چهارشنبه, ۸ اسفند, ۱۴۰۳ / 26 February, 2025
مجله ویستا
هزاره وانماییها

▪ کریستوفر هروکس
▪ ترجمه: محمد میلانی
▪ نشر چشمه، ۱۳۸۶
▪ شمارگان: ۱۲۰۰نسخه
«ژان بودریار و هزاره» عنوان کتابی است اثر کریستوفر هروکس. کتابی که توصیفگر تفکر هزاره و وضعیت ناپایداری است که بودریار برای بیان ویژگیهای عصر مدرن بهکار میگیرد. ژان بودریار که بهعنوان یکی از پیشروترین نظریهپردازان رسانه و جامعه در روزگار پسامدرن شناخته میشد در سال ۲۰۰۰ دست به خلق نظریه هزاره زد. نظریهای که از یکسو بر فجایع انسانی که بهغیر از افسون و تشویش چیزی برای آدم قرن بیستمی بههمراه ندارد، نگاهی میافکند و هم از طرفی از آینده قرن بیستم سخن میگوید. وجه تمایز بودریار با دیگر متفکران همعصرش شاید در این باشد که او خود را نیز از انتقاداتاش بینصیب نمیگذارد؛ همچنانکه ساختارهای مدرن جامعه مدرن را به باد انتقاد و حتی سخره میگیرد، خود را از این قاعده مستثنی نمیدانست. بهطور کلی نظریه بودریار درباره جامعه نو و پستمدرن مبتنی بر این فرضیه کلیدی بود که رسانه و وانمایی (simulations) به وجود آورنده ساحت جدیدی از تجربه و مرحله جدیدی از تاریخ و نوع جامعه هستند. بودریار اندیشه خود را بر چارچوب تاریخی گذار از مدرنیسم به پسامدرنیسم بنا مینهد. وی جهان را برگرفته از مدلها یا صورتهای خیالی عنوان میکند که جز در خودشان هیچ مابهازای دیگر یا زمینهای در واقعیت ندارند. نخستین شکل نظم در مورد صورتهای خیالی را میتوان مدرنیسم آغازی، مرحله دوم آن را مدرنیسم، و مرحله سوم را پسامدرنیسم نامید. وی اولین دوره را که در زمان رنسانس و آغاز انقلاب صنعتی بود، مدرنیسم آغازی مینامد. پیش از رنسانس در جامعه فئودالی، کار ویژه چیزها دو پهلو و دارای ابهام نبود. جایگاه هر کس در فضای اجتماعی خاصی معین شده بود و بنا بر اعتقاد او سلسله مراتبی درندهخویانه از بینظمی جلوگیری میکرد و هرگونه بینظمی و اختلال در نشانهها با تنبیه روبهرو میشد. با پدیدار شدن بورژوازی، نظم طبقاتی فرو ریخت. ظهور انقلاب صنعتی به دومین مرحله از نظم در صورت خیالی که مدرنیسم بود، انجامید. با شروع این دوره، عصر بورژوازی و برتری تولید صنعتی متولد شد. در ادامه و پس از انقلاب تکنولوژیک، باز تولید اجتماعی به عنوان اصل سازمان دهنده به اجتماع جایگزین تولید شد.
اینک در سومین مرحله از نظم، پسامدرنیسم در صورت خیالی و مدلها هستیم؛ در نظام کنونی که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت؛ به باور بودریار پایه نظری قدرت از اقتصاد سیاسی مارکسیستی به نمادشناسی ساختارگرایانه انتقال یافت. پدیدههایی چون تبلیغات، رسانهها و شبکه ارتباطی که مارکس بخش غیر جوهری سرمایه مینامید به قلمرو اساسی تبدیل شدهاند. در این زمانه است که ارزش مصرفی کالاها و الزامهای تولید یا مدلها، رمزها، تمثالها، جلوهها و فراواقعیتی به نام وانمایی جایگزین شدهاند. در اینجا است که رسانهها و جامعه مصرفی مردم در بازی نگارهها و صورتهای خیالی گرفتار آمدهاند که کمترین ارتباطی با واقعیت خارجی ندارند. در واقع ما در جهانی از صورتهای خیالی زیست میکنیم که به جای تجربه مستقیم و شناخت مصداق یا مدلول یک رویداد، نگارهها یا معنی دهندهها به جای آن مینشینند.گرایش جهان پسامدرن تازه این است که از هر چیز یک صورت خیالی بسازد. منظور بودریار از هزاره، جهانی است که در آن هر چه که ما داریم وانموده یا شبیهسازی شدهاست. در این هزاره چیزها نه واقعیت خارجی دارند و نه میتوان از روی نسخه اصلی آنها تکثیر کرد.
