دوشنبه, ۱ مرداد, ۱۴۰۳ / 22 July, 2024
مجله ویستا


ضرورت ارتقای منزلت صنعت و فناوری در جامعه، در کلام مسئولان و در سیاستهای کلان کشور


ضرورت ارتقای منزلت صنعت و فناوری در جامعه، در کلام مسئولان و در سیاستهای کلان کشور
●چكیده
این مقاله قصد دارد ضمن بررسی اجمالی منزلت صنعت و فناوری در تاریخ گذشته ایران اسلامی و تأثیر این منزلتبخشی اجتماعی بر توسعهٔ اقتصادی و اقتدار آن زمان كشور، به بیان نكاتی كلیدی و انشاءالله راهگشا در راستای حل مشكلات فعلی كشور بپردازد. فهرست عناوین این مقاله به صورت زیر است:
۱) اهمیت موضوع
۲) بحث تاریخی (منزلت اجتماعی صنعت و فناوری در دوران شکوفایی)
۲-۱- مرور افتخارات
۲-۲) ریشهیابی علل این افتخارات
۳) بررسی منزلت فعلی صنعت و فناوری در جامعه و عواقب آن
۳-۱- دو بحث مقدماتی
۳-۲) آیا روحیهٔ تحدی و حمیت شغلی در صاحبان صنعت و حرف كشور وجود دارد؟
۳-۳) جایگاه صنعت و فن در جامعه امروز
۳-۴) آیا سایر بخشها در خدمت صنعت و فناوری هستند؟
۳-۵) رواج اندیشه های وارداتی و ضعف نظریه پردازی
۳-۶) عدم توجه به سیاست صنعتی و سیاست فناوری در سیاستهای كلان كشور
۴) جمع بندی
۱) اهمیت موضوع:
با توجه به اینکه امسال، سال خدمترسانی به مردم ونشان دادن عملی کارآمدی نظام است، بایستی تعارفات را كنار گذاشت و بررسی نمود كه آیا در حوزهٔ صنعت و فناوری، عملكرد كلی نظام تا چه حد اثباتكنندهٔ كارآمدی نظام است. بهخصوص نقشی كه مسئولان عالیرتبهٔ نظام اسلامی از حیث فرهنگسازی و نفوذ معنوی و تأثیر كلام آنان بر جامعه دارند، در این راستا نیازمند بررسی دقیق است.
اگر بررسی تاریخ ایران اسلامی و افتخارات گذشتهٔ ما در عرصهٔ صنایع و فنون نشان دهد كه منزلت اجتماعی صاحبان صنعت و فن، نقشی اساسی در این افتخارات داشته است و در مقابل اگر ببینیم كه فقدان این منزلت و عدم محوریت شاخصهای صنعتی و تكنولوژیك در سیاستهای كلان كشور، موجب ابتر ماندن تلاشها در جهت ایجاد اشتغال و افزایش صادرات غیرنفتی و غیره شده است، آنگاه خواهیم پذیرفت كه رسالت امروز دلسوزان و مسئولان عالیرتبه نظام اسلامی، در ارج نهادن به صاحبان صنعت و فن و ایجاد تحول در ساختار اجتماعی صنعت و فناوری كشور، تا چه اندازه خطیر است و اگر در ایفای این رسالت تاریخی بیش از این تأخیر شود، چه قضاوتهایی كه تاریخ در مورد نظام و در نتیجه اسلام و تشیع نخواهد كرد.
شاید بتوان ضرورت ایجاد این تحول اجتماعی و منزلت بخشیدن به صنعت و فناوری در جامعه و سیاستهای كشور را با ضرورت ایجاد تحول ساختاری در نیروهای نظامی كشور در سالهای ابتدایی پیروزی انقلاب، كه منجر به ایجاد سپاه پاسداران و تحول در تاكتیكهای نظامی ما در جنگ شد مقایسه نمود. اگر همان وضعیت ساختاری و تاكتیكهای سال اول جنگ ادامه پیدا میكرد، نظام و میهن اسلامی ما در عرصهٔ نظامی شكست سنگینی میخورد؛ ولی از آنجا كه اهمیت و منزلت جنگ برای همگان و مسئولان نظام كاملاً روشن بود، اجازه داده شد كه ساختارها و روشهایی متناسب با روحیهٔ ایمانی و اعتقادی جوانان رزمنده شكل بگیرد و هرچه پیشرفت در جنگ داشتیم نیز ناشی از همین روحیات و ساختارها و روشهای متناسب با آن بود كه امیدواریم در حوزهٔ صنعت و فناوری نیز، اولاً اهمیت و منزلت و فوریت موضوع بر همگان روشن و شفاف گردد و ثانیاً ساختارها و روشهایی متناسب با روحیات ایمانی و اعتقادی شكل گیرد تا انشاءالله در این جبهه نیز پیروزی نهایی شامل حال نظام و كشور شود.
۲) بحث تاریخی (منزلت اجتماعی صنعت و فناوری در دوران شکوفایی)
علیرغم آنکه متاسفانه در جامعه تصور میشود که در تاریخ اسلامی و ایرانی ما، عمدهٔ پیشرفتها و افتخارات مربوط به حوزههایی همچون ادبیات، فلسفه، عرفان، علوم نظری و حوزههایی از قبیل نجوم و پزشکی بوده است، در خصوص صنعت و تكنولوژی نیز در گذشته موقعیت عالی در سطح جهانی داشتهایم که نباید از حافظهٔ تاریخی ما زدوده گردد. آشنایی با این موقعیت عالی و افتخارات و علل ریشهای تحقق آنها و آشناسازی جامعه با آنها، دو نتیجه مهم در پی خواهد داشت:
الف- تبلیغات سوئی را که تلقین میکند فرهنگ اسلامی و ایرانی ضد توسعه صنعت و فناوری است بیاثر خواهد نمود.
ب) ریشهیابی علل اجتماعی و فرهنگی این افتخارات، درسهای مهمی برای حل مشکلات روز کشور در بر خواهد داشت.
۲-۱) مرور افتخارات
از جمله در کتاب "توسعه صنعتی و موانع آن در ایران"، (نوشته دکتر ابراهیم فیوضات، چاپ اول: ۱۳۷۴)، پیشرفتهای تحسینبرانگیز صنایع پیشهوری ایران، در سه زمینهٔ نساجی، سفالگری و فلزکاری، در دوران باستان و دو دورهٔ اسلامی (بهخصوص قرون ۴ و ۵ هجری و عهد صفویه) بهطور دقیقی بررسی شده است. در این کتاب مثالهای بسیاری از محصولات ساخت شهرهای ایران که شهرت جهانی داشته و به کشورهای مختلف صادر میشدهاند ارائه شده است. مثلاً پارچههای دوران باستان ایران به قدری مرغوب و مشهور بوده است که حتی بیرق امپراطور روم و جامهٔ مرگ پادشاه فرانسه را با تولیدات ایرانی تزیین میکردند. نظیر همین مثالها در زمینهٔ سفالگری ایران و همچنین فلزکاری، آلیاژسازی، ریختهگری، چکشکاری، ضرب سکه و سایر صنایع دوران باستان ایرانیان ارائه شده است.
از دوران اسلامی، بهخصوص قرون ۳ تا ۵ و عهد صفویه نیز افتخارات بسیار دیگری در کتاب ارائه شده است. تقریباً هر شهری از شهرهای ایران به نوعی پارچه یا محصول نساجی خاص در دنیا شهرت داشت. در اصفهان عهد صفویه ۲۵هزار کارگر نساج وجود داشت که حتی حکومت از قدرت این صنف حساب میبرد. در عرصههای مختلف صنایع فلزی، اعم از فولادسازی، مسگری، ظروف برنزی، میناکاری، جواهرسازی، ساخت سلاح و غیره نیز مثالهای فراوانی از پیشرفتهایی در سطح جهانی در کتاب ارائه شده اس
. خلاصه آنکه با نگاه به گزارشات این کتاب و توجه به این نکته که صنایع مهم آن زمان در سایر کشورها نیز نظیر همین صنایع بودهاند، میتوان به جایگاه صنعت و فناوری ایران در جهان آن روز پیبرد.
