
این ادعاهای اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا است که حالا از چیزی سخن میگوید که آن را «بزرگترین تهاجم مالی تاریخ» علیه ایران مینامد. بسنت حتی صریحتر از این هم توهمات نیمقرن اخیر مقامات آمریکایی را تکرار کرده و گفته است: «این کار در ایران جواب خواهد داد و ما این رژیم را فروخواهیم پاشاند»اما پشت این ادبیات پرطمطراق، یک واقعیت مهم پنهان است: آمریکا پس از ماهها جنگ و فشار نظامی، دوباره به همان سلاحی پناه برده که سالهاست در برابر ایران بهکار گرفته و نتوانسته هدف اصلی واشنگتن را محقق کند. تحریم نفت، محاصره مالی، تهدید بانکها و شرکتهای خارجی و فشار بر شرکای تجاری ایران، ابزارهای تازهای نیستند؛ تنها نام و شدت تهدیدها تغییر کرده استاما درست در نقطهای که واشنگتن میکوشد فشار اقتصادی خود را جهانی کند، چین در برابر این سیاست ایستاده است. پکن اعلام کرده تحریم و فشار راهحل اختلافات نیست و تنها به تشدید تنشها و آسیب به اقتصاد جهانی منجر میشود. همزمان با این صفآرایی اقتصادی، تهران شاهد رفتوآمد دو چهره مهم منطقهای است؛ عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان دیروز وارد تهران شد و بدر البوسعیدی، وزیر خارجه عمان نیز امروز به تهران میآید. اگرچه سخنگوی وزارت خارجه در پاسخ به سؤال خبرنگار جامجم، ارتباط میان این دو سفر را رد کرده، اما همزمانی این تحرکات دیپلماتیک با افزایش فشارهای اقتصادی و تهدیدهای واشنگتن، اهمیت رایزنیهای منطقهای درباره تحولات جاری، امنیت تنگه هرمز و مسیرهای تردد را دوچندان کرده است. آمریکا پس از ناکامی در تحمیل اراده خود از مسیر نظامی، به سراغ سلاح اقتصادی رفته است؛ اما این بار نیز با ایرانی مواجه است که حاضر نیست نتیجه میدان را در میز مذاکره واگذار کند. بنابراین، مسأله اصلی دیگر این نیست که آیا فشار اقتصادی آمریکا میتواند ایران را به زانو درآورد؛ تجربه گذشته پاسخ این سؤال را داده است. مسأله این است که واشنگتن تا کجا حاضر است برای تکرار سیاستی که هدف اصلی آن را پیشتر محقق نکرده، هزینه بدهد و همزمان با قدرتهایی، چون چین و شبکهای از روابط منطقهای ایران، وارد اصطکاک شود.
محاصرهای که قبلا هم شکست خورده است
نکته مهم در ادعای جدید واشنگتن این است که بخش بزرگی از ابزارهایی که بسنت اکنون از آنها با عنوان «تهاجم مالی» یاد میکند، …












