شنبه, ۲۶ خرداد, ۱۴۰۳ / 15 June, 2024
مجله ویستا

دو رکعت عشق


دو رکعت عشق
در عشق دو رکعت است که وضوی آن درست نیاید الا به خون ... پس چشمانش بر کندند و سنگش زدند . خواستند زبانش برکنند گفت چندان صبر کنید که سخنی گویم . روی در آسمان کرد و گفت : خدایا ! بدین رنج که بر من میکنند محرومشان نساز و ازین دولتشان بی نصیب مکن ! شکر که دست و پای من بریدند در راه تو . اگر سر از تنش باز کنند در مشاهده جلال توست ... پس گوش و دماغ ببریدند و سنگ روان کردند و عجوزه ای فریاد زد که : بزنید و محکم تر بزنید که این حلاجک با خدای را چه کار باشد ؟! و بعد زبانش بریدند و نماز شام بود که سرش بریدند و در میان سر بریدن تبسمی کرد و جان بداد و مردم شادمانه کردند و منصور گوی قضا به پایان رضا برد و از یک یک اندامش آواز بر آمد که : اناالحق! .
روز دیگر از بیم فتنه ی این آواز اعضایش تکه تکه کردند و سوختند و خاکستر به دجله انداختند ، پس از این ، از خاکستر آواز برآمد که اناالحق !... از بیم خروش دجله بر بغداد ، عبای شیخ را بر دجله نهادند تا دجله خاموش شد ! . و گفت آن عارف سالک را که از خدای شکایت کردم که این بنده مخلص به چه روی چنین کردی ؟! ندا درآمد که : ( فافشی سرنا فهذا جزاء من یفشی سر الملوک ) یعنی : راز ما با خلق گفت ، چنینش سزا بود ! . و گفت به پاداش این کیفر در حشر ، بدون سر ، لباسی فاخر بر تنش میکنم تا جام بدست سر بریدگان بنوشاند.

http://wayoflife.blogfa.com/
منبع : مطالب ارسال شده