سه شنبه, ۸ بهمن, ۱۳۹۸ / 28 January, 2020
مجله ویستا


چاک کلوز ، نقاش بانفوذ و قدرتمند آمریکا


چاک کلوز ، نقاش بانفوذ و قدرتمند آمریکا
چاك كلوز ۵ ساله بود كه روزی پدر و مادرش از او پرسیدند، دوست دارد برای كریسمس چه هدیه ای به او بدهند و چاك، از آنها سه پایه نقاشی خواست. پدرش كه در نیروی هوایی آمریكا مشغول به كار بود، تصمیم گرفت كه خودش سه پایه ای برای او بسازد.با وجود این كه ۶۰ سال از آن ماجرا می گذرد، چشمان چاك با یادآوری این خاطره می درخشد. چاك وقتی سه پایه را دید، با خود عهد بست كه نقاشی های خوبی را به تصویر بكشد. او متاثر از یادآوری سال های سخت خود، ادامه می دهد: «ما روبه روی فرودگاه، جایی كه قرار بود به زودی در آنجا خانه سازی شود، زندگی می كردیم. پدر و مادرم پول زیادی نداشتند، اما من همان جعبه چوبی رنگ روغن را كه در یك كاتالوگ دیده بودم، می خواستم. یك جعبه رنگ روغن با مارك Genuine Weber، كه جعبه كوچك سفیدرنگی داشت.»كلوز آن جعبه نقاشی را با حالتی زنده به یاد می آورد و می گوید: «من هنوز می توانم بوی آن رنگ روغن ها را كه تازه با آنها نقاشی كرده بودم حس كنم. آنها تویوپ های بزرگ و پری بودند، نه از آن تویوپ های لاغر و توخالی. من حتی می دانستم كه تویوپ های لاغر، مال غیرحرفه ای ها هستند.»
این حكایت، یكی از چندین حكایتی بود كه چاك كلوز، برای ما گفت تا تصویری از دوران كودكی و سرنوشتی كه در آن زمان برای او رقم خورد، برای ما بسازد. تصویر انسانی كه استوار در برابر مصائب ایستاده و بی آنكه از پای درآید، به كار و زندگی ادامه می دهد. او می گوید: «من، مردانی را می شناسم كه هنوز نمی دانند می خواهند چه كار كنند. اما من از سن ۵ سالگی می دانستم كه از زندگی چه می خواهم. می خواستم نقاشی كنم. نقاشی های من بهتر از كار بچه های دیگر نبود. اما من خیلی تلاش می كردم. من همیشه خودم را در این كار برجسته تر از بقیه می دانستم و این اغراق نبود و كاملاً واقع بینانه بود، چرا كه می دیدم از بقیه تشنه ترم و سعی می كردم در این راه مستقیم به پیش روم.»این راه راست، چاك كلوز را به جایی و چیزی رساند كه شایستگی اش را داشت. او اكنون یك هنرمند صاحب سبك است و در مرحله ای توانسته به ثروت خوبی برسد و آرزوهای كودكی اش را برآورده كند.یك پرتره نیمه كاره او كه به دیوار پشتی كارگاهش آویخته شده بود، نظر فروشگاه های آثار هنری را جلب كرد و خیلی زود توانست آن را به قیمت ۴ میلیون دلار بفروشد. «وقتی نقاشی هایم فروش رفتند، هیچ كس هیجان زده تر از خود من نبود. البته به جز بازاریابم.»چاك از ته وجود می خندد و از فرط خنده، چشمانش بسته می شوند و ادامه می دهد: «حالا زمانی بود كه آنها را در گالری بگذارم. وقتی در سن ۶۰ سالگی «سرها» را شروع كردم، ۴ ماه روی آن وقت گذاشتم.»دلیل این كه یك سری از كارهایش را «سرها» نامیده، این است كه پرتره آنها، به خاطر آورنده ورشكسته ای است كه جسدش بر روی آب شناور مانده. «سرهای» چاك، نوعی مبارزه طلبی برای ایجاد سبكی جدید بود.جالب توجه است بدانید كه چاك، بیشتر پرتره هایش را از روی عكس می كشد تا از روی خود اشخاص. زیرا معتقد است كه عكس وزن كمی دارد و می توان آن را به هر جا برد؛ از این گذشته، عكس چیز ثابتی است و تغییر حالت نمی دهد. مثلاً اینكه غمگین یا شاد شود، می توان به سادگی از آن استفاده كرد تا زنده اش ساخت. او هنرمندی است كه در ایجاد اثر وسواس خاص خود را دارد.هرعكس از دایره ها یا شش ضلعی های ریز تشكیل شده كه در كنار هم قرار می گیرند و سپس این دایره یا شش ضلعی ها، رنگ آمیزی می شوند تا زمانی كه با هم شكل متحدی را ایجاد كنند كه مربوط به صورت بزرگی است.پرتره های چاك كلوز، همه دارای حالتی خاص هستند كه به راحتی می توان فهمید كه كار، كار چاك است. شاید یك حالت روحانی، كه از ساده دلی دوران كودكی اش سرچشمه می گیرد. «تایم مارلو» كه تاریخ شناس هنری انگلیسی و هم چنین برگزاركننده نمایشگاه هایی در گالری «واین كلوب» است، می گوید: «اثر، از آن یك كهنه كار است كه به هنر خود، فردیت خوبی داده است. هیچ كس مثل او كار نمی كند. او پرتره را از روی نقاشی دوباره سازی می كند و در عین حال، اصل موضوع را حفظ می كند. او نقاش نقاش هاست اما تكرار او، همراه با رشد و تكامل اثر است. به نظر من، بدون تردید او یكی از ۱۰ هنرمند برجسته آمریكا است. جالب توجه است كه كلوز، صورت خود را بارها به تصویر كشیده است: یك سربزرگ گرد، با دهانی كه انگار قصد دست انداختن مردم را دارد. صورتی با یك برجسته نمایی خاص. او پرتره هایی هم از دوستانش كشیده است كه خیلی از آنها، هنرمندان شاخصی هستند؛ مثل «فرانسسكو كلمنت»، «سیدنی شرمن»، «رابرت راستجنبرگ»، «جاسپر جونز». یكی از اولین كارهای مجموعه heads مربوط می شود به موسیقیدان گمنامی به نام «فلیپ گلاس» و پس از اتمام كار، اتفاقی افتاد كه كلوز و گلاس را هیجان زده كرد و آن، این بود كه موزه «وایتنی» كه در نیویورك واقع شده است و مربوط به هنرهای آمریكایی است، این اثر را خرید و كارت پستالی كه از روی كار زده شد، برای آنها فروش خوبی داشت.
گلاس اخیراً گفته است كه این كارت پستال، همه جا به چشم می خورد. من به چاك گفته ام كه هرگز این پول را به تنهایی نمی گیرم، زیرا در این كار مدیون تو هستم.ما روی یك صندلی بلند، كه روی آن پر است از كتاب و كاغذ و عكس و لیست در كارگاه شگفت انگیز و بزرگ چاك، كه به رنگ سفید است، نشسته ایم. این جا در مركز تجاری منهتن، نزدیك بواری واقع شده و همسایه ها از هم جواری و كلوز، از سود خوبی بهره مند می شوند، زیرا به خاطر این همسایگی، اجاره خانه هایشان بالا رفته است.چاك اطراف كارگاه خود، در حالی كه روی یك ویلچر موتوری نشسته است، گشت می زند و دو دستیارش او را همراهی می كنند. از نظر ظاهری، او غول بامزه ای است. مثل یك خرس گنده پشمالو و بی حوصله در این ۱۷ سالی كه روی ولیچر است هم تغییر چهره نداده.هفتم دسامبر ۱۹۸۸ بود كه چاك كلوز داشت برای بزرگداشت یك هنرمند نیویوركی آثاری را تهیه می كرد ناگهان درد شدیدی در ناحیه كمر حس كرد به طوری كه روی زمین افتاد. درد كم كم سینه و بازوانش را فرا گرفت مجبور شد خود را به یك مركز درمانی برساند اما از ناحیه گردن قطع نخاع شده بود اكنون او می تواند بازوهایش را حركت دهد و به سختی دست هایش را، اما انگشتانش بی حركتند. او برای نقاشی كردن قلم را به مچ دستش می بندد و از پدال های ویلچر برای جابه جا كردن بوم استفاده می كند.چاك می گوید: اولین فكری كه پس از ترخیص از بیمارستان به ذهنم رسید این بود كه از امروز فقط باید كارهای فكری بكنم و كسی را داشته باشم كه افكارم را اجرا كند و چقدر مشكل بود. در كار من وضعیت جسمی خیلی اهمیت دارد و من به این وضع دچار شده بودم.چاك كلوز از كسانی است كه همیشه برای بهبود وضع زندگی تلاش می كنند و این صفت در او می تواند تا درجه یك حماسه پیش برود. او از آن انسان هایی است كه نیمه پر لیوان را می بینند و همیشه از این مسئله خوشحال است كه با وجود ناتوانی اش می تواند به كارش ادامه دهد.كارهای او به همان خوبی دوران سلامیتش پیش می رود و حتی اكنون با وضع موجود كارها با احساس تر هم شده اند.«اولین نقاشی كه پس از بیمارستان كشیدم پرتره كوچكی از دوستم الكس كتز بود این كار حالت غمگینانه ای دارد و به قدری این احساس در او زنده است كه انگار نه انگار كه اثر از روی عكس او كشیده شده. وقتی موفقیت خود را در كار دیدم شادی دوباره به من بازگشت.»او از محله كودكی اش حرف می زند. جایی كه مردم آن در پی آن بودند كه شغل ثابت و مطمئن داشته باشند اما طرز فكر والدین او برخلاف بقیه مردم بود آنها به او این شهامت را دادند كه نقاشی را پیگیری كند. از پدر و مادرش چنین یاد می كند: مادرم یك معلم پیانو و پدرم مخترع بود او یك نوع رنگ اختراع كرد كه خاصیت بازتاب شدن دارد كه هنوز هم از آن در فرودگاه استفاده می شود. آنها بودند كه این روحیه خوب را برای زندگی و رسیدن به اهداف در من تقویت كردند و این است كه من همیشه می گویم یا مرگ یا پیروزی.