوشت: «من بعد از ملاقات و مذاكره با نواب صفوی، مسلمان شدم. هنگام دیدار با او جسم نحیفی دیدم كه در ورای آن روح بزرگی نهفته است كه می‌تواند دنیای اسلام را دگرگون كند.»
● ملاقات با شاه اردن «ملك حسین»
پس از اتمام «مؤتمر اسلامی» ملك حسین برای اینكه جایی در دل مسلمانان باز كند از مهمانان دعوت نمود تا با او دیدار كنند. اعضای مؤتمر اسلامی نیز برای ملاقات با «ملك حسین بن طلال» پادشاه اردن به آنجا رفتند. نواب در این ملاقات به او گفت: «تو از سلاله پیغمبری، بنابراین پسر عموی من هستی، من تا كنون با هیچ یك از سلاطین ملاقات نكرده‌ام، حالا نیز متأسفم كه چرا اتفاقاً ناچار شدم با تو ملاقات كنم. به قرآن كریم استخاره كردم و استخاره خوب آمد، بنابراین به دیدارت آمدم تا شاید به نفع اسلام باشد. پسر عموی عزیزم، خودت و ملتت را خوب نگهداری كن. ای پسرعمو، اگر شده كه روی پشت بام‌های خانه‌های مردم خودتان گندم كاشته و رفع احتیاج از بیگانه نمایی، باید خودت و دینت را خوب نگهداری كنی. باید اسلام به مرحلهٔ مجد و عظمت ایام جد بزرگوارت محمد (ص) برسد، جز محبت خدا و رسول (ص) او، محبت كسی در دل تو جا نداشته باشد، تو نباید از احدی بترسی باید در نجات فلسطین كوشش كنی. آن كسی كه در مقابل تو به تو اندرز می‌گوید، دوستت می‌دارد و آنكه اینجا تملق تو را می‌گوید، در پشت سر به تو كینه می‌ورزد، باید دوستان راستگویی داشته باشی كه حق را حق و باطل را در چشم تو باطل جلوه دهند.» پس از اتمام سخنان نواب، ملك حسین لبخندی زد و دستش را به علامت خداحافظی دراز نمود، و نواب و دیگر نمایندگان كشورهای اسلامی از سالن خارج شدند، روزهای بعد مجله‌های عربی نوشتند: «شاه حسین چنان تحت تأثیر سخنان نواب صفوی قرار گرفت كه پس از پایان دیدار ماشین‌اش را كه ساخت كشور انگلستان بود، سوار نشد.
● بازگشت به عراق و آمادگی برای سفر به مصر
نواب صفوی پس از ملاقات با ملك حسین به لبنان رفت و در جنوب لبنان برای مردم مظلوم آنجا سخنرانی نمود. سپس به سوریه رفت و در میان شور و احساسات مسلمانان آن منطقه، عازم عراق شد. علامه امینی در نجف برای استقبال از شاگردش كه دیگر بزرگ مردی در دنیای اسلام بود، آماده گشت. سرانجام او وارد شهر نجف شد، و داستان سفر خود و دعوت «اخوان المسلمین» را به اطلاع استاد رساند. چند روز بعد نواب به دستور استاد برای سفر به مصر آماده شد
● خانه اهدایی حضرت حجت(عج)
سید مجتبی نگاهی آرام به همسرش انداخت، بانوی خانه منزلی مطمئن می‌خواست تا فرزندش را با خیالی راحت و آسوده تربیت كند. آقا مانند همیشه با جذبه گفت: خیلی خوب و از اتاق بیرون رفت. نیره‌السادات ناراحت همسرش بود، مبادا آقا توانایی این را نداشته باشد كه خانه‌ای كوچك را تهیه نماید. غم سنگینی در دلش چنگ انداخت، قلم را برداشت، عریضه‌ای برای حجت‌بن‌الحسن (عج) نوشت:«آقا جان گره از كار سید مجتبی باز كن. «اشك در چشمانش غلطید. پرده سیاه شب اتاق نیره‌السادات را در تاریكی فرو برد و چشمانش خوابی سنگین را پذیرا گشت. صاحب‌الزمان (عج) را در خواب دید:«آقا فاطمه‌السادات را مورد ملاتفت قرار دادند و نیره‌السادات مشغول پختن غذا گشت و در همان حال برای امامش (عج) درد دل نمود. یا اباصالح مگرنواب سرباز شما نیست، پس چرا یاریش نمی‌كنید؟ امام (عج) فرمودند:«او را یاری می‌كنم». ناگهان از خواب بیدار شد. صبح زود سید مجتبی به خانه بازگشت و كلید منزلی نو را به همسرش داد.
