دوشنبه, ۲۵ تیر, ۱۴۰۳ / 15 July, 2024
مجله ویستا


جنگ شهرها در سینما


جنگ شهرها در سینما
با بمباران فرودگاه مهرآباد در روز ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ فصلی از تاریخ معاصر ایران گشوده شد که در کنار همه تاثیرات فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و... باعث دگرگونی و البته افزوده شدن جذابیت‌هایی به سینمای ایران شد که تا پیش از آن به دلیل نبود مناسبت، سابقه‌ای در تاریخ سینمای پیش از انقلاب نداشت. در واقع فیلمسازهای پس از انقلاب، تحرک و خشونت و حادثه‌های موجود در فیلم‌های جنگی را جایگزین جذابیت‌هایی کردند که با وقوع انقلاب از دست رفته به نظر می‌رسید. بی‌دلیل نبود که طی مدت کوتاهی ۴ فیلم برزخی‌ها (ایرج قادری)‌، مرز (جمشید حیدری)‌، جانبازان (ناصر محمدی)‌ و عبور از میدان مین (جواد طاهری)‌ جنگ را دستمایه روایت داستانشان قرار دادند و برزخی‌ها توانست مقام پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران را تا آن زمان به دست آورد. فروش روزانه این فیلم حتی به مرز یک میلیون تومان هم رسید که با توجه به بهای بلیت سینماها در آن زمان، رقم قابل توجهی بود.
آغاز ۸ سال دفاع مقدس باعث شکل‌گیری ژانری در سینمای ایران شد که خیلی پیشتر در سینمای جهان آغاز شده بود؛ البته پیش از مروری اجمالی بر وضعیت سینمای جنگ به طور کلی و سینمای کشورهای اشغال شده به طور خاص که طبعا شامل سینمای جنگ ایران هم می‌شود باید این را پذیرفت که خواه ناخواه جنگ به عنوان پدیده‌ای غیرانسانی و خانمانسوز، همواره حتی در ضدجنگ‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما عاملی برای جذابیت و نمایش شکوه و عظمت بوده است. وقتی فیلمی صحنه تاخت چهار نعل اسب‌ها یا هجومی قهرمانانه و دلاورانه را نشان می‌دهد، آیا هدف آن نفی جنگ است یا ستایش از آن؟ آیا پیاده شدن منظم نیروهای آراسته، حمله تانک‌ها، هواپیماها، بمباران‌ها، نبردهای غول‌آسا و... فجایع جنگ را به عظمت تبدیل نمی‌کند؟ تنها کافی است فراموش نکنیم که فیلم‌های جنگی همواره از گیشه تضمین شده‌تری نسبت به مثلا وسترن یا فیلم پلیسی برخوردار بوده‌اند و این گونه سینمایی همیشه محبوب تماشاگران بوده است. همین است که رعایت فاصله ستایش از ارزش‌های مشخص تا تبلیغ‌های شرارت‌بار و تحریف رویدادها و واقعیت فقط یک قدم است و ارتباط بین سینمای جنگ و سیاست و دولت‌ها و ایدئولوژی‌ها آنقدر تنگاتنگ است که یک فیلم جنگی براحتی می‌تواند تصویری غلط و نادرست از یک ملت ارائه کند و تنها سفارش دلیل اصلی ساخته شدن آن باشد. در بررسی اجمالی‌مان سعی خواهیم کرد آثاری را مثال بزنیم که توانسته‌اند تا حدی از این آزمون دشوار سربلند بیرون بیایند و شرمسار قضاوت تاریخ نباشند. در ضمن طبیعی است اغلب آثاری از این دست ساخته نه کشورهای مهاجم که کشورهایی است که مورد هجوم قرار گرفته‌اند و به همین علت ناگزیریم بحث را به سمت یکی از زیرژانرهای بسیار مهم و اساسی سینمای جنگ، یعنی سینمای مقاومت بکشانیم.
شاید سمبل سینمای مقاومت در سینمای ایران، آنهایی باشند که یادآور حماسه سوم خرداد و فتح خرمشهر پس از مدت‌ها اشغال و مقاومت هستند. چند تا از بهترین و تاثیرگذارترین آثار سینمای جنگی ایران، این حادثه تاریخی را محور روایت خود قرار داده‌اند و به دلیل جذابیت‌هایی که در ذات چنین درام‌هایی نهفته است تبدیل به آثاری ماندگار شده‌اند. سزاوار است پیش از همه از احمدرضا درویش یاد کنیم که تقریبا در تمام دوران فیلمسازی خود، دلمشغولی‌ این رویداد تاریخی و ادای دین به شهید جهان‌آرا، فرمانده رشید سپاه خرمشهر در دوران اشغال و مقاومت بوده است.
صحنه‌های آغازین کیمیا که تصویرگر هجوم ارتش بعث به خرمشهر است، از بهترین لحظات سینمای جنگ در ایران است و همچنین سرزمین خورشید و دوئل، جایگاهی در خور برای درویش در تاریخ سینمای جنگ ایران فراهم کرده‌اند. فیلم‌های مربوط به مقاومت و اشغال به دلیل رویکرد صریح و بی‌واسطه‌شان در نمایش تضاد دوقطب ظالم و مظلوم همواره از تاثیرگذارترین‌ها بوده‌اند. مرحوم رسول ملاقلی‌پور در سال ۱۳۶۴ یکی از آثار خوب خود، بلمی به سوی ساحل را به هنگامه اشغال خرمشهر اختصاص داد، وقتی آخرین بازماندگان خانه به خانه در برابر عراقی‌ها مقاومت می‌کنند و یک گردان از پاسداران، روز پس از سقوط خرمشهر به منطقه می‌رسند و شهادت ۲‌تن از آنها پایان تراژیک فیلم را رقم می‌زند. یا نگاه کنیم به محاصره گردانی از نیروهای خودی توسط دشمن و قطع ارتباط آنها با قرارگاه که داستان پرواز در شب، یکی از تاثیرگذارترین و بی‌ریاترین فیلم‌های ملاقلی‌پور است. اسارت تعدادی رزمنده ایرانی در ایستگاه ویران شده راه‌آهن خرمشهر محور اصلی داستان پوتین (عبدالله باکیده)‌ است و ناصر مهدی‌پور در پیشتازان فتح (۱۳۶۲)‌ شخصیت‌هایش را برای پاکسازی و ایجاد معبر به منطقه‌ای اعزام می‌کند تا شرایط برای عبور نیروهایی که در تدارک عملیات فتح‌المبین هستند، آماده شود. از این دسته فیلم‌ها در سینمای ایران می‌توانیم از مقاومت (احمد نیک‌آذر)‌ نیز یاد کنیم که داستان تلاش عده‌ای رزمنده برای شکست حصر آبادان است. در هور در آتش (عزیزالله حمیدنژاد)‌ نیز پیرمردی در تلاش است به دیدار پسر رزمنده‌اش برود که در نیزارهای هورالهویزه گرفتار شده است. شاید بتوانیم فیلمی مثل وصل نیکان (ابراهیم حاتمی‌کیا)‌ را نیز در زمره فیلم‌های مقاومت قرار دهیم. در هنگامه عروسی امیر با دخترعمویش مریم، موشکباران تهران آغاز می‌شود و خیلی‌ها شهر را ترک می‌کنند و کسی از آشنایان باقی نمی‌ماند تا در عروسی شرکت کند؛ اما امیر همچنان اصرار دارد که عروسی برگزار شود. مشخص‌ترین نمونه متاخر چنین فیلم‌هایی روز سوم (محمدحسین لطیفی)‌ است که روایت ۳ روز پایانی اشغال خرمشهر را بر بستر داستانی عشقی عاطفی روایت می‌کند و البته در نوع خود از آثار موفق این‌گونه سینمایی محسوب می‌شود.
چندان رضایت‌بخش نیست که در بررسی سینمای جنگ ایران، آثاری از این دست خیلی محدود و انگشت‌شمارند و اغلب فیلم‌های جنگی ایرانی جذابیت‌های ظاهری و سطحی جنگ را مبنا قرار داده‌اند یا به تبعات ناشی از جنگ پس از پایان آن پرداخته‌‌اند، در حالی که این نوع از فیلم‌های جنگی در چند کشور صاحب سینما، فصل جدیدی را در تاریخ سینمای آن کشورها گشوده‌اند.
● ایتالیا
روبرتو روسلینی از پیشگامان نئورئالیسم ایتالیا با رم، شهر بی‌دفاع (۱۹۴۵)‌ که درباره ایستادگی مردم ایتالیا درمقابل نازی‌هاست، یکی از نمونه‌های اعلای این مکتب سینمایی را ارائه کرد. در این فیلم رهبر کمونیست مبارزان زیرزمینی در اقدامی متهورانه، هر چند بی‌ثمر در مقابل کشتار گشتاپو به اشتباه خود و یارانش را به کشتن می‌دهد. در سراسر فیلم تنها ۲ صحنه در استودیو گرفته شد و بقیه فیلم در خیابان‌ها و مکان‌هایی فیلمبرداری شد که حوادث در آنها اتفاق افتاده بودند. فیلم در همه کشورهای غربی با موفقیت عظیمی روبه‌رو شد و ۲فیلم بعدی روسلینی او را به عنوان استاد سبک نئورئالیسم برصدر نشاند و رهبری ثبت تاریخ معاصر ایتالیا را به او سپرد: پاییزا (۱۹۴۶)‌ در ۶‌‌قسمت نامرتبط به واقعه آزادسازی ایتالیا از مرحله ورود قوای آمریکایی در سیسیل در ۱۹۴۳ تا پاکسازی نازی‌ها در دره‌پو در ۱۹۴۵ می‌پردازد و آلمان سال صفر (۱۹۴۷)‌ به عنوان سومین قسمت این تریلوژی کوششی است تا ریشه‌‌های اجتماعی فاشیسم را از طریق سرگذشت پسری آلمانی که ذهن‌اش توسط نازیسم به انحراف کشیده شده بازگو کند.
این فیلم هم در شهر بمباران شده برلین و در مکان‌های اصلی فیلمبرداری شد. یا فرانسه به عنوان یکی از کشورهای مهم صاحب سینما چند تن از بهترین‌های خود را در دوران اشغال طی جنگ‌جهانی دوم به دنیا معرفی کرد و حتی جریان اشغال فرانسه توسط آلمان از سال ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۴ به نوعی پیش‌زمینه ظهور موج نو در سینمای این کشور شد.
● فرانسه
کلود اتان لارا در دوران اشغال تعدادی فیلم تاریخی شاخص ساخت و ژان کوکتو در این دوران مشغول نوشتن فیلمنامه شد. ژاک بکر یکی دیگر از چهره‌های مهم سینمای فرانسه بود که درجریان اشغال فرانسه سربر‌آورد و پس از جنگ صاحب اعتبار شد. هانری ژرژ کلوزو هم یکی دیگر از کارگردان‌های مهمی بود که در دوران اشغال فعالیتش را آغاز کرد. روبر برسون هم با ساخت فرشته‌های گناه (۱۹۴۳)‌ و خانم‌های جنگل بولونی (۱۹۴۵)‌ در دوران اشغال جایگاه خود را به عنوان هنرمندی منضبط و جدی در سنت ادبی فرانسه تثبیت کرد. در جریان جنگ جهانی دوم، واحد فیلم سلطنتی بریتانیا نیز در راه ‌تازه‌ای گام نهاد و دست به ساختن ترکیبی از فیلم‌های مستند و داستانی مثل لندن تحمل می‌کند (۱۹۴۰)‌، هدف امشب (۱۹۴۱)‌، قلب بریتانیا (۱۹۴۱)‌، به بریتانیا گوش کن (۱۹۴۱)‌ و... زد که به جریان مقاومت و اشغال این کشور در سال‌های جنگ جهانی دوم می‌پرداختند. در این زمان، صنعت سینمای تجاری انگلستان نیز با فیلم‌های شبه‌مستند خود به تهییج نیروهای مسلح می‌پرداخت. یکی از مهم‌ترین کشورهای متاثر از جنگ جهانی دوم و دوران اشغال، لهستان بود که پیش از این جنگ جایگاه مهمی نداشت.
● لهستان
شاید مهم‌ترین فیلمساز لهستانی که بتوانیم در این بحث از او نام ببریم، آندره وایدا باشد که در ۱۹۵۴ نخستین فیلم داستانی خود یک نسل را کارگردانی کرد. فیلم نخستین بخش از سه‌گانه‌ای بود که وایدا در باب تجربه‌های وحشتناک تاریخی کشورش از جنگ ساخت و به عنوان یکی از کارگردان‌های مهم اروپایی شناخته شد. یک نسل که اثری است رمانتیک در قالبی نئورئالیستی، به گروهی نوجوان می‌پردازد که در جریان اشغال لهستان، سیاسی می‌شوند و به یک گروه مقاومت دست‌چپی می‌پیوندند و بالاخره توسط گشتاپو تعقیب و سرکوب می‌شوند.
روبرتو روسلینی از پیشگامان نئورئالیسم ایتالیابا رم، شهر بی‌دفاع (۱۹۴۵)‌ که درباره ایستادگی مردم ایتالیا درمقابل نازی‌هاست یکی از نمونه‌های اعلای این مکتب سینمایی را ارائه کرددومین فیلم از این سه‌گانه، کانال (۱۹۵۶)‌ فیلمی است عمیقا تلخ که ماجرای صدها رزمنده ارتش مقاومت داخلی است که در جریان قیام سرکوب‌شده ورشو در ۱۹۴۴ در کانال فاضلاب زیرزمینی خیابان‌های شهر به دام می‌افتند. اینها بدون امید به رهایی در هزارتوی فاضلاب‌های کثیف و متعفن زیرزمینی سرگردان‌اند، در حالی که نازی‌ها با خیال راحت به وسیله مواد منفجره و سلاح‌های خودکار، یکی یکی آنها را شکار می‌کنند. به قول دیوید.ا.کوک نگاه ناامیدانه‌ وایدا به قهرمان‌های نفرین شده‌ای‌ که مانند مو‌‌ش‌ها در فاضلاب‌ها می‌میرند، الگویی مثالی از جبرگرایی رمانتیک موجود در مکتب لهستانی است. همین ویژگی‌ها را در آخرین و عالی‌ترین فیلم از این سه‌گانه، خاکسترها و الماس‌ها (۱۹۵۸)‌ نیز می‌توان یافت. این فیلم به چند ساعت از زندگی یکی از مبارزان جوان مقاومت در نخسیتن روز پس از جنگ اروپا می‌پردازد.
او از فرمانده واحد ملی عملیات چریکی دستور دارد به حومه شهر برود و معاون جدید حزب کمونیست منطقه را به قتل برساند. او که اعتقاد سیاسی چندانی به ماموریت خود ندارد، وقتی در‌می‌یابد قربانی‌اش پیرمرد مهربان و فرسوده‌ای است، دچار تردید می‌شود. با این حال وظیفه‌اش را انجام می‌دهد و خودش هم‌گلوله می‌خورد و در نهایت در حال فرار در میان توده‌ای زباله می‌میرد. وایدا در این مضمون ۲ فیلم دیگر هم ساخته است: لوتنا (۱۹۵۹)‌ که ماجرای حمله انتحاری سواره نظام لهستان به لشکر آلمان در دوران اشغال سال ۱۹۳۸ است و سامسون (۱۹۶۰)‌ که داستان یک یهودی است که اقدام به فرار از بازداشتگاه یهودیان می‌کند. بد نیست سری هم به سینمای اتحاد شوروی سابق بزنیم و ۲ فیلم تاثیرگذار از مصائب دوران اشغال را به یاد بیاوریم. عروج (۱۹۷۷) ساخته زیبای لاریسا‌‌شپتیکو (برنده جایزه خرس طلایی جشنواره برلین) روایتی است از سرنوشت اسرای جنگی، سربازهای فراری و همدستی آنها با دشمن طی جنگ جهانی دوم که در آن از طریق القای مصائب مسیح، اسطوره‌سازی رسمی شوروی از جنگ کبیر میهنی را به چالش می‌کشد.
● روسیه
۸ سال بعد در ۱۹۸۵ الم کلیموف همسر شپتیکو، مهم‌ترین فیلم خود بیا و بنگر را ساخت که شاید دردناک‌ترین فیلم پس از جنگ سینمای شوروی باشد. بیا و بنگر، یکی از چند فیلمی بود که برای بزرگداشت چهلمین سالگرد پیروزی بر هیتلر ساخته شد و جایزه بزرگ جشنواره بین‌المللی مسکو در ۱۹۸۵ را دریافت کرد. فیلم ویرانی روستای خاتین در بلاروس را تصویر می‌کند. خاتین، یکی از ۶۲۸ روستایی است که هنگام تسخیر ساحل غربی شوروی به دست آلمان‌ها در ۱۹۴۳ منهدم شد.
فیلم از نگاه پسر جوانی روایت می‌شود که به پارتیزان‌های بلاروس می‌پیوندد و در این جنگ به موجودی از هم پاشیده بدل می‌شود. ویران شدن روستا و قتل‌عام ساکنانش از صحنه‌های شگفت‌انگیز سینمای شوروی است. در نهایت پارتیزان‌ها واحدی از SS که دهکده را آتش زده بودند، غافلگیر می‌کنند و فیلم به پایان می‌رسد. از میان ۲ کشور مغلوب در جنگ جهانی دوم ایتالیا و آلمان دومی (و بویژه سینمایش) از زیر بار تسلیم کمر راست نکرد، بخصوص که به گذشته‌اش نیز می‌بالید. همین است که فیلم‌های آلمانی بویژه فیلم‌های خوب آلمانی، کمتر به جنگ پرداخته‌اند. مشهورترین فیلم دوران پس از جنگ ‌آلمان، پاک‌باخته (۱۹۵۱) است که پیتر لوره، بازیگر سرشناس،‌ کارگردان و فیلمنامه‌نویس و بازیگر نقش اول آن است.
پاک‌باخته که تنها فیلم لوره است، داستان نمادینی را روایت می‌کند از یک قاتل سابق که با مسوولان جنایت‌ها و سقوطش روبه‌رو می‌شود. دیگر فیلم آلمانی قابل ذکر این دوران از روزگارمان (۴۷ ‌۱۹۴۶) ساخته هلموت کوتینر است که تاریخ آلمان را از آتش‌سوزی رایشتاگ تا پایان جنگ بازگو می‌کند. فیلم به تحلیل تراژدی یهودیان، جنایت‌های سیاسی، مبارزه نهضت مقاومت ملی آلمان و ترور نافرجام هیتلر می‌پردازد. فراموش کردیم که از بین فیلمسازهای فرانسوی دوران پس از جنگ از یکی از معروف‌ترین و محبوب‌ترین‌ها یاد کنیم: ژان پی‌یر ملویل. ملویل در ۱۹۴۸ خاموشی دریا را درباره تصمیم فرانسویان مبنی بر اختیارکردن سکوت در مقابل نیروهای اشغالگر ساخت که به یکی از زیباترین آثارش تبدیل شد؛ اما بدون شک ارتش سایه‌ها تکان‌دهنده‌ترین و زیباترین فیلم ملویل در این باب است که به موضوع نهضت مقاومت و اشغال می‌پردازد.
● ژاپن
سینمای‌ ژاپن را هم پس از جنگ جهانی دوم نباید فراموش کنیم که با خاطره ۲۰۰ هزار قربانی هیروشیما زنده بود؛ هر چندسینمای ژاپن آثار اندکی درباره مقاومت دارد و اصولا این کشور از جنگجوترین کشورها در دوران جنگ بود، اما نباید از شاهکاری مانند وضعیت بشری (ماساکی کوبایاشی) غافل بود که یکی از زیباترین فیلم‌های تاریخ سینمای ژاپن است. جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ به پایان رسید، ولی تا سال‌های بعد این جنگ روی پرده‌ ادامه یافت. اروپا و دنیا آسیب دیدند و بسیاری از کشورها ویران شدند. کشورهای اروپای شرقی از زاویه نگاه خود به جنگ پرداختند و دیگر کشورهای آزاد شده توسط ارتش متفقین، گذشته اخیرشان را بررسی و تحلیل کردند.
تا سال ۱۹۵۰ این جریان حاکم بود و سپس با ‌آغاز جنگ سرد و جنگ کره و جنگ ویتنام و... سینما جنگ جهانی دوم را وانهاد و جنگ‌های دیگری را مطرح کرد.قطعا بررسی ‌ما از سینمای مقاومت در این مختصر تنها در نام بردن از چند مثال خلاصه می‌شود و از هر لحاظ ناقص است. اگر جنگ جهانی دوم را مبنای بحث قرار دادیم، از آن رو است که سینما بیشترین توجه خود را معطوف این جنگ عالم‌سوز کرده و شماری از معروف‌ترین آثار این حوزه در محدوده زمانی این جنگ اتفاق می‌افتند وگرنه می‌توان موضوع بحث را با همین تفصیل به مثلا جنگ جهانی اول نیز اختصاص داد و گذشته از کشورهای ذکر شده، از سینمای کشورهایی مثل یوگسلاوی، چکسلواکی، آلمان شرقی، بلژیک، بلغارستان و... هم نام بردکه هر کدام به نوعی به مصائب اشغال و مقاومت پرداخته‌اند.
سزاوار است این نوشته را با یادآوری مجدد مناسبت چاپ آن به پایان ببریم:‌ جریان اشغال و فتح خرمشهر که یکی از نقاط عطف تاریخ معاصر کشورمان است، بالقوه یکی از غنی‌ترین، حماسی‌ترین، انسانی‌ترین و البته دراماتیک‌ترین لحظات دوران جنگ ۸ ساله است که می‌توان و باید بیش از اینها به آن پرداخت و یاد و خاطره‌اش را از طریق مطمئن‌ترین و شریف‌ترین راه‌ها یعنی هنر، زنده نگه داشت. اگر از خرمشهر می‌گوییم از آن جهت است که تقویم ما را به یاد آن انداخته است وگرنه کم نیستند مناسبت‌های دیگری از این دست؛ روزها و ماه‌‌های سخت مبارزه و مقاومت و اشغال و البته آزادسازی و پیروزی در نقاط دیگری از این خاک که همچنان زنده بودنشان را تنها مدیون ثبت در تقویم‌ها هستند و همچنان منتظرند تا بلکه زبان هنر، آنها را به جاودانگی که شایسته‌شان است، برساند.
مسعود ثابتی
منبع : روزنامه جام‌جم