دوشنبه, ۴ تیر, ۱۴۰۳ / 24 June, 2024
مجله ویستا


« ماراتن نان »


« ماراتن نان »
دسته بندی گروهی از آثار ذیل عنوان سینمای معنا گرا بیشتراز آن جهت آزار دهنده است که هر چند تلمیحا
"رگه های از مشروعیت بخشی را در کالبد آن تشخیص می دهیم .این رسمیت بخشی که با در نظر گرفتن بخش ویژه ای در جشنواره فجربه اوج خود می رسد ما را در برابر این سئوال رها می کند که بپرسیم این معنا کجاست که این گونه سینما بدان جهت گرایش دارد؟ آیا منظور ازاین معنا نوعی افتادگی در سلوک متکلمان است یا دادن پس زمینه ای به رنگ سبز؛ یا شنیده شدن صدای دارکوب در اعماق جنگل؟ چیزی که روشن است نمی توان
" پرتغال کوکی" استنلی کوبریک را در این دسته بندی واجد معنا دانست و احیانا به آن جایزه ای هم داد. معنا گرایی در این حدود همان قدربه یک مارک تجاری نزدیک شده که تقدس تل انبار دررنگ وکُتل و تقویم.
بگذارید کمی از سینما و عینیت قابل توضیح فاصله بگیریم و به سمت مفاهیمی که بود و نمود را به دو جهت کاملا متفاوت سوق می دهند اشاره کنیم . بحث تجسد که با نمود اصلی خود یعنی همان حلول روح قدسی در کالبد تن (تجسد مسیح ) به اوج خود می رسد از« متنهاهی» شدن امر نامتناهی خبر می دهد. امر نامتناهی که به هیچ روی قابل تصور و اشاره نیست(جای گیری در زبان) در قالب یک تن تجسم می یابد و همین سکوی پرتاب گشودن مباحثی است که می توان در حاشیه نمایش "یک تکه نان" به آن توجه کرد. این بحث که می تواند با همان موضوع حاشیه ای که اسلاوی ژیژک آن را در قالب " محدودیت دلبخواهی " سامان می دهد به حل مباحثی در این فیلم منجر می شود. که به شکل متمرکزی سوژه فیلم حول آن تنیده شده است. حکم اصلی این است :
:« ]تحقق[ خیال همیشه منوط به یک شرط است»؛« اگر سیندرلا بگوید : چرا باید ساعت ۱۲ مهمانی را ترک کنم
؟ مادر بزرگ می تواند چنین جواب دهد : خََُب چرا باید بتوانی تا ساعت ۱۲ در مهمانی بمانی؟» این کارکرد محدود ساز تخیل می تواند با نگاه به جایی که کالای مقدس(از ضریح و پرچم گرفته تا طبل و سنج و غیره) در فرهنگ و اقتصاد ما باز کرده مصداقی ملموس تر بیابد. پیرایه ها همه جا هستند و تیتراژ یک تکه نان بهترین نمونه از گم شدن مرکزی توضیح پذیرزیر بار این پیرایه ها را به نمایش می گذارد.
چرا امر نا متناهی این چنین در قالب این اقلام تجسد یافته ؟ آیا مادیت یافتن امر انتزاعی می تواند موضعی جز بهره کشی اقتصادی بیابد؟ از این جا می شود از مدخلی دیگر به" یک تکه نان" نگریست . مدخلی که شاید از انگیزه های مولف و نیت های محدود ساز آن نیز فرا تر رفته به وجهی کاملا انتقادی در حوزه ای به وسعت رابطه میان اقتصاد و الهیات میدان دهد.
رضا کیانیان که در فیلم با جلوه ای تازه و نقش مرشد گونه به ایفای نقش خود پرداخته در گفتگو های پراکنده ای که با سربازباکره ( بگذارید برای او از این واژه استفاده کنیم و یک پل هم به تنها سوره(مریم) از میان تمام سوره های قرآن بزنیم که در فیلم مطرح است) می پردازد هر کلا م خود را با مثلا شروع می کند . مثلا همین زنبور ...مثلا رودخونه...و الی آخر. این منطق زبانی که همواره در پی توضیح مفاهیم انتزاعی در جامه آیات و نمود های عینی و قابل درک است در پی ایجاد نوعی دلالت بین زمین و آسمان است که خود به گونه ای افلاطونی در به بند کشید عدالت در قالب اعمال فرد عادل گرفتار است و به همان فاصله و امکانی که در بطن شباهت جعل می شود امکان حیات می دهد. این درست همان رابطه ایست که ما را وا می دارد که «او»(ضمیر غایب) را از روایات ،الصاقیات ودر نهایت نقل قول هایی که غالبا دچار نوعی تشدید و اغراقند بازیابیم و از این موضوع پر اهمیت نیزهمواره غافل بمانیم که درک ما به امکانات و محدویت های شناختی و تجربهء زیست شده مان محدود است.
و اما در" یک تکه نان" چه خبر است؟ همه در حال دویدنند رسیدن ، به دست آوردن و اینگونه گی . این روند سر بالا را هم بگذارید به حساب روابط یک به یکی که در فیلم معادل سازی شده اند.همان اجباری که مارا ودار می کند که از تقابل زمین و آسمان استفاده کنیم درست تحت همان سنتی که آدم بدها همه در آن تیره بودند و خوب ها سفید.
چیزی که هست فیلم نه در پی ایجاد و بر قراری رابطه ای مشکوک و تردید آمیز با مفاهیم طرح شده، است ، نه سودای طرح تعریف نو از آن را در سر دارد؛ بلکه به شکل بی سرو صدایی فرزند رام همان اندیشه هاست که به دعوایی کلاسیک بین طریقت وشریعت بدل شده اند. آیا« تمام را هها به رم می سند»؟ یا باید در صداقت جاده ها تردید کرد؟ بگذارید بر گردیم به همان موضوع معنویت که به گمان من این روزها به اتوبانی کم خطر تبدیل شده که نویسنده گان و فیلم سازان را به سرعت تمام و در چتر از حمایت به سر منزل مقصود می رساند این راه نه برای رهروان و پیشنهاد دهندگان اولیه بلکه برای آنان که با دستمایه قرار دادن فطرت و مفاهیم کم خطر در صدد حرکت در بین خطوط و فاصله مجازند راهی ست مناسب وقابل پیشنهاد. اما در مورد کمال تبریزی نمی توانم به این شدت حکم کنم شاید به این دلیل که شخصا رابطه عاطفی خوبی با فیلم هایش بر قرار کرده ام و یک تکه نان را اثر متفاوت و قابل تاملی در کارنامه او می دانم.
فرهاد اکبرزاده