چهارشنبه, ۸ اسفند, ۱۴۰۳ / 26 February, 2025
مجله ویستا
خیال ،هنر و انسان

خیال چیست و چه حقیقت و ماهیتی دارد و با چه صفات و اسمایی باید تعریف شود؟ در واقع، خیال چند معنی دارد. اگر به فرهنگهای لغت و اصطلاح نامهها رجوع شود، اولین معادل «خیال» عبارت است از تصویر، تصویر شیء در چشمه و آب و آینه. بنابر این، خیال تصویر است و به عبارتی، صورت منعکس در اشیاء است. درباره تصویر و صورت نیز مباحث بسیاری مطرح است. صورت آن چیزی است که در برخی نحله های فلسفی هویت و شخصیت و در نهایت، ماهیت اشیاء را میسازد و تعیین میکند. اما خیال و صورت خیال فراتر از این مراتب نیز تلقی شده است؛ به این معنی که تصویر منعکس در آب یا تصویری که بر روی چشم میافتد، ساده ترین معادلهای لفظ «خیال» است. به همین دلیل، در تاریخ حکمت و فلسفه، وقتی وارد حوزه خیال شناسی میشویم، بحث تفصیل پیدا میکند؛ چه از باب وجود شناسی و چه از باب معرفت شناسی. اما در کل، اگر به این مباحث توجه کنیم، بیشتر در مرتبه وجودی و ذهنی یا علمی به خیال منسوب میشود. نخست، خیال در مقام قوه مدرکه خیال، چون قوه و موضوع شناسایی مشاعر بشری و انسانی است. این همان ساحت فاعلی خیال است. انسان با این قوه میتواند تخیل کند و عالم را تخیل نماید و متعلق شناسایی خویش سازد و از منظری این عالم در خیال آدمی انکشاف پیدا کند و صور خیالی در آن اشراق و یا انشاء شود.
بنابر این، این گونه از تفکر ما تفکر خیالی است. وقتی فکر میکنیم، صور مختلفی پیدا میکند، یکی از این مراتب تفکر، خیال است که به تخیل تعبیر میکنیم. پس خیال در ماست و ما منشا آن هستیم. خیال دیگر، خیالی است که ما درکش میکنیم. این خیال همان صورتهای خیالی و تصاویر تخیلی است. این صورتها در نزد قوه خیالی ما حاضر میشوند و ذاتا مستقل از ما وجود دارند. ما اشیاء و اموری را خیال میکنیم و به محض تخیل صورتهای حسی موجود در برابر ما شهود و احساس میشوند.
یکی از ویژگیهای خیال این است که با محسوسات و عالم حس ارتباط پیدا میکند؛ یعنی خیال را نمیشود از عالم حس جدا کرد.
به همین دلیل، به قوه خیال نام حس را نیز اطلاق کردهاند، ولی گفته شده «حس باطنی.» خیال یکی از حواس باطنی است، اما آنچه متعلق حس ظاهری است مانند امور مسموع و مشهود و ملموس و غیره به خیال تعبیر نمیگردد و امور مخیل تلقی نمیشود. ولی زمانی که ما رابطه مان را با عالم حس قطع میکنیم، خیال فرا میرسد؛ یعنی خیال از عالم حس کنده میشود. به عبارتی، خیال از حس آغاز میشود. وقتی گلی را حس و لمس میکنیم، میبینیم که در مقام حس قرار گرفته ایم و تا وقتی که گل در برابر ما حاضر است، از صورت حسی سخن میگوییم. از مرحله ای که چشمانمان را میبندیم و رابطه حسی خود را با گل قطع میکنیم، وارد عالم خیال میشویم. یعنی خیال، صورتی حسی است که اصلش غایب شده است. دیگر این اشیاء را مستقیما حس نمیکنیم. همین قوه خیال است که امکان تفکر آزاد از هر قید حسی را برای انسان فراهم میکرده است. او میتواند به هر جا سر بکشد و هنگامی که در خانه نیست، به یاد خانه اش بیفتد. در ساحت خیال است که انسان آزادانه صورتهای خیالی را در کار میآورد و بار دیگر آنها را در غیاب اشیاء واقعی در نظر میآورد. این قوه ثانویه را برخی فلاسفه «قوه ذاکره» یا «مصور» نیز گفته اند.
