پنجشنبه, ۳۱ خرداد, ۱۴۰۳ / 20 June, 2024
مجله ویستا

پیام عاشورا از نگاهی دیگر


پیام عاشورا از نگاهی دیگر
گاه سخن گفتن از مقام والای انسانی برای آنانی که از ارزش های انسانی هیچ نمی دانند و با خویشتن خویش بیگانه اند کاری بس عبث و بیهوده می نماید. اما چه باید کرد که (ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر) و این پیام دین من است.
شاید عده ای به هر آن آفریده شده اند تا شبنمی باشند بر رخساره برگی خشک تا آن برگ طراوتی ممکن و نشاطی گذرا دریابد و رخ بنماید که در گذشته ای نه چندان دوره او را حیاتی ممکن بود.
موشان کور را چگونه درک این حالت ممکن است آنگاه که ابرهای سیاه سراسر آسمان را می پوشانند و امکان تابش نور خورشید را از زمین و زمینیان دریغ می دارند، از نسیم سحری کاری ساخته نیست، در این میانه تنها طوفان به کار می آید و بس. هر انقلابی با خود پیامی دارد و خونش را رهبر و آنانی می دهند که پرچمدار انقلابند و پیامش را تنها آنانی در می یابند که سر و دل در گرو مهر آن، انقلاب دارند. نه خوف جان آنان را در بر می گیرد و نه به دنبال آنند که سودا نمایند. جان بر کف بیرق انقلاب را محکم در دست گرفته و آن را بر سر هر کوی و برزن به اهتزاز در می آورند و برای آنکه دل مردم را با پیام رهبر انقلاب آشنا سازند با اشک و آه از ظلم روی داده و جان سوخته سخن می رانند و پیام هیهات من الذله را - فریاد می دارند تا بیاموزند مردمان و رهگذران که ان الحیوه عقیده و الجهاد را.
و جز این نیست اگر تو پذیرفتی که با ددان و دواب تفاوتی فاحش داری زهی سعادت پس باید در راستای به کف آوردن هویت انسانی خویش بکوشی و تمامی توان خویش را به کار بندی تا به ذلت و معصیت دچار نگردی. اما اگر در نیافتی هیات که هیچ نخواهی دانستن و عمر را به بیهودگی و بی ثمری سپری خواهی ساخت و به گفته مولایمان حضرت علی(ع) تنها به کار آن می آیی که شکم را چون طبلی خالی انبار انواع ماکول و ناماکول سازی. چه باید کرد، این پیام را چگونه باید در دربار یزید و یزیدیان سرود. آوای عشق را چگونه باید سر داد. یا ایها المومنون رهبر راستینم، پاره تن پیامبر(ص) دردانه فاطمه(س) و دست پرورده علی در راه عشق به آرمان های مقدس اسلامی، در راه خدا و خلق خدا از خویش و خانواده خویش گذشت تا دریابند انسان ها چگونگی زیستن و حفظ آزادی و حرمت آزادگی را.
آی آدم ها... آی آدم ها... خروش از خفتگان و دریوزگان شکمی. انتظار ندارید که اینان، اسرای شکم خویشند. از خفتگان و درماندگان چه انتظار که مقامات پرشور انسانی را درک نمایند.
اما حسین چه کرد؟ آیا آنگونه که عده ای داد سخن می دهند، تنها شرابخواری یزید بود یا به هم برخی دیگر به امید آنکه پس از رسیدن به کوفه و دریافت یاری از جانب ایرانیان تشکیل یک حکومت پادشاهی، آن هم به رغم آنکه مادرش شهربانو دختر یزگرد سوم نزد ایرانیان وجاهتی خاص داشت (مخدوش کردن چهره امام) یا... بود.
اما بنا به گفته مولانا:
ما ز قرآن مغز را برداشتیم
پوست را بهر خران بگذاشتیم
بلندای همت لازم است تا قیام قیامت را دریابیم، هرکس بر مبنای فهم و به اندازه مغز خویش همچون مثال اتاق تاریک و فیل محبوس در آن، تعریفی از واقعه قیام عاشورا نموده، اما در نزد هیچ کدام این سوال مطرح نگشته که به راستی برای چه؟ در روان شناسی ما یک اصل داریم. علی الخصوص در روان شناسی اجتماعی که اگر ما می خواهیم عملکرد و رفتارهای قومی و فردی را بسنجیم باید این نکته را حتما مدنظر داشته باشیم که چه مجموعه قواعد و قوانینی بر آن قوم حاکم است آداب و رسوم آن قوم چیست؟ از چه اصولی پیروی می نماید، اصل هجرت را پیامبر گرامی اسلا م حضرت محمد «ص» بنیان نهادند. آنهم از مکه به مدینه، دقت بفرمایید از مکه به مدینه آنهم براساس فرمان الهی پس از بیعت مردم مدینه، در اینجا ذکر چند آیه قرآن را ضروری می دانم.
ان الذین آمنو و الذین هاجرو وجاهدو فی سبیل الله اولئک یرجعون رحمت الله و الله غفور رحیم ( بقره آیه ۲۱۶)
به درستی که آنان که ایمان آوردند و آنانی که هجرت کردند در راه خدا، امیدی دارند رحمت خدا را و خدا آمرزنده مهربان است. و چون این آیه ، آیه ۱۹۵ سوره آل عمران سوره انفال آیات ۷۴ و ۷۶ و ۷۷ که در آیه ۷۴ خداوند می فرمایند.
ان الذین آمنوو هاجر و و جاهد و باموالهم و انفسهم فی سبیل الله والذین تا انتهای آیه ... ( آنان که ایمان آوردند و جهاد کردند در راه خدا با مالهایشان و جانهاشان.) و آیه ۵۷ و ۱۹۴ حج. در تمامی این آیات خداوند به آنانی که ایمان میآورند عنایت بفرمایید ایمان می آورند. یعنی از اعماق وجود به راه برگزیده شده معتقد بوده و دین را وسیله ای برای امرار معاش و یا خدای ناکرده اغوای دیگران بر نمی گزینند آنان که پس از ایمان آوردن برای یاری دین خدا از شهر و دیار خویش هجرت می نمایند و با مالهایشان و جانشان جهاد می نمایند، آنان را هدایت یافته و ایمان آورنده نامند.
نه آنانی که دم فرو می بندند و در مقابل ظلم و ستم ، در برابر کفر و تجاوز تنها دل بدین خنک می دارند که زندگی روزمرگی خویش را در کنار محرابها یا درون شبستانها به سر می آورند نتیجه آنکه این قیام بنا به دستور صریح قرآن یک امر دینی است، آن هم از کجا شروع می شود از مکه، حج یکی از فروع دین است آن زمان که اصل دین در معرض تهدید قرار گرفته، آن دم که بنیان گذاران شورای سقیفه به همه چیز دنیایی شان اندیشیدند به جز حفظ دین به جز آنکه بیندیشند با این شورا چه بر سر اسلا م و مسلمین خواهند آورد و چگونه این شورا امر رهبری را از آل پاکان ستانده و آرام آرام به کفر فرو خفته به جهالت دم فرو بسته خواهد سپرد. اینجا را دیگر هجرت و قیامی لا زم است تا اصل دین برپا بماند، آن هم نه براساس هوی و هوس بلکه براساس نص صریح قرآن و سنت رسول الله، آنانی که براساس فرهنگ و قوم خویش سخن می رانند، از واقعیات یا بهتر بگویم از حقایق اساسی یک قیام یا یک واقعه تاریخی به دورند، زیرا ما انسانها دنیا را آن طور می بینیم که خود به همان گونه می اندیشیم نه آن گونه که هست، دقیقا همین جاست که پای پاره ای از مورخین می لنگد، نویسندگانی چون کورت فریشلر از آنجایی که با اصل حقایق قرآنی آشنا نیستند، نمی توانند بطن قیام را درک نمایند، آنان ناخودآگاه یک قیام دینی را با قیام های ساده و رایج در کشور خویش می سنجند، پاره ای از نویسندگان داخلی نیز به مقایسه پاره ای از قیام های تاریخی دیگر می پردازند که در این میانه نیز باز به راه خطا می روند، آنان یک اصل را در نمی یابند عزیزان، بزرگواران یک قیام دینی، قیام عقیدتی ، قیامی که در آن پای شرف، انسانیت، هستی، آبرو و انجام تکلیف در میان است، با یک قیام تغییر نظام ساده تفاوتی فاحش دارد، همین تفاوت فاحش است که ناخود آگاه اندیشمندان دیگر را به حیرت وا می دارد.تا آن جا که ناخودآگاه زبان به تحسین می گشایند.
توماس کارلا یل می گوید: بهترین درسی که از تراژدی کربلا می گیریم این است که حسین (ع) و یارانش ایمان استوار به خدا داشتند، آنها با عمل خود ثابت کردند که تفوق عددی در جایی که حق با باطل روبرو می شود اهمیتی ندارد، پیروزی حسین(ع) با وجود اقلیتی که داشت باعث شگفتی من است.(۱) دقت بفرمائید او از پیروزی می گوید و ما در نمی یابیم که این یک پیروزی عظیم دینی بود. به مجرد آن که حضرت امام حسین(ع) شهید گردیدند و زن و فرزندان او را اسیر کردند و آن وقایع حزن انگیز پدیدار گشت ناگاه دقیقا از دربار بنی امیه چگونگی تبایح و فجایع اعمال بنی امیه ظاهر گردید یک مرتبه پرده از برابر چشمان مسلمین به کنار رفت و پایه جنبش و نهضت عظیمی علیه بنی امیه بنا نهاده شده غاصب بودن بنی امیه و مظلومیت خاندان بنی هاشم ثابت گشت از این واقعه به بعد بود که مسلمانان به دنبال زندگی نوینی بودند تا روح اسلا م را درک نموده و سعادت ابدی را در یابند. آنان که جنبه روحانیت اسلا م را یک باره فراموش نموده بودند با این جنبش روشنی را دریافتند و به دنبال حق و حقیقت روانه شدند و روحانیت اسلا م را رونقی تازه دادند. آن چنان که روز به روز واقعه کربلا اهمیت و درخشندگی بیشتری یافت و چندی طول نکشید که سلطنت ظلم وجور معاویه و جانشینان او منهدم شد و آن چنان شد که در کمتر از یک قرن دیگر هیچ نام و نشانی از آنان به جز در کتب تاریخی نمی بینیم و هر کجا که نام آنان است به دنبال آن نفرین و ناسزا هم نوشته شده. گاندی می گوید، من برای مردم هند چیز تازه ای نیاوردم فقط نتیجه ای را که از مطالعات و تحقیقاتم درباره تاریخ زندگی قهرمانان کربلا به دست آورده بودم ارمغان ملت هند کردم. و نتیجه گرفتم که اگر بخواهیم هند را نجات دهیم واجب است همان راهی را بپیماییم که حسین بن علی (ع) پیمود.(۲)
بوید (BOYD) می گوید: در طی قرون افراد بشر همیشه جرات و پردلی وعظمت روح و بزرگی قلب و شهامت روانی را دوست داشته اند و در اثر همین هاست که آزادی و عدالت هرگز به نیروی ظلم و فساد تسلیم نمی شود، این بود شهامت و این بود عظمت حسین(ع) و من مسرورم که در چنین روزی با کسانی که در برگزاری یاد او که چنین فداکاری عظیم را از جان و دل ثنا می گویند شرکت کرده ام هر چند که ۱۳۰۰ سال از آن تاریخ می گذرد.(۳) جس تیس راسل می گوید: آنها سراو را بالا ی نیزه نگه داشتند دهان حق گوی او را با تازیانه های خویش نواختند (دهانی که پیامبر اسلا م بوسیدش بدنش را زیر پای ستوران افکندند.) خونی که از بدن حسین (ع) بیرون ریخته شد معجونی آسمانی است که تا کنون سم هیچ اسبی با چنین رنگ الهی رنگ نشده است ای زمین بایروبرهنه کربلا در روی تو نه علفی است و نه چمنی برای ابد آهنگ حزن و آه تنها پوشش تو باد.(۴)
جرج جرداق می گوید« فرق علی(ع) و معاویه این است که اصحاب معاویه فریفته جاه و زروزور و مقام و منصب بودند ولی اصحاب علی(ع) فریفته اخلا ق و فضیلت و کرامت او شده بودند و نمونه آن در اصحاب فرزندانشان پدیدار بود که وقتی یزید مردم را تشویق به قتل حسین(ع) و مامور به خون ریزی می کرد آنها می گفتند: چقدر و چه مبلغ می دهی تا او را بکشیم؟ اما یاران حسین(ع) می گفتند: ما با تو هستیم، اگر هفتاد بار کشته شویم باز می خواهیم در رکابت جنگ کنیم و کشته شویم.(۵) در اینجا می خواهم این جمله را از کتاب اخلاق ناصری ذکر نمایم که نوشته است: مرد را چهار خصلت لازم است و تا این چهار خصلت در او نقش نبندد، اهوی بر او غالب گردد و او از راه خویشتن به دور ماند:
۱) فضیلت
۲) عدالت
۳) عفت
۴) شجاعت.
دقت فرمایید که خواجه نصیر الدین طوسی ۴ خصلت را ذکر می نماید که کاملا به یکدیگر وابسته اند و سبب بروز صفات عالیه یک انسان می گردند، اگر دقت بفرمایید، فضیلت همان دانش و علمی است که یک انسان واجب است تا فراگیرد. در هیچ دینی به اندازه اسلام در مورد فراگیری علم و دانش تاکید نگردید، تا آنجا که پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمودند: زگهواره تا گور دانش بجوی و در صدر اسلام، یکی از راه های آزاد شدن اسرا این بود که آنان که سواد داشتند، به ۵ مسلمان سواد بیاموزند، پس فراگیری علم و دانش در صدر صفات عالیه انسانی است، زیرا انسانی که علم بیاموزد، شیفته عدالت خواهد گردید و به سبب آن با ارزش های انسانی آشنا گشته و راه صفت و تقوی در پیش خواهد گرفت و فردی چنین وارسته، شجاعت لازم را در خویش یافته و به اوج قله انسانیت یعنی فداکاری و ایثار گام خواهد نهاد، پس باید حقایق یک قیام را با شناخت خصوصیات رهبران آن قیام تفسیر کرد. یقینا پاره تن فاطمه(س)، دست پرورده علی (ع) و نواده پیامبر (ص) هیچ گاه به جز حقیقت روح اسلام به هیچ چیز دیگر نمی اندیشیده است، زیرا اگر او حکومت می خواست که در مدینه داشت حاکم دست نشانده یزید، تنها در مدینه از خود نامی داشت و اگر اعتبار می خواست که در مدینه داشت. پس باید اندیشید، او چرا قیام کرد.
آیا این قیام براساس یک وظیفه دینی نشات گرفته از فضایل انسانی نبود؟
واشنگتن ایرونیگ می گوید: برای حسین(ع) ممکن بود که زندگی خود را با تسلیم شدن به اراده یزید نجات بخشد. لیکن مسوولیت پیشوایی نهضت نجات بخش اسلام اجازه نمی داد که او یزید را به عنوان خلیفه به خلافت بشناسد، او خود را برای قبول هر ناراحتی و فشاری به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنی امیه در زیر آفتاب سوزان سرزمینی خشک و در روی ریگ های تفته آماده ساخت، روح حسین(ع) فناناپذیر و برپاست. (۶)
شافعی می گوید: خاطره کربلا بار اندوه در دلم سرازیر می کند و هنگامی که به یاد می آورم که حسین را با وجود بی گناهی غیرقابل تردید چنان بی رحمانه کشتند، خواب بر چشمانم حرام می گردد. این خاطره محاسنم را سفید کرده و روزی نمی گذرد که آه از سینه ام برنیاید و اشک بر گونه ام نغلطد. (۷)
شیخ عبد القادر گیلانی می گوید: عاشورا روز گریه و ندبه است و چون هر مسلمانی باید در آن روز به یاد حسین(ع) باشد. هیچ کس را شایسته نباشد به چنین روزی خوشی جسمانی داشته باشد.(۸)
توندون می گوید: شهادت حسین(ع) از همان زمان که کودکی بیش نبودم در من تاثیر عمیق و حزن آوری می بخشید. من اهمیت برپا داشتن این خاطره بزرگ تاریخی را می دانم. این فداکاری های عالی از قبیل شهادت حسین(ع) است که سطح بشریت را ارتقا بخشیده وخاطره آن شایسته است همیشه بماند و یادآوری شود. (۹)
دقت بفرمایید، زمانی که امام راحل می فرمایند، یاد و خاطره عاشورا را زنده نگه دارید که ما هر چه داریم از این محرم است، بیهوده نیست، زیرا مسلمین هر چه افتخار و بزرگی دارند، از این نهضت است. نیب لت می گوید: آن شب هنگامی که آتش اردوها در اطراف او در بیابان برق می زد پیروان خویش را گرد خویش جمع کرد طی یک سخنرانی طولا نی و قلب نواز با آنها سخن گفت، آنها را از وحشت روز بعد آگاه ساخت و فرمود: یقینا قتل عام انجام خواهد شد و کسانی که با من بمانند شهید خواهند گردید. سپس عمل بسیار زیبایی را انجام داد که نشانه آگاهی کامل او از ضعف بشری و قدرت روح فداکاری وی و علا مت قلب رئوف آن مرد بزرگ بود. تمام آتش ها و چراغ های اردو را خاموش کرد و سپس به پیروان خویش گفت که هر کس جرات و قلب ایستادگی و شهادت را در خود نمی بیند در تاریکی به طور ناشناس و بدون خجلت برود صبح عاشورا در حالی که ابرهای ارغوانی در آسمان شرق جمع می شد، ۷۱ نفر با ایمان دور حسین «ع» را گرفته و همگی آماده شهادت بودند. (۱۰)
آری، آنان که می خواهند نمونه شجاعت و فداکاری و ایثار باشند، باید به راه خوش ایمان داشته باشند، شهادت، رشادت، فضیلت و شجاعت می خواهد، ایمان و استواری می خواهد، زیرا شهید زنده تاریخ است و سرمشق رهروان راه حق. اگر حضرت اباعبدالله در پی آن بود که یارانی فراهم آورد و علیه یزید بجنگد، در آن شب حزن آور، چنین سخنانی را بیان نمی داشتند و موجبات کاهش نیروهای خود را فراهم نمی آوردند. گیبسون می گوید: در طی قرون آینده بشریت ودر سرزمین های مختلف شرح صحنه حزن آور مرگ حسین موجب بیداری قلب خون سردترین خوانندگان خواهد شد. (۱۱)
موسیو ژوزف آلمانی به هنگام دیدن مراسم عزاداری در ترکیه می گوید: یقینا چنین مردمی که اینچنین پس از قرن ها یاد و خاطره امام خویش را زنده نگه می دارند و قیام او را می ستایند، هرگز زیر بار ظلم و ستم سر فرود نخواهند آورد. پرفسور ادوارد براون می گوید: آیا قلبی پیدا می شودکه وقتی درباره کربلا سخن می شنود، آغشته به حزن و اندوه نگردد؟ حتی غیر مسلمانان نیز نمی توانند پاکی و عظمت روحی را که این جنگ اسلا می در تحت لوای آن انجام گرفت را انکار کنند (۱۲)
چارلز دیکنز می گوید: اگر منظور حسین «ع» جنگ در راه خواسته های دنیای خود بود، من نمی فهمم چرا خواهران، زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل حکم می نماید که بگوییم او فقط به خاطر اسلا م فداکاری خویش را انجام داد ( ۱۳)
موریس دوکبری می گوید: اگر مورخین ما حقیقت عاشورا را می دانستند و درک می کردند که عاشورا چه روزی است؟ این عزاداری را مجنونانه نمی پنداشتند زیرا پیروان حسین «ع» به واسطه عزاداری می آموزند که پستی و زیر دستی و استعمار و استثمار را نباید قبول کنند زیرا شعار پیشوا و آقای آنها تن در ندادن به زیر بار ظلم و ستم بود. (۱۴)
آری ، امام ما فرمودند: ان الحیوه عقیده و الجهاد، زندگی عقیده و مبارزه در راه آن است. آن کس که در راه عقیده خود مبارزه ننماید، پس اعتقادی به آن مسلک و مرام ندارد آن کس که به هر خفت و خواری تن در می دهد تا چند روزی بیشتر در این جهان زنده بماند در حقیقت شیرینی مرگ با عزت را در نیافته و معنی هیات من الذله را نمی داند ، آن کس که با خواری و خفت طوق بندگی بر گردن نهاده آن که چون کلا غ به خوردن مردار عادت کرده چه خبر از صیانت نفس عقاب وپرواز در اوج آسمان و ماورای ابرها دارد. استاد محمود عقاد مصری می گوید: جنبش حسین «ع» و رفتن او از مکه به سوی کشور عراق حرکتی نیست که با سنجش حوادث امروز و با پیش آمدهای روزانه معمولی به آسانی بتوان در مورد آن قضاوت کرد . زیرا نهضت حسین «ع» یکی از بی نظیرترین جنبش های تاریخی است که تاکنون در زمینه دعوت های دینی و یا نهضت های سیاسی پدیدار گشته. آن جنبش، نهضت مردی سیاسی یا دستاویزی برای جلب دنیا به سوی خود یا خود به سوی دنیا نبود. بلکه آن نهضت بهانه و دستاویز کسی بود که جان خود و همه جهان و جهانیان رابدهکار آیینی می دانست که خود بدان ایمان داشت و معتقد به لزوم گرویدن و ایمان همه مردم بدان بود. (۱۵)
استاد علامه علا ئلی مصری می گوید: تاریخ هر ملتی واقعا تاریخ بزرگان آن است، پس هر ملتی که رجال بزرگ ندارد، تاریخ ندارد. (۱۶)
آری، اگر ملتی شهید نداشته باشد، تاریخ ندارد. شهید قلب تپنده تاریخ است، زیرا این شهید است که بر عزت و شرف، مردانگی و ایثار واز خودگذشتگی یک ملت گواهی می دهد و هر کس که از دیدگاه امام حسین «ع» به نهضت او بنگرد، عظمت و بزرگی این روح ایثارگر را در می یابد، انسانی تمام که جان ، مال و خانواده خویش را ایثار کرد اما نه در راه خود و نه در راه خلق که در راه خدا.
والسلا م وعلی من تبع الهدی
نویسنده : عباس سید کریمی
(از شماره ۱ الی ۱۶ برگرفته از کتاب پنج گام دکتر مجذوب صنا)
منبع : روزنامه مردم سالاری