اگر در نقاشی به جایی كه می خواستم نمی رسیدم موجود بی مصرفی بودم.برخلاف همه آن سختی های دوران كودكی كه ناشی از فقر بود چاك برنده یك بورس تحصیلی در مدرسه yale sumer شد. او میان همكلاسی هایش كه همه در سن ۱۶ سالگی از هنرمندان خوب به شمار می رفتند از همه شایسته تر بود و همیشه مقام اول را داشت. آنجا یك جای شلوغ و آشفته بود كه همه سبك های آمریكایی در آن به چشم می خورد.در همان دوران بود كه چاك از درست كردن كارهای كوچك دست برداشت و كارهای بزرگش را شروع كرد و در سال ۱۹۶۶ شروع به كار پرتره از روی عكس كرد.آن سال ها، سال های پراضطرابی بود. هم سن و سال های من همه تلاش می كردند كه كار خاص خود را انجام دهند. آمریكا به ویتنام حمله كرد و همه اینها ما را دچار اضطراب می كرد. ما نمی خواستیم سیاست در كارمان وارد شود و به دنبال موضوعاتی دور از این كشاكش ها می گشتیم.سال ۱۹۶۷ بود به نیویورك نقل مكان كرد. اولین كار خاص او پرتره ای از خودش بود. یك نقاشی یك رنگ كه به طرز خاصی رئالیستی بود كه هنوز هم وقتی به آن نگاه می كنی انگار تازه به تصویر كشیده شده. در این تصویر چاك خونسرد و در عین حال پرهیجان به نظر می رسد و شاید این چشمانش است كه بیننده را میخكوب می كند. یك سیگار نیمه افروخته گوشه لبش به چشم می خورد و سبیل مرتبش جلب توجه می كند. این تصویری است از سال ها پیش و هنوز هم تازه می نماید.از چاك كلوز پرسیدیم كه حالت این پرتره ساختگی است یا طبیعی؟ و او گفت كه ساختگی است. من نمی خواستم كه كارهایم مثل پرتره های قدیمی، رسمی باشد. این كار تلاشی است برای سنجش چیزهایی كه بین خود من و پرتره قرار دارد. پیراهن نامرتب، سیگار و ته ریش. من سعی كردم یكی چیز واقعی را به تصویر بكشم.كلمنت گرین برگ می گوید یك چیز است كه هنرمند هیچ گاه قادر به انجام آن نیست و آن تصویر كردن یك پرتره واقعی است اما من كاری را كه حدس زدم درست است انجام دادم و نظریه او را باطل كردم. پس از سال ها سرهایی كه چاك به تصویر می كشید بزرگتر و روشن تر شدند و شاید بتوان گفت زنده تر و واقعی تر. آخرین پرتره بزرگی كه از خودش كشیده كمی بازیگوش به نظر می رسد اما وقتی از نزدیك به آن نگاه می كنیم جدی تر به نظر می رسد.ما با هم به این تصویر نگاه كردیم. چیز جالب توجه این است كه چاك می گوید: من نمی دانم این تصویر به چه چیزی شباهت دارد. انگار كمی چاپلوسانه است و این چیزی است كه من از ناتوانی ام فراگرفتم: خواندن احساسات تصویرها. در زندگی واقعی اگر من تو را امروز می دیدم در دیدار فردا هیچ ذهنیت خاصی راجع به حالت های دیروز تو نداشتم اما در این تصاویر احساسات لحظه ای ثبت می شود و این كه من از روی عكس نگاره هایم را می سازم به این امكان نزدیك تر می شوم. نقاشی كردن برای من مثل گذاشتن صخره ای بر روی پاهای تو است پیش از اینكه به سفر بروی منظورم این است كه تو را بدون اینكه از من دور شوی به تصویر می كشم و این دقیقاً ثبت حالت های لحظه ای است. فرق كار من با بقیه نقاشان این است كه آنها نمی دانند نقاشی جدیدشان چگونه خواهد شد اما می دانند كه چه كارهایی باید انجام دهند تا تصویر را بكشند اما من همیشه خوب می دانم كه نقاشی ام چگونه خواهد شد اما هرگز نمی دانم از چه راه هایی خواهم رفت تا به آن برسم.چاك كلوز نقش مهمی در نمایشگاه خودنگاره (self portraite) داشته است.نمایشگاهی از پرتره های رنسانس تاكنون «بیستم» اكتبر در گالری (National Poytraite) برگزار خواهد شد.
منبع :گاردین
ترجمه:فرشته قهرمانی
منبع : روزنامه شرق

همچنین مشاهده کنید
 وبگردی


 از میان خبرها




خبرگزاری فارسسایت خبر ورزشیسایت اعتماد آنلاینروزنامه تعادلروزنامه آفتاب یزدخبرگزاری مهرروزنامه آرمان ملیروزنامه دنیای اقتصادخبرگزاری صدا و سیماروزنامه توسعه ایرانی