به بیان دیگر قلمرو واقعی در برابر تقلید یا «بدل» معنای خود را باخته است و آنچه وجود دارد تنها وانمودهها است که مجال بروز مییابند. در نظر بودریار نقش شتابدهنده رسانه در جامعه معاصر برابر است با «سقوط» از جهان مدرن تولید به جامعه پسامدرن وانماییها. بودریار وانمایی را توصیفگر انقلاب در وسایل ارتباط جمعی، دانش کنترل و ارتباطات و همچنین نظریه سیستمها که بهوجود آورنده نشانه و اثری در ساماندهی سیستمها در مدرنیته پیشین یا متاخر است و به واقع، حقیقتی غیرقابل کتمان محسوب میشود، تعریف میکند. در نظر بودریار، مدرنیته ساحت تولید است و مشخصه آن رشد سرمایهداری صنعتی و هژمونی بورژوازی است، حال آنکه جامعه پسامدرن قلمرو وانمودن و شبیهسازی است که زیر سلطه نشانهها، رمزها و نمونههاست. مدرنیته حول محور تولید ـ کالاها و محصولات ـ متمرکز میشود، درحالیکه شاخصه پستمدرنیته نشانهشناسی رادیکال است، آن هم از طریق تکثیر نشانهها. گذشته از این بودریار، مدرنیته را روند افزایش سرسامآور کالایی کردن، ماشینی کردن، فناوری، و روابط بازار میداند؛ و این درحالی است که جامعه پسامدرن محل انفجار و درهمشکنی تمامی مرزها، منطقهها، و تمایزات میان فرهنگ بالا و پایین، نمود و واقعیت، و تقریبا میان هر تقابل دوگانهای که از سوی فلسفه سنتی و نظریه اجتماعی از آن دفاع میشود، به حساب میآید.
رشد رسانههای پخش برنامه بهویژه تلویزیون، و همچنین انتشار و گسترش سریع نشانهها و وانموده در قلمرو زندگی هر روزه، در نظر بودریار از اجزای اصلی سازنده پستمدرنیته به شمار میآیند. بودریار در اواخر دهه ۱۹۷۰ رسانه را همچون دستگاههای شبیهسازی یا وانمودن کلیدیای تفسیر میکند که کارشان بازتولید تصاویر، نشانهها، و رمزگانی است که یک قلمرو (حاد) واقعی خودکار را ایجاد کرده و نقشی اساسی در زندگی روزمره و نابودی جامعه بازی میکنند. او معتقد است که حقیقت هم اکنون در مسیر حضور واقعی خود نیست و از همه مهمتر آنکه به وسیله نشانهها و الگوها به طریقی فراواقعیت، یعنی واقعیتی که خیلی بیشتر از خود واقعیت نمایان است، حضور عینی و حتی ذاتی یافته؛ جلوهگر شده است. حقیقت موجود فاصله زیادی با واقعیتی دارد که در کنشهای عقلی و مقولات فاهمهای در حال بروز است. تحلیل بودریار به تضاد معنادار و پراهمیت رابطه میان بازنمایی و واقعیت اشاره دارد. پیش از این رسانه به مثابه آینه، بازتاب، یا نمایشدهنده واقعیت تصور میشد، درحالیکه وقتی «امر واقعی» تابعی است از بازنماییای که به نابودی نهایی امر واقعی منجر میشود، رسانه سازنده (حاد) واقعی، یک واقعیت رسانهای نو، ـ «واقعیتر از هر واقعی» ـ به شمار میآید. به واقع در این مدل است که دستاوردهای مدرن انسانی توسط مفهوم وانمایی شناخته میشود. پس این حقیقت نیست که مورد شناخت یا به اصطلاح فلاسفه متعلق شناخت قرار میگیرد، بلکه به واقع مفهوم بدل است که زاییده میشود. از این روی بود که بودریار در تشریح عبارت فوق نتیجه میگرفت که اگرما یک بار دیگر در جریان هزاره قرار بگیریم حقایقی که صورت مشخصی برای ما نداشتند هویدا میشوند. و سرانجام آنکه، در یک جامعه فرضی اشباع شده با پیامهای رسانهای، اطلاعات و معنا «از درون متلاشی میشوند»، و به یک حالتی از بیمعنایی و فاقد محتوا، تبدیل میشوند. بدین ترتیب به اعتقاد بودریار، اطلاعات دقیقا یا معنا و مفهوم را تخریب میکند و یا آن را خنثی میسازد. فقدان یا گمشدن معنا مستقیما به عمل از بین برنده، اطلاعات، رسانه، و رسانه همگانی ارتباط دارد.... اطلاعات مضامین خود را فرو بلعیده و نابود میکند؛ اطلاعات، جامعه و ارتباطات را در خود فرو میبلعد، معنا و جامعه را در درون یک نوع وضعیت مبهم و غبارآلود حل میکند و هرگز به دنیایی از نوآوری و ابتکار راه نمیبرد؛ بلکه به مسیری کاملا متضاد، به آشفتگیای یکپارچه، منتهی میشود. بیگمان تحلیل بودریار از وانمایی در عصر پسامدرن در شمار مهمترین نوشتهها و مطالبی است که از او در زمینه نقد رسانه و نظریه اجتماعی به یادگار مانده است.
علی بزرگیان
منبع : روزنامه کارگزاران
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست