
وقتی ESG یا «معیارهای محیطزیستی، اجتماعی و حکمرانی شرکتی» از کربن و گزارشهای رنگارنگ عبور میکند، به یک پرسش ساده میرسد: سهم انسان از ارزشی که خلق میکند، چقدر است؟
یک فنجان قهوه را تصور کنید. روی بستهبندی آن ممکن است از جنگلهای پایدار نوشته باشند؛ از کاهش ردپای کربن، حفاظت از تنوع زیستی، مصرف مسئولانه آب، بستهبندی قابلبازیافت و زنجیره تأمین اخلاقی. شرکت تولیدکننده هم ممکن است گزارش پایداری صدها صفحهای منتشر کرده و در آن از اهداف انتشار خالص صفر (Net-Zero)، حکمرانی شرکتی و سرمایهگذاری اجتماعی سخن گفته باشد.
همهچیز ظاهراً سر جای خودش است. اما یک سؤال ساده باقی میماند: کشاورزی که این قهوه را تولید کرده، با درآمدش میتواند زندگی شایستهای داشته باشد؟
اگر پاسخ منفی باشد، آیا واقعاً میتوان از یک «زنجیره تأمین پایدار» سخن گفت؟
این پرسش یکی از نقاط کور مهم ESG امروز را نشانه میرود؛ جایی که شرکتها برای اندازهگیری کربن، آب و انتشار گازهای گلخانهای دادههای دقیق جمع میکنند، اما هنوز درباره سهم کارگر یا کشاورز از ارزشی که در زنجیره تولید ایجاد میشود، اطلاعات و تعهد کافی ندارند. آیا میتوان محیطزیست را نجات داد و انسان را در همان زنجیره اقتصادی نادیده گرفت؟ وقتی «حداقل دستمزد» با «دستمزد شایسته» اشتباه گرفته میشود
یکی از سوءتفاهمهای مهم در بحث مسئولیت اجتماعی همینجاست. ممکن است شرکتی تمام قوانین کار را رعایت کند، حق بیمه کارکنانش را بپردازد، ساعات قانونی کار را رعایت کند و حتی در زنجیره تأمین خود ممیزی اجتماعی انجام دهد؛ اما این الزاماً به این معنا نیست که کارکنانش درآمد کافی برای یک زندگی شایسته دارند. حداقل دستمزد یک الزام قانونی است؛ دستمزد معیشتی یک معیار اجتماعی و اقتصادی.
سازمان بینالمللی کار (ILO)، در تعریف مورد توافق خود، دستمزد معیشتی (Living Wage) را سطح درآمدی میداند که با توجه به شرایط هر کشور، برای تأمین استاندارد زندگی شایسته برای کارگر و خانوادهاش در ساعات عادی کار ضروری است. این مفهوم هزینههایی مانند غذا، مسکن، آموزش، درمان، حملونقل و سایر نیازهای اساسی را دربرمیگیرد. بنابراین ممکن است دستمزدی کاملاً قانونی باشد، اما برای زندگی کافی نباشد. اینجاست که یک سؤال ناخوشایند برای شرکتها شکل میگیرد: …












