یکشنبه, ۳ تیر, ۱۴۰۳ / 23 June, 2024
مجله ویستا


چرخشِ نگرشهایِ فرهنگی


چرخشِ نگرشهایِ فرهنگی
امروز همه ی دست اندرکاران می دانند که سال ۱۹۷۰ سکه ی «سیاست ً فرهنگی» را در مقیاس جهانی به گردش درآورد. در این سال سازمان یونسکو به دنبال چند نشست کارشناسی، نخستین مجمع بزرگ جهانی سیاستهای فرهنگی را در شهر ونیز در ایتالیا برگزار کرد. وزیران فرهنگ کشورهای عضو در این نشست شرکت کردند. در آن هنگام بسیاری از کشورها فاقد وزارت خاصی به نام فرهنگ بودند. در نتیجه وزیرانی هم که در چارچوب مسئولیت خود به فرهنگ می پرداختند یا بخشی به نام فرهنگ در سازمانشان داشتند در شمار شرکت کنندگان قرار گرفتند.
هنوز فضای جنگ سرد در جهان حکمفرما بود و انتظار می رفت کشمکشی جدی به ویژه میان دو بلوک یا به اصطلاح آن روزگار دو اردوی جهانی سوسیالیسم و سرمایه داری دربگیرد. در برخی از زمینه ها کشمکشهایی سر برآورد اما به واقع آن برخورد و ستیزی که انتظارش می رفت یا فرض براین بود که به وقوع بپیوندد درنگرفت. سرانجام سند نهایی کنفرانس جهانی ونیز به اتفاق به تصویب رسید.
اردوی جهانی سوسیالیسم همواره به ایدئولوژی خود فخر می فروخت و اردوگاه مقابل را تحقیر می کرد. اردوی سرمایه داری هم با تکیه بر اقتصادی شکوفا در آن مقطع سخنان مقابل را در حد رجزخوانی خوار می گرفت و به مدد شعار آزادی ً اندیشه پا به میدان نبرد می گذاشت. با این حال امروز که به گذشته می نگریم می بینیم به خصوص آن چه که به اصطلاح می بایست «اردوی سوم» به حساب آید یعنی مجموعه ی نامنسجم «کشورهای غیرمتعهد» هیچ نقش ملموس و معناداری نداشت. حداکثر تقاضاهای این دست از کشورها خلاصه می شد در طلب و گاه تکدی ًاحترام به میراث فرهنگی شان. فرهنگ غالب همانا فرهنگ کشورهای اروپای غربی و آمریکا بود. منظور از شرق هم اردوگاه اتحاد شوروی بود به سرکردگی روسیه که در حقیقت خود را به اعتباری مظهر راستین ً غرب به حساب می آورد. لنین از ستایندگان فرهنگ بورژوایی غرب بود اما نمی پسندید که فقط یک طبقه یعنی طبقه ی مرفه از این فرهنگ بهره مند شود. اگر این فرهنگ در اختیار همگان قرار می گرفت، آرزوی عدالتخواهانه اش برآورده می شد. او نظام آموزشی نخبگان انگلیس را سخت تحسین می کرد و تنها عیب آن را محدود بودن آن می دانست. تنها چیزی که می خواست این بود که همگان بتوانند از این آموزش بهره مند شوند. نه فقط ایرادی به نحوه ی نگرش نظام آموزش نخبگان نمی گرفت، عیبهای محتوایی آن را هم نمی دید.
آنچه اردوی سوسیالیستی و طیف گسترده ی جهان سوم در کنفرانس ونیز می خواستند عدم دخالت بیگانگان در فرهنگهای ملی بود. هم کشورهای سوسیالیستی از دخالت غرب در هراس بودند و هم کشورهای جهان سومی، هرچند که هر دو با حسرت به فرهنگ غرب می نگریستند. در نتیجه در این کنفرانس و حتی کنفرانسهای بعدی یونسکو که به صورت منطقه ای موضوع سیاست و توسعه ی فرهنگی را دنبال می کردند مدام بر حفظ و حراست از فرهنگ بومی تأکید می شد گویی به این اعتبار محوری اصولی در برابر غرب فراهم آمده باشد. از کنار مباحث مهمی چون عنصر تغییر، اثربخشی تکنولوژیک و فراگرد جهانی شدن و همبستگی تمدنی کم توجه یا بی توجه می گذشتند. تنها رسانه ی مؤثر ورامرزی آن روزگار رادیو بود که آسان می شد آن را با ضدامواج تا اندازه ای از اثربخشی انداخت. موضوعات مهمی چون سرنوشت فرهنگهای خویشاوند، همبستگی تمدنی و اشتراکات دینی در ونیز و پس از آن از جایگاه مطلوب بهره مند نبودند یا حداکثر در چارچوب (یا به واژه ی فارسی ً افغانستانی در چوکاتً) قاره ای تقلیل و حتی تنزل می یافتند. از ناهمگن ترین کنفرانسهای یونسکو بی تردید کنفرانس آسیایی آن بود. قاره ای با تمدنهای گونه گون، بس ناهمگن و بخشهایی از آن سخت دور از هم و غریب باهم. شاید هم در آن هنگام چاره ای جز این نبود.
کشورهای به اصطلاح غیرمتعهد هم طیف گسترده ای را می ساختند که برخی از آنها هیچ شباهتی به هم نداشتند و برخی هم مانند کشورهای اسلامی گرچه از نظر پیشینه کمابیش بر فرهنگ و تاریخ همگنی تکیه می زدند اما در عمل پراکنده بودند میان شرق و غرب آن روزگار.
در این میان باید توجه داشت که کشور ایالات متحده ی آمریکا موقعیتی ویژه را به نمایش می گذاشت که در آغاز درست درک نمی شد. به تصور همه به خصوص هواخواهان اردوگاه شرق، آمریکا سرکرده ی غرب بود و بس. به واقع امروز با جرأت می توان گفت که تنها کشوری که به مباحث برکشیده ی یونسکو علاقه ای جدی نشان نمی داد همین آمریکای ایالات متحده بود. کشورهای آمریکای لاتین مانند آن دسته از کشورهای «بلوک سوم» نقشی درخور توجه نداشتند و به دنباله روی از این یا آن بلوک بسته به وضع سیاسی شان بسنده می کردند.
از نظر آمریکاییان شمالی این مباحث یونسکو فاقد اهمیت بود. در آن هنگام آمریکا در این به اصطلاح بازی بزرگ شرکت می جست چون نمی خواست «بازی به هم زن» یا مزاحم به حساب آید. از مقداری از همان شعارهای رایج آزادیخواهی در غرب حمایت می کرد و از همه ی سخنانی که می توانست گوش ایدئولوژیک شوروی و متحدانش را «نوازش» بدهد به دفاع برمی خاست. به واقع آمریکاییان مانند امروز معتقد بودند کسانی که یعنی کشورهایی که تکنولوژی و دانش برتر را در اختیار دارند در عمل فرهنگشان را ترویج می دهند به خصوص که فرهنگشان جذابیتهای لازم را هم داشته باشد؛ و تازه اگر هم نداشته باشد می تواند با گزینش از فرهنگهای دیگر و هضم و درونی سازی جنبه های مطلوب فرهنگ «غیرخودیها» سرانجام بازده و تفسیری «خودی» از آنها بسازد و به نحوی مستقل ترکتازی کند. این نکته را در آن روزگار نه شرقیان درک می کردند و نه متحدان اروپایی - غربی ًایالات متحده. امروز هم با گذشت این همه سال هنوز آمریکای شمالی به دنبال همان و همین نگرشهاست. یکبار هم که عرصه بر این کشور تنگ آمد، آسان و بی واهمه یونسکو را ترک گفت و بی اعتنا به تصمیم گیریهای آن سرگرم فعالیتهای خود شد. مسئولان آمریکایی در آن وقت می گفتند حضور در یونسکو وقت تلف کردن است با تعدادی کشورهای شعاردهنده و شماری بوروکرات حرفه ای ملی و بین المللی. در این اظهارنظر بی تردید نکته ای نهفته بود. یونسکو در آن هنگام و در این روزگار زیر فشار شماری بوروکرات و دلال فرهنگی از خلاقیت لازم بازمانده بود و بازمانده است و اسیر و بنده ی منافع فردی و گروهی گشته است. با این حال صحنه ای است جهانی که نمی توان یکسره از آن چشم پوشید.
البته دگرگونیهای متعدد و دورانسازی به ویژه از دهه ی هشتاد قرن بیستم میلادی به این سو بسیاری از بازیگران صحنه ی جهانی را وادار به بازنگری رفتارها و فعالیتهایشان کرد. جالب تر از همه آن که آمریکای ً محافظه کاران جدید به یونسکو بازگشت چون تصور می شد که گرچه آمریکا قدرت فائقه است اما تحمل و حتی توانایی منزوی بودن را ندارد. بهتر است سیاستهایش را با حمایت تعداد بیشتری از کشورها به اجرا درآورد.
شوروی از هم پاشید و اقمارش در چند جهت پراکنده گشتند. کشورها و جنبشهای تازه ای سر برکشیدند که به این حد و مرتبه ناشناخته بودند، و در شرق آسیا، چین و کشورهای پیرامونی علم جداگانه ای برافراشته اند که توجه جداگانه ای را طلب می کنند. آفریقا می رود که برخیزد و با استقلال گام بردارد هرچند لنگانه لنگانه. خلاصه آن که در برابر آن سیاست فرهنگی واحد و غالبی که در ۱۹۷۰ در ونیز برای همه ی جهان تبلیغ می شد، محورهای متنوعی شکل گرفت. بر همه ی این پیچیدگیها عامل نیرومند تازه ای افزوده شد که آن را جهانی شدن نامیدند. درست در همین مقطع است که آمریکا می خواهد آگاهانه نقش نخست را بازی کند و با قدرت تمام جهان را به سوی فرهنگی واحد براند. گرچه از چندفرهنگی و تنوع سخن می راند اما همه ی شواهد حکایت از آن دارد که غرب به سرکردگی آمریکا تحمل فرهنگهای غیرغربی را ندارد. اگر هم تنوعی تبلیغ می شود به واقع تنوع در فرهنگ غرب است نه بیش از آن. و اگر سخن از تحمل و مدارا می شود در حقیقت یعنی تحمل «غیرخودیها» در حد تزئین این مجموعه نه بیش از آن. انگلیسیان نیز با حقارت و با اتخاذ سیاست «پیشخدمتی» می خواهند خم و چم ارباب را به دست بگیرند یا بر آن تأثیر بنهند. در فیلم «پیشخدمت»، «درک بوگارد» به تدریج نه فقط ارباب را به فساد می راند، در نهایت مهار او را در اختیار می گیرد و با خود به منجلاب می اندازد. از اینها که بگذریم هیچ فرهنگی ندیده ام تا این حد دورو، خشن، لجباز و حقیر. بی هوده نبود که عیدی امین به گونه ای نمادین بر شانه هایشان نشست و از این راه خشم مردم آفریقا را به نمایش گذاشت، چنان که اسکارهای امسال هولیوود هم نتوانست مرهمی باشد، نه برای پادشاهی ًاز درون فروریخته و نه برای اندیشه ی پریشان بریتانیای کبیر؛ و هیج کشور و فرهنگی ندیده ام درطول تاریخ جدید تا این حد در خصومت با فرهنگ و مردم و کشور ایران و تمدن ایرانی.
طبیعی است که نگرش غرب که اکنون با بازگشت روسیه و شماری از هم پیمانان پیشینش به آغوش مادر، پشتوانه ای قوی تر یافته است، به مذاق بسیاری از فرهنگها و جنبشهای فرهنگی غیرغربی خوش نیاید. در نتیجه در عمل با بحرانهای تازه ای روبه رو هستیم. ابعاد این مبارزه هنوز روشن نیست. نمی دانیم بر سر هریک از بازیگران چه خواهد آمد و هر یک چه جایگاهی به دست خواهد آورد. اما می دانیم که این پیکار را نمی توان تنها به مدد شعارهای ً ژرف نیندیشیده و نپرورده بسان «گفتگوی تمدنها» به سرانجام رساند. تماس میان تمدنها و گفتگوی بین آنها را نمی توان با موعظه و نصحیت سامان داد. حتی برای «گفتگو» باید آماده ی دست و پنجه نرم کردن بود وگرنه سر میز «گفتگو» صندلی خیرات نمی کنند.
برای آن که بتوان در این صحنه ی بغرنج شرکتی جدی و ماندگار داشت و برای آن که دیگران حق حیات فرهنگ ما را پذیرا باشند و جایگاه ما را بپذیرند ناچار نخست باید خودمان را بشناسیم؛ حاضر باشیم و بتوانیم به نقد خود بنشینیم و در داخل خود از تنوع حضور نهراسیم. از اینها که بگذریم باید بتوانیم در سیاستهای خود به درستی به فهرستی از اولویتها برسیم و بدانیم امکاناتی محدود و معین داریم. ضعف هر فرهنگ هنگامی شدت می گیرد که حد و مرز خود را نشناسد و میزان تواناییها و ضعفهایش را به اشتباه بسنجد. از سوی دیگر قدرت هر مدیریتی به ویژه در مقطع بحران در این است که بقای فرهنگ و ساختارهای تمدنی اش را مرجح بر بقای خود بداند.
چنگیز پهلوان
منبع : روزنامه شرق