پنجشنبه, ۳۱ خرداد, ۱۴۰۳ / 20 June, 2024
مجله ویستا

نور هدایت هادی


نور هدایت هادی
امام هادی علیه السلام پس از شهادت پدر بزرگوار خود، در محیطی بسیار سخت ‏و در وضع بسیار دشوار می‏زیست و هم عصر حکومت ‏«متوکل‏» بود که به دشمنی‏ با امام (ع) و تعقیب یاران وی و در هم شکستن پایگاه های او زبانزد بود و هر روز در اینگونه اعمال پیشتر می‏رفت و در دستگاه حاکم نیز این بد رفتاری ها گسترش می‏یافت تا آنجا که متوکل خطر بحران حکومت‏ خویش را احساس ‏کرد و بر آن شد تا با دو روش توأمان در یک اقدام،از بحرانی ‏تر شدن وضع ‏جلوگیری کند.
۱) حمله بردن به یاران امام(ع) و پایگاه های او و آزردن آنان و از میان برداشتن آثار شیعیان، تا بیش از پیش دچار وحشت گردند و آنان را خوار گرداند. او به این اعمال دست زد و به اندازه‏ای پیش رفت ‏که قبر امام حسین(ع) را ویران ساخت و آثار آن را از میان برد. (۱)
۲) امام (ع) را از پایگاه های او دور ساخت تا مقدمه آواره ساختن ‏و پراکندن پایگاه های ایشان باشد، و سازماندهی آن را از بین ببرد و آنان را از پیروزی نا امید گرداند. متوکل دریافت که اگر امام هادی(ع) از مراقبت او دور باشد یعنی در مدینه بماند، برای دولت او خطر بسیاری خواهد داشت. پس ‏دستور داد تا آن بزرگوار را به سامره آورند تا حرکات و سکنات ایشان را تحت نظارت داشته باشند.
متوکل به امام(ع) نامه‏ای نوشت و او را دعوت کرد که با هر کس از خانواده و دوستان خود که بخواهد به سامره آید. متوکل به نحوی به این‏ اقدام دست زد که امت بر علیه او شورش نکند. این روش همان بود که خلیفه های پیش‏ از او نیز عمل کردند. مامون با حضرت رضا(ع) همچنین کرد و با حضرت ‏جواد(ع) نیز به این روش اقدام نمود و کوشیده بود که آنان در محیط دستگاه ‏دولت به سر برند تا زیر نظر نگاهبانان قصر باشند.
متوکل به وسیله یحیی بن هرثمه، یکی از فرماندهان ارتش خود، نامه‏ای ‏به امام فرستاد و گروهی سپاهی با یحیی همراه کرد تا به مدینه روند و فرمان‏ داد تا خانه امام را بازرسی کنند و در پی مدرکی باشند که امام را محکوم به ‏توطئه و اقدام علیه دولت او کند، سپس او را به سامره آوردند.
وقتی مردم مدینه از موضوع آگاه شدند، سر و صدا راه افتاد و عمل‏ «ابن هرثمه‏» را محکوم کردند تا جائی که ابن هرثمه کوشید آنان را خاموش ‏سازد و نزد آنان سوگند یاد کرد که دستوری که متضمن آسیب رسانیدن به ‏امام(ع) باشد، ندهد. (۲)
این امر دلیل آگاهی مردم مدینه از سوء نیت ‏حکمرانان نسبت به امام بود.
«ابن هرثمه‏» گوید:« سپس سرای او را بازرسی کردم و در آن جز قرآن و دعاها و کتب علمی چیزی نیافتم . (۳)
امام هادی(ع) همراه فرزند خود«عسکری‏» نوجوان، با ابن هرثمه، مدینه را به سوی سامره ترک کرد. یک روز پس از رسیدن به سامره، متوکل،امام (ع) را دعوت کرد و یاران متوکل به استقبال او رفتند و متوکل نیز شرایط تعظیم و تکریم به جای آورد و احترامات خود را به امام(ع) مرعی داشت. ‏سپس او را به منزلی فرستاد که پیشاپیش برای وی آماده کرده بود.
متوکل با این روش مزورانه، خواست برنامه سیاسی و دشمنی دیرینه ‏خود را با امام(ع) زیر پوشش قرار دهد. متوکل با احضار امام(ع) وی را به اقامت اجباری ملزم ساخت و واداشت تا زیر مراقبت ‏شدید کاخ زندگانی‏ کند. باری همه حرکات و سکنات امام(ع) با دقت تمام زیر نظر قرار گرفت.
