چهارشنبه, ۱۲ اردیبهشت, ۱۴۰۳ / 1 May, 2024
مجله ویستا

حماسه حماس


حماسه حماس
با وساطت دولت های عربی قرار شده که پس از چند ماه درگیری سرانً فتح و حماس کنار هم بنشینند و مذاکرات صلح را برای تشکیل دولت وحدت ملی آغاز کنند.
غزه در سال گذشته و بهار امسال با محاصره یی بی سابقه از سوی اسرائیل روبه رو بود و هم پس از بیرون راندن فتح از این منطقه و کنترل کامل حماس بر آن، شاهد سنگین ترین حملات هوایی و توپخانه یی اسرائیل در اسفند ۸۶ و پس از آن در بهار ۸۷ بود اما حماس هم حمله سنگین اسرائیل را مدیریت کرد و هم مردم برخلاف پیش بینی اسرائیل علیه حماس نشوریدند. حماس یا «حرکه المقاومه الاسلامیه» که جنبش مقاومت مردمی ـ ملی است از هنگام تاسیس خود در ۱۵ دسامبر ۱۹۸۷ تاکنون یک مانع اصلی در برابر طرح های خاورمیانه یی امریکا بوده است. از طرف دیگر ظهور جنبش مقاومت اسلامی «حماس» و رشد و نمو آن پاسخ به شرایطی بوده که ملت فلسطین به خود دیده است. از همان ابتدای ظهور، جنبش حماس نگرانی اسرائیل را برانگیخته و سرویس های اطلاعاتی رژیم صهیونیستی نیروهای خود را برای پیگیری جنبش و شناسایی رهبران آن بسیج کردند. مقام های اشغالگر به محض اینکه دریافتند توده های مردم به فراخوان های جنبش درخصوص اعتصابات و سایر فعالیت های مقاومت خیلی راحت پاسخ می دهند و از آن استقبال می کنند، خیلی سریع به دستگیری و بازداشت کادرهای جنبش و هواداران آن روی آوردند و تاکنون بسیاری از سران این جنبش را شهید کرده اند. با این وجود در حالی که امریکا تلاش خود را بر شکل دهی فشار اقتصادی، حملات نظامی و شکل دهی جبهه های سیاسی علیه حماس متمرکز کرده، تلاش عمده اسرائیل بر مبارزه با بخش نظامی حماس بوده است. شاخه نظامی حماس که در درگیری های اخیر با فتح نیز مشارکت داشته در اواخر سال ۱۹۹۱ با اسم گردان های شهید عزالدین قسام اعلام موجودیت کرد. نمودار فعالیت های ضد صهیونیستی این واحد ( شاخه نظامی) از آن زمان تاکنون حرکت رو به رشدی به خود گرفته است. در واقع مبارزه مسلحانه محور اصلی اختلافات حماس و فتح است. عمده اختلاف فتح و حماس که در ماه های اخیر بیشتر نمود یافته این است که برخلاف فتح، چارچوب جنبش «حماس» بر این باور است که درگیری با صهیونیست ها در فلسطین مساله هست و نیست بوده و یک درگیری سرنوشت ساز تمدنی است و پایان آن تنها به واسطه زدودن و محو علت که همانا حضور زورمدارانه و نامشروع صهیونیستی در فلسطین، غصب زمین فلسطین و اخراج و طرد اهالی و ساکنان آن است، امکان پذیر خواهد بود. جنبش «حماس» دولت عبری را نه یک کیان با مطامع محلی که یک پروژه خصمانه جهانی می بیند. حماس این طرح را مکمل توسعه طلبی های نیروهای استعمار نوین می داند که درصدد است با ایجاد تفرقه، تجزیه و انتزاع ریشه های تمدن و تثبیت هیمنه اقتصادی، سیاسی، نظامی و حتی فکری ضمن جلوگیری از شکل گیری هرگونه جبهه پیشرو، بر مقدرات و منابع و ثروت های امت چنگ بیندازد. از نظر حماس دولت عبری ابزاری کارا برای شکستن خط ارتباطی و پیوند جغرافیایی میان کشورهای محور عربی و راهکاری جهت فرسایش و تحلیل بردن امکانات، منابع و تلاش های امت بوده و سرنیزه و نوک پیکان نشانه رفته به سوی هر طرح بیدارگرانه یی به شمار می رود. حماس معتقد است گرچه فلسطین به عنوان پایگاه و نقطه شروع طرح صهیونیستی، عرصه و میدان اصلی رویارویی با این طرح شده است لیکن دامنه خطرات و تهدیدهای این پروژه صهیونیستی گسترش خواهد یافت تا همه کشورهای اسلامی را شامل شود.
جنبش «حماس» معتقد است خطر صهیونیسم از بدو شکل گیری اش تهدیدی برای کل کشورهای عربی و عمق استراتژی (کشورهای اسلامی) آن بوده است اما سال های دهه نود تحولات و دگرگونی های بزرگی به خود دید و این خطر بالقوه و بی حد و مرز را به خوبی نمایاند. برخلاف فتح و جناح ابومازن که در چارچوب توافقات دیپلماتیک با اسرائیل و امریکا معتقد به مبارزه با اسرائیل و خواهان به رسمیت شناختن اسرائیل از سوی حماس هستند،«حماس» بر این باور است که بهترین شیوه و راهکار برای پیشبرد درگیری و کشمکش با دشمن صهیونیستی، بسیج توانمندی های ملت فلسطین برای برافراشتن پرچم جهاد و مبارزه مسلحانه بر ضد حضور نامشروع صهیونیستی در فلسطین به هر وسیله ممکن است. حماس بر این اعتقاد است، تحت هیچ شرایطی نمی توان ذره یی از خاک فلسطین را نادیده انگاشت یا اشغال آن از سوی صهیونیسم را به رسمیت شناخت و مردم فلسطین و هر عرب و مسلمانی باید خود را برای پیکار با صهیونیست ها تجهیز کنند تا همان گونه که به آن مهاجرت کردند از آن خارج شوند. فعالیت نظامی ابزار راهبردی جنبش حماس در رویارویی و مقابله با اسرائیل محسوب می شود، از نظر حماس این ابزار با توجه به نبود طرح جامع عربی ـ اسلامی برای آزاد سازی و رهایی فلسطین تنها راه موجود است. همچنین از نظر حماس، فعالیت نظامی به مثابه ابزاری بازدارنده جهت بازداشتن صهیونیست ها از استمرار در هدف قرار دادن امنیت ملت فلسطین است.
جنبش «حماس» بر این گمان است که تعاملات دیپلماتیک از نوعی که فتح در پی آن است، ادغام شدن اسرائیل در منطقه عربی ـ اسلامی و به تاخیر افتادن هر طرح بیدارگرانه را در پی خواهد داشت زیرا اسرائیل برخوردار از حمایت های بی دریغ امریکا در پی آن است تا از ضعف امت عربی در برابر خود بهره برداری کرده و پروژه سازش را محقق کند و از خلال آن اقتصاد کشورهای عربی و امکانات گوناگون آنها را در منظومه جدیدی به محوریت اسرائیل پیوند زند و به یک بازیگر طبیعی در منطقه تبدیل شود بدون آنکه حقوق تاریخی فلسطینی ها محقق شود.
از طرف دیگر حماس تلاش کرده مبارزه مسلحانه با اسرائیل تبدیل به یک نبرد مذهبی نشود. لذا مقاومت جنبش «حماس» در برابر اشغالگران متوجه یهود به عنوان دین نبوده بلکه علیه اشغالگری، حضور نامشروع و اقدامات سرکوبگرانه آن است. و از طرفی جنبش حماس با هیچ یک از طرف های بین المللی هیچ گونه خصومت یا جنگی نداشته و اصولاً حمله به منافع و تاسیسات دیگر کشورها در سیاست آن نیست، زیرا قلمرو مقاومت ضد اشغالگری صهیونیستی خود را در داخل اراضی اشغالی فلسطین محصور می داند و حتی زمانی که صهیونیست ها تهدید کردند نبرد با «حماس» را به خارج از مرز سرزمین های اشغالی انتقال خواهند داد جنبش «حماس» مقام های صهیونیستی را نسبت به عواقب چنین اقدامی برحذر داشتند و این خود علاقه مندی شدید جنبش به عدم توسعه دایره و دامنه درگیری را نشان می دهد. بنابراین جنبش «حماس» در مقاومت ضد اشغالگری خود پیوسته بر اهداف نظامی تاکید داشته و تلاش می کند حتی الامکان در جریان مقاومت و پایداری اش به غیرنظامیان آسیبی نرسد و حتی در برخی موارد که غیرنظامیان در خلال عملیات مقاومت آسیب دیده اند در وضعیت دفاع از خود یا مقابله به مثل و در پاسخ به کشتارهای بی رحمانه یی که علیه غیرنظامیان و مردم بی گناه فلسطین به مورد اجرا در آمده بود از خود واکنش نشان نداده است.
