
نقطه قوت این رویکرد در «قابلیت اجرا و تکامل تدریجی» آن است. تحول واقعی نه با بخشنامههای دستوری، بلکه با اقدامات پایه، ارزان و شدنی در کوچکترین سلول جامعه یعنی «خانواده» آغاز میشود. این گامهای اولیه، ذهنیت جامعه را بازسازی کرده و تابآوری ملی را بالا میبرند. در ادامه، هنگامی که این آمادگی ذهنی در مردم ایجاد شد و نهاد حکمرانی نیز زیرساختهای قانونی و ابزارهای مالی پایدار را فراهم آورد، گذار به سیستمهای پیشرفتهتر (اصطلاحا بازار آزاد انرژی) تسهیل خواهد شد. جامعهای که مدیریت انرژی را در مقیاس خرد تمرین کرده باشد، با آرامش ذهنی و اعتماد متقابل به آینده، آماده پذیرش و مشارکت در بازارهای بزرگ، تعاملی و پویای انرژی در سالهای آتی خواهد بود. صورتمساله انرژی در ایران: معمای وفور منابع و ناترازی انرژی
ایران روی کمربند طلایی منابع فسیلی و تابش خورشیدی ایستاده است؛ اما پارادوکس بزرگ ما، ناترازی عمیق میان تولید و مصرف است. چالشهای کلیدی سیستم انرژی کشور را میتوان در چند لایه خلاصه کرد:
شدت انرژی صعودی: مصرف انرژی به ازای هر واحد تولید ناخالص داخلی (GDP) در کشور بسیار بالاتر از استانداردهای جهانی است. یارانههای غیرهدفمند: قیمتگذاری دستوری که سیگنالهای اقتصادی ناشی از کمیابی منابع را به مصرفکننده منتقل نمیکند. تنش فصلی شبکه: پیشی گرفتن تقاضا از عرضه در پیکهای حرارتی تابستان (برق) و برودتی زمستان (گاز). پدیده ناترازیهای متقاطع: ارتباط مستقیم بحران آب با تولید برقآبی و رشد شتابان مصرف بنزین در حملونقل شهری. آزادسازی پتانسیل ناشی از حتی ۱۰درصد بهینهسازی مصرف در بخشهای مختلف، سالانهمیلیاردها دلار ارزش اقتصادی جدید خلق میکند؛ سرمایهای عظیم که میتواند مستقیما به شریانهای توسعه صنعتی، نصب نیروگاههای …











