سه شنبه, ۲۶ تیر, ۱۴۰۳ / 16 July, 2024
مجله ویستا


انسان شناسی دین


انسان شناسی دین
می دانیم که انسان شناسی دین یکی از زیر شاخه های اصلی انسان شناسی است و در انسان شناسی، حجم زیادی از آثار به موضوع دین اختصاص داشته اند و اصولا دین به دلیل پرداختن به دغدغه های بنیادین انسانها و مساله ی رستگار ی؛ همیشه موضوعی جذاب برای پژوهش بوده است. از طرفی ارتباط تنگاتنگی که بین دین و مقدرات اجتماعی انسانها در طول تاریخ برقرار بوده، عامل دیگری در توجه به دین و دین پژوهی بوده است.
به طور کلی مباحث مربوط به دین را می توان در دو رویکرد کلی قرارداد. یکی مباحث "درون دینی" و دیگری مباحث "برون دینی".
رویکرد درون دینی از جایگاهی در درون دین به مقوله ی دین می نگرد. به عبارت دیگر کسی که از این رویکرد به دین می پردازد، اصول آن دین را پذیرفته و از جایگاه یک معتقد به آن دین نگاه می کند. از این رو رویکردهائی "ارزشگذار" و "تجویزی" هستند و به "درست" و یا "نادرست" امور از دیدگاه دینی توجه دارند. مباحث "فقهی" و "کلامی" از جمله دانش های درون دینی تلقی می شوند که به "بایدها" و "نبایدها" و "درست و نادرست ها" می پردازند.
اما رویکردهای برون دینی، به دین از جایگاهی بیرون از آن دین نگاه می کنند. کسی که بارویکردهای برون دینی به دین می پردازد؛ به درستی یا نادرستی امور دینی کاری ندارد و اصولا از جایگاه یک معتقد به دین نَگریسته و نمی پردازد. پس به این ترتیب رویکرد برون دینی بدون ارزشگذاری و تجویز، صرفا به توصیف و تبیین پدیده های دینی می پردازد. امروزه رویکرهای علمی به دین را جزو رویکردهای برون دینی قرارداده اند. مثل "روان شناسی دین"، "جامعه شناسی دین" و "انسان شناسی دین".
● مبانی انسان شناسی دین
انسان شناسی به عنوان یک رشته ی علمی مانند دیگر علوم نوین در دوره های مدرن شکل گرفته و بسط یافته است. اگرچه توجه به مردمان دیگر و بررسی باورها، آداب و شیوه های معیشت آنها، به قرن ها پیش از دوران مدرن باز می گردد - همانند "هردوت" (مورخ یونانی) که گزارش هائی از فرهنگ مردم غیر یونانی را در کتاب خود ثبت کرده و همچنین در دوران اسلامی نیز کسانی گزارش هائی با ذوق مردم نگارانه را نگاشته اند مانند سفرنامه های "ابن بطوطه" و "ناصر خسرو" و کتاب "مروج الذهب" از "مسعودی" - ولی انسان شناسی به عنوان یک علم نظام مند از دوران مدرن سرچشمه گرفته و حاصل تغییرات پدید آمده در این دوران است.
مبانی انسان شناسی و به طور ویژه "انسان شناسی دین" را می توان به دو دسته تقسیم کرد؛ یکی مبانی معرفت شناختی و دیگری مبانی اجتماعی.
۱) مبانی معرفت شناختی
این مبانی را باید در جنبش فلسفی روشنگری (Enlightenment) جستجو کرد که از قرون هفدهم و هجدهم میلادی جریان داشته و غالبا به "عقل" و عقلانیت و نیز پیشرفت های تمدن های انسانی می پرداخت. از طلایه داران این دوران چهره های شاخصی چون "امانوئل کانت" (۱۸۰۴- ۱۷۲۴)، "ژان ژاک روسو" (۱۷۷۸- ۱۷۱۲)، "ولتر" (۱۷۷۸- ۱۶۹۴)و تامس هابز (۱۶۹۷- ۱۵۸۸) هستند.
این افراد به طور مشخص شروع به تامل بر میراث گذشته ی خود و خصوصا دوران قرون وسطی کردند و به این ترتیب باورها، آراء و نهادهای اجتماعی دوران وسطی را به چالش کشیده و مورد نقد قرار دادند. از این دوران بود که دانشمندانی چون "کانت" مشخصا "مبانی دینی" را مورد نقد صریح و دین را که در قرون وسطی سیطره ای همگانی و تسلطی بی چون و چرا بر تمامی شئون زندگی و حیات انسانها داشت را دستخوش نقد و تزلزل قرار دادند.
