دوشنبه, ۱ مرداد, ۱۴۰۳ / 22 July, 2024
مجله ویستا


مرور کارنامه فیلمسازی سامان مقدم


مرور کارنامه فیلمسازی سامان مقدم
خلاصه مطلب
۱-ساختمان فیلمنامه مكس و منطق روایی اش گاهی حسابی از شوخی های درجه یكش عقب می ماند. از طرف دیگر چندتا از بهترین شوخی های فیلم زیادی تخصصی است و تماشاگران فیلم برای دركشان به چیزهایی بیش از اطلاعات عمومی درباره سیاست و ادبیات سیاسی آن دوران احتیاج پیدا می كنند.
۲-نوشتن درباره پیمان قاسم خانی به عنوان موثرترین چهره فیلم و عامل اصلی موفقیت مكس طبعاً به هیچ وجه چیزی از ارزش های كار كارگردان فیلم كم نمی كند. بخش مهمی از دلایل به ثمر نشستن چندتا از بهترین شوخی های فیلم به كارگردانی درست و هوشمندانه ایده ها مربوط است.
پانزده سال قبل نام سامان مقدم برای اولین بار به عنوان منشی صحنه و یكی از اعضای گروه كارگردانی ردپای گرگ (مسعود كمیایی، ۱۳۷۰) در عنوان بندی این فیلم درج شد. حالا بعد از پانزده سال سومین فیلم بلند سینمایی مقدم همزمان با آخرین ساخته كیمیایی روی پرده سینماها در حال نمایش است. سه همكاری مقدم با كیمیایی در ردپای گرگ و بعد در ضیافت (۱۳۷۴) و سلطان (۱۳۷۵) به عنوان دستیار و برنامه ریز راه او را برای ورود به سینمای حرفه ای هموارتر كرد. این قضیه شاید به نام و اعتبار كیمیایی برمی گردد كه مقدم را در آن سال ها (كه هنوز قرار بود اولین فیلمش را بسازد) و حتی گاهی در این سال ها (كه چهارمین فیلم بلندش به نام كافه ستاره قرار است در جشنواره فجر امسال به نمایش دربیاید) به عنوان یكی از دستیاران كیمیایی كه فیلمساز شده می شناسند، در حالی كه مقدم در همان سال ۱۳۷۰ دستیار ابوالحسن داودی در جیب برها به بهشت نمی روند هم بود. غیر از این، دستیاری و برنامه ریزی تحفه هند (محمدرضا زهتابی) و مرد آفتابی (همایون اسعدیان) را هم در كارنامه دارد و دوبار دیگر هم منشی صحنه فیلم های افعی (محمدرضا اعلامی، ۱۳۷۱) و من زمین را دوست دارم (داودی، ۱۳۷۲) بوده است. اگر خیلی كنجكاوی كنید می توانید اسمش را در سمت دستیاری تدوین افعی هم ببینید تا به این نتیجه برسید كه مقدم برای شروع فیلمسازی تجربه های مختلفی را پشت سر گذاشت تا رسید به فیلمنامه سربازهای سپید كه قرار بود اولین فیلم بلند حرفه ای اش را براساس آن بسازد، فیلمی كه هنوز هم ساخته نشده است. سیاوش (۱۳۷۷) با داستانی درباره موسیقی و در ابتدای موج فیلم های تین ایجری و آزادی های نسبی پس از دوم خرداد ساخته شد و با وجود كاستی ها و خام دستی های تجربه اول، گیشه موفقی داشت و جایگاه مقدم را در ابتدای مسیر حرفه ای كمی محكم كرد. همین موفقیت اقتصادی و شرایط فرهنگی اجتماعی آن روزها زمینه ساز فیلم بعدی مقدم هم شد، یكی از سیاسی ترین فیلم های سینمای پس از انقلاب كه باز هم حول و حوش موضوعی جوانانه ساخته شد و اشاره های صریح باب روزش به مقوله سیاست و مطبوعات باعث شد كه موقع اكران عمومی با مشكل روبه رو شود. فیلم چند روز پس از اكران از پرده سینماها پایین آمد و با حذف دو سه صحنه و دیالوگ دوباره به نمایش عمومی برگشت. همین توقف چندروزه در كنار موضوع تازه فیلم و صحنه هایی از پارتی های شبانه جوانان (كه تا آن موقع به این شكل به تصویر كشیده نشده بود) باعث شد تا این فیلم هم فروش موفقی داشته باشد. پارتی یكی از معدود فیلم های سینمای ایران است كه شخصیت اصلی فیلمش را از دنیای مطبوعات انتخاب كرده، و نگاه نویسنده و كارگردان هم به تبع این انتخاب خیلی ژورنالیستی و تاریخ مصرف دار شده است. هر چه بود، موفقیت پارتی آن قدر به مذاق فیلمساز و تهیه كننده خوش آمد كه آنها را به صرافت تكرارش بیندازد. این بار قرار بود سیاست حضور پررنگ تری داشته باشد، و مهم تر این كه قرار شد فیلم بعدی مقدم یك كمدی موزیكال سیاسی باشد كه شوخی هایش از دل هجو فضای خاص ابتدای دهه ۱۳۸۰ بیرون بیاید و از همان فضا هم برای مجوز نمایش استفاده كند. تاخیر سه ساله بین ساخت و نمایش مكس نشان می دهد این محاسبات چندان هم دقیق و منطقی نبوده است.
