یکشنبه, ۲۷ خرداد, ۱۴۰۳ / 16 June, 2024
مجله ویستا

دون کیشوت ها در ایران


دون کیشوت ها در ایران
یک -
فکر کرده بودند چون منتسب به جبهه ملی است و از طرفداران مصدق، می تواند با روی کار آمدنش کمی مردم را آرام کند. شاه چاره دیگری نداشت و بختیار آخرین تیری بود که از چله توانش رها کرد. از دید شاه با آمدن بختیار اقلش این بود که بتواند به راحتی از ایران خارج شود. آنهم با آن همه عجله ای که برای خروج داشت. دیگر کمتر حرف می زد و در مقابل سوال یا سخن اطرافیان فقط بهت آمیز نگاه می کرد...
دو -
فردای روزی که به نخست وزیری منصوب شد برای اولین بار به ملاقاتش رفتم. دستش را کرده بود توی جیبش و داشت از لای پرده اتاقش طوری به بیرون نگاه می کرد که حتی از پشت سر هم به راحتی می شد فهمید بیشتر دارد فکر می کند و کمتر بیرون را می بیند. همین چند لحظه قبل ورودم را به او اطلاع داده بودند اما در همین فاصله کم انگار پاک فراموش کرده باشد. متوجه حضورم که شد فورا برگشت و دست هایش را از جیب بیرون آورد و دست داد و به فرانسه سلام.
سه -
ادای بیشتر کلماتش همراه با حرکات دست به سبک فرانسوی ها بود. انگار که یک جنتلمن فرانسوی روبه رویت نشسته باشد و با طمانینه خاص خودش خبر از ایده های نابی بدهد که از شعور دیگران به دور است. وقتی می گفت می تواند با طرح هایش انقلاب را از دست خمینی برباید دستش را به علامت پیروزی محکم تکان داد. کاری که مختص فرانسوی جماعت است. در طول چند دیدارمان حرکاتش به اضافه کت دوخته فرانسوی اش او را بیشتر به فرانسویان شبیه کرده بود تا ایرانی.
چهار -
لگن های سلمانی را به جای کلاهخود روی سرش گذاشته بود و مسحور جنگ آوری خودش شده بود. خصوصا زمانی که درباه رو به راه شدن کارها با خروج شاه از ایران و ملاقات با خمینی در پاریس برای اینکه به او پیشنهاد داشتن مقام مذهبی را خارج از قلمرو دولت بدهد، حرف می زد، بیشتر شبیه دون کیشوتی می شد که من سخنانش را با ناباوری گوش می کردم.
پنجم -
به محل اقامتم که برگشتم. فوری دست به کار شدم و گزارش مفصلی از طرح های بی محتوای بختیار و گفتگوهایم با او و عقاید شخصی ام درباره اش به واشنگتن مخابره کردم. اینکه به نظر من بختیار دون کیشتی بیش نیست و نمی داند که پس از بازگشت آیت الله خمینی به ایران، سیل انقلاب او و دولتش را با خود خواهد برد. اما وقتی صدای مقام ارشد وزارت خارجه امریکا را از پشت تلفن شنیدم و لحن قاطعش در اعلام سیاست رسمی دولت امریکا که قرار است از او حمایت کند، خشکم زد. توی ذهنم چند دون کیشوت دیگر را مجسم کردم که توی کاخ سفید نشسته اند و دارند به هم قطارشان در ایران چراغ سبز نشان می دهند.
ششم -
با فرستادن مقام نظامی چون هایزر که نه خودش می دانست چرا آمده و نه کس دیگری در ایران داستان پیگیری شد. فقط می خواستند که قدرت نظامی ایران را با دولت بختیار هماهنگ کنند و در صورت لزوم نیروهای مسلح ایران را برای مقابله و سرکوب مخالفان آماده کنند. آنهم درحالی که تمام سران نیروی نظامی در ایران از آمدن آیت الله به وحشت افتاده بودند و می گفتند که چرا آمریکا برای مقابله با او کاری نمی کند؟! هایزر همچنین تحت فشار قرار گرفته بود که حوزه های نفتی ایران را تحت کنترل نیروهای مسلح در آورد و در صورت امکان صنعت نفت را به کمک نیروهای مسلح به کار بیاندازد.
