جمعه, ۱ تیر, ۱۴۰۳ / 21 June, 2024
مجله ویستا


فراموشی اضطراب مدرن


فراموشی اضطراب مدرن
شاید وقتی امیر فرهاد جایزه اومیای ۱۹۹۶ را دریافت كرد، از وی به عنوان یك كاریكاتوریست انتظار می رفت تنها تجربه در این ژانر را ادامه دهد و كسی از او انتظار تجربه در ژانرهایی چون طراحی و نقاشی را نداشت.
اما طراحی ها و نقاشی هایی كه در گالری هور به نمایش گذاشت، خیلی ها را متقاعد كرد كه شعور بصری تربیت شده وی می تواند او را در زمره نقاشان و طراحان حرفه ای هم قرار دهد. نقاشی های وی هرچند هنوز درگیر فضاهای دهه ۷۰ آمریكا و نواكسپرسیونیست های آلمان است و البته آنها را به خوبی می شناسد اما طراحی های وی در فضای طراحی معاصر حرف های تازه ای برای گفتن دارد.
اگر در میان آثار طراحان معاصر دنیا سركی بكشیم، می توانیم به واژگونگی تصوری كه خیلی از ما هنوز از طراحی داریم پی ببریم. تصوری كه هنوز در فضاها و ضربه قلم های دهه هفتادی چرخ می زند و ذهنیت های مدرن و افسرده را تحسین می كند. به هرحال آنچه مهم به نظر می آید این است كه هنرمند تا چه اندازه با خلاقیت و شناخت بصری خود از اندوخته و مبانی بصری پیش از خود، آن را به تصویری تازه برای حركت هنر بدل كند.
در طراحی های امیر فرهاد همین غنای بصری دوران مدرن با طنزی كه شاید بازتاب ذهنیت شوخ او است، رنگ و بویی تازه به آثار بخشیده است انسان ها در «... چمنزاری كه می گسترد و می شكفد، با بوی بخور و گندنا، با وز وز پلید آلوده ترین مگس ها...»۱ به تعامل و همزیستی رسیده اند و گرچه از درون متلاشی اند، كسی از آنها توقع درد كشیدن ندارد حتی خودشان. برای فیگورهای وی جان سالم به در بردن از اضطراب دوران مدرن، از اهمیت افتاده است و انتظار كشیدن و طی كردن مسیری رفت و برگشتی به نوعی سرگرمی بدل شده است، هرچند بدن هایشان متلاشی است.
اما چیزی كه آدم ها و فضایشان را تبدیل به گروتسك نمی كند نقش هایی كارتونی است كه علاوه بر اینكه بر غنای تجسمی طرح ها افزوده، آسودگی انسان بیرون آمده از دوران مدرن را از هر لحاظ توجیه می كند. طنز كارا و بیرون آمده از كارتون هایی كه به راستی هرگونه اندیشه ایده آل گرایی را به سطحی از رضایت در زمان می كشاند.
رضایت انسانی كه رسانه او را نوازش می كند و با تمهیدات بصری فرهاد، احشای بیرون آمده وی حالتی فراموش شده و عادی به خود گرفته است.هرچند این بار نادیده گرفته شدن اضطراب را آن هم با طنزی می بینیم كه تبدیل به شعاری مدرنیستی از جنس كارهای گاوزن، امید مشكسار یا وكیلی وقتی می خواهد مدرن كار كند نشده است.
كیفیت كار فرهاد اما پیش از همه اینها از این رو قابل بررسی است كه وی دغدغه های سطحی و تكراری چون «وطنی» كار كردن و از این قبیل را از سر گذرانده است و هرچند هنوز رد پای خطوط محصص و از آن بیشتر فانتزی مینیاتورهای ایرانی را در خود دارد، خود را به این حواشی دلخوش نكرده است. او می داند در دنیایی كه رسانه، تصاویر انبوهش را در اذهان ما هر لحظه نو به نو می كند، صحبت از هنر «وطنی»، حرفی سطحی و ساده انگارانه به حساب می آید.
سخنم رو به كسانی است كه بدون آگاهی از سرگذشت هنر سرزمین شان و بدون آگاهی از آنچه در تاریخ هنر غرب رخ داده، گاه و بی گاه سنگ «هنر وطنی» را به سینه می زنند و هنر معاصر ما را بار دیگر در معرض تهدید غربزدگی می بینند.
قیصری در قرن هشتم هجری در شرح خود بر «فصوص الحكم» ابن عربی عبارتی پرمعنا دارد: «در روز قیامت طلوع شمس احدیت از مغرب مظاهر خلیقه است.» این نقل قول استعاره ای است كه روشنگر جنبه نمادین و دوپهلوی غرب به مثابه پایان و آغاز دوباره است.۲ قصدم این نیست كه با این نقل قول، غرب گرایی را رد یا توجیه كنم ولی بهتر است درباره تاثیراتی كه هنر ما را تهدید می كنند، موشكافانه تر داد سخن دهیم و مدام ماتیس و وازارلی را به عنوان متاثرین از هنر اسلامی و شرقی «پیراهن عثمان» نكنیم.
باید به یاد داشت كه آنها قبل از اینكه از مینیاتورهای صفوی و كاشیكاری سلجوقی تاثیر گرفته باشند، یك ارزش بصری را در دنیای گسترده هنر تشخیص دادند و آن هم پیش از هر چیز از روی نبوغ و تیزبینی خودشان.
دست آخر بد نیست به كسانی كه مدام «شیفتگی به غرب» و نغمه های خودی را تقبیح و تحسین می كنند، سخن واگنر در اپرای پارسیفال را به یاد آورد كه می گوید: «تنها همان سلاح زخم آفرین مرهمی است بر زخم.»
پی نوشت ها:
۱ برگرفته از «سرود بلندترین برج»، آرتور رمبو.
۲ شایگان، داریوش، افسون زندگی جدید، هویت چهل تكه و تفكر سیار، ترجمه فاطمه ولیانی، انتشارات فرزان، چاپ سوم، شهریور ۱۳۸۱.
وحید شریفیان
منبع : روزنامه شرق