تصور و حدس و گمان درباره میزان استقبال تماشاگران سینما از فیلمی با حال و هوای مكس در فضای دو سه سال پیش تقریباً غیرممكن است. خیلی ها معتقدند مكس در آن شرایط می توانست رقیب جدی مارمولك باشد و ركوردهای زیادی را جابه جا كند، اما به هر حال در شرایطی متفاوت از روزهای ساختش روی پرده رفت، وقتی كه جامعه رفته رفته از آن فضا و حرف ها و شعارها فاصله گرفت و اصلاً سوژه ها و موضوع های باب روز سیاست چیز دیگری شد. نمایش فیلم در وضعیتی تا این حد متفاوت از گمان های موقع ساخت، اتفاقاً محك خوبی برای برآورد و بررسی كیفیت و عیار آن است. حالا می شود كمی فارغ از تب و تاب حرف و حدیث هایی كه در مكس به هجو كشیده شده، به فیلم نگاه كرد و به این نتیجه رسید كه آیا كمدی مستقل موفق و قابل قبولی است یا با گذشتن از التهاب موضوع و سرد شدن تنور داغی كه انگ چسباندن این نان بود، دیگر توش و رمقی برای خنداندن و سرگرم كردن ندارد و حرفش كهنه و نخ نما و رنگ و رو رفته نشده؟ در یك حكم كلی می شود گفت كه فیلم سامان مقدم از این دام بلا به سلامت گذشته و هنوز گاهی به خوبی مهم ترین وظیفه اش را به عنوان یك كمدی شاد انجام می دهد. در وضعیتی كه رفته رفته داشت یادمان می رفت «فیلم كمدی» اصلاً چه جور چیزی است، شاید عده ای دفاع از فیلمی مثل مكس را به حساب ذوق زدگی یا بی كیفیتی محض فیلم های رقیب بگذارند. واقعیت این است كه صرف نظر از دید خطاپوش و اغماضی كه همه نوشته ها درباره فیلم های ایرانی كمی تا قسمتی از آن را همراه دارند، مكس كمدی قابل دفاعی است كه از چیزی به نام «ذوق و قریحه» به عنوان حلقه مفقوده كمدی های این سال ها بهره مناسبی برده است... تازه اینشتین خدابیامرز هم با این تئوری نسبیت كار دست همه مان داده است!
نوشتن درباره پیمان قاسم خانی به عنوان موثرترین چهره فیلم و عامل اصلی موفقیت مكس طبعاً به هیچ وجه چیزی از ارزش های كار كارگردان فیلم كم نمی كند. بخش مهمی از دلایل به ثمر نشستن چندتا از بهترین شوخی های فیلم به كارگردانی درست و هوشمندانه ایده هایی مربوط است كه مثل هر متن كمدی دیگری كاملاً متكی به زمان بندی درست و دقیق اجرای شوخی است. مقدم ممكن است چیز زیادی به قابلیت های طنزآمیز متن اضافه نكرده باشد، اما قطعاً هیچ كدامشان را هم هدر نداده است. در عین حال، ساخت قطعه های موزیكال فیلم هم در حد و اندازه های سینمای بی تجربه و ناآزموده ایران جزء امتیازهای كارگردانی سامان مقدم است. برای كشف شباهت بین دو فیلمنامه كمدی جنجالی قاسم خانی در این سال ها (مارمولك و مكس) نیاز چندانی به سلول های خاكستری مغز نیست. الگوی جابه جایی به عنوان اصلی ترین و مركزی ترین ایده هر دو فیلم به راحتی در كنار هم قرارشان می دهد و با كمی اغماض می شود فیلمنامه دیگری از قاسم خانی را هم كنارشان گذاشت. (خصوصاً كه این روزها بازار تریلوژی حسابی داغ و پررونق است و از در و دیوار سینمای ایران سه گانه می بارد!) نان و عشق و موتور هزار هم از مایه جابه جایی كم بهره نگرفته، چه در ایده مركزی هجو گنج قارونی و چه با حضور یك مكانیك یك لاقبا در خانواده ای ظاهراً اشرافی و متشخص. تازه در كنار اینها یكی از ایده های مركزی ماجرا هم جابه جایی شخصیت آریو شمس است كه گره گشایی پایانی را باعث می شود. تا همین جا هم می شود پیمان قاسم خانی را به عنوان و لقب «فیلمنامه نویس مولف» مفتخر كرد، هر چند سال ها است كه این عبارت «مولف بودن» اعتباری برایش نمانده كه بشود خرج دیگران كرد. (شرمنده جناب قاسم خانی!) شباهت های میان این سه فیلمنامه ـ سوای استفاده از الگوی جابه جایی- برای كنار هم قرار دادن و مقایسه حسابی راه می دهند. هر سه گوشه چشمی به هجو مناسبات سیاسی دارند، نگاهشان به شخصیت های جوان شباهت های زیادی با هم دارد و از همه مهم تر از نظر تماتیك هم هر سه تای این فیلمنامه ها قرار است در نهایت یك حرف كلی و اساسی را در قالب طنز و شوخی بگویند: این كه اگر به هم نزدیك شویم و كنار هم باشیم، خیلی از این دعواها و اختلاف های ظاهراً بزرگ و غیرقابل حل اصلاً محلی از اعراب پیدا نمی كنند.روحیه خاص و نگاه منحصربه فرد قاسم خانی به دنیای دوروبرش به او امكان می دهد كه خودش را از شرایط منفك كند و در جایی دور از وضعیتی كه درش قرار داریم، امكان فراوانی برای شوخی و هجو این موقعیت های ظاهراً جدی پیدا كند: جوان های سیاسی دوآتشه نان و عشق و... كه حالا با این شدت و حدت جلوی هم ایستاده اند، همبازی و بچه محل روزهای نه چندان دوری بودند كه اختلاف هایشان را بیش تر از رقابتی سیاسی، به ادامه همان بازی های كودكانه كوچه و خیابان تبدیل می كرد، جوان های مارمولك هم با پیش نماز باحال و عجیب و غریب مسجد شهر كوچكشان حسابی رفیق می شوند و این موقعیت ها به شكل دیگری در مكس هم تكرار شده است، این جا هم با مدیران و مقامات خشك و عصاقورت داده ای طرفیم كه بدشان نمی آید گاهی بشكنی هم بزنند و گردنی تكان بدهند و اعضای گروه فشاری را می بینیم كه به راحتی كنار دشمن ظاهری شان می نشینند و از او برای ریزش مو چاره جویی می كنند. این وسط نكته كلیدی و جالبی هست كه خودش در باطن وضعیتی كمیك و هجوآمیز دارد، این سه فیلمنامه را فقط كسی می تواند نوشته باشد كه برعكس چیزی كه به نظر می رسد، ابداً آدمی سیاسی و علاقه مند به این موضوع ها و جریان ها نیست. به همین دلیل است كه گفتم نویسنده می تواند فارغ از گرفتارشدن در وضعیت های مختلف و شرایط روز جامعه و دوروبرش به آنها نگاه كند و از دل تناقض های بامزه و پیچیده آن شوخی و خنده و جوك بیرون بكشد. جالب این جاست كه تقریباً همه مصالح طنز موجود در این فیلمنامه ها، جزء جدی ترین و اساسی ترین مسائل روز جامعه بوده اند كه شكل جدی آنها زمینه ساز مهم ترین رقابت های سیاسی این سال ها بوده است. قاسم خانی با كنارزدن لایه نازك روی این وضعیت پیچیده و رقابت های سیاسی، درست روی خود آدم ها متمركز می شود و وقتی فارغ از هر گوه تعلق حزبی و جناحی و ایدئولوژیك نگاه شان می كند، به این نتیجه می رسد كه آشتی دادن این همه آدم متفاوت و متخاصم آن قدرها هم كه فكرش را بكنیم سخت و ناممكن نیست (لااقل این كه سینما اصلاً یكی از مهم ترین دلایل جذابیتش در تصویركردن همین ناممكن هاست). ایده هوشمندانه پایانی مكس كار هر كس هست دستش درد نكند، چون دقیقاً چكیده و فشرده تمام این حرف ها و موضوع ها است و همین است كه باعث می شود تماشاگران مختلف تا آن حد با دیدنش سر شوق بیایند.
ساختمان فیلمنامه مكس و منطق روایی اش گاهی حسابی از شوخی های درجه یكش عقب می ماند (ضعفی كه مثلاً در نان و عشق و موتور هزار جبران شده بود). از طرف دیگر چندتا از بهترین شوخی های فیلم زیادی تخصصی است و تماشاگران فیلم برای دركشان به چیزهایی بیش از اطلاعات عمومی درباره سیاست و ادبیات سیاسی آن دوران احتیاج پیدا می كنند. اگر در سالن های نمایش دهنده مكس به این نتیجه رسیدید كه اغلب این شوخی های موفق و خنده دار چندان واكنشی برنمی انگیزد، دلیل عمده اش همین موضوع است. اگر به این نكته دقیق شویم، آن وقت می شود فهمید كه چرا حدس ها و محاسباتی كه درباره ركوردشكنی مكس و فروش میلیاردی اش وجود داشت، خیلی كارشناسانه نبود. فروش بی سابقه مارمولك دقیقاً به قالب كاملاً غیرسیاسی فیلم مربوط است (تا به حال توجه كرده بودید كه مارمولك به رغم همه جنجال هایی كه به پا كرد، تا چه حد غیرسیاسی و فاقد اشاره های باب روز است؟). حتی می شود با قاطعیت گفت كه بخش عمده موفقیت تجاری نان و عشق و... هم به هجو فرمول گنج قارونی مربوط است تا نگاه كمیك و شوخش به وضعیت و شرایط سیاسی بعد از دوم خرداد. بر همین مبنا می شود یقین داشت كه استقبال از مكس هم بیش از این كه به سیاست و شوخی های سیاسی آن مرتبط باشد، به دلیل لحظه ها و موقعیت هایی است كه كاملاً فارغ از این مقولات خنده می سازد (این بار كه رفتید فیلم را ببینید به خنده های تماشاگران دقت كنید). مثل اغلب وضعیت ها و موقعیت های دیگرمان اینجا هم با اوضاع و احوال جالبی طرفیم، مكس قوت و ماندگاری اش را از شوخی های سیاسی و هجوآمیزش می گیرد، اما استقبال از آن ارتباط چندانی به این نقطه قوت ها ندارد! همین است كه می گویند طنزنویسی در این كشور گاهی به نظر ساده می آید. (مثلاً امیر قادری ستون طنز آماده را با توجه به همین قابلیت جامعه راه انداخت و موفق هم شد.) دوباره به حرف اول برگردیم، مكس كمدی قابل دفاعی است، هر چند ایرادهایش باعث می شود به اوجی كه قابلیتش را داشته نرسد. این یادداشت هم قرار نبود نقد فیلم باشد و برای همین فرصت اشاره به آنها خیلی پیش نیامد، هر چند شاید بیش تر از یك یادداشت مرسوم روزنامه ای پرچانگی دارد. بعد از چند وقت فیلمی اكران شده كه مردم دیگر لازم نیست به ضرب و زور پولی كه بابت بلیتش خرج كرده اند سعی كنند به آن بخندند. (خود این موضوع از بامزه ترین موقعیت های این سال ها بود.) قضیه اینشتین خدابیامرز و تئوری نسبیت هم كه سرجایش است، در چنین شرایطی باید می توانستیم با خیال راحت از فیلمی كه موقع تماشا كردنش كنار دوست و فامیل و غریبه خندیده ایم تعریف كنیم و بقیه را به تماشای آن ترغیب كنیم، اما انجمن منتقدان قرار شده مچ منتقدان و نویسندگان متملق را بگیرد تا عبرت دیگران شود. پس شما هم لازم نیست به توصیه های ما گوش كنید، اصلاً سری كه درد نمی كند دستمال نمی بندند.

نیما حسنی نسب
منبع : روزنامه شرق