
در سه یادداشت گذشته، سه پیششرط اساسی موفقیت اصلاحات اقتصادی مورد بررسی قرار گرفت. نخست گفته شد که مشکل اصلی اقتصاد ایران، کمبود شناخت نسبت به مشکلات یا نبود برنامههای اصلاحی نیست، بلکه ضعف در حکمرانی اصلاحات است. سپس تأکید شد که هیچ اصلاح پایداری بدون اجماع میان ارکان تصمیمگیری، جامعه و نهادهای کارشناسی به نتیجه نخواهد رسید. در ادامه نیز نشان داده شد که حتی با وجود اجماع، اگر اقتصاد از ثبات و پیشبینیپذیری برخوردار نباشد، سرمایهگذاری، تولید و رشد پایدار شکل نخواهد گرفت. اکنون پرسش مهم دیگری مطرح میشود:
اگر اجماع فراهم شد و شرایط برای آغاز اصلاحات مهیا گردید، اصلاحات را از کجا باید آغاز کرد؟ یادداشتهای پیشین به قلم ولیالله سیف را اینجا بخوانید:
چرا اصلاحات اقتصادی در ایران معمولاً نیمهکاره میمانند؟
اصلاحات اقتصادی، قبل از اقدام، به اجماع نیاز دارد
بدون ثبات و پیشبینیپذیری، اصلاحات به نتیجه نمیرسند
در نگاه نخست، ممکن است پاسخ ساده به نظر برسد؛ هر جا که مشکل بزرگتر است، اصلاحات نیز باید از همانجا آغاز شود. اما تجربه کشورهای موفق و همچنین تجربه اقتصاد ایران نشان میدهد که موضوع به این سادگی نیست.
اصلاحات اقتصادی مجموعهای از اقدامات مستقل نیستند که بتوان هر یک را بدون توجه به دیگری اجرا کرد. اقتصاد، همانند یک نظام به هم پیوسته عمل میکند و هر تصمیم، آثار مستقیم و غیرمستقیمی بر سایر بخشها بر جای میگذارد. از این رو، ترتیب اجرای اصلاحات، گاه به همان اندازه اهمیت دارد که خود اصلاحات.
به بیان دیگر، موفقیت یک برنامه اصلاحی، تنها به درستی تصمیمها وابسته نیست؛ بلکه به زمان و ترتیب اجرای آنها نیز بستگی دارد. این نکته شاید یکی از مهمترین درسهای تجربه اصلاحات اقتصادی در جهان باشد.
در بسیاری از کشورها، اصلاحات بزرگ نه به این دلیل موفق شدند که همه مشکلات را به طور همزمان حل کردند، بلکه به این دلیل که اصلاحات را به صورت مرحلهای و بر اساس یک منطق مشخص پیش بردند. آنها ابتدا موانعی را برطرف کردند که زمینه را برای موفقیت اقدامات بعدی فراهم میساخت و سپس به سراغ اصلاحات پیچیدهتر رفتند. …











