مدتی است هر جا صحبت از مسئولیت اجتماعی شرکتها میشود، بیشتر از آنکه به خود مفهوم فکر کنم، به دو سؤال میاندیشم:
آیا ما واقعاً مسئولیت اجتماعی را فهمیدهایم یا فقط یاد گرفتهایم درباره آن خوب حرف بزنیم؟ و مهمتر:آیا شرکتها واقعاً مسئولیت اجتماعی را پذیرفتهاند یا فقط یاد گرفتهاند چگونه مسئولیتپذیر به نظر برسند؟
سؤال تلخی است، اما به گمانم باید آن را جدی گرفت. مسئولیت اجتماعی، پیش از آنکه گزارش، شاخص، پروژه یا حتی بودجهای باشد که هر سال برایش کنار میگذاریم، یک مسئله اخلاقی است. شاید حتی سادهتر از اینها باشد: وقتی قرار است یک تصمیم سازمانی بگیریم، فقط نپرسیم «آیا قانونی است؟»؛ بپرسیم: «آیا درست است؟»
فاصله همین دو سؤال، گاهی تمام فاصله میان یک سازمان مسئول و سازمانی است که فقط تصویری از مسئولیتپذیری خود ساخته است. به نظرم یکی از مشکلات ما در ایران همین است؛ در بخشهایی از مناسبات اجتماعی و سازمانی، میان چیزی که میگوییم و چیزی که انجام میدهیم، فاصله افتاده است. گاهی آنقدر به «خوب دیدهشدن» اهمیت میدهیم که خودِ «خوببودن» فراموش میشود. این فرهنگ وقتی وارد سازمان میشود، شکل خطرناکتری پیدا میکند:ریاکاری سازمانی.
ممکن است یک شرکت در شرایط بحران، صدها نفر از کارکنانش را اخراج کند؛ کارکنانی که سالها برای همان شرکت کار کردهاند و بخشی از ارزش و سودی را ساختهاند که امروز شرکت از آن برخوردار است. ممکن است شرکتی بورسی باشد، فعالیتش متوقف نشده باشد، بازارش همچنان فعال باشد و توان اقتصادی داشته باشد؛ اما نخستین راهحلش برای عبور از بحران، حذف نیروی انسانی باشد. ممکن است یک پلتفرم یا کسبوکار اینترنتی که خدماتش همچنان مورد نیاز مردم است، در همان شرایطی که تقاضا برای خدماتش وجود دارد، دست به تعدیل گسترده بزند.
یا ممکن است یک هلدینگ بزرگ انرژی که پروژههایش فعال است و چرخه اقتصادی آن همچنان میچرخد، تصمیم بگیرد بخشی از نیروی انسانی خود را کنار بگذارد. البته تعدیل نیرو همیشه بهمعنای بیاخلاقی نیست. اقتصاد پیچیده است و گاهی یک بنگاه واقعاً چارهای جز کاهش هزینهها ندارد. مسئله فقط اخراج نیست؛ مسئله نحوه رفتار با انسانی است که قرار است از سازمان خارج شود. …












