سرنوشت یوزپلنگ آسیایی شاید روشنتر از هر گونه دیگری نشان دهد که مرزهای روی نقشه تا چه اندازه با واقعیت طبیعت فرق دارند. یوز نمیداند کجا یک منطقه حفاظتشده تمام میشود و کجا جاده، معدن یا زمین کشاورزی آغاز میشود. برای زنده ماندن ناچار است از همین مرزها عبور کند و اگر نتوانیم بیرون از مناطق حفاظتشده هم برایش فضایی قابلزیست نگه داریم، بعید است بتوانیم فقط با حفاظت از چند لکه امن، آیندهای برایش حفظ کنیم.
سالهاست حفاظت در ایران بیش از هر چیز با یک ابزار شناخته میشود: ممنوعیت. منطقهای را حفاظتشده اعلام میکنیم، شکار را ممنوع میکنیم و بخشی از فعالیتهای توسعهای را محدود میکنیم. این ابزار ضروری است و باید باقی بماند. ما همچنان به لکههایی امن نیاز داریم که در آنها بعضی فعالیتها اساساً نباید مجاز باشند. مسئله از جایی شروع میشود که حفاظت را فقط به همین ابزار محدود کنیم.
حدود ۱۱ تا ۱۲ درصد از مساحت ایران در قالب مناطق چهارگانه تحت حفاظت است. حتی اگر این مناطق به بهترین شکل مدیریت شوند، برای حفاظت از بسیاری از گونهها کافی نیستند. این محدودیت در مورد یوز آشکارتر است. یوز به یک جزیره کوچک حفاظتشده تعلق ندارد؛ به یک لنداسکیپ وسیع نیاز دارد. نرها میتوانند قلمروهایی داشته باشند که گاهی به حدود ۲۰۰ هزار هکتار میرسد و گستره حرکتی مادهها نیز بسیار وسیع است. چنین جانوری ناگزیر از مرز مناطق رسمی عبور میکند.
همینجا یکی از ضعفهای مدل فعلی حفاظت آشکار میشود. بیرون از مناطق حفاظتشده، آن سد حقوقی اولیه هم وجود ندارد. معدن، جاده، کشاورزی و دیگر اشکال توسعه میتوانند پیش بروند، بدون آنکه الزاماً همان محدودیتهای مناطق رسمی بر آنها حاکم باشد. برای یوز، نتیجه این شکاف فقط یک بحث نظری نیست. جاده میتواند یک زیستگاه پیوسته را دو تکه کند و مستقیماً جان حیوان را بگیرد. معدن میتواند با جاده دسترسی، رفتوآمد، باطله، آلودگی و مصرف آب، اثرش را بسیار فراتر از محدوده حفاری گسترش دهد. توسعه کشاورزی هم میتواند منابع آب و پوشش زیستگاه را تغییر دهد. هرکدام شکل متفاوتی از توسعهاند و هرکدام به ابزار متفاوتی برای مدیریت اثر نیاز دارند. …