همچنین در کتاب "تاریخ مصور تکنولوژی اسلامی" (نوشتهٔ احمد الحسن و دونالد هیل، یونسکو، ۱۹۹۲)، به افتخارات فنی زیادی در حوزههایی همچون: نیرو و انرژی، ساعتسازی، عمران (ساختمان، پل، آبیاری و غیره)، تکنولوژی نظامی (سلاحهای برنده، استحکامات، سلاحهای آتشزا، باروت، توپ و غیره)، کشتیسازی و دریانوردی، صنایع شیمیایی (کیمیاگری، تقطیر، الکل، عطروگلاب، نفتوپالایش، روغنها، اسیدها، صابون، شیشه، سفال، رنگرزی و غیره)، نساجی، کاغذ، چرم، تجهیزات کشاورزی، صنایع غذایی، معدن، ذوب فلز و غیره، در تاریخ کشورهای اسلامی اشاره شده است که هرچند به دلیل آشنایی بیشتر نویسندگان با سرزمینهای اسلامی حوزهٔ مدیترانه و شمال افریقا، به کشورهای اسلامی شرقی کمتر توجه شده است، ولی با این حال به کرات نام مناطق و شهرهای بزرگ ایران اسلامی را میشنویم. در انتهای این کتاب، راجع به ضعف شدید مطالعات و تالیفات در زمینهٔ تاریخ تکنولوژی مسلمانان نیز بحث و بررسی شده است.
این گزارشات البته تنها در کتب و تحقیقات مسلمانان ذكر نشدهاند؛ بلكه در آثار سایر مورخان بزرگ صنعت و فناوری نیز به وضوح به این جایگاه اشاره شده است. از آن جمله ژاک ایلول، فیلسوف و متفکر بنام فرانسوی در قرن اخیر، معتقد است تکنولوژی در سه مرحله تاریخی از شرق به غرب انتقال داده شده است و خاستگاهی شرقی داشته است. وی در كتاب خود (the technological society ) به تفصیل، این سه مرحله را توضیح داده است كه در این مقاله فرصت بیان آن نیست.
همچنین در تبیین دقیق تاریخی که آرنولد پیسی، متفکر برجسته تکنولوژی، در کتاب "تكنولوژی در تمدن جهان" (ترجمه بهرام شالگونی، چاپ دوم: ۱۳۷۴) ارائه میکند، به مثالهای فراوانی از اوج صنعت و فناوری در زمینههایی همچون کشتیسازی، ساخت ادوات نظامی، ذوب فلز، فنون کشاورزی و آبیاری، نساجی و غیره در کشورهای شرقی بهخصوص ایران برخورد میکنیم. خصوصیات حیرتانگیز فولاد دمشقی، مسلط بودن مسلمانان بر دریاها بهخاطر تكنولوژی كشتیسازی آنها و پیشرفتهای ایجاد شده در زمینهٔ ساخت سلاح كه باعث شده بود كشورهایی همچون ایران، عثمانی و هند، "امپراتور باروت" نامیده شوند، نمونههایی از مثالهای مطرح شده در این كتاب میباشد.
البته قصد این مقاله، بیان تاریخ افتخارات تكنولوژیك كشور نیست و لذا بایستی در مطالعه كتب و منابع مذكور، به دنبال مباحثی باشیم كه معطوف به ریشهیابی علل نائل شدن كشور به این افتخارات است. این کار در بخش بعد انجام شده است.
۲-۲) ریشه یابی علل این افتخارات
از جمله در كتاب "تكنولوژی در تمدن جهان"، نشان داده شده است که چگونه علیرغم کندی و مشکلاتی که در قرون گذشته در زمینه ارتباطات وجود داشته است، اغلب نوآوریهای صنعتی و فنی، همزمان در کشورها رخ میداده است و از این نکته استنتاج شده است که فعالان صنعتی و فنی هر کشور، با شنیدن خبر یک نوآوری و یا مشاهده محصولات صنعتی سایر کشورها، سریعاً دست به کار شده و ضمن الهامگیری از آن، به نوآوری جدیدی دست مییافتند. ما این روحیهٔ رقابتجویی و هماوردطلبی را كه در تاریخ ایرانیان نیز وجود داشتهاست و هماکنون نیز عامل توسعهٔ صنعتی و تکنولوژیک کشورهای موفق دنیا است، "حمیت صنعتی و فنی" نامگذاری كرده و در ادامه مقاله به آن باز خواهیم گشت.
همچنین در کتاب "توسعه صنعتی و موانع آن در ایران"، در خصوص ریشهیابی پیشرفتهای صنایع پیشهوری ایران، بحث بسیار جالبی در زمینه ریشههای فرهنگی و اجتماعی این پیشرفتها بیان شده و فقدان این ریشههای فرهنگی و اجتماعی در صنایع وارداتی جدید ایران، به عنوان مشكل اساسی صنایع نوین كشور مورد توجه قرار گرفته است. در ریشهیابی فرهنگی و اجتماعی پیشرفتهای صنایع پیشهوری در این كتاب، حتی به نقش زنان، نقش بردگان، نقش دربار، جایگاه شهرنشینی و امثالهم هم اشاره شده است، اما آنچه بیش از همه مورد توجه قرار گرفته و در راستای موضوع این مقاله نیز میباشد، جایگاه ممتاز و خاص اجتماعی استادکاران حرف و صنایع مختلف آن روز و رابطه عمیق و معنادار "استاد-شاگردی" در این صنایع و حرف است:
۲-۲-۱) جایگاه اجتماعی استادكاران
جایگاه اجتماعی استادكاران در آن حد بوده است كه حتی در جنبشهای سیاسی و جریانات عرفانی آن زمان نقش فعالی داشتند و مثلاً حكومتها جلب حمایت رهبران صنف نساج یا صنوف دیگر را غنیمت میشمردند. استادكاران همچنین در زمینه مسائل اخلاقی و خانوادگی شاگردان خویش نقش مؤثری ایفا میكردند و شاگردان حتی درخصوص ازدواج و مسائل شخصی خود با آنها مشورت میكردند. اشعاری همچون "جور استاد به ز مهر پدر" كه از كودكی در گوش شاگردان زمزمه میشده است، این فرهنگ را تقویت مینمود؛ آیینها و جشنهای کارگاهی، نوعی "حمیت شغلی و حرفهای" ایجاد میکردند؛ و بالاخره مهمتر از همه، فرهنگ "سرنگهداری" و رقابت بر سر کسب و حفظ فنون و رموز کیفی نمودن محصولات صنعتی، در میان هر گروه از استاد و شاگردان با گروههای دیگر، انگیزه مهمی برای توسعه تكنولوژی و ارتقای توان رقابت صنایع آن زمان بوده است.
هرچند این فرهنگ "سرنگهداری" و رقابتهایی كه در میان این گروهها وجود داشته است، گاه موجب میشد كه با مرگ یک استادکار و عدم انتقال تجارب و فنون آن به شاگردانش، این تجارب و فنون در تاریخ مدفون گردد، ولی به هرحال نتیجه مهم آن این بوده است كه صنعتگران و فندانان آن روز كشور، برای خود چنان جایگاه اجتماعی رفیعی قائل بودند كه میبایست به هر قیمتی که شده از آن دفاع میکردند و در مقابل محصول برتر رقیب، كیفیت محصولات ساخت خود را ارتقا میبخشیدند. به این فرهنگ "سرنگهداری" و رقابت و "حمیت صنعتی و فنی"، بایستی فرهنگ پهلوانی ایرانیان و مقاومت آنان در مقابل اقوام مهاجم را نیز اضافه كرد تا فهمید كه چه زمینهٔ مناسب فرهنگی برای رشد صنعتی و تكنولوژیك كشور و تحدی و مبارزطلبی در این عرصه وجود داشته است.
اما متاسفانه این نظام فرهنگی، به صنایع نوین ایرانزمین انتقال نیافت و دلیل آن از نظر نویسنده كتاب بهشرح زیر است:
بر خلاف کشورهایی مانند ژاپن که در انقلاب میجی (۱۸۶۸)، توسعه حرفهای و کاردانی را مقدم بر توسعه صنعتی دانستند و سعی کردند با توسعه همان صنایع سنتی خود به صنایع جدید دست پیدا کنند، در ایران، صنایع جدید (از جمله صنعت نفت)، با سرمایهگذاری و مداخلهٔ بیگانگان و منزوی از صنایع سنتی شكل گرفت.
در آن زمان بانک شاهی انگلیس، بانک استقراضی روس، شرکتهای خارجی و فارغالتحصیلان دانشگاههای خارج، عوامل شكلگیری صنایع جدید بودند و پیداست كه انگیزهای برای ایجاد رابطه ارگانیک با صنایع سنتی ایران و استفاده از استادکاران بهعنوان پل ارتباط صنایع جدید و قدیم نداشتند. لذا این ازهمگسیختگی تاریخی باعث شد که آن فرهنگ و تعصب شغلی و روحیه تحدی و خودباوری که در صنایع شکوفای پیشهوری ایران وجود داشت، به پیکر صنعت جدید ایران دمیده نشد و نه تنها صنایع جدید از نظر فنی و مهندسی کاملاً وابسته به خارج شکل گرفت، بلکه بعضاً آلودهکنندهترین و کمارزشافزودهترین بخشهای زنجیرهٔ صنعتی جهان به کشور ما منتقل گشت و فعالیتهای پاک و پرارزش و دارای سطح فناوری برتر (high tech) برای خود کشورهای پیشرفته انتخاب گشت كه در این باره در ادامه مقاله سخن گفته خواهد شد.
۲-۲-۲) سایر درسها
البته درسهای بسیار دیگری نیز میتوان از مطالعه تاریخ توسعه صنعتی در ایران و مقایسه با کشورهای مختلف آموخت که از آن جمله در این مقاله تنها به یک نکته کوتاه دیگر اشاره میشود و سایر مباحث به فرصتهای بیشتر واگذار میگردد. آن نکته، ارتباط ارگانیک و همافزایانهٔ دو بخش "بازرگانی" و "صنعت" در تاریخ ایران بوده است. به عنوان مثال در زمان رونق جاده ابریشم شاهدیم که بازرگانان ما صرفاً به حمل و تبادل کالا نپرداخته، بلكه محصولات اولیهای را برای صنعتگران داخلی تامین نموده و پس از تکمیل فرآوری و ایجاد ارزش افزوده در آنها، اقدام به صادرات آنها میکردهاند. مثلاً ابریشم را از چین وارد کرده و منسوجات ساخته شده از آن در ایران را به اروپا و سایر کشور&#۳) بررسی منزلت فعلی صنعت و فناوری در جامعه و عواقب آن
۱) دو بحث مقدماتی
▪ مقدمه اول:
متأسفانه علیرغم سرمایهگذاریهای نسبتاً سنگین طی سه دهه گذشته، صنعت كشور هنوز از جایگاه مناسبی برخوردار نیست و سهم ارزش افزوده بخش صنعت در تولید ناخالص داخلی ایران را حتی با کشورهای مشابهی نظیر مصر، اندونزی و ترکیه (چه برسد به کشورهای شرق آسیا همچون مالزی) نمیتوان مقایسه نمود. از نظر سرانه صادرات صنعتی نیز کشور ما متأسفانه در مقایسه با بسیاری از کشورهای همردیف همچون اندونزی، تایلند و ترکیه مقام بسیار پایینتری داشته و در مقابل عملکرد کشورهای موفق شرق آسیا همچون مالزی و کره جنوبی کاملاً رنگ میبازد.
دکتر رضوی، یکی از صاحبنظران بخش صنعت کشور است كه در مقاله "ضرورت اتخاذ سیاست صنعتی در کشور"، ضمن بیان مطالب فوق مینویسد: "از سوی دیگر عملکرد بخش صنعت در ایجاد اشتغال بسیار محدود بوده و در بهترین حالت طی دوره رونق اقتصادی یعنی سالهای ۱۳۶۸- ۱۳۷۴حداکثر سالی ۵۰ هزار شغل ایجاد کرده که در مقایسه با خیل عظیم جوانانی که به بازار کار وارد میشوند، واقعیت تکاندهندهای را آشکار میکند. در زمینه تکنولوژی نیز باید اذعان کرد که بخش قابل توجهی از تولیدات صنعتی، با تکنولوژیهای منسوخ و فقط به قصد بازارهای حمایت شده داخلی صورت میپذیرد که در صورت باز شدن بازارها و حذف حمایتها، بیش از چند ماهی قادر به ادامه فعالیت نخواهند بود. به علاوه درحالیکه سهم کالاهای مبتنی بر تکنولوژی برتر در تجارت جهانی به طور روزافزونی در حال افزایش است، به دلیل عدم توجه به این صنایع، سهم کشور در تجارت جهانی افت شدیدی پیدا کرده است. علاوه بر این عقبماندگیها، نرخ بهرهبرداری از ظرفیتهای صنعتی ایجاد شده نیز در بسیاری از رشتههای صنعتی کمتر از ۵۰ درصد بوده که نشان از قابلیتهای پایین سازمانی و مدیریتی و شرایط نامساعد عمومی حاکم بر فعالیتهای صنعتی دارد."
▪ مقدمه دوم: دومین مقدمهای كه باید در ابتدای این بخش به آن اشاره كرد، پاسخ به این سوال است كه چرا در این مقاله بحث صنعت و تكنولوژی در كنار یكدیگر بیان شدهاند و چه تفاوت و چه ارتباط دقیقی بین آنها وجود دارد؟
چنانكه در نقل قول از دكتر رضوی نیز مشاهده شد، یكی از مهمترین شاخصهایی كه صاحبنظران در ارزیابی وضعیت صنعت هر كشور به آن حتماً اشاره میكنند، بررسی سطح تكنولوژی صنعت است. تكنولوژی به معنای توانمندی یك صنعت، یك بخش یا یك كشور، در ارائه كیفیت برتر و مشخصات بهتر با صرف هزینههای كمتر میباشد و "علم و دانش"، "تجهیزات و ماشینآلات"، "مهارت نیروی انسانی"، "نظم و سازماندهی" و غیره، مقومات آن میباشند. بنابراین صاحبنظران امروزه "توسعه فناوری" را مهمترین عامل ایجاد مزیت در فعالیتهای مختلف صنعتی میدانند.
این مطلب بدان معنا است كه اگر روزگاری وجود تعداد زیاد نیروی کار ارزانقیمت در یک کشور، موجب مزیت اقتصادی آن کشور در یك رشته خاص صنعتی میشد، یا اگر روزگاری وجود منابع طبیعی فراوان در یک کشور، عامل رشد اقتصادی آن کشور و برتری آن در رقابت با سایر کشورها میشد و یا اگر زمانی وجود سرمایه اولیه فراوان و ثروتمند بودن یک کشور، موجب برتریهای اقتصادی بعدی آن بود، چند دهه است که نقش تكنولوژی (فناوری) و مقولات نزدیک به آن از جمله: "اطلاعات"، "روشهای سازماندهی" و "دسترسی به انواع نیروها و شرکتهای تخصصی"، از سایر عوامل(نیروی كار ارزان، منابع طبی عی فراوان و سرمایهٔ اولیه) بسیار برجسته تر و تعیین كننده تر شده و به عامل اصلی مزیت ساز در عرصه های مختلف صنعتی و تولیدی بدل شده است.
یك گواه عملی بر نظریه فوق، رشد و توسعه شتابان اقتصادی کشورهایی است که بدون بهرهمندی از منابع طبیعی، نیروی کار ارزان و فراوان و سرمایههای اولیه، به رشد و توسعه دست یافتهاند. همچنین شاهد دیگر بر این مدعا آن است که قیمت محصولاتی که مستقیماً یا با فرآوری محدود از منابع طبیعی به دست آمدهاند، در مقابل محصولاتی که از سطح فناوری و فرآوری صنعتی بالاتری برخوردارند در دنیا در حال کاهش است. مثلاً طبق گزارش صندوق بینالمللی پول، قیمتهای مواد خام در سال ۱۹۹۰ در آمریکا، ۳۰ درصد زیر قیمتهای سال ۱۹۸۰ و ۴۰ درصد پایینتر از قیمتهای ۱۹۷۰ بوده است. همچنین به عنوان یک آمار جالب توجه میتوان اشاره کرد که مالزی در سال ۱۹۷۱ جهت واردات یک دستگاه خودرو، به طور متوسط ۸۳/۵ تن روغن نخل میبایست صادر کند ولی در سال ۱۹۸۴ این میزان به مقدار قابل توجه ۰۳/۱۶ تن روغن نخل رسید. این در حالی است که روشهای تولید انبوه و کاهش هزینههای تولید خودرو به مراتب با سرعت بیشتری نسبت به روشهای تولید روغن نخل بهبود یافته است.
در مورد دلایل این کاهش قیمت (كاهش قیمت محصولات کمفرآوریشده و با فناوری پست یا low tech)، میتوان به کاهش نیاز صنایع مختلف به مواد اولیه اشاره كرد كه آن نیز ناشی از توسعه فناوری است. مثلا میزان ارتباطات تلفنی که با یک تن مس قابل انجام بود، امروزه با ۵/۳ کیلوگرم فیبرنوری انجام میگردد و این باعث كاهش قیمت مس میشود.
همچنین دلیل دیگر آن است که در حوزههای صنعتی که پیچیدگی فنی زیادی ندارند، کشورهای کم توسعه یافته، بیشتر وارد میشوند و لذا به دلیل پایین بودن درآمد سرانه و دستمزد نیروی کار آنها، هزینه تولید آنها و در نهایت قیمت نهایی کاهش مییابد. مثلا امروزه در بازارهای مختلف گفته میشود که اگر کشور چین وارد ساخت محصولی شود، از نظر قیمت، کشورهای دیگر نمیتوانند با آن رقابت کنند و اگر بخواهند رقابت کنند بایستی به نیروی کار خود از نظر دستمزد، فشار زیادی وارد کنند.
البته تشریح مباحث فوقالذكر، هریك نیازمند مقالهٔ جداگانه‌های است و به خصوص در بحث "اشتغال" و در بحث "تقسیم جهانی كار" كه به عنوان یك سیاست استعماری مطرح میباشد و همچنین در بررسی صنایعی مانند فولاد و پتروشیمی كه در كشور سرمایه‌گذاری زیادی روی آنها انجام گرفته است، بایستی به این مباحث تأكید ویژهای نمود؛ ولی دراینجا تنها به دنبال بیان این نكته هستیم كه اگر در ارزیابی وضعیت صنعت، صرفاً به شاخصهای كمّی توسعه صنعتی نظیر: "میزان سرمایه‌گذاری"، "میزان اشتغال"، "میزان درآمد" و غیره توجه كنیم، از یك ركن مهم و مزیتساز، یعنی "توانمندی فنی" (یعنی توانایی متخصصان كشور در طراحی، مهندسی، راهاندازی، عیبیابی، توسعه محصول و فرآیند و بالاخره بهبود كیفی صنعت) غفلت خواهیم كرد و مباحث مهمی مانند "سطح اشتغال"، "میزان ارزش افزوده به ازای هر نفر نیروی كار"، "اشتغال متخصصان"، "سهم صنایع با فناوری برتر یا high tech" و غیره را در نظر نخواهیم آورد. در بخشهای بعدی مقاله گفته خواهد شد كه همین رویكرد كه متأسفانه در كشور ما نیز رایج است، یكی از شواهد و نشانههای فقدان منزلت صنعت و فناوری در جامعه و به اصطلاح بیریشه بودن صنعت در كشور ما است.
۳-۲) آیا روحیهٔ تحدی و حمیت شغلی در صاحبان صنعت و حرف كشور وجود دارد؟
در بررسی تاریخی مقومات اجتماعی و فرهنگی صنعت كشور، دیدیم كه عوامل مختلف موجب شده بود كه روحیهٔ هماوردطلبی و تعصب شغلی در استادكاران و صاحبان صنایع قدیم كشور در حد اعلایی وجود داشته باشد و این روحیه، انگیزه‌بخش ارتقای كیفیت محصولات و رقابتطلبی آنان شود. اما آیا این وضعیت در صنایع جدید كشور نیز ادامه یافت؟
در كتاب "توسعه صنعتی و موانع آن در ایران" خواندیم كه ورود صنایع نوین به كشور به گونهای با مداخلهٔ بانكهای وابسته به كشورهای خارجی، فارغالتحصیلان دانشگاههای خارج و شركتهای خارجی انجام گرفت كه بین این صنایع و صاحبان حرف و استادكاران قدیم ارتباط ارگانیكی ایجاد نشد. در واقع حرفهها و صنایع سنتی ایران تا چندی پیش (و حتی برخی مانند فرشبافی تاكنون) در كشور به فعالیت خود ادامه دادهاند و به موازات صنایع نوین ادامه حیات دادهاند، ولی در تأمین نیازهای فنی صنایع نوین، از استادكاران قدیم هیچ دعوتی برای همكاری به عمل نیامد و لذا هم صنایع نوین كشور بیریشه (یعنی بدون پشتوانه فنی، مهندسی و تخصصی بومی) شكل گرفت و هم صنایع سنتی كشور به انزوا و مرگ كشیده شدند و توسعه نیافتند.
نتیجه آنكه امروز نوعی روحیه "ناامیدی و یأس و بیهویتی" جایگزین آن روحیه "تحدی و تعصب" شده است و حتی اگر به صنعتگران امروزی گفته شود كه در طول تاریخ چه افتخاراتی داشتهاند، باور نمیكنند. امروز وضعیت به گونهای است كه اگر مسئولان كشور، پیشرفتهای صنعتی كشورهای توسعهیافتهٔ دنیا (چه كشورهای غربی و چه حتی كشورهای تازهتوسعهیافته آسیایی) را برای مردم بازگو كنند و آنان را از آینده سیاهی كه تقسیم كار جهانی برای آنان ترسیم نموده بترسانند، مردم نه تنها "غیرتی" نخواهند شد و دست به تلاش نخواهند زد، بلكه یأس و ناامیدی آنها افزونتر شده و بیش از پیش در مقابل سطح فناوری و توانایی سایر كشورها دچار خودباختگی خواهند شد.
۳-۳) جایگاه صنعت و فن در جامعه امروز چنانكه گفته شد یكی از علل روحیه تحدی و حمیتی که در تاریخ صنعت کشور وجود داشت، جایگاه استادكاران در ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی، عرفانی و حتی خانوادگی آن زمان بود؛ بطوریكه لازمه دفاع از این جایگاه، "تحدی و رقابتطلبی" بود. اما اگر در جامعهای این جایگاه وجود نداشته باشد، پیداست كه تلاش در جهت حفظ آن نیز وجود نخواهد پذیرفت.
امروز در كشور ما اخبار قهرمانان ورزشی و پیروزیهای آنان بسیار بیشتر از قهرمانان صنعتی و پیشرفتهای آنان در رسانه‌ ها انعكاس مییابد و ما تنها سعی میكنیم جوانان را در هیجان و تب و تاب پیروزیهای قهرمانان ورزشی قرار دهیم تا باعث تشویق آنان به ورزش شویم؛ ولی تلاش نمیكنیم كه با مشهور كردن قهرمانان صنعتی و فنی كشور، آنان را برای جوانان الگو كنیم و جایگاه اجتماعی آنان را به جامعه یادآور شویم. شاید مسئولان رسانههای كشور تصور كنند كه در كشور اصلاً پیشرفت و نوآوری صنعتی و فنی وجود ندارد كه قابل تبلیغ باشد و بتوان برنامه‌های هیجان انگیز رسانهای در مورد آن تولید كرد و لذا به بیان اخبار پیشرفتهای كشورهای دیگر كه براحتی از طریق اینترنت و منابع مانند آن قابل دسترسی است بسنده كنند. اما همین بی‌خبری و عدم تلاش در جهت تولید اخبار و برنامه‌های مهیج در مورد پیشرفتهای كشور نیز شاهدی بر منزوی بودن اجتماعی صنعت و فناوری در كشور است و تازه مگر ما در ورزش موقعیت خوبی در دنیا داشتهایم كه تا این حد به الگوسازی و پخش مسابقات ورزشی و رقابت قهرمانان كشور خود با كشورهای دیگر پرداخته‌ایم. به عنوان یك مثال دیگر، میتوان اشاره كرد كه امروز در كشور ما اگر یك قهرمان ورزشی به كشور بیگانهای پناهنده شود، تا چه میزان در جامعه و در كلمات مسئولان بر روی آن اعلام حساسیت خواهد شد و اگر همین وضعیت برای یك نخبه تكنولوژیك یا صنعتی اتفاق افتد تا چه میزان؟
۳-۴- آیا سایر بخشها در خدمت صنعت و فناوری هستند؟
یكی از نتایج منزلت و رفعت جایگاه صنعت و فناوری آن است كه سایر بخشها خود را موظف به حمایت از آن و همراستا شدن با آن بدانند. به خصوص صنعت و فناوری، به دلیل مخاطره‌پذیری و نیازهای بیشمار و حساسیتهایی كه دارد، همچون نهال ظریفی میماند كه شرایط محیطی مناسب و مهیا بودن سایر بسترها و بخش‌ها، در حفظ و بقای آن نقش تعیین كنندهای دارد. نمونه‌هایی از این بسترها و بخشها در زیر معرفی شدهاند:
▪ مثال ۱: بخش بازرگانی
در بررسی تاریخی مشاهده كردیم كه بخش بازرگانی ایران در زمان جاده ابریشم چگونه در خدمت صنعت كشور بوده است. اما امروز متأسفانه بازرگانی در كشور ما به معنای صادرات مواد خام و محصولات اولیه به كشورهای دیگر و واردات محصولات صنعتی و high tech از سایر كشورها است و انگار كه معنای واژه "بازرگانی" اساساً همین بوده است!
این درحالی است كه حتی در قرون اخیر كه صنایع نوین و وارداتی كشور، منزوی از صنایع سنتی، در حال شكلگیری بود، بازرگانان متعهد كشور با سیاستهای استعماری مخالفتهای زیادی نمودند حتی گروهی از این بازرگانان كه میدیدند فعالیتهای مفید به حال صنعت، مورد حمایت دربار و استعمارگران نیست، به كشورهای دیگر همچون هند و روسیه مهاجرت كردند. اما در مقابل، گروهی نیز خود را بر بال امواج جریانات موجود جامعه رها كردند و لذا آن مقاومتها نیز اثر چندانی نكرد.
▪ مثال ۲: بخش علمی
علاوه بر بخش بازرگانی كه هماهنگ بودن آن، نقش بسیار كلیدی در رشد یا كسادی بخشهای صنعت و فناوری دارد، بخشهای دیگری نیز هستند كه اگر همراستا با صنعت و فناوری و در خدمت آن نباشند، نهال صنعت و فناوری در خاك كشور رشد نخواهد كرد. از جمله، بخشهای علمی كشور باید خود را موظف به خدمت‌رسانی به صنایع كشور بدانند و نباید قبلهٔ آمال آنان، چاپ مقاله در مجلات خارجی و امثالهم باشد.
متأسفانه انحراف فكری كه در این زمینه در كشور رسوخ نموده و خود شاهدی بر فقدان منزلت صنعت و فناروی است، وابسته شدن مفهوم "فناوری" به مفهوم "علم" و خلط شدن اقتضائات این دو است كه در این مورد باید قدری توضیح داد:
در حالی كه دو واژهٔ science و technology در ادبیات انگلیسی (و بسیاری از زبانهای دیگر) واژههایی ریشهدار و حامل ادبیاتی عمیق هستند و تفكیك و تمایز آنها به خوبی در آثار فلاسفه، جامعه‌شناسان و سیاستگذاران علم و تکنولوژی دنیا مورد توجه قرار گرفته و میگیرد، در كشور ما واژهٔ "فناوری" به تازگی به عنوان معادل technology وضع شده است و آنقدر كه در ادبیات ما واژهٔ "علم" مورد تأكید و تكریم قرار گرفته است، حتی واژههایی چون "فن" (چه برسد به "فناوری") مورد تأكید قرار نگرفتهاند. این درحالی است كه آنچه به عنوان "علم" در ادبیات ما مورد تكریم بوده است نیز چندان دخلی به واژهٔ science كه در قرون اخیر با تفكیك علوم تجربی از فلسفه، معنای مشخصی یافته است ندارد.یكی از نتایج این انحراف فكری آن است كه بسیاری از مسئولان كشور تصور میكنند "توسعه علم " اینكه گفته میشود در دهههای اخیر، فاصلهٔ علم و فناوری كمتر شده است، البته در جای خود صحیح است ولی این بحث، بحث دقیقی است كه متأسفانه برخی در كشور ما آن را به معنای نزدیك شدن "مفهوم علم" با "مفهوم فناوری" فهمیده‌اند و تصور میكنند سیاستگذاری در مورد هریك، بسیار شبیه سیاستگذاری در مورد دیگری شده است.
درست است كه تكنولوژیهای نوین امروزی، بیش از گذشته، علوم و محاسبات علمی را به خدمت گرفتهاند، ولی همچنان مفهوم تكنولوژی از مفهوم علم جدا است و اقتضائات سیاستگذاری آنها نیز از هم كاملاً جدا است. بشر در فضای انگیزه‌های تكنولوژیك خود به دنبال تسلط بر طبیعت و رفع مشكلات عملی زندگی و دستیابی به ابزارهای برتر است و نه شناخت قوانین و روابط طبیعت كه در فضای انگیزه‌های علمی مطرح است.
متأسفانه ما امروز آنچنان عبارت دوقلوی "علم و تكنولوژی" را تكرار میكنیم كه انگار معتقدیم برادران رایت هم در هنگام طراحی هواپیما، ابتدا به دنبال كشف قوانین آیرودینامیك بودند و به علم آیرودینامیك دست یافتند و پس از آن، این علم كاربردی شد و به تكنولوژی هواپیماسازی تبدیل گشت!!
اگر چنین تصوراتی نبود، برخی مسئولان كشور خیال نمیكردند با رشد "شاخصهای علمی"، میتوان "شاخصهای تكنولوژیك" را نیز در كشور رشد داد و صنایع و تولیدات كشور را قابل رقابت با دنیا نمود. (منظور از "شاخصه‌های علمی"، هم شاخصه‌های كمّی مانند: "تعداد استاد"، "تعداد دانشجو"، "تعداد دانشگاه" و "بودجهٔ تحقیقات" و هم شاخصه‌های كیفی مانند: "تعداد مقاله در ژورنالهای معتبر"، "تعداد برندگان مسابقات علمی بینالمللی" و امثالهم میباشد.)
اگر این تصورات نبود، در برنامههای پنجسالهٔ توسعه كشور، فقط بر افزایش بودجهٔ تحقیقات تأكید نمیشد و اقتضائات خاص رشد فناوری و ایجاد و تقویت زیرساختهای مختلفی همچون "نظام مالكیت فكری"، "نظام اطلاعرسانی تكنولوژی"، "مراكز پیشبینی و آیندهنگری تكنولوژی"، "نظام سرمایه‌گذاری ریسكپذیر"، "مراكز رشد یا انكوباتورها"، "پاركهای فناوری"، "مراكز مطالعات و ارزیابی تكنولوژی" و غیره و غیره نیز مورد تأكید قرار میگرفت؛ چه اگر این زیرساختها در كشور وجود نداشته یا ضعیف عمل كنند، بخشهای علمی كشور نه تنها خدمتی به فناوری و صنعت كشور نخواهند نمود، بلكه در خدمت صنعت و فناوری سایر كشورها بوده و به آنها مغز و مقاله رایگان صادر خواهند نمود.
پس یكی دیگر از مثالهای جزیرهای عملكردن بخشها و عدم رابطهٔ ارگانیك بین آنها، رابطهٔ بین بخش علم كشور با بخشهای فناوری و صنعت است.
▪ مثال ۳: بخش دیپلماسی
مثال دیگر از عدم خدمت رسانی و فقدان رابطه ارگانیك بین سایر بخشها با دو بخش فناوری و صنعت، بخش "دیپلماسی" كشور است. بخش دیپلماسی و سیاست خارجی كشورها نیز تأثیر عمیقی بر رشد صنعت و فناوری آنها دارند؛ چراكه امروز صنعت و فناوری مفهومی جهانی دارند. در یكی از سفرهای اخیر نخستوزیر چین به كشورمان شنیدیم كه این سفر تنها به علت تأخیر در قرارداد یكی از شركت‌های چینی با شركت ایرانی به تعویق افتاد و نخست‌ وزیر چین، میزان اهمیتی كه برای انجام این قرارداد قائل بود را بدین‌وسیله به مسئولان كشور ما تلقین نمود. اما آیا مسئولان دیپلماسی كشور، حتی به درستی از توانمندیهای فنی و صنعتی كشور و تأثیری كه لابی‌های سیاسی میتواند در رشد و توسعه آنها داشته باشد خبر دارند؟
به عنوان نمونه امروز در بحث عراق، راجع به ابعاد مختلف موضوع، سخنانی از آنان شنیده میشود، اما نمیشنویم بگویند كه بازار بزرگ عراق و نزدیكی فرهنگی كه مردم آن كشور با ما دارند و نیازهایی كه دارند، چه تأثیری در رشد صنایع و فناوریهای مختلف كشور خواهد داشت.
●نظام ملوک‌الطوایفی بین بخشها
این مثالها همگی نشانگر جزیره ای عمل كردن و به اصطلاح "ملوك الطوایفی بودن" نظام مدیریتی این بخشها است بطوری كه هریك، ساز خود را میزنند و اهداف خود را دنبال میكنند و نه تنها هیچیك در خدمت دیگری نیست، بلكه غالباً در خدمت بخشهای مرتبط خارجی است؛ مثلاً بخشهای علمی، بازرگانی و دیپلماسی كشور بیشتر صنعت و فناوری سایر كشورها را تقویت میكنند تا صنعت و فناوری كشور را. بعنوان نمونه ناوگان بزرگ كشتیرانی جمهوری اسلامی ایران و شركت ملی نفتكش ما توانستند با سفارشات خود، كرهٔ جنوبی را به بزرگترین كشتی‌ساز جهان با سالی حدود ۸ میلیارد دلار صادرات كشتی تبدیل كنند و هم‌اكنون نیز این دو شركت معظم وابسته به دولت، قصد آن كردهاند كه چین را نیز به عنوان یكی دیگر از كشتیسازان بزرگ دنیا به بشریت عرضه كنند!!
به بررسی دلایل و ریشه‌های این جزیرهای عمل كردن و فقدان رابطهٔ ارگانیك در میان بخشها باز خواهیم گشت و فعلاً بر این نكته تأكید میكنیم كه: "یكی از مهمترین علل بی‌توجهی سایر بخشها به صنعت و فناوری، فقدان منزلت اجتماعی صنعت و فناوری و صاحبان آنهاست".
●پاسخ به یک سوال
شاید در اینجا سوال شود كه سیاست‌های حمایتی از صنعت و فناوری نیز در كشور كم نبوده است؛ مثلاً ما در مواردی بازار داخلی را بر روی محصولات خارجی بستهایم تا صنعت و فناوری داخلی رشد كند؛ آیا این سیاستها دلیل بر اهمیت قائل شدن برای صنعت و منزلت بخشیدن به آن نیست؟
اولاً اغلب صاحبنظران معتقدند كه متأسفانه این سیاست‌ها به درستی و با رعایت همه جوانب آن در کشور ما اجرا نشدهاند و در اجرای آنها چنان افراط و تفریط‌ها و تغییرمشیهایی داشته‌ایم كه نهتنها به نفع صنعت و فناوری تمام نشده است، بلكه انگیزهٔ پیشرفت را نیز از آنان گرفته است. به عنوان مثال واردات خودرو را منع كردهایم، ولی سعی نكردهایم تا با "ارتقای فرهنگ مصرف"، "وضع استانداردهای مختلف"، "مهلت تعیین كردن برای صنعت"، "چشمانداز و الگو ساختن برای صنعت" و "یك كلاس بالای جهانی را برای صنعت خودرو هدف قرار دادن و پیرامون آن تبلیغ كردن"، این صنعت را به حد قابل رقابت جهانی سوق دهیم. نكتهٔ جالب توجه آن كه: نه تنها این "بد اجرا كردن سیاستهای حمایتی"، خود نشانگر فقدان منزلت صنعت و فناوری نزد مجریان و بیاعتنایی كامل آنان به نحوهٔ اجرای سیاستها بوده است، بلكه از طرف دیگر، فقدان منزلت اجتماعی صنعت و فناوری، به خصوص از منظر ایجاد خودباوری در جامعه و در میان صنعتگران، خود مانعی بر سر راه نتیجهبخش بودن این سیاست‌ها بوده است. مثلاً در مثال صنعت خودرو، وقتی كه خود خودروسازان كشور نیز از كسب موقعیت جهانی در این صنعت ناامید باشند و تواناییهای خود را باور نداشته‌باشند و وقتی فرهنگ عمومی ما حتی خیال نیز نكند كه روزی خودروی ساخت ایران میتواند با خودروهای پیشرفتهٔ دنیا رقابت كند، این بازار كنترل شدهٔ داخلی چه سودی به حال صنعت خودرو خواهد داشت؟
مثال دیگر آنكه ما به صنعت، سوبسیدهای مختلف اعطا كرده ایم ولی در مقابل، بخشهای مختلف دولت، دهها نوع عوارض جورواجور از آن طلب كرده اند و برای آن مانع تراشیده و میتراشند. اگر واقعاً این سوبسیدها، ناشی از سیاستهای مقطعی نبوده و برخاسته از منزلت بخشیدن به صنعت و فناوری بوده است، هیچگاه صنعتگران و صاحبان صنوف و حرف كشور را آوارهٔ ادارات مختلف دولتی نمیكردیم و كار آنان را به دست كارمندانی نمی‌سپردیم كه حقوق مكفی از دولت نمیگیرند و لذا به هر روش از صاحبان صنعت باج میگیرند. بله! اگر صاحبان صنعت و فن منزلت داشتند، كارمندان دولت خود را موظف به حمایت از آنان میدانستند، نه اینكه از آنان رشوه بگیرند.
ماجرای مصادرهٔ اموال و سرمایه های فیزیكی صنعتگران و در مقابل، آزاد گذاردن سرمایه های سیال بازرگانان نیز مثال دیگری است كه هرچند در ابتدای انقلاب اتفاق افتاد و میتوان با تكیه بر دلایل سیاسی آن را توجیه نمود، اما بهرحال منزلت صنعت و فناوری را حتی از قبل پایینتر آورد و اگر فضای مقدس جنگ باعث توجهی دوباره به صنعت و فناوری داخلی نمیشد، معلوم نبود همین میزان خودباوری و امید و پیشرفت در میان صنعتگران و صاحبان فنون و تكنولوژیهای مختلف در کشور وجود داشته باشد.
۳-۵) رواج اندیشه های وارداتی و ضعف نظریه پردازی
رهبر معظم انقلاب اسلامی به درستی در سال گذشته، بر جنبش "نظریه پردازی"، "تولید فكر"، "نقد و گفتگو" و "تقدیر از نظریهسازان" تأكید نمودند و بهخصوص در پاسخ به نامهٔ اندیشمندان حوزهٔ علمیه، تعمیم این مباحث به حوزههای "فنون" و "صنایع" را خواستار شدند. این درحالی است كه آشنایان و دلسوزان مسائل صنعت و تكنولوژی كشور نیز از رواج اندیشه‌های وارداتی در مباحث توسعه كشور، بخصوص مباحث مرتبط با صنعت و فناوری نگران میباشند. این اندیشههای وارداتی، هرچند به برخی از ابعاد واقعیتهای موجود در كشور اشاره دارند، ولی همین كه از برخی ابعاد مهم دیگر غفلت میكنند، نتیجهٔ عمل به آنها، چیزی جز سقوط نخواهد بود. بنابراین در مباحث توسعه كشور، "نظریه پردازی بومی" بسیار ضروریتر از مباحث دیگر به نظر میرسد.
از جمله شاخصه‌های "نظریه پردازی بومی" آن است كه یك نظریه پرداز بومی به تحلیل‌های نظری كه تنها زاویه كوچکی از و اقعیت را باز میتاباند قناعت نمیكند. یك نظریهپرداز بومی، از آنجا که رویكردی كاربردی و "نتیجه گرایانه" دارد، سعی میكند از "الف" تا "یا"ی عملیاتی شدن و اثربخش بودن سیاستهای پیشنهادی خود را در فضای كشور، پیشبینی و آینده‌نگری كند؛ به اصطلاح سعی میكند در ذهن خود، فضای واقعی جامعه را شبیه‌سازی كرده و قدمبهقدم الگوریتم عملی شدن برنامه‌های پیشنهادی خود را تصور كند و اگر دید كه در این فضای شبیهسازی شده، برنامه‌های پیشنهادی وی موفق اجرا میشود، آنگاه آن را به جامعه دیكته میكند. این رویكرد كاربردی، برخلاف تئوریها و برنامه‌های وارداتی است كه هیچگاه برای فضای كشور ما طراحی نشده اند و متأسفانه در طول سالهای گذشته، بهجای بررسی و پیشبینی میزان عملی بودن آنها و شبیهسازی قبل از اجرای آنها، غالباً آنها را مستقیماً در كشور پیاده كرده و به اصطلاح فضای واقعی كشور را آزمایشگاه این تئوریها كرده‌ایم.
البته تأكید ما بر نظریه پردازی بومی، به معنی عدم استفاده از مطالعات و تحقیقات غنی جهانی نیست، بلكه نكته جالب توجه آن است كه ما حتی در ترجمه مطالعات جهانی نیز ضعیف عمل كردهایم و به نظر میرسد گاهی از خود واضعان نظریهها تندتر رفتار نمودهایم و به اصطلاح كاسهٔ داغتر از آش گردیدهایم. این رویكرد نیز ناشی از همین فقدان "بومیسازی" و "كاربردگرایی" و "نتیجه‌گرایی" در نظریهپردازیها است؛ چراكه اگر نظریه‌پردازان و مشاوران كشور واقعاً به دنبال ارائه راهحلی باشند كه از "الف" تا "یا"ی عملی شدن آن بررسی شده باشد، آنگاه به درستی تشخیص خواهند داد كه چه بخشی از مطالعات جهانی را باید ترجمه كنند كه بیش از سایر بخشها با مسائل كشور هماهنگ باشد.در این بخش، با استفاده از چند مثال، فقدان نظریه پردازی بومی در حوزههای مرتبط با صنعت و فناوری نشان داده شده و عدم منزلت صنعت و فناوری در جامعه، به عنوان یكی از دلایل ریشهای این "فقدان" معرفی میگردد:
● برخی مثالهای ضعف نظریه پردازی بومی
۱) یكی از مثالهای بیدقتی در مباحث نظری، همان خلط مفهوم علم و مفهوم تكنولوژی بود كه در بخشهای قبل به آن اشاره شد. همانطور كه گفته شد، مبحث "کوتاه‌تر شدن فاصلهٔ علم و تکنولوژی"، در دنیا مبحثی جدی است و در جای خود نیز صحیح است؛ اما ما این مبحث را در دنیا شنیدهایم و قبل از آنکه منظور دقیق آن را بفهمیم و بررسی کنیم که آیا اساساً جای طرح این بحث در کشور هست یا نه، شتابان به دنبال اتخاذ سیاست‌ های کلان کشور و تنظیم ساختارهای مدیریتی بر اساس آن هستیم. این خطای نظری و اهمال فکری آشكار، نشانگر آن است که جامعهٔ ما انگیزهٔ چندانی برای نظریه پردازی بومی در این عرصه ندارد و این عدم انگیزه نیز ناشی عدم "نتیجهگرایی" در این بخشها است.
اگر ما واقعاً برای رشد صنعت و فناوری در کشور، آستینها را بالا زده‌بودیم و به دنبال نتیجهٔ روشنی بودیم، به راحتی متوجه این خلط نظری میشدیم. مثلاً برخی كشورهای شرق آسیا كه واقعاً آستین‌ها را بالا زده بودند، سالهای سال بر "یادگیری تكنولوژی‌های پیشرفته دنیا" و "ارتقای توان مدیریت صنعتی" خود تمركز كردند و چندان شعار "توسعهٔ علمی محض"، "خلق تكنولوژی جدید" و امثال‌هم سر ندادند.
۲) مثال مهم دیگر از رواج نظریات وارداتی و ناقص که مانع توسعهٔ تکنولوژی و صنعت در کشور شدهاند، نظریاتی است که شاید بتوان از آنها تحت عنوان "نظریات نئوکلاسیک توسعهٔ اقتصادی" نام برد. اینکه از کلمهٔ "شاید" استفاده شده به خاطر آن است که به نظر میرسد تقریری از این نظریه که در کشور ما بسیار رایج است و اساس بسیاری از تصمیمگیری‌ها و برنامهریزی‌ها قرار گرفته است، حتی از آنچه توسط واضعان این نظریات بیان شده و در برخی کشورهای پیشرفته اجرا شده است، افراطیتر است. دلیل دیگر استفاده از کلمهٔ "شاید" نیز این است که این نامگذاری را با مسامحه بپذیریم و وارد بحثهای دقیق تاریخ علم اقتصاد نشویم که نویسنده نیز در آن بسیار مبتدی است؛ بهدیگرسخن، به جای آنكه بر نویسنده ایراد بگیریم كه نظریاتی که در سطور بعدی بیان كرده است با عنوانی كه برای آن انتخاب نموده است كاملاً تطبیق نمیكند، به تاثیر رواج این نظریات بر توسعهٔ صنعت و تکنولوژی فکر کنیم.
خلاصهٔ این نظریات اینست که نقش دولت را در توسعهٔ صنعتی و اقتصادی کشور، محدود به اموری همچون "تامین امنیت ملی" و ایجاد بستر اقتصاد کلان مناسب از طریق تنظیم بازارهای پول و سرمایه و نیروی کار و کالا بدانیم و معتقد باشیم که: "هرچه دولت کمتر در امور صنعت و تولید دخالت کند، صنعت و تولید در کشور موفقتر خواهد بود".
اتفاقاً این نظریات با آنچه از طرف سازمان تجارت جهانی به‌عنوان شرط پذیرش اعضای جدید دیکته میشود (نظیر یکسانسازی نرخ ارز، حذف سوبسیدها مگر به صورت مستقیم، تعرفهایشدن واردات و امثالهم) کاملاً همخوانی دارد.
نکتهٔ جذاب در سخنان طرفداران این نظریات آن است که بر مشکلات فراوانی که دخالتهای بیجای دولت در فعالیتهای اقتصادی، بهخصوص در قالب "بنگاهداری" و "تصدیگری مستقیم" ایجاد کرده است، تکیه میشود و سعی میشود مثالهای متعددی از ورشكستگی و عدم بهره‌وری واحدهای دولتی در کشور زده شود.
اینکه بنگاهداری و سرمایهگذاری مستقیم دولت در فعالیتهای صنعتی و تولیدی، موجب از بین رفتن فضای رقابت سالم و بروز مشکلات عدیدهٔ اقتصادی شده است و اینکه سیاستهایی نظیر "خصوصی‌سازی" و "تنظیم بازارهای مختلف پول و کالا و نیروی کار و امثالهم" بایستی با جدیت دنبال شوند و توسعهٔ صنعت و فناوری نیز به این بسترهای اقتصاد کلان نیازمند است، مورد اشکال نیست؛ بلکه سخن بر سر اینست که چرا طرفداران این نظریات، بحث "كوچكسازی دولت" را به حوزهٔ "سیاستگذاری صنعتی و تکنولوژیک" نیز تعمیم داده و با بیان جملاتی نظیر: "مگر بخش خصوصی خودش نمیفهمد" و "بخش خصوصی قیم نمیخواهد"، سعی میكنند دخالت سیاستگذارانهٔ دولت را نیز در این حوزه محدود سازند. به عبارت دیگر مخالفت با "بنگاهداری دولت" و یا "دخالتهای حساب‌نشدهٔ دولت در حمایت از صنایع خاص" را به مخالفت با "نقش سیاستگذارانهٔ دولت در حوزهٔ صنعت و فناوری" تعمیم میدهند.
البته طرفداران این نظریات ممكن است بگویند كه ما مخالف نقش سیاستگذاری دولت نیستیم و "رفع انحصارات"، "خصوصیسازی"، "اصلاح قانون كار"، "تعرفهای شدن واردات"، "استقلال بازار سرمایه از بازار پول"، "رفع موانع سرمایهگذاری خارجی" و امثال‌هم، همه نوعی سیاست هستند و اتفاقاً این سیاستها به رشد صنعت و فناوری در كشور نیز بسیار كمك میكنند. پاسخ ما به این اشكال آن است كه: بله! اینها سیاستهای مفیدی هستند؛ ولی همگی مربوط به مدیریت "بخش تقاضا" هستند و نه "بخش عرضه"؛ بهعبارت دیگر این سیاستها، در زمرهٔ سیاستهای پولی، مالی، بازرگانی و امثالهم هستند و نه در زمرهٔ سیاست‌های صنعتی و یا فناوری.
اینكه سیاستهای صنعتی و فناوری كه دولتها اتخاذ میكنند چیستند و چه اهمیتی دارند، در بخش بعدی مقاله بیان شده است، ولی بهرحال اگر با مطالعهٔ بخش بعدی، متقاعد شدیم كه "سیاستهای صنعتی و فناوری" نیز در كنار "سیاستهای پولی، مالی، بازرگانی" بایستی مورد توجه قرار گیرند و عدم توجه به آنها است كه منجر شده است بسیاری از طرح‌های اجرا شده در كشور در زمینهٔ "ایجاد اشتغال" و "افزایش صادرات غیرنفتی" و غیره، ناكام بمانند، آنگاه متوجه خواهیم شد كه این جریان فكری وارداتی رایج و موثر در كشور، تا چه حد خطرناك است و چند سال مملكت را عقب نگاه خواهد داشت.
به‌خصوص آنكه این نظریه، همانطور كه گفته شد، بخشهایی از واقعیتها و مشكلات جامعه را به درستی تبیین مینماید و همین باعث همهگیر شدن آن میشود؛ درحالیكه همان بخشی كه تبیین نمیكند و مسئولین را از توجه به آن بازمیدارد (یعنی سیاستگذاری صنعتی و فناوری)، منجر به خلع سلاح دولت در مقابل مشكلات و ناهماهنگیها و ناكارآمدیهای مدیریتی فراوان در حوزهٔ صنعت و فناوری میشود كه بدون حل آنها، سایر تلاشها در جهت ایجاد اشتغال و افزایش صادرات غیرنفتی و غیره نیز ره به سرمنزل مقصود نمیبرد.
۳) در مباحث فرهنگی تكنولوژی نیز امروز در کشور ما كسانی كه دستی از دور بر آتش دارند، بدون آنكه تعریف دقیقی از تكنولوژی ارائه كنند، از خطرات فرهنگی تلویزیون و ماهواره و امثالهم سخن میگویند و نتیجه میگیرند كه توسعه تكنولوژی با مواضع فرهنگ دینی ما چندان هماهنگ نیست؛ این آقایان نیز گاهی از برخی نظریات خارجی پیرامون تقابل "تكنولوژی" و "فرهنگ" سخن به میان میآورند كه نشان میدهد "ضعف نظریهپردازی بومی" موجب میشود ما حتی در ترجمهٔ نظریات دیگران نیز ضعیف عمل كنیم. جالب اینجا است كه برخی از این آقایان، حتی از "تاریخ" نیز برای اثبات مدعای خود، شاهد میآورند و اظهار میكنند كه: "بخاطر همین تقابل توسعه تكنولوژی و فرهنگ دینی ما بوده است كه در طول تاریخ نیز كشور ما در زمینهٔ تكنولوژی چندان پیشرفت نداشته است"! (توضیحات بخشهای اولیهٔ این مقاله، سستی این شاهد تاریخی را نشان داد).
متاسفانه برخلاف سستی که در فهم دقیق تعریف تكنولوژی و آشنایی جامعه با مقولات ریشهدار آكادمیكی از قبیل "جامعهشناسی تكنولوژی" و "فلسفهٔ تكنولوژی" وجود دارد، در رواج تفكر "تقابل تكنولوژی و دین"، در جامعه و بهخصوص در میان متخصصان حوزههای فرهنگی و دینی كشور، هیچ سستی مشاهده نمیشود و همین تفکر، به مانع مهمی در جهت توسعهٔ تكنولوژی و در نهایت توسعهٔ اقتصادی ما مبدل گردیده است.
ما بر سر منابر، از ارج نهادن دین مبین اسلام بر "علم و دانش" سخن میگوییم، ولی وقتی نوبت به "تكنولوژی" میرسد، اگر در مورد خطرات فرهنگی آن سخن نگوییم، حداقل در مورد آن سكوت اختیار میكنیم. به نظر میرسد این سكوت ناشی از "عدم اطلاع از جایگاه تکنولوژی" و "تردید در مورد خطرات فرهنگی آن" است.
تحلیل دیگر نیز آن است كه این سكوت را ناشی از همان خلط مفهوم "تكنولوژی" با مفهوم "علم" بدانیم؛ بهطوریكه علمای دین وقتی در تجلیل از علم سخن میگویند، در ذهن خود، تكنولوژی را نیز زیرمجموعهای از علم تصور میكنند ولذا دلیلی نمیبینند كه سخن مستقلی راجع به اهمیت تكنولوژی بر زبان آورند.
تحلیل دوم، علاوه بر آن كه مدعای این مقاله مبنی بر "عدم منزلت صنعت و فناوری نزد اقشار مختلف" و "فقدان نظریهپردازی بومی ناشی از آن" را رد نمیكند، بلكه نشان میدهد كه تا چه اندازه در فهم واژهها در این زمینه مشكل جدی وجود دارد؛ چون حتی آن نظریهای كه "تكنولوژی" را "كاربرد علم" تعریف میكند و این دو را بسیار نزدیك به هم میداند، منظوری كه از واژهٔ علم دارد، "علوم تجربی" است و نه علومی كه اسلام بر آن ارج نهاده و آن را به عنوان "نور" معرفی نموده است. به عبارت دیگر ما باید هم تعریف اسلام از "علم" را با تعریف جهان امروز از "علم" از یكدیگر تفكیك كنیم و هم مفهوم "تكنولوژی" را از هردوی اینها؛ در مورد تفكیك اول، استاد شهید مطهری (ره) زحمات بسیاری كشیدند و در كتب ایشان، این بحث بهخوبی مطرح شده است، ولی متاسفانه در مورد تفكیك دوم کار جدی نشده است.
فرصت ادامهٔ این بحث نیست؛ ولی به نظر نویسنده، اگر این تفكیك بهخوبی صورت گیرد و تعریف دقیق "تكنولوژی" بهخوبی فهمیده شود، جایگاه و اهمیت واقعی تكنولوژی در ادبیات اسلام نیز روشن خواهد شد و همانطور كه بعضاً علمای محترم با تفكیك "علوم تجربی" از "علوم الهی"، جایگاه هریك را تبیین نموده و ارزشمند دانسته شدن "علوم تجربی" در منابع دینی را نیز یادآور شدهاند، میتوان بررسی نمود كه مثلاً آیات كریمهای همچون "و اعدوالهم مااستطعتم من قوه" و احادیث شریفهای همچون "كن لدنیاك كانك تعیش فیه ابدا و كن لاخرتك كانك تموت غدا"، ناظر بر مفهوم "تكنولوژی" و توصیهٔ به اكتساب آن هست یا نه.
۴) اینكه در اغلب سازمانها و نهادهای كشور، موضوع "تكنولوژی" به معاونتهای "فرهنگی" ارجاع میشود نیز نمونهٔ دیگری از رواج نظریات ناقص در این زمینه است. این روند در حدود دههٔ ۴۰ میلادی در دنیا رواج داشته است. در آن زمان حتی وقتی از كشورهای مختلف خواسته میشد كه برای شركت در كنفرانسهای بینالمللی "سیاستگذاری علم و تكنولوژی" نمایندهای اعزام كنند، اغلب كشورها مثلاً وزرای آموزش و پرورش خود را اعزام میكردند. امروزه دنیا متوجه شده است كه "سیاستگذاری علم و تكنولوژی"، بهخصوص "سیاستگذاری تكنولوژی"، بیشتر یك مقولهٔ اقتصادی است نه فرهنگی. امروز حتی وزارتخانههای "علم و تكنولوژی" كه در برخی كشورها وجود دارند، وزارتخانهٔ اقتصادی قلمداد میشوند و نه وزارتخانهٔ فرهنگی و لذا میبینیم كه در اكثر اینها، وزارتخانهٔ دیگری عهدهدار اموری فرهنگی همچون "آموزش عالی" است.
علیرضا شاه میرزایی
منبع : وزارت صنایع و معادن