
در این منظومه فکری، دانشگاه فقط محل آموزش یا تولید مقاله محسوب نمیشود؛ بلکه باید موتور پیشرفت کشور، اتاق فکر نظام حکمرانی و پیشران فناوریهای آینده باشد. اگر بخواهیم دانشگاههای ایران را با این معیار ارزیابی کنیم، به نظر میرسد امروز در نقطهای میان موفقیت و چالش قرار داریم. از یک طرف، در نهضت تولید علم، دستاوردهای ارزشمندی داشتهایم. ایران در چهار دهه گذشته یکی از سریعترین رشدهای علمی جهان را تجربه کرده و جهشی بالغ بر ارتقای ۳۳ پلهای داشته است. (براساس گزارشهای ISC، ایران از رتبه ۵۲ جهان سال ۱۹۸۰ به جایگاه ۱۷ جهان سال ۲۰۲۴ رسیده است، در سال ۲۰۲۴، ایران 76 هزار و 418 مقاله علمی منتشر کرده و سهم خود از تولید علم جهان را نیز بهطور چشمگیری افزایش داده است.) در حوزههایی مانند نانو، سلولهای بنیادی، پزشکی، هوافضا و برخی فناوریهای راهبردی، جایگاه قابل توجهی داریم. توسعه شرکتهای دانشبنیان، افزایش اعضای هیأت علمی و حضور دانشمندان ایرانی در میان پژوهشگران برتر دنیا نیز نشان میدهد زیرساخت علمی کشور نسبت به گذشته بهطور چشمگیری تقویت شده است. بیتردید، مهمترین دستاوردهای ما در بخشهایی اتفاق افتاده که جوانان و نخبگان ما خودباوری را بهعنوان کلیدیترین پیام انقلاب، فهم و دنبال کرده و به نتیجه رساندهاند و مهمترین عقبماندگی هم غربباوری در برخی از حوزههاست. نباید تصور کنیم که علم صرفا همان چیزی است که از مکاتب غربی آمده، باید جرات نقد دیدگاههای غربی و شکستن شالودههای علمی را داشته باشیم. بهخصوص در حوزههایی مانند علوم انسانی، باید بهجای نهضت ترجمه بهدنبال نهضت تولید علم باشیم. همانطور که در دستیابی به علوم پیشرفتهای مانند دانش هستهای، ناو، هوافضا و... باور «ما میتوانیم» برایمان حرکتساز بوده در تحول علوم انسانی نیز این باور باید وجود داشته باشد. یکی از نقاط ضعف ما که لازم است بهطور ویژه مورد توجه قرار گیرد، تبدیل نکردن علم به قدرت، تصمیمسازی و حل مسأله است. هنوز ارتباط دانشگاه با صنعت، دستگاههای اجرایی و نظام حکمرانی آنقدر که باید عمیق و ساختاریافته …