به هر حال، مفهوم خیال با عالم حس ارتباط برقرار میکند و اگر حواس ظاهری نداشتیم، حواس باطنی نیز موجودیت نداشت و ارتباط انسان با عالم خلقی به کلی میگسست. چرا نابینایان قادر به تخیل رنگ نیستند، زیرا هرگز حسی از رنگ نداشته اند؛ یعنی توان ابصار و بصر در آنها نیست. بنابر این، رنگ برای آنها قراردادی است. عالم نابینایان طوری است که از عالم محسوسات بصری کنده شده است و همه امور بصری را تحویل به سایر محسوسات میکند.
او میتواند لمس کند، ببوید و با گلها، الحان و موسیقی کیهانی از طریق حواس دیگر عقل و ذهن و قلب خود ارتباط پیدا کند، اما رنگها برایش معنی و مفهومی به طور محض ندارند. قوه خیال که عالمی درونی است، یک مصداق خارج از موضوع شناسایی و انسان مدرک دارد که همان عالم محسوسات و صور حسی است. فرض کنید در فضایی مانند سینما یا آمفی تئاتر به سر میبرید و بعد از آن خارج میشوید. در این حال، در ساحت خیال به یاد آن فضا می افتید و آن را به مخیله خویش راه میدهید. این نوع خیالات معطوف به عالم حس و خیال راجعه به محسوسات است. آن چیزی که مورد و متعلق فلسفه کلاسیک هنر است، زیبایی صوری است. یعنی زیبایی شناسی و استتیک رجوع به مرتبتی از اشیاء میکند که میخواهد زیبایی هندسی و ریاضی آنها یا تجربه درونی حس آدمی را از اشیاء محسوس بیازماید و درک کلی از آنها پیدا کند و زیبایی را چون ماهیت هنر کلاسیک تلقی نماید. استتیک از ریشه استتوس به معنی افراد مشهود و استتیس به معنی مشاهده آمده است. سیمستن و سمی پهلوی به معنی مشهود افتادن و به نظر آمدن و جلوه کردن با استتیس به معنی ظاهر و مشهود و آنچه دارای جلوه و زیبایی (شاهد در اصطلاح عرفا) و برازندگی است، هم ریشه است. زیبایی در ظاهر و صورت ظاهر در کار است و اولین مرتبت زیبایی در همین صورت ظاهری و حسی است که با محسوسات ارتباط دارد. بنابر این، استتیک و علم زیبایی شناسی و استحسان با زیبایی صورت ظاهری سروکار پیدا میکند. آن چیزی که بیشتر ظهور و نمود دارد، زیبا تر به نظر میرسد. هر چیزی که بیشتر به چشم می آید، زیباتر است و ما را به خود جذب میکند. زیبایی آن صفتی است که اثری وضعی در ما ایجاد کند. کیست که از زیبایی متنفر باشد و از آن دوری گزیند؟ همه ما زیبایی را دوست داریم. زیبایی منشا عشق است. اگر زیبایی نبود، عشق زاده نمیشد. عشق، فرزند زیبایی است. هر قدر زیبایی خالص تر و محض تر، عشق برآمده از آن نیز اصیل تر و خالص تر و ناب تر است.
برخی فلاسفه سخن از عشق افلاطونی میگویند. اما منشا این عشق کدام زیبایی است؟ آیا زیبایی محسوس زیبایی صورتهای ظاهری و حسی است؟ قدر مسلم منشا این عشق زیبایی دیگری است. آن زیبایی را زیبایی مثالی و ایده آل میگویند. درحقیقت، زیبایی مثالی از صورت معقول و باطنی و ملکوتی و مثال نشات میگیرد؛ آن صور که در آسمانهاست نه زیبایی زمینی. زیرا این زیبایی زمینی منشا عشق زمینی میشود، در حالی که عشق افلاطونی یا عشق آسمانی، منشا و مبدا آن زیبایی آسمانی است.
محسوسات از این نظر که وجهی نمایشی و زیبایی شناسانه دارند، از آنها مفهوم زیبایی شناسی کلاسیک حاصل آمده است.
همین مفهوم این جهانی و یا حسی عاطفی و روان شناسانه و نفسانی و سوبژکتیو است که مورد توجه فیلسوف آلمانی «بومگارتن» در علم زیبایی شناسی مدرن میشود. در این عالم، حتی صورت طبیعی حسی نیز کم و بیش منتفی میشود و گونه ای صورت کاو و گوژ جایش را میگیرد. صورت با گوهر و چهره نیز هم معنی است. در زبان سانسکریت، «سیترا» بوده که در زبان فارسی قدیم به «چیترا» تبدیل شده است. از این معنی است که اسم مینوچهر و منوچهر برآمده است. منوچهر همان چهره بهشتی و مینوی است، در برابر چهره دنیوی و ناسوتی. مینو با بهشت و ملکوت و عرش نسبت پیدا میکند. اسامی فارسی ریشههایی عمیق دارند که اغلب، امروز فراموش شده است. گاهی آنها را در مقام تمسخر به کار میبرند، اما اصل شان امر دیگری است. مانند اسم اردشیر که خود از کلمه «ارته خشتره» آمده است. «ارته» یعنی مقدس و «خشتر» همان شهر و شهریار است. بنابر این، ارته خشتره به معنی شهریار مقدس است و شهریار پاک.
پس هرگاه ما تعبیر زیبایی شناسی استتیکی را به کار میبریم، بیشتر نظرمان معطوف به عالم حس است. از اینجا استتیک آن نوع اندیشه هنری است که معطوف به زیباییهای زمینی است و از آنجا به زشتیهای هیولایی میرسد که از نفس برمیخیزد. زیباییهای زمینی نیز مراتبی دارد که هر قدر خالص تر میشود، به زیبایی مثالی نزدیک تر میگردد تا آنجا که این زیبایی مجازی پلی برای انتقال به زیبایی ملکوتی و حقیقی است. در مقابل زیبایی و عشق حاصل از آن، زشتی نفرت زاست و دافعه ایجاد میکند. زشتی در نفس ما رنج و عذاب ایجاد میکند. البته زشتی هیجان انگیز و غیر متعارف نیز هست و با غلبه بشرمداری چنان وضعی پیش می آید که این دو با یکدیگر خلط میشوند و موضوعیت متباین خود را از دست میدهند. البته در گذشته ممکن بود که در فرهنگی چهره ای زیبا تلقی میشد، ولی در فرهنگ دیگری همان چهره زشت محسوب میگردید؛ یعنی همان چهره ای که در آنجا زیبا بود، در اینجا زشت محسوب میشد؛ چنانکه در برخی قبایل کهن، برخی چهرههایی که مظهر زیبایی تلقی میشدند، به دلیل زینت و آرایش غیر معمولی که در جمجمهها و گوش و بینی شان صورت میگرفت، بسیار مشمئزکننده و کریه به نظر می آمدند. این گونه آرایش با جادو و نوعی آیینهای جادویی مناسبت داشت. این زشتیها در نظر آن قوم چه بسا زیبا تلقی میشد.
به خیال و عالم آن و صورت خیالی و صورت حسی پرداختیم و گفتیم اولین مرتبه زیبایی از اشیاء و صورتهای محسوس برمیخیزد و سپس به زیبایی صورتهای روحانی و فوق محسوس انتقال پیدا میکند. خیال میتواند اسباب وصول به صورتهای روحانی و مثالی برزخی شود، اما در نظر کلاسیک و فلسفه یونانی این صورتها حقیقت و واقعیت ندارند.
صورتهای واقعی همان صور محسوس یا معقول محض است، نه صورتهای خیالی برزخی. خیال موجب میشود انسان از عالم حس کنده شود و به عالم جامع و وسطی تعلق پیدا کند که نه مادی محض است و نه مجرد محض، برای آنکه آثار ماده را ندارد. شما وقتی آتش را در خیال تان تصور میکنید؛ این آتش سوزاننده نیست و هویت مادی ندارد. اگر چنین نبود امکان تصور و تخیل و محاکات آتش و نیز هر شیء دیگری وجود نداشت. تصور کنید اسیدی را خیال میکردیم که خاصیت مادی خود را داشت؛ در این صورت، با چه وضعی رو به رو میشدیم؟ از همین نظر ممکن است بسیاری در خواب و خیال خود آدمهایی را بکشند یا به آدمهایی عشق بورزند و از انسانهایی متنفر باشند. اینها همه در عالم خیال چهره میگشاید و حکایت از کندگی آدمی از عالم حس میکند.
آنچه از عالم خیال متعارف گفتیم، رجوع به عالم حس میکرد و معطوف به صورتهای حسی بود. گاهی از همین صورتهای محسوس یک صورت کلی در نظر میآید و آن خیال منتشر است. انسانی را تصور کنید که مصداق فردی ندارد، نه حسن و حسین است و نه مریم و هدی؛ و از سویی، مصداق کلی انسان نیز نمیتواند باشد بلکه صورت برزخی و بینابینی آن است؛ یعنی هیئت بشری دارد و از مواجهه قوه مدرکه خیال با عالم محسوس حاصل شده است. این صورت هنوز به حد تجرد صورتهای معقول نرسیده است؛ از این رو، هیات انسانی دارد و صورت بشری. به همین دلیل عالم خیال از صورت حسی خارج نمیشود و رنگ و بو و طعم و لحن و صوت خویش را از دست نمیدهد.
همین شرایط عالم عینی محسوس در عالم خیال ظهور دارد، منهای هویت مادی انضمامی آن و هرگز صورت خیال مجرد و معنوی محض نمیشود. صورت مجرد و معنوی محض خصلت این جهانی ندارد. یونانیان عصر فلسفه سقراطی هرگز حقیقتی را برای خیال و صورتهای خیالی در عالمی فراتر از حس قائل نشدند. از این نظر، آنچه در باب دو وجه خیال و صورتهای خیالی راجعه به امور محسوس اشاره رفت، به اندیشه متافیزیکی یونانی باز میگردد.
یونانیان خیال را صرفا در همین قلمرو حسی میدیدند. افلاطون اگر چه عالم برزخی صور ریاضی را پذیرفته بود، اما قائل به صور خیالی برزخی نبود. ارسطو و یونانیان متاخر نیز چنین نظری داشته اند. اینها خیال را به همین جهان و به سایههای اشباح و تصاویر حسی محدود میکنند. در نظر آنها، خیال همین عالم محسوس است ولی از آن جدا شده و در ذهن قرار گرفته است. یعنی هر چیزی که از عالم محسوس جدا شود و به ذهن ما انتقال پیدا کند، بدون تصرف امری خیالی است، که گاهی نیز مورد تصرف حسی قرار میگیرد و هویت اصلی خود را از دست میدهد؛ مانند آنچه در باب شترگاوپلنگ یا صورت خیالی برخی موجودات اساطیری ملاحظه میشود. این مرتبه ای از خیال و تخیل به مخیله و صورت متخیل تعبیر شده است. این صورتها میتوانند جنبه ای سمبلیک پیدا کنند. از این نظر، انسان میتواند در عالم خیال خود با قوه متخیله از صورتهای حسی هیئتهای جدید بسازد. این صورتها در یونانی با خرافه و سایههای بی بود اشباحی قرین تلقی میشود.
بنابر این فانتاسیا یعنی صور متخلیه و ایکاسیا یعنی عکس و تصویر خیالی. عکس و تصویری که قوه مدرکه انسان تصرف میکند و از واقعیتهای محسوس دور میسازد، موجودات هیولایی را به وجود میآورد. این مراتب همان طور که اشاره رفت، به عالم یونانیان عصر پس از سقراط مربوط میشود. اما قبل از سقراط، یونانیان هرگز چنین نیندیشیدند. از دوران قدیم در شرق و غرب، خیال صرفا به امر محسوس محدود نمیشود. آنها به موجودات خیالی فوق حسی ولی واقعی قائل بودند و هرگز این موجودات را خرافی و دروغین تصور نمیکردند و آنها را صورتهای وضعی و جعلی که بشر با تصرف و کاستن و فزودن و ترکیب در صورتهای حسی به وجود آورده و به شیوه ای موجب انتزاعی شدن صورت شکنی آنها شده باشد، نمیدانستند.
در اساس آنها برای خیال و آیکون ها حقیقتی ماورایی نیز قائل بودند.عالم خیال، خود حقیقتی مستقل دارد و صور خیالی نیز در آن مستقل از انسان، به تناظر قوه خیال و صورتهای خیال موجود در مشاعر انسانی تقرر دارند. یونانیان سقراطی همین مراتب انسانی را بعد از مرگ نابود میدانستند و بقایی برایش قائل نبودند و آن را هرگز جاودانه ندانستند، در حالی که برای عقل و نفس ناطقه انسان قائل به بقا و جاودانگی بودند. آنها خیال بشری را با ساحت حیوانی قرین میدانستند و به مرتبه نازله حیات بشری مربوط. اینکه عقل به طور جزئی و فردی باقی میماند یا خیر، در یونان اختلاف است. مشائیان ارسطویی معتقد به عقل متصل به ساحت کل و جهانی خود میشوند، در حالی که خیال وجودی پس از مرگ ندارد تا به عالمی بپیوندد. بنابر این، در عالم فلسفی یونانی، خیال، هویت مستقلی نداشت که پس از مرگ باقی بماند.
عالم اساطیری شرقی که پر از فرشتگان و دیوان و ارواح انسانهای قدیس یا شریر موجودات عجیب الخلقه اساطیری است، در اساس نمیتواند نسبت به عالم خیال چنین دیدگاهی داشته باشد. بنابر این، مبدا همه صورتهای خیالی به آسمان و ملکوت و عالم بالا و یا عالم پایین دوزخیان منسوب میشود. صورتهای دوزخی به ملک اسفل و سرزمینهای زیر زمین باز میگردد، چنانکه سرزمین هادس یا پلوتون، خدای مرگ یونان اساطیری، زیر زمین است. در مقابل، سرزمین خدایان و فرشتگان و نیمه خدایان و ارواح قدیسان و هرمسیان، عالم ماورای حس است. در اینجا، مبدا کل خیال انسانی عالم پایین نبود، عالم حسی نبود و به فوق آن یا تحت آن ارتباط داشت. باید توجه داشت که این تقسیمات دینی و اساطیری فلسفی در آن زمان هنوز بر اذهان بشر غلبه نداشت، زیرا چنان در عالم وحدت غرق و منجذب بود که به این مراتب متکثر و تفکیکها معطوف نمیشد.
این جهان پاره پاره و شرحه شرحه ماست که به دوگانگیها و چندگانگیها معطوف میشود. در این جهان، گاهی ماورایی و متعالی فکر میکنیم و غرق در وحدت حق میشویم و گاه مادون و متدانی میاندیشیم و گاهی اوقات در افق طبیعت به عالم نظر میکنیم و این همان نگاه طبیعت انگارانه و جهان مدارانه یونان کلاسیک است. این تقسیمات مربوط به دنیای انسانی است، اما انسان عتیق کمتر در این مراتب تفکیکی و متکثر پراکنده و منتشر میشود. او چنان مست عالم وحدت است که به این تفکیکها اغلب بی تفاوت میماند. نیچه معتقد است این تفکیکهای مابعد الطبیعی قبل از سقراط و افلاطون در غرب وجود نداشته و با افلاطون این مراتب دوگانه ماوراء الطبیعی و طبیعی شکل گرفته است و در شرق با اوپانیشادها و ویدانتای بودایی این جهان انشقاق پیدا کرده است؛ یک جهان زمینی در مقابلش یک جهان آسمانی وجود دارد. پیش از این زمان، چنین تفکیکهایی در کار نبود و انسان در حال وحدت خلسه و طرب به سر میبرد.
در مقام انجذاب میتوان گفت حتی صورت خیالی و حسی و عقل و مانند این صورتهای متکثر در کار نبود. این مراتب در دوران متاخر پس از پیدایی متافیزیک یونانی در تاریخ بشر تماما ظهور پیدا کرده است.
در حالی که در دوران کهن تر (نامی که به دوران دینی و اساطیری شرق اطلاق میکنند عصر خیال است) خیال آینه ای بود که عکس حقایق ازلی در آن منعکس میشده است. شاعران و حکمای انسی و معنوی به همین نکته، نظر داشتند. مولانا از خیالاتی سخن میگوید که دامگه اولیاء است و چون عکس مه رویان بوستان خداوند مینماید؛
آن خیالاتی که دام اولیاست
عکس مه رویان بستان خداست
آن خیالات یا صورتهای خیالی که دام اولیاء است، تصویر اولیاء و قدسیان ملکوت خداوند است. صورتهای خیالی زیبارویان بهشتی خیالات اولیاء را جاذب است. این خیالات به هیچ وجه به آدم حسی و جسمانی تعلق ندارد و حتی به آن معنی صورتهای ترکیبی متخیله نیز نتواند بود که در مراحلی از حیات تشبیهی اساطیری انسان شکل گرفته و با دوران میتولوژی و سحر و اسطوره و جادو مناسبت دارد. این ترکیب بندی صور مخیل، خود حکایت از آزادی بشر میکند. در حقیقت، انسان در عالم خیال گونه ای از آزادی را تجربه میکند که در قلمرو فلسفه امری محال است. از اینجاست که بسیاری از متفکران مانند کانت و هایدگر، مقام هنر را مقام آزادی بشر تلقی کردهاند. آزادیهایی هست که جز در این عالم تحقق یافتنی نیست و در عالم عینی ناممکن است. انسان بسیاری از طلبها و تمناها را در عالم خیال میبیند. در قلمرو علم، چنین خیالات و آمالهایی نامعقول است. در عالم اسطوره ، انسان صورت کامل خویش را میبیند، در حالی که در عالم خیال، اقسام صور به نمایش در میآیند. بسیاری از اختراعات و صنایع مستظرفه و غیر آن در عالم خیال تکوین پیدا میکنند.
بسیاری از فرضیههای تخیلی علمی نیز در عالم خیال حسی شکل میگیرند، زمانی که خیال، کار تصویرسازی جهان را در قلمرو علم شکل میدهد. به عالم خیال مطلق و مثالی باز گردیم که اولی را «ملکوت اعلی» و دومی را «خیال منفصل» و «ملکوت اسفل» خوانده اند. این عالم به عالم خیال حسی و به حس باطنی نور میبخشد و آن را در نظر حکمای اشراقی و عرفا ظاهر میسازد. این خیال وابسته به عالم حسی نیست. از اینجا نگاه کهن اساطیری به خیال و سپس نگاه دینی اسلامی و مسیحی برای آن مراتبی قائل است که با عرف یونانی فلسفه متفاوت است. در نخستین مرتبه، خیال یکی از قوای باطنی انسان است که به سخن ابن رشد، بدان مصوره هم میگویند و آن را قوهای میدانند در انسان که حافظ صور موجوده باطن است، حس مشترک حاکم بر محسوسات است و خیال حافظ محسوسات است. حس مشترک صور را مشاهده میکند و خیال، تخیل میکند. قوه خیال، مجرد است و صوری که در آن موطن اند، مجرد از مادهاند.
خیال طبیعی و رئال، هنگامی که صورت شکنی میشود و انتزاعی میگردد، ماده هنر جدید و مدرن میشود و با خیال مجرد وحدت پیدا میکند. این خیال را در هنر مدرن، سوررئال مینامند که ربطی به فوق طبیعی و ماوراء الطبیعه ندارد. از اینجا، در خیال، رئال و سوررئال جدید و مدرن با یکدیگر متجانسند و ربطی با خیال مثالی و ملکوتی قدسی کهن ندارند.
خیال حسی در آغاز دوره جدید صرفا در قلمرو اشیاء حسی بود و هنوز وارد عالم سوررئال نشده بود. این عالم سوررئال چنانکه آمد، از منظر شرقی و دینی، عالم ممدوحی نیست و فراواقعیت و امثال آن کلماتی بی ربط است. سوررئال در واقع خیالی است که به حال خود رها شده و دائما بر عالم طبیعت حجاب میکشد و در آن تصرف میکند و صورتهای انتزاعی جدید از آن میسازد تا مرحله ای که شکلهای مدرن کاملا از عالم طبیعت فاصله بگیرند و هیچ رابطه ای با عالم واقعیت نداشته باشند. حتی آن موجودات عجیب وغریب و شگفت انگیز جادویی و سحرآمیز اساطیری ربطی به امور سوررئال ندارند، زیرا نفسانی محض نیستند. صورتهای سوررئال درعمق نفسانی و ذهنی و سوبژکتیو هستند و به جهانی ورای سوژه تعلق ندارند. بشر خود موجودات سوررئال و هیولاهای خویش را از طریق نفوذ در چالههای نفس میسازد و خلق میکند.
این صورتها و هیولاهای سوررئال حتی ربطی به صورتهای طبیعی و زمینی عادی نیز ندارند، بلکه با تحریف در آنها شکل میگیرند. به مجموعه آثاری توجه کنید که امروزه تحت عنوان «آثار بی عنوان» ارائه میشوند. اینها اغلب فرم و فیگور و صورتی ندارند و صرفا خیال مجردی اند که از عالم طبیعت و ماورای طبیعت کنده و جدا شده اند. نهایت آنکه القائات نفس و شیطانند و از این طریق به عالم تحت ملک یا ملک اسفل تعلق پیدا میکنند. از این نظر، مبنایی واقعی و عینی مییابند. همان طور که خیال حسی و خیال متصل و خیال منفصل، عالمی دارد، خیال مجرد نیز در نهایت، عالمی دارد که نفس اماره و ملک اسفل است. از اینجا در مقابل خیال متصل قرار میگیرد که انعکاس صورتهای خیال منفصل و مثال و ملکوت در نفس مطمئنه آدمی است. عالم خیال منفصل عالم زیبایی ملکوتی است، عالم خیر است، عالم حقیقت است. اما خیال مجرد عالم زشتی است، عالم شر است، عالم باطل است. در این حالت، از خیال، انسان تصاویری را ادراک میکند که از عالم زیر زمین، عالم شیاطین، عالم ارواح خبیثه و عالم اجنه و پریان میآید. در حالی که تصاویر اولی از عالم فوق زمین، عالم فرشتگان، عالم ارواح مقدسه انبیاء و اولیاء و عالم کروبیان است.
شراره گل محمدی
منبع : روزنامه رسالت
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست