
به گزارش شهرآرانیوز؛ حتم دارم خیلیها مثل من هستند؛ از بین سفرهایی که میتوانند بروند، بیشتر از همه سفر به عراق را دوست دارند، آنهم در موسم اربعین و در هیاهوی پیادهروی. آدمها مثل رودخانههایی که از مسیرهای مختلف میگذرند، قدم برمیدارند و راه میروند تا خودشان را به دریا برسانند و بخشی از تاریخی باشند که این سالها در حال رقم خوردن است. حالم گرفته است.
امسال مشتاقتر از همیشه دوست داشتم بروم قدم در جادهای بردارم که هیچ نشانی از دنیا ندارد و حظش را ببرم؛ قدم بردارم به نیت مادرم که نمیتوانست به این سفر بیاید، برای پدرم و همه آنهایی که سالهاست جایشان اینجا روی زمین کنارمان خالی است، قدم بردارم بهنیابت از رهبر شهیدمان و شهدای دانشآموز میناب و...، اما قسمت نشد. ما جاماندگان اربعینیم آقا ... قرار ما و عکاس روزنامه، خیابان عشاق است؛ این روایت از خیابان امامرضا (ع) است، به وقت اربعین. اینجا حالمان خوب است
ما جدابافته از دیگرانی هستیم که رفتند و دیدند و بغض کردند و شانه هایشان از دلتنگی لرزید. ما هم همان اندازه دلمان تنگ است. فرقی نمیکند که بی اعتقاد باشی یا بااعتقاد؛ دلتنگی که مرز بین اعتقاد و بی اعتقادی را نمیفهمد. همه مشهدیها و غیر آنها پشت گرمی شان به همین گلدسته هایی، گرم است که از هرجای شهر چشم را درگیر میکند و دل را میبرد.
دخترک شالش روی گردنش افتاده است. اعتقادی به اینکه بخواهد چادر سر کند و رو بگیرد و حجاب داشته باشد، ندارد، اما عاشق امام حسین (ع) است و اعتراف هم که نکند، اشک هایش بزرگترین گواهند. میگوید: واقعا همین حالا هم نمیدانم چرا اینجایم؟ اما حالم خوب است؛ خیلی خوب.
دفتر و کاغذ و خودکار و... دست وپاگیر است، حتی لنز دوربین عکاسی. دخترک میگوید: فرصتش را داشتید، یک روز بدون اینها بیایید بنشینیم باهم حرف بزنیم؛ مطمئنم حالمان بهتر از این میشود. منتظر انتقامیم
اینجا خیابان امام رضا (ع) است. وسط خیابانی هستم که ذرات آب مه پاش ها، روح را جلا میدهد. کانکس ها، داربست ها، چادرها و منقل ها، میزها و موکبهای بزرگ و کوچک و همه چیز مهیای حضور عاشقان اهل بیت (ع) است. آن قدر اینجا همه چیز خوب و قشنگ و تماشایی است که دلم نمیآید خلوت کسی را به وقت راه رفتن به هم بزنم.
میدانم که بیشتر آدمهای مسیر آن قدر خستگی …