هفتم -
دستوراتی که هایزر از طریق وزارت دفاع امریکا دریافت می کرد با اقدامات من در تضاد بود. هایزر عقیده داشت که نیروهای مسلح ایران در موقع لازم وارد میدان خواهند شد و کار را یکسره خواهند کرد، در حالیکه من عکس این عقیده را داشتم. یکبار به او گفتم که سربازان ایران با توجه به اعتقادات مذهبی در رویارویی با انقلابی که رنگ مذهبی دارد قابل اعتماد نیستند اما...
هشتم -
در این روزها من مرتب با بختیار ملاقات می کردم و با شگفتی حرفهای او را درباره امکان سرکوبی انقلاب با استفاده از نیروی نظامی محدود می شنیدم. خوشبینی و اطمینان او به امکان موفقیتش مضحک به نظر می رسید.
نهم -
در همین روزها بختیار اعلام کرد که قصد دارد برای ملاقات با آیت الله خمینی به پاریس برود و مقدمات امر هم ظاهرا فراهم شده بود. اما پس از آنکه برنامه اش را علنی ساخت و آیت الله هم شرایطش را اعلام کرد، ورق برگشت. آخر یکی از شرایط، استعفای بختیار از نخست وزیری بود. این واقعه فقط چند روز قبل از بازگشت پیروزمندانه آیت الله خمینی به ایران بیش از پیش بر ابهام و آشفتگی اوضاع افزود.
دهم -
حوادث روز های بعد گیج کننده بود و اوضاع به شدت رو به تیرگی می رفت. هایزر و فن ماربود که چندی بود به پوچ بودن خواب و خیال های کاخ سفید پی برده بودند سرانجام موافقت واشنگتن را برای خروج از ایران بدست آوردند و بی سرو صدا از تهران رفتند.
یازدهم -
روز اول فوریه آیت الله خمینی با یک هواپیمای فرانسوی که با همراهان او و جمعی از خبرنگاران پر شده بود، وارد تهران شد. جمعیت انبوهی که از بازگشت پیشوای خود به وجد آمده بودند در مسیر طولانی فرودگاه تا گورستانی که بسیاری از مبارزان انقلاب در آن به خاک سپرده شده بودند از وی استقبال کردند. آیت الله خمینی اولین سخنرانی خود را در بازگشت به ایران در این گورستان ایراد کرد. سپس با یک نکته سنجی ظریف و عالی از نظر افکار عمومی یک مدرسه قدیمی را برای اقامت خود برگزید. از سوی دیگر تلویزیون که از ابتدا از پخش جریان ورود آیت الله خودداری کرده بود تحت فشار افکار عمومی ناچار شد کلیه گزارش های مربوط به فعالیت های وی را پخش کند.
دوازدهم -
در این میان حکومت بختیار از درون در حال تزلزل بود و بعضی از وزیران کابینه که از عاقبت کار خود هراسان بودند، بار خود رابسته و بی سرو صدا کشور را ترک کرده بودند. بختیار همچنان مشغول سخنرانی و مصاحبه بود ولی اخبار مربوط به وی و دولتش کاملا تحت الشعاع فعالیت های آیت الله خمینی قرار گرفته بود. از نخستین بیانات آیت الله خمینی پس از ورود به ایران این بود که خود وی دولتی تعیین خواهد کرد و چند روز بعد مهدی بازرگان را به عنوان رئیس دولت منتخب خود معرفی نمود...
ویلیام شوکراس

از دفتر خاطرات سفیر سابق آمریکا در ایران
منبع : روزنامه کیهان