یکشنبه, ۳ تیر, ۱۴۰۳ / 23 June, 2024
مجله ویستا


رنگ هایی که منت چراغ را نمی کشند


رنگ هایی که منت چراغ را نمی کشند
▪ یک
مفتون امینی شاعری ست با سابقه ای طولانی در کار شعر و هم در پارسی هم در ترکی، دارای ارج و قرب بسیاری است. او که تا پیش از دهه ،۶۰ شعر هایش در قالب های کلاسیک و نیمایی معنا می شد شکل می گرفت و با مخاطبانش ارتباط برقرار می کرد از این دهه، به شعر سپید و گاه به شعر منثور دلمشغول شد و در کنار منوچهر آتشی که او هم از شعر نیمایی ناگهان به شعر سپید نقل مکان کرد، این عرصه را نیز آزمود عرصه ای که برای امینی، تجدید حیات شعری بود و بسیاری از جوانان را در موقعیتی قرار داد که از اجتناب از فضای شعری وی گریزی نداشته باشند. شعرهای جدید او در ۱۳۷۰ در کتاب «فصل پنهان» به چاپ رسید و مورد استقبال منتقدان قرار گرفت. امینی در این کتاب ثابت کرد که در سال های پس از ۶۰ سالگی هم می توان پیشنهادهای نویی برای شعر پارسی داشت و جامعه ادبی را با این پیشنهادات تحت تأثیر قرار داد. پیشنهادهای وی در دهه ،۷۰ مبدأ بسیاری از تحولات شد گرچه در دهه ۶۰ هم، شعر موسوم به «موج سوم» با آرای ادبی برخاسته از شعر او و آتشی شکل گرفت. «من و خزان و تو» در واقع ادامه حرکتی است که با «فصل پنهان» آغاز شد. طی این سال ها، امینی بسیار مورد تجلیل قرار گرفته و شعرهایش در شعر جوانان دهه های ۷۰ و ۸۰ انعکاس یافته است. او که از شاگردان نیما محسوب می شود، با کتاب «دریاچه»- ۱۳۳۶- به حوزه نشر شعر پاگذاشت و به گفته خودش این زمانه ای بود که جرأت شعر نوخوانی در بسیاری از شاعران نبود چه برسد به انتشار این شعر ها و او و شاعران دیگری که دنباله روی نیما بودند در نشست های ادبی غزلی می خواندند و قصیده ای و سعی در تثبیت خود در جامعه ادبی آن روزگار داشتند. پایداری اینان در نوگرایی و اصرار و ابرام شان بر آرای نیما باعث شد که در ۱۳۳۹ و بعد از آن، شعر نوچنان «جامعه پذیر» شود که بعضی از شاگردان نیما چنان بلند آوازه شوند که مردم کوچه و بازار هم با نامشان آشنا باشند و دل سپرده شعرشان. هنوز از آن روزگار روایات بسیاری از شهرت مهدی اخوان ثالث در یادها مانده است که تنها با شهرت ستارگان سینما قابل قیاس بود. مفتون امینی از آغاز کار شاعری هم در تهران و هم در تبریز نامی آشنا محسوب می شد و در همان روزگار، نامش در کنار شهریار- در شعر ترکی- به گوش می رسید. شاید به همین دلیل، تغییر رویه یک شاعر تثبیت شده در دهه ،۶۰ به یک «شوک ادبی» در جامعه آن سال ها بدل شد و همه به دنبال خواندن این دست کارهای مفتون بودند. مفتون امینی هنوز شاعری ست که به تجربه های تازه دست می زند و نامش چه در نشریات ادبی، چه در سمینار هایی که درباره ادبیات معاصر است و چه در متون تذکره نویسان منتقد و منتقدان تذکره نویس به کرات تکرار شده و می شود.
▪ دو
«من و خزان و تو، ماندیم و چیزها دیدیم
از این درخت تناور نه چیده ها. چیدیم
من و خزان و تو همزاد خانه ای کهن ایم
خوش آن زمان که به یاد گذشته هم سخن ایم
من و خزان و تو، عیش فراهمی داریم
در این سراچه قشلاق، عالمی داریم
من و خزان و تو، شب های دیرمان خواهیم
به بزم موسقی و شعر، میهمان خواهیم
من و خزان و تو بر یک خیال، پا بستیم
مرید خاطره هستیم و عشق، تا هستیم»
در این کتاب، امینی گاه به دنبال ارائه شعری ست که در عین حال داستان هم هست. عنوان شعر، «داستان شعر» است و به نظر می رسد که آشنایی وی با ادبیات و زبان انگلیسی، وی را در جریان تحولات ادبیات «پست مدرن» قرار داده و این نگاه به شعر و اختلاط «گونه» ها حاصل همین آشنایی است؛ با این همه نباید فراموش کرد که این گونه شعر که در آثار اکابر پست مدرن گاه به انتشار رمانی منجر شده که یک فصل شعر بوده و یک فصل نثر و به همین روال تا پایان، در ایران تاکنون نتوانسته به نتایج درخشانی برسد و در حد پیشنهاد باقی مانده است. مشکل اصلی این دست شعرها در از دست دادن وجه داستانی و در غلتیدن به روایتی ست که از «شعر» به عنوان یک ساختار تعریف شده با مکانیزم های مشخص [البته با لحاظ کردن نسبیت در هر امر مادی و محسوس] جدا نیست و اکثر و اغلب آثار ارائه شده در این رویکرد، به شعر منتهی شده اند نه به داستان. بعضی که حتی شعر را هم از کف داده اند. نباید از یاد برد که شعر روایی پارسی که ریشه و تارو پودی هزارساله دارد از روند و ماهیت کل شعر- در همه زبان ها- جدا نیست و نمی توان آن را متصل کرد به «شعر- داستان» های معاصر که در درجه نخست، روند شکل گیری داستان را مد نظر دارند و در وجه اولای خود باید یک داستان کامل باشند و مکان و زمان و شخصیت و وضعیت در آنها لحاظ شده باشد؛ باید وجوه مشترک شعر و داستان، در بسامد بالا و کیفیت بالا در متن، لحاظ شود و مشکل نخست از تفاوت ایجاز شعری با ایجاز داستانی آغاز می شود و مشکل دیگر از محوریت «زبان» در شعر و عدم محوریت «زبان» در داستان. در شعر روایی شما «وضعیت» را در کنش میان ادبیات و زبان ایجاد می کنید اما در داستان، «وضعیت» مولود تعامل میان مکان، زمان و شخصیت است. «حال و هوا» در شعر با استعانت از استعاره ها هم تولید می شود؛ با موسیقی کناری و داخلی و ظاهری هم تولید می شود، با استفاده از صنایع لفظی و معنوی هم تولید می شود؛ اما در داستان، کنش و واکنش محیطی و گذشته و حال و انگیزه های شخصیت ساخت «حال و هوا»ی متن را ممکن می کند. این شعر امینی در رسیدن به وجه شعر موفق است اما در وجه داستانی نه حال و هوای داستانی تولید می شود نه این میزان ایجاز، تکافوی ساخت «موقعیت» و ارائه مطلوب شخصیت های درگیر با «وضعیت» است و نه از نقطه الف به نقطه ب یا از نقطه اولیه به نقطه ثانویه، «متن» دچار تحول می شود که تکانی به خودش بدهد و خواننده را به پیش ببرد. خواننده باریتم زبان- چنان که از آداب شعر است- به پیش می رود:
«سفر کننده اصل عشق بود
و ما دو تن زن و مرد ملازمانش بودیم
توشه راه را در خور نیازمان برداشتیم؛
دو سه مجموعه شعر و سه چهار نوار موسیقی و قدیمی ترین آلبوم های عکس و چیزهایی برای تفنن و تفریح
باری
از شهر که خارج می شدیم، عوارض آن را پرداختیم.
یک قولنامه کوچک دو امضایی که تا محاق ماه باز خواهیم گشت
و سه شاخه گل کاغذی نفیس از گلدان هفت شاخه ای خوابگاهمان (به نام شاعرانه ترین وثیقه ها)
...- آن گاه به میانه راه که رسیدیم
پیش از آن که وارد یک تنگه بلند و باریک بشویم
با کمی تعجب، این علامت راه را خواندیم
که «از سرعت خود بکاهید»...
امینی در این شعر مشتاق آن است که «عشق» را به عنوان یک شخصیت مادی وارد شعر کند و سیر و سلوک عاشقانه را در دل یک گروگانگیری جاده ای به نمایش بگذارد اما همه این صغرا و کبرا چیدن ها، هم نیازمند توصیف دقیق است هم «اتفاق داستانی» که در این کار روی نمی دهد.
▪ سه
«آبی چشم
آمد و به ما پیوست،
با دسته ای گل زرد.
رسیدیم زودتر از ظهر
رفتیم روی تپه ها
به دیدن آخر های بهار
واول های مهمانی
زیبایی تکثیر می شد
و مهربانی تقسیم.-
خوشه های صحبت زردچیدنی بود
وافق های رجعت
آبیِ دیدنی
شب را نماندیم
تا رنگ ها
منت چراغ ها را نکشند.»
شعر «گویه دیگر‎/ ۱۴» به ما می گوید که امینی در ساخت فضا و حال و هوای شعری کاملاً موفق است و با استفاده سهل و ممتنع از صنعت «تضاد»، هم مکان هم زمان هم حال و هوا را شکل می دهد: «رفتیم روی تپه ها‎/ به دیدن آخرهای بهار‎/ و اول های مهمانی» به نظر ساده می رسد، نه اما آنقدر ها هم ساده نیست. این خصوصیت شعر سهل و ممتنع است که هر مخاطبی را در این اشتباه غرق می کند که او هم می تواند چنین بگوید اما در عمل، کار دشوار می شود.
امینی در این کتاب البته اندکی از حال و هوای عاشقانه کتاب های پیشین اش فاصله گرفته است و او را بیشتر در هیئت یک پدر، یک استاد یا یک دوست می بینیم تا یک عاشق؛ شاید این وجه جهان امینی، رنگ و بوی کارهای تغزلی وی را نداشته باشد اما به هر حال از توانایی و تجربه زبانی وی برخوردار است و البته نباید فراموش کرد که حس و حال، کلید و رود مخاطب به متن است و امینی سال ها از همین کلید سود برده و با مخاطبانش محشور بوده است. با این همه شعرهایی نظیر «گویه دیگر۴‎/» که حس و حال عاشقانه اش به دوران نوجوانی امینی باز می گردد هنوز به احساس مخاطب تلنگر می زند و آن را به میهمانی خود فرا می خواند:
«کاش
که تو دو تا نام داشتی
تا من اگر قهری و گله ای داشتم
فقط
با یکی از آن ها بود
کاش که خانه تو دو تا در داشت
دری از پیش
برای همه سلام ها و خداحافظی ها
و دری از پشت
فقط برای درود و بدرود من
کاش که تو هر سال یک سفر داشتی
اما دو بازگشت
و چرا زودتر نگفتم
که کاش تو دو تا دل داشتی
یک دل گرم
برای من و دایه ات
و یک دل سرد
برای پسر همسایه ات.»
یزدان مهر
منبع : روزنامه ایران