از طرف دیگر برخلاف فتح و جریان ابومازن که طی ماه های اخیر به رسمیت شناختن اسرائیل از سوی حماس را راهی برای پیشرفت در مساله فلسطین می دانند، جنبش «حماس» بارها و بارها تاکید کرده است، نه تنها مخالف اصل صلح نبوده که خواهان و داعی صلح بوده و در جهت تحقق آن تلاش می کند و نسبت به اهمیت جهانشمولی صلح با تمامی کشورهای جهان اتفاق نظر دارد ولی صلح را فقط با عقب نشینی اسرائیل از اراضی ۱۹۶۷ و از جمله قدس محقق می داند. حماس بر این باور است که صلح باید صلحی عادلانه باشد که حقوق ملت فلسطین در آن مورد توجه قرار گیرد، به نحوی که بتواند از حق آزادی، بازگشت، استقلال و تعیین سرنوشت برخوردار شود. لذا بر خلاف فتح که خواهان به رسمیت شناخته شدن توافقات پیشین توسط حماس است، حماس بر این باور است که موافقتنامه هایی که تاکنون حاصل شده اند، پاسخگوی آرمان های ملت فلسطین نبوده و حتی حداقل انتظارات او را بر نمی آورد زیرا این موافقتنامه ها ناعادلانه بوده و به ملت فلسطین آسیب و زیان می رساند و از طرفی متجاوز را به خاطر تعدی، پاداش داده و حقی را که از دیگران سلب و غصب کرده، به رسمیت می شناسد و به عبارتی این موافقتنامه تلاشی در جهت تحمیل شرایط طرف پیروز و انتظار از طرف مظلوم به دست کشیدن از حقوق حقه اش است. بنابراین چنین صلحی با این شاخصه ها نمی تواند به موفقیت بینجامد یا عمری طولانی داشته باشد. حماس در مجموع معتقد است اصل سازش سیاسی با هر مفادی در راستای این مطلب خواهد بود که برای دشمن صهیونیستی حق وجود در بخش عمده سرزمین فلسطین قائل می شود و تبعات آن برای فلسطینی ها محروم شدن میلیون ها تن از فرزندان ملت فلسطین از حق بازگشت، تعیین سرنوشت و ایجاد دولت مستقل بر سرتاسر قلمرو فلسطین و برپایی نهادهای ملی خواهد بود. از نظر حماس چنین صلحی، نه تنها با ارزش ها، منشور و عرف بین المللی و انسان دوستانه منافات دارد که در دایره محرمات فقه اسلامی قرار گرفته و پذیرش آن جایز نیست. زیرا سرزمین فلسطین، زمین مقدس اسلامی است که صهیونیست ها با زور و تزویر غصب کرده و مسلمانان موظفند برای بازپس گیری آن و اخراج اشغالگر جهاد کنند.
بر همین اساس حماس معتقد است خطرناک ترین طرح های سازشی که تاکنون مطرح شده، در درجه اول قرار داد غزه ـ اریحا است که در تاریخ ۱۳ سپتامبر ۱۹۹۳ میان رژیم صهیونیستی و رهبریت ساف در واشنگتن به امضا رسید و همچنین سند اعتراف متقابل میان طرفین و موافقتنامه های بعدی که نام هایی چون قاهره، طابا و غیره برخورد داشتند. از نظر حماس خطر و تهدید این موافقتنامه ها تنها از مضمون آن که حاکمیت صهیونیست ها بر سرتاسر فلسطین را به رسمیت می شناسد و روابط عربی ـ صهیونیستی را عادی جلوه می دهد و دست برتر و سلطه گر صهیونیستی را در منطقه باز می گذارد، نشأت نمی گیرد، بلکه خطر در موافقت طرف فلسطینی (جناح فتح و ابومازن) نهفته است، گرچه هم نماینده واقعی مردم فلسطین نباشد زیرا چنین اتفاقی به منزله بستن پرونده فلسطین و محرومیت ملت فلسطین از پیگیری مطالبات و حقوق مشروعش یا به کارگیری ابزارهای مشروع برای دستیابی به حقوق حقه اش خواهد بود و علاوه بر این موجب خواهد شد اغلب مردم فلسطین از حق زیستن در زمین و میهن خویش محروم شوند و طبیعی است که پیامدهایی به دنبال خواهد داشت و چه بسا نتایج آن از محدوده ملت فلسطین فراتر رفته تا ملت های عربی و اسلامی را شامل شود. با این وجود به رغم اختلافات مذکور با فتح و تفکرات جریان ابومازن، جنبش حماس بر این باور است که عرصه فعالیت ملی فلسطینی گنجایش همه نگرش ها و اجتهادات را در دایره مقاومت و پایداری مقابل پروژه صهیونیستی دارا بوده و وحدت و یکپارچگی فعالیت ملی فلسطینی هدف عالی است که همه نیروها و گروه ها و فعالیت های فلسطینی برای دستیابی به آن تلاش کنند. حماس معتقد است در راه تحکیم فعالیت مشترک ملی گام برمی دارد و گمان می کند در فرمول کار و فعالیت مشترک ملی فلسطینی باید بر اصل پایبندی به تلاش همه گیر برای آزادی فلسطین، عدم پذیرش دشمن صهیونیستی یا قائل نشدن حقی برای حضور دشمن بر ذره یی از خاک فلسطین استوار باشد. از نظر تئوریک و نظری حماس معتقد است در عرصه تلاش ملی دامنه اختلاف در دیدگاه ها و اجتهادها هر چه باشد، هیچ کس تحت هر شرایطی حق ندارد برای تسویه درگیری ها و حل چالش ها یا تحمیل نظریات و دیدگاه های خود در درون قلمرو فلسطین خشونت و سلاح به کار گیرد و باید جنگ داخلی خط قرمز فلسطینی ها باشد اما در عمل درگیری های اخیر باعث شده این اصل مورد خدشه قرار گیرد اگر چه حماس و فتح طرف مقابل را متهم می کنند.
با این وجود درگیری های سال گذشته بین نیروهای فتح و حماس در غزه و رام الله و افزایش تنش های خیابانی و مسلحانه بین طرفین اگر چه نشان دهنده برخی اختلاف نظر های واقعی و قدیمی بین این دو گروه و تفاوت های فکری و ایدئولوژیک آنها است اما از سوی دیگر این تحولات و نظر ابومازن برای برگزاری انتخابات زودرس که به معنای انحلال پارلمان تحت کنترل حماس است نشانگر ابعادی از طرح جامع امریکا در خاورمیانه برای تشکیل جبهه جدیدی علیه بازیگرانی نظیر حماس، حزب الله و سوریه و ایران با استفاده از بازیگرانی چون عربستان، مصر، اردن و جناح فتح و ابومازن در فلسطین و جناح حریری در لبنان در چارچوب سیاست های منطقه یی امریکا است. به عبارت دیگر امریکا همان گونه که درصدد نابودی یا تضعیف حزب الله در لبنان است در عرصه فلسطین نیز درصدد است به اشکال مستقیم یا غیرمستقیم و از طریق سایر بازیگران فلسطینی یا عربی درصدد حذف یا تضعیف حماس برآید. در واقع اراده امریکا در قبال درگیری های حماس و فتح، اجرای طرح جامع امریکا با ابزارهای جدید بوده است.