● یک دوست خوب
من در دوران كودكی از سایه دستان پر مهر و عطوفت مادر محروم بودم. مدتها پس از ازدواج با آقا برایشان گفتم: «من از مادرم دور بوده‌ام، و هرگز گرمای محبت مادرانه او را لمس نكرده‌ام.» ناگهان اشك صورت آقا را پوشاند و قلب مهربانش پر از اندوه شد. هیچ گاه فكر نمی‌كردم نواب به این گونه مسایل حساس باشد، پس از چند لحظه ایشان به من گفت: «تو نباید از این تاریخ به بعد، دیگر كمبودی را احساس كنی، من برای تو به جز همسر، مادر و دوست نیز هستم.» آقا همیشه با مهربانی با من صحبت می‌كرد و من نیز هیچگاه به ایشان اعتراض نكردم. ولی یك روز نواب احساس نمود من از دوری ایشان ناراحت هستم، به همین دلیل به من گفت: «تو دختر حضرت فاطمه زهرا (س)‌هستی، جدت حضرت امیر (ع) و پیامبر اكرم (ص) بوده اند آنها برای پیاده‌ كردن اسلام برنامه‌های وسیعی داشته‌اند، ما كه پیرو مكتب آنها هستیم، باید به اندازه توانایی خودمان برای معرفی آنها بكوشیم و به اسلام خدمت كنیم. تو می‌دانی كه من برای خدا قیام كرده‌ام و باید وظیفه‌ام را انجام دهم. تو نیز باید همچون مادر بزرگوارت صبر داشته باشی و از خودگذشتگی نشان دهی و با تمام مشكلات و شداید بسازی.»

وبگردی
کدام پسر روحانی سه تابعیتی است؟
کدام پسر روحانی سه تابعیتی است؟ - سرنوشت فرزند بزرگ حسن روحانی از جمله مواردی است که در سال‌های گذشته بارها مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفته است. پیش از برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۹۲ نیز یکی از وب‌سایت‌های اصولگرا مدعی بود که او به دنبال “شکست عشقی” دست به “خودکشی” زده است. بنا به ادعای برخی از رسانه‌های اصو‌لگرا، فرزند روحانی با کلت کمری پدر خودکشی کرد.
فیلم منزل محمود خاوری درکانادا
فیلم منزل محمود خاوری درکانادا - کاربران شبکه های اجتماعی فیلمی را منتشر کرده اند که گفته می شود مربوط به خانه مجلل محمود خاوری در کانادا است. صحت و سقم این قضیه هنوز تایید نشده است.
چرا آیت‌الله جنتی اینگونه فکر می‌کند؟
چرا آیت‌الله جنتی اینگونه فکر می‌کند؟ - احزاب و شخصیت‌ها - زندگی ساده آیت‌الله جنتی گرچه از ویژگی‌های مثبت شخصیت وی است اما نوع نگاهش به عرصه سیاسی و مصداق‌یابی های وی درخصوص افراد انقلابی انتقادهای زیادی را متوجه او می‌کند.
مائده هژبری و امیرحسین مقصودلو در استانبول
مائده هژبری و امیرحسین مقصودلو در استانبول - امیرحسین مقصودلو (تتلو) با انتشار عکسی از خودش و مائده هژبری، دختر نوجوانی که پس از اعتراف تلویزیونی اش معروف شد، از کنسرت مشترک در استانبول خبر داد.
واکنش فغانی به انتشار تصاویردست دادنش با داور زن برزیلی:کوچکترین اهمیتی برایم ندارد!
واکنش فغانی به انتشار تصاویردست دادنش با داور زن برزیلی:کوچکترین اهمیتی برایم ندارد! - تصاویر با شما سخن می گویند؛ تصاویری بی روتوش با سخنانی بی روتوش‌تر؛ می‌خواهیم با بخش خبری «فوتونیوز»، مقامات با شما بی روتوش و رودررو سخن بگویند. از این پس، عصرگاه هر روز با «فوتو نیوز» تابناک، حرف و سخن مقامات داخلی و خارجی را به عکس بی روتوش‌شان الصاق می‌کنیم، تا بهتر بدانیم چه کسی حرف زده و از چه سخن گفته است. کوتاه و مختصر؛ به احترام وقت شما و فرصتی که برای دانستن می‌گذارید.
اول مرگ بر ربا بعد مرگ برآمریکا
اول مرگ بر ربا بعد مرگ برآمریکا - صحبت های تامل برانگیز آیت الله رودباری درمورد ربا در کشور
مرد رو‌به‌روی مائده هژبری کیست؟
مرد رو‌به‌روی مائده هژبری کیست؟ - دختر بازداشت شده در بخشی از مصاحبه توضیح می‌دهد که صبح دستگیر شده و خانواده‌اش در جریان این موضوع قرار گرفته‌اند و این ادعا نشان می‌دهد تهیه فیلم اعترافات به فاصله یک صبح تا عصر انجام شده که خود نشان‌دهنده این است که برای متهم هنوز دادگاهی تشکیل نشده و جرمی به اثبات نرسیده ‌است.
فیلم | رامبد: دهنتو ببند، فرح‌بخش: دهنتو گِل بگیر!
فیلم | رامبد: دهنتو ببند، فرح‌بخش: دهنتو گِل بگیر! - پس از آنکه فیلم تازه محمدحسین فرح‌بخش در سالن‌های سینمای شهر تهران اکران نشد. احمدی مدیر سینماشهر که از قضا تهیه کننده برنامه خندوانه نیز هست و سوله مدیریت بحران شهر تهران در دوره تهیه کنندگی او به «خندوانه» اختصاص یافت، مانع از این اکران شده بود و همین مسئله واکنش فرح بخش را به دنبال داشت و او را رانت‌‎‌خوار خواند و پای رامبد جوان را به میان کشید.
شاخ‌های اینستاگرامی که نمی‌شناختیم
شاخ‌های اینستاگرامی که نمی‌شناختیم - یکی از دختران که به شدت مورد توجه قرار گرفته است مائده نام دارد. او از چهره‌های شناخته شده اینستاگرام است که ویدئو‌هایی از رقص هایش را در صفحه خود منتشر کرده است. او متولد سال 1380 است. به گفته خودش حدود 600هزار فالوئر دارد. او حالا با قرار وثیقه آزاد است.
تصادف سردار آزمون با پورشه اش (عکس)
تصادف سردار آزمون با پورشه اش (عکس) - سردار آزمون نیمه شب گذشته و در نزدیکی‌های صبح امروز با خودوری پورشه شخصی خود در محور نکا بهشهر پس از عبور از روستای کمیشان با تصادف زنجیره‌ای مواجه شد که در این حادثه خودروهای زیادی خسارت دیدند
فیلم | سرگذشت گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان (۱۴+)
فیلم | سرگذشت گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان (۱۴+) - فیلم - گزارشی کامل و کوتاه از سرگذشت وحید مرادی گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان را در ویدئوی زیر ببینید.
شوخی «عطاران» با «مدیری» در اکران فیلم هزارپا
شوخی «عطاران» با «مدیری» در اکران فیلم هزارپا - مراسم اکران خصوصی فیلم هزارپا با حضور هنرمندان و بازیگران این فیلم سینمایی شب گذشته 9 تیر 1397 در برج میلاد برگزار شد.
قصور تاریخی دولت
قصور تاریخی دولت - چه باید کرد؟ پرسشی که نوبخت پرسیده است، اما شاید به دنبال پاسخ آن نباشد. در شرایط کنونی دولت و حامیان اصلی آن در مظان این اتهام تاریخ قرار خواهند گرفت که چرا به دنبال طرح و پاسخ مهم‌ترین سوال شرایط بحرانی کنونی نرفتند.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند