چهارشنبه, ۳ مرداد, ۱۴۰۳ / 24 July, 2024
مجله ویستا

حل مشکلات بشری در بستر خردگرایی


حل مشکلات بشری در بستر خردگرایی
از بخش های ساختمان فکری هابرماس نظریه تکامل اوست. وی در این نظریه به دنبال یافتن پاسخی برای این پرسش است که کدام عوامل برای پیشرفت و تکامل فنی و فرهنگی ما تعیین کننده هستند. پرسش از چنین امری نیز از منظر امکان بهبود مناسبات سیاسی و اجتماعی صورت می گیرد.
هابرماس در فلسفه تاریخ خود از نظرگاه عملی از این نقطه حرکت می کند که تکامل ما باید به مثابه بازگشایی اشکال آگاهی اخلاقی، یعنی فرمول بندی مطالبات ما برای راه حل عاری از خشونت در راستای کسب عدالت، آزادی و برابری مورد نظر قرار گیرد. البته این مطالبات در کوتاه مدت می توانند سرکوب شوند اما در درازمدت نه می توان آنها را از اعتبار انداخت و نه از بین برد. نظریه هابرماس را در این زمینه می توان چنین خلاصه کرد؛ حل مشکلات فنی ما یعنی مشکلات ناشی از کنش ما در رابطه با طبیعت و در چارچوب بازتولید طبیعی ما قابلیت هایی می طلبد که صرفاً از طریق درگیری با مشکلات فنی یعنی کنش ابزاری ما قابل ارتقا نیست. چنین امری مستلزم عیار بالایی از خردگرایی است.
هابرماس سرچشمه یک چنین خردگرایی را در تکامل و ارتقای ارتباط متقابل هنجاری می داند. تنها از طریق مفهوم و پیدایش ارتباط متقابل هنجاری ا ست که می توان کارکرد و تکامل جوامع را فهمید و نه از طریق خردگرایی ابزاری کار. اما هر دو بعد این کنش ها، در سطح تکامل واقعی اجتماعی در ارتباط متقابل و تنگاتنگ قرار دارند. در سطح بازتولید اجتماعی، می تواند مسائل و مشکلات سیستمی بروز کند که باید در سطح صورت های هم پیوندی اجتماعی حل و فصل شوند. حل این گونه مشکلات که سیستم را به مخاطره می اندازند، به تکامل روندهای آموزش اجتماعی وابسته است. وی می کوشد نشان دهد که روندهای آموزشی در ابعاد مختلف از منطق تکاملی خودویژه یی پیروی می کنند. البته باید روی این مساله حساب کرد که روندهای پویای تکامل می توانند کند یا متوقف و حتی فراتر از آن به بن بست رانده شوند. این روندها حتی می توانند دچار سیر قهقرایی شوند. اما به نظر هابرماس این امکان وجود دارد که چیزی مانند هدف یک مجموعه تکاملی را در نظر گرفت.
او برای تعیین چنین هدفی، دیگر بار به نظریه کنش ارتباطی متوسل می شود. تحلیل شرایطی که باید فراهم باشد تا ارتباط انسانی موفق شود، در وضعیت زبانی ایده آل، نه تنها معیاری برای داوری در مورد ارتباطی مشخص به دست می دهد، بلکه همچنین این ایده آل را به مثابه هدف تکامل نیز نشان می دهد. آزادی، برابری و عدالت تنها هنگامی می توانند اندیشیده و متحقق شوند که هنجارها خصلتی جهانشمول داشته باشند و به عبارت دیگر برای هر کس در هر زمانی معتبر باشند، به طوری که هر کس در هر زمان بخواهد مطابق این هنجارها با او رفتار شود.
هابرماس در تدقیق این نظر نشان می دهد که شرط های موفقیت ارتباط زبانی در تحلیل نهایی شرط های اخلاقی هستند. در ارتباط زبانی میان انسان ها، موضوع فقط بر سر تبادل اطلاعات و حل مشکلات مشخص نیست بلکه برای دستیابی به توافقاتی بر سر اعتبار قواعد و هنجارها در زمینه گفتار و کردار است. هابرماس از همین پایه اعتبار هنجاری زبانی است که سنجیدارهای تکامل اجتماعی را بیرون می کشد. از عوامل نگاه ورزانه در نظریه تکامل هابرماس، وجه تشابهی است که او میان تکامل آگاهی اخلاقی فردی و تکامل اجتماعی قائل می شود. به نظر او خصلت نمای تکامل فردی این است که می تواند خود را از کاربرد عین به عین هنجارها رها سازد و به طور فزاینده قادر است کنش ها را نه صرفاً از منظر پیامدهای آن بلکه با در نظر گرفتن قصد و مقصود انسان های دیگر مورد داوری قرار دهد. انسان بالغ قادر است بر پایه اصل های اخلاقی جهانشمول به طور خودآیین داوری کند که کدام هنجارهای مشروع اجازه دارند در شرایطی معین از درجه اعتبار ساقط شوند. تکامل اجتماعی نیز نزد هابرماس به مثابه روندهای تکامل منطقی آگاهی اخلاقی فهمیده می شود. وی خطی موازی میان وابستگی تام فرد به هنجارهای تحمیل شده بیرونی تا خودآیینی فردی و تکامل اجتماعی فرهنگ های گذشته تا عصر ما ترسیم می کند.
واکنش انسان ها فقط در رابطه با طبیعت نیست بلکه آنان در رابطه با یکدیگر و خویشتن نیز دارای کنش هستند. اما موفقیت کنش اجتماعی تحت شرایط دیگری قرار می گیرد تا موفقیت کنش در رابطه با طبیعت و موضوعات آن. در حالی که موفقیت کنش در رابطه با طبیعت فقط در موثربودن چنین کنشی داوری می شود، در رابطه با کنش اجتماعی (به شرطی که عاری از خشونت باشد)، چهار شرط و داعیه اعتبار می یابد؛ قابل فهم بودن اظهارنظرها، حقیقت گفتارها، پذیرفتن راستی طرفین گفت وگو و سرانجام درستی گفته های هنجاری.
البته برای هابرماس روشن است که این شرط ها هرگز به طور کامل برآورده نمی شوند اما اگر بپذیریم این شرط ها فاقد اعتبارند و نباید در جریان ارتباط میان انسان ها مد نظر قرار گیرند، اساس ارتباط فرو می ریزد. از آنجا که همین نکته نیز در جریان ارتباط زبانی می تواند و باید به آگاهی تبدیل شود، وضعیت گفت وگو که دربرگیرنده شرایط امکان و عقلانی بودن آن نیز است، از بعدی بیشتر از کنش ابزاری برخوردار می شود که شرط موفقیت آن در چارچوب پراتیک خود آن قابل توضیح نیست. در واقع همین تامل و ژرف اندیشی در زبان انسانی و کنش ارتباطی اوست که هابرماس را به این اعتقاد رهنمون می شود که کنش ارتباطی، الگویی برای همه کنش های دیگر است.
منبع : روزنامه اعتماد