پیروزی حماس در انتخابات فلسطین و تشکیل دولت هنیه و حتی شکست اسرائیل در جنگ نیابتی از جانب امریکا برای سرکوب حزب الله، باعث دست کشیدن امریکا از اجرای طرح جامع خود در خاورمیانه و تلاش برای ایجاد خاورمیانه جدید و مطلوب واشنگتن نشده است. سفرهای مکرر کاندولیزا رایس وزیر خارجه امریکا به منطقه خاورمیانه را می توان اقدام اجرایی این اراده و تحرک سیاسی - دیپلماتیک برای ایجاد یک جبهه متحد عربی علیه ایران، سوریه، حزب الله و حماس به عنوان بازیگران غیرهمسو با امریکا در خاورمیانه دانست. امریکا در تلاش است به هر نحوی حتی با منحل کردن پارلمان تحت کنترل حماس در فلسطین، قدرت مانور سایر بازیگران غیرهمسو با امریکا در منطقه یعنی ایران، سوریه و حماس و جهاد اسلامی فلسطین را محدود کند. البته تشدید شکاف های موجود بین سوریه با سه کشور مصر، عربستان و اردن و تشدید درگیری های داخلی بین فلسطینی ها به امریکا فرصت داده به سمت متحد کردن عربستان، اردن و مصر و حتی جناح ابومازن در فلسطین در برابر محور ایران، سوریه، حزب الله و حماس حرکت کند و دلیل عمده سفر های رایس به منطقه را نیز می توان تلاش برای شکل دهی و متولد کردن این محور ضد سوری و ضد ایرانی و ضد حماس و حزب الله تلقی کرد. از طرف دیگر با وجود سناریوی امریکایی مذکور، باید به این واقعیت توجه کرد که مصر و عربستان مدت ها است(به طور خاص بعد از برکناری خدام از کادر رهبری سوریه ) در حال فاصله گرفتن از سوریه هستند و این شکاف در جریان جنگ لبنان و اظهارات بشار اسد و پاسخ های رسمی و غیررسمی مصر و عربستان به سخنان وی کاملاً آشکار شد. مجموع شکاف های مذکور نشان می دهد پس از پایان جنگ لبنان، شکاف موجود بین مصر و عربستان با سوریه بیشتر شده است و جناح ابومازن و اردن نیز تمایل دارند به محور عربستان و مصر نزدیک شوند. لذا ابومازن برای پیشبرد اهداف خود در این چارچوب به سمت افزایش تنش با حماس و ناامن کردن فضا برای فعالیت دولت حماس حرکت کرده است. البته چنین شکافی در فلسطین و در منطقه نشانگر یک آرایش سیاسی جدید در منطقه نیز هست و سناریوی امریکا نیز حداکثر سوءاستفاده از این چالش ها و شکاف ها است. بدیهی است که امریکا درصدد سوءاستفاده و بهره برداری از این شکاف ها برآمده و از این اختلافات در جهت اعمال فشار بر بازیگران غیرهمسو با خود در خاورمیانه یعنی ایران، سوریه، حزب الله و حماس سوءاستفاده کند و البته نیروهایی چون ابومازن را برای برخورد با حماس تشویق و ترغیب کند. اگر چه جناح ابومازن از این نکته مهم غافل است که سیاست بلند مدت امریکا، کاهش سطح بازی و قدرت مانور جناح ابومازن از طریق مهار انتفاضه و حماس است و اگر چه ممکن است امروز جناح ابومازن در مقابل حماس از حمایت امریکا برخوردار شوند ولی در نهایت این خود ابومازن است که از تضعیف حماس و انتفاضه فلسطینی زیان خواهد دید. زیرا طبق طرح امریکا در مرحله بعد اگر گروه هایی نظیر حماس مهار شوند و دامنه قیام انتفاضه مهار شود، جناح ابومازن نیز اهرم قدرت چندانی برای بازی در برابر اسرائیل نخواهد داشت و مجبور خواهد شد در برابر فشارهای امریکا و اسرائیل ، به نوعی سازش و مصالحه با اسرائیل تن دهد.
حتی این سرنوشت می تواند در انتظار بازیگر دیگر این سناریو یعنی عربستان نیز باشد زیرا طرح جامع امریکا در خاورمیانه، به طور تلویحی درصدد کاهش نقش و جایگاه «عربستان امیر عبدالله » در معادلات عربی ـ اسلامی است . امریکایی ها اکنون دریافته اند که «عربستان امیر عبدالله » بدون آنکه ضدامریکایی ، باشد منطقه یی نگرتر از «عربستان فهد» عمل می کند. از سوی دیگر به اعتقاد برخی از استراتژیست های امریکایی، دشمنان امریکا در جهان عرب در کشورهایی به سر می برند که امریکا به ظاهر با دولت های آنان روابط دوستانه یی دارد و در امریکا، اکنون این اعتقاد تقویت می شود که «عربستان هسته اصلی و مرکزی اسلام سیاسی رادیکال در جهان اهل سنت » است که یکی از تهدیدات جدی علیه امنیت ملی امریکا به شمار می رود. حتی در مرحله کلان تر، امریکا درصدد است با مهار و تضعیف بازیگرانی نظیر حماس، ایران، سوریه و حزب الله و با تحمیل صلح مورد نظر امریکا و اسرائیل در منطقه، اسرائیل به یک بازیگر طبیعی در منطقه تبدیل شود.
آریا صالحی
منبع : روزنامه اعتماد


همچنین مشاهده کنید