همین طور که تمام فلسفه ی به اصطلاح متافیزیکی قرون وسطی و توجیهات عقلانی باورهای دینی (مسیحیت) در این دوران اعتبار خود را از دست می دادند، عقیده ی "لا ادری گری" یا (Agnosticism) هم کم کم برای خود در میان نظریه پردازان و دانشمندان و به تبع آن موردم عادی که قاعدتا عادت پیروی دارند و حرف شنوی، جا باز می کرد. رخنه ای که با ظهور "دیوید هیوم" (۱۷۷۶- ۱۷۱۱) و فلسفه ی شک گرایانه اش (Skepticism) و مکتب (Deism) و نظریه ی خدا = فرافکنی (Projection) انسانی، جلوه و نمائی تمام قد برای اهل دین و روحانیون دینی داشت.
۲) مبانی اجتماعی
تحولات معرفت شناختی در دوران مدرن همراه بودند با پدید آمدن تحولات و رخدادهای اجتماعی که خود در ارتباطی دو سویه با علوم و معارف قرار داشتند.
از مهمترین این تحولات اجتماعی می توان به این موارد اشاره کرد: پدید آمدن دولت های ملی (Nation State) و متعاقب آن انقلاب صنعتی در قرن ۱۸. رشد شهر ها و افزایش جمعیت به دلیل مهاجرت های روستائیان به شهرها و در نتیجه پیدایش مسائلی چون خودکشی، بزه کاری، جنایت، فقر، مساله ی نابرابری های اجتماعی و ... که در نتیجه همه ی این عوامل باعث معطوف شدن توجه اندیشمندان به جوامع انسانی و به وجود آمدن علم "جامعه شناسی" شد. همچنین تحول "بسط اروپا" یا "گسترش اروپا" (European Expansion) و عوارض آن یعنی "استعمار" (Colonialism) که طی آن اروپائیان با جوامع دیگر که برایشان غریب (Exotic) و ناشناخته بود، آشنا شدند و لذا برای شناخت که هم از روی کنجکاوی و هم برای توانمند شدن بیشتر برای تسلط بر ایشان بود، کم کم زمینه ی پیدایش علم " انسان شناسی" هم بوجود آمد.
از آنچه گفتیم می توان چنین دریافت که در شکل گیری انسان شناسی دینی هم مبانی معرفت شناختی و هم مبانی اجتماعی باید در مد نظر قرار گیرد. مبانی معرفت شناسی که شامل مفاهیمی چون عقلانیت، لاادری گری و دین طبیعی (Deism) می شود در شکل گیری تمامی علوم نوین (حتی هنر مدرن که کاریکاتور به نوعی یکی از زیر شاخه های آن است) نقش اساسی داشتند. اما مساله ی گسترش اروپا که به تجربه ی استعمار و مواجهه با "دیگری" منجر شد به ویژه در انسان شناسی حائز اهمیت است.
اگر دین را به مثابه ی درختی بگیریم؛ آنچه در بررسی دین و شاخه های آن می تواند اخلال ایجاد کند، طبق همین قواعد علوم جدید، "باور های خودی" است که می تواند باعث بدفهمی یا سوء تعبیر باورهای دیگران شود.
به عبارت دیگر اگر اصول "لاادری گری روش شناختی" (Methodological Agnosticism) را اصل می دانیم و برایش هورا می کشیم و از آن خط کشی می سازیم برای جدا کردن عاملان و زیر پا گذارندگان نتیجه گیری های آن اصل یعنی حقوق بشر و آزادی بیان، لازم است که حداقل در فرایند بررسی و تحقیق در دین، از قضاوت ارزشی در مورد صحت و سقم و یا درستی و نادرستی باورهای "دیگران" (مانند فرقه یا گروه خاص تندرو) بپرهیزیم. قوم مداری (Ethnocentrism) که عملی مذموم در حقوق بشر شناخته می شود نتیجه ی دیدن مردمان "دیگر" از خلال "عینک خودی" و قضاوت کردن درباره ی ایشان بر اساس ارزش ها و باورهای خودی است. اگر قوم مداری برای عامه ی مردم قصوری است که باید بر آن فائق آمد، برای یک پژوهشگر، یک روزنامه نگار و هر کسی که به نوعی در فرهنگ سازی یک قوم نقش دارد، نقیصه ای است که اعتبار کل کار را زیر سوال می برد .
نویسنده : أنماری دوال مالفییت
نویسنده : مایکل لمبک
مترجم : ابراهیم موسی پور <B< td>
ناشر : جوانه توس - تهران
چاپ اول، ۱۳۸۶ شمسی
نوع جلد : شومیز
قطع : رقعی
تعداد صفحه ۸۶
نوع چاپ : چاپی
زبان : فارسی
وزن : ۱۱۰ گرم
رده کنگره : ۴د۲م/ BL۲۵۶
شابک : ۹۶۴-۹۶۵۲۴-۹-۳
منبع : خانه انسان شناسی ایران