
به گزارش تجارت نیوز، این عدد را میشد نادیده گرفت، اگر تنها یک اتفاق منفرد بود. اما نیست. نگاهی به کارنامه موسائیان، تصویر آشنایی را پیش چشم میآورد:
«فرزند چهارم»، فیلمی با بودجهای که رسانهها آن را میلیاردی خواندهاند، با صحنههایی فیلمبرداریشده در مرز سومالی و کنیا، زیر سایه نیروهای مسلح شبهنظامی، در گیشه به فروشی زیر صد میلیون تومان رسید.
«وقتی برگشتم…» با بازیگرانی چون رضا کیانیان و بیتا فرهی، دو سال منتظر ماند تا روی پرده برود و در نهایت فروشی نزدیک به دویست میلیون تومان ثبت کرد؛ رقمی که حتی هزینه چند روز تبلیغات یک فیلم متوسط را هم پوشش نمیدهد. و حالا «خط نجات»، سومین حلقه همین زنجیره، با دو تماشاگر در یک سانس.
سه فیلم، در فاصلهای نزدیک به پانزده سال، با یک الگوی مشترک: بودجهای از جیب عمومی، از نهادهایی چون بنیاد سینمایی فارابی؛ فیلمنامهای رمانتیک یا اجتماعی با پرداختی سنتی و بیخطر؛ بازیگرانی شناختهشده که قرار است تضمین فروش باشند؛ و در پایان، سالنهایی خالی. این الگو تصادف نیست.
پرسش اینجاست: چرا؟ چرا فیلمی که با پول بیت المال ساخته میشود، باید هر بار همین مسیر شکست را تکرار کند؟ پاسخ را باید در جایی جست که کمتر به آن پرداخته میشود: در نبود سازوکار پاسخگویی.
در بخش خصوصی، یک تهیهکننده که دو یا سه بار پیاپی سرمایهاش …