● امام(ع) تحت مراقبت شدید
هدف متوکل از احضار یا دعوت امام(ع) به سامره نزد خود و نزد یاران خود، محو کردن او در حاشیه دربار خلافت‏ بود تا حتی الامکان گوش و چشم او را تحت نظر داشته باشد و هیچ نکته زندگانی او چه صادر، چه وارد، از نظر دور نماند.
امام با خویشتنداری در برابر آنان تظاهر می کرد که آنچه درباره ‏وی عمل می‏کنند مورد قبول اوست و بهر حال با سیاست دولت عباسیان ‏موافق است. دعوت به ضیافت را از طرف آنان می‏پذیرفت و بر خوانشان ‏می‏نشست و در مجالس و مراسم آنان شرکت می‏جست. (۴)
این موضع امام(ع) در برابر دولت، مسامحه یا چشم پوشی یا فروتنی ‏نبود. زیرا چنین چیزی با شخصیتی مانند شخصیت امام(ع) مطابقت نداشت.
هر گونه فروتنی امام هادی(ع) در برابر دستگاه به این معنی بود که بر ضد مصالح‏ عالی اسلام رفتار کرده است. اگر دولت احساس می کرد که امام(ع) از مواضع خود چشم پوشیده است، بالاترین مقام و موقعیت و جاه و جلال را تقدیم ‏وی می کرد، بی آنکه وی را وادار به اقامت اجباری و مراقبت ‏شدید کند.
امام(ع) توجه داشت که سیاست‏ ستمگرانه آنان نسبت به او روز بروز تندتر و بیشتر می‏شود تا جائی که متوکل در پایان حکومت‏ خود به علت‏ سعایتها و خبرچینی‏ها بر ضد امام(ع)، او را زندانی کرد. آن اخبار، متوکل را هوشیارمی کرد و شک را در او بیدار می‏ساخت و وادارش می‏نمود تا خانه امام(ع) را در مراقبت ‏شدید قرار دهد تا از درستی اخبار آگاه شود.
● افتراها و خبر چینی‏ها با شکست روبرو گردید
۱) همه خبرها و افتراها همیشه با شکست روبرو می گردید، بی آنکه ‏از نظر کشف اطلاعات درباره حقیقت کار و فعالیت های امام(ع) به نتیجه برسد.
جاسوسان خلیفه، همیشه وقتی باز می گشتند تاکید می کردند که در سرای آن‏ بزرگوار(ع)، چیزی که مایه شک باشد وجود نداشته است. (۵) این خبر به ‏متوکل آرامش می داد و نسبت به حضرت امام(ع)، قدردانی و احترام خاصی ‏ابراز می داشت.
امام هادی(ع) هر بار که خانه‏اش مورد بازدید قرار می گرفت، موفق ‏می‏شد آنچه را که مشکوک بود پنهان سازد زیرا پول ها و نوشته‏هائی به حضرتش‏ فرستاده می‏شد که لازم بود از نظر دولت پنهان ماند. هر گاه می خواست کاری‏ را که آشکار شدن آن از نظر دولت برای او(ع)، محظوری داشت، پنهان دارد، روش رمز به کار می‏برد. (۶)
۲) هر وقت ‏سرای امام(ع) مورد بازرسی قرار می گرفت، با نهایت‏آرامش و سکون، خود را به بی اعتنائی می‏زد و طوری وانمود می‏فرمود که‏ از بی گناهی خود اطمینان دارد. به پاسبانانی که برای تجسس می‏آمدند کمک ‏می کرد تا ماموریت‏ خود را انجام دهند. برای آنان چراغ می‏افروخت و اطاق های خانه را به آنان نشان می داد تا برای دولتیان ایجاد شبهه نشود که او فعالیت‏غیر عادی دارد.
اگر امام(ع) جز این، موضعی اتخاذ می‏فرمود، با رفتار خود شک ‏حکمرانان را در مورد فعالیت های خویش بر می‏انگیخت. بارها خانه امام را بازرسی می کردند و آن در اثر سخن چینی های‏« بطحانی‏» نزد متوکل بود که می‏گفت امام دارای پول و اسلحه می‏باشد و متوکل بی درنگ به‏« سعید» حاجب، فرمان می داد به خانه امام(ع) حمله برد و هر چه پول و اسلحه به دست می‏آورد نزد او آورد.
