
به گزارش خبرگزاری ایمنا، صفحه روشن میشود؛ چند کلمه روی نمایشگر نقش میبندد و انگشتان آرامآرام روی صفحه حرکت میکند، یک سوال، بعد یک سوال دیگر و باز هم سوالی دیگر و این بار اما موضوع، جواب یک مسئله درسی یا نوشتن یک متن نیست؛ حرف از همصحبتی است و چند ثانیه بعد، پاسخ روی صفحه پدیدار میشود، پاسخی آرام، مرتب و بدون قضاوت.
تلفن همراه هنوز در دست است و گفتوگو ادامه دارد، آن طرفِ صفحه نه دوستی نشسته، نه مشاوری در اتاق انتظار است و نه عضوی از خانواده و فقط یک چتبات است که همیشه آنلاین به نظر میرسد، همراهی که هر وقت بخواهی جواب میدهد، هرچقدر بخواهی میشنود و هیچوقت نمیگوید وقت ندارد، اما همینجا، یک سوال تازه متولد میشود که این همراهی تا کجا مفید است و از کجا میتواند به وابستگی تبدیل شود؟
تا همین چند سال پیش، اگر فردی میگفت ممکن است انسان برای درد دل، تصمیمگیری، مشورت یا حتی آرام شدن به یک ماشین مراجعه کند، شاید بیشتر شبیه داستانهای علمیتخیلی به نظر میرسید، اما امروز کافی است تلفن همراه را برداریم، چند کلمه بنویسیم و چند ثانیه بعد، پاسخی دریافت کنیم که گاهی آنقدر شخصی و همدلانه به نظر میرسد که فراموش میکنیم طرف مقابل، انسان نیست.
چتباتهای هوش مصنوعی حالا دیگر فقط ابزارهایی برای پاسخ دادن به سؤالهای اطلاعاتی نیستند. آنها وارد گفتوگوهای روزمره، آموزش، مشاوره، روابط شخصی و حتی لحظههای تنهایی انسانها شدهاند و برای بعضی کاربران، گفتوگو با یک چتبات به عادتی روزانه تبدیل شده و برای برخی دیگر، به فضایی برای گفتن حرفهایی بدل شده است که شاید نتوانند با افراد دیگری در میان بگذارند.
این نزدیکی تازه، فقط یک تحول فناورانه نیست و یک مسئله روانشناختی و اجتماعی هم هست. وقتی یک سیستم همیشه در دسترس است، خسته نمیشود، وسط حرف نمیپرد و به ظاهر کسی را قضاوت نمیکند، طبیعی است که گفتوگو با آن آسان و جذاب باشد، اما همین آسانی میتواند این سوال را ایجاد کند که مرز میان استفاده از فناوری و وابستگی به آن کجاست؟
امروز در کنار همه فرصتهایی که هوش مصنوعی برای آموزش، ارتباط و حل مسئله ایجاد کرده، یک پرسش جدیتر مطرح است که اگر ماشینها روزبهروز بهتر یاد بگیرند چگونه با احساسات و نیازهای انسان پاسخ بدهند، آیا ممکن است خودِ انسانها …












