دوشنبه, ۲۵ تیر, ۱۴۰۳ / 15 July, 2024
مجله ویستا

همای عشق


همای عشق
گرچه سخت افتاده در دام طبیعت مرغ جانم
هرگز از خاطر نخواهد شد هوای آشیانم
رهروان کوی جانان را زرحمت بازگویید
ای رفیقان من هم آخر مردم این کاروانم
من به گندم خوردن از خلد برین بیرون نرفتم
دانه خال تو رخت افکند در این خاکدانم
بارش غم بام دل را زودتر ویران نمودی
گر نبودی چشم خون پالا به جای ناودانم
سخت در گرداب حیرت مانده‌ام شاید زرحمت
این خدایا ناخدا بندد به کشتی بادبانم
کاشکی پیراهن سالوس بیرون آرم از بر
تا همای عشق بنشیند مگر بر استخوانم

غبار همدانی
منبع : روزنامه رسالت