یک بار«سعید» به وسیله نردبانی از خیابان وارد پشت بام خانه امام(ع) گردید و در تاریکی از نردبان پائین آمد و نمی‏دانست چگونه وارد اتاق ها شود. امام هادی(ع) با کمال آرامش او را ندا در داد و فرمود:«ای سعید بر جای خود ‏باش تا شمعی برایت بیاورم‏». سعید گفت: بر جای خود ماندم تا شمع آوردند.
در نور شمع پائین رفتم. او را دیدم، عبائی پشمین بر تن و کلاهی از همان جنس‏ بر سر داشت و سجاده او به حصیری در برابرش گسترده، روی به قبله دارد.
پس مرا گفت:«این هم اطاق ها ». وارد آن غرفه‏ها شدم ‏و بازرسی کردم و چیزی نیافتم‏.
سعید کوشید از امام پوزش طلبد و عذر مامور بودن خود را بخواهد اما امام(ع) این آیه را تلاوت کرد:
و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون؛ ( زود است که ستمگران بدانند به چه گرفتاری دچار خواهند گشت.) (۷)
در رویدادی دیگر به متوکل خبر رسید که از شهر قم که یکی از مراکز طرفداران امام(ع) بود، اموالی به حضرت او فرستاده‏اند. متوکل به وزیرخود« فتح بن خاقان‏» دستور داد که مراقب اوضاع باشد و نتیجه را به او خبردهد. وزیر گماشته خود را که ابو موسی نام داشت بر این امر گماشت تا جریان را زیر نظر گیرد و برای او خبر آورد. (۸) .
● نقش امام(ع) و موضع وی در حوادث
امام در سامره زیر نظر جاسوسان متوکل شب و روز مورد مراقبت بود و می کوشید طبق آن وضع دشوار رفتار کند و کارهای خود را در آن محیط سخت‏ انجام دهد. فعالیت های ایشان در آن دایره پر تشویش محدود می شد و حتی الامکان ‏می کوشید بر خوردی روی ندهد. امام با توجه به فشار و مراقبت ‏شدیدی که ‏متوجه خود و یاران ایشان بود، حرکت‏ خود را در دو زمینه آغاز کرد:
الف) آگاه ساختن امت و نشان دادن مواضع علمی خود به صورت پاسخ ‏گفتن به شبهه‏ها و جواب به پرسش هائی که خلیفه از او می کرد، تا آن امام را در تنگنا قرار دهد و نتواند از عهده حل آن بر آید. مثلا متوکل از«ابن سکیت‏» خواست مساله‏ای پیچیده و دشوار در حضور او مطرح کند و از امام(ع) جواب ‏آن را بخواهد. «ابن سکیت‏»، برخی مسائل را که خیلی دشوار می دانست از امام پرسید و امام در آن مبارزه و مباحثه پیروز گردید.
«یحیی بن اکثم‏»، به متوکل گفت:« دوست ندارم پس از پرسش های من‏ از این مرد چیزی پرسیده شود زیرا وقتی آشکار گردد که او دانشمند است رافضیان- شیعیان- ‏تقویت می گردند.» (۹)
امام(ع) پاسخ پرسندگان را می داد و شبهه‏های کفر آمیز را که در اجتماع او رایج بود رد می کرد. (۱۰)
ب) پشتیبانی از پایگاه های خود و توجه داشتن به آنها تا در خور امکان، نیازشان را برطرف سازد و کوشش در آموزش آنان و تقویت ایمانشان به شخص‏ امام(ع) به عنوان این که در همه کارها، فرمانده عالی آنان است.
امام با کوشش خستگی ناپذیر و فراوان، هم خود را برای تجدید فعالیت ‏پیروان خود مصروف می داشت. هر وقت فرصت این کارها دست می داد و امکان ‏فعالیت پیش می‏آمد، پایگاه های خود را با هر روشی که امکان داشت تقویت ‏می کرد تا در برابر مشکلات، نیروهای پایداری به دست آورند و مجهز و آماده ‏باشند.« برای امام هادی(ع) از راه های پنهانی و آشکار، و در هر صورت‏ ممکن، پول های سرشار از قبیل خمس و زکات و خراج می‏رسید و آنها را در مصالح عمومی اسلام به مصرف می‏رسانید تا جنبش فرو ننشیند. این فعالیت ها البته دور از چشم حکمرانان و مرکز حکومت عباسیان بود. (۱۱)
● موضع عباسیان در برنامه ریزی امام(ع)
اما حکمرانان عباسی برای به دست گرفتن کارهای امام(ع) و عاری ‏کردن برنامه امام از هر گونه تاثیر و لگام زدن بر معارضه او، با روش های زیرعمل می کردند:
۱) صف آرایی در برابر امام(ع) و به مبارزه طلبیدن او(ع) از نظرعلمی.
در این مورد، نقشه‏های آنها با شکست روبرو گردید زیرا چنان که گفتیم، امام(ع) پاسخ پرسش ها و استفتائات آنان را می داد.
۲) کوشش در جلب امام و کشانیدن او به طرف خود و نزدیک ساختن او به دربار تا افکار وی(ع) بی ثمر و بی تاثیر گردد و از پایگاه های توده‏ای خود دور افتد. می‏توان موضع امام(ع) را در پذیرفتن و اظهار موافقت برای حضور یافتن در سامره و همراهی با آنان چنین تفسیر کرد:
الف) حمله و فشار و اجبار تا مرز مرگ پیش می‏آمد و مخالفت و امتناع آشکار امام از حضور یافتن در مجلس متوکل به این نتیجه می‏رسید که ‏حکومت را بر ضد خود تحریک کند و خارج شدن خود را از مدینه، صورت‏ دشمنی با آنان دهد. چنان کارهائی، با سیاست گام به گام و مرحله به مرحله‏ای ‏که امام در مقابل دولت ترسیم کرده بود وفق نمی داد.
ب) امام(ع) می خواست، سخن چین ها و افتراهای بعضی از جاسوسان‏ را که خواستار گرفتاری و آزردن او بودند، بداند.عبد الله بن محمد که در مدینه مسئول سپاه و نماز بود، متوکل را متوجه خطری کرد که از جانب امام ‏او را تهدید می‏نمود. او معتقد بود که فعالیت های امام(ع) در مدینه، علیه سلامت ‏و امنیت دولت است. او با سخن چینی و نشر خبر، شایع کرد که در خانه امام(ع) علاوه بر اسلحه، نامه‏هائی نیز وجود دارد. از این رو بود که امام(ع) می‏خواست در برابر حکام طوری حرکت کند که شک و بیمی در دل ها برنیانگیزد تا شاید بتواند فرصتی به دست آورد و در زمینه‏های لازم به فعالیت پردازد و تحرک و کوشش را دوباره آغاز کند.
ج) امام(ع) شاید با زیستن در محیط طبقات حاکم و با نفوذ دولت ‏می‏خواست به این امر توفیق یابد که در میان آنان سخن حق را رایج گرداند و از موضع عادلانه خود دفاع کند - که این احتمال درست نیست- زیرا آنان برای ‏شخصیت امام احترام قایل بودند و علم و نسب و شرافت او را بزرگ می داشتند و می‏ستودند. امام(ع)، به این جهت می‏توانست در سطوح بالا، محبت و احترام و توجه آنان را به خود جلب کند.
د) امام در آن هنگام این مساله را می دانست که طبیعت ‏حکومت عباسی، سراپا بر اساس حسب و نسب مبتنی است و نسبت ها و پیوندهای خانوادگی و مصالح شخصی و واسطه انگیزی، پایه آن است. امام اندیشید که می‏توان از این‏ واقعیت به سود اسلام بهره جست و کوشید تا از فشار و ستم نسبت به مردم خود بکاهد و خطرهایی را که به آنجا متوجه است براند.
● قیام های علویان و دعوت برای رضا از آل محمد(ص)
یکی دیگر از نگرانی ها و وحشت فرمانروایان، شورش علویان بود. از این رو بود که عباسیان در برابر آن، موضعی قاطعانه می گرفتند تا پیش از آن که رشد یابد و گسترش پیدا کند، آن را در نطفه خفه کنند و بقایای آن را تعقیب نمایند تا از دست آن آشوب ها رهائی یابند. بدیهی است که این چاره گری و جلوگیری، با همه وسایل قهرآمیز و سرکوبی وحشیانه صورت می گرفت.
در این نظرگاه کینه آمیز نسبت به علویان، یعنی حرکت ضد علوی، بین ‏خلیفه و فرمانده و وزیر و سایر بندگان و ترکان که در آن اوقات در سامره ‏پایتخت عباسیان پر بودند، تفاوتی وجود نداشت. چنانکه طبقه ذی نفع و برخوردار از همه امتیازهای طبقاتی و همه فرماندهان و متنفذان که اعلام ‏صلح و جنگ در دست آنان بود نیز در آن حرکت ضد علوی مانند دیگران ‏بودند.
در آن هنگام، دولت عباسیان به علت ‏سیاست ظالمانه خود دچار ناتوانی ‏و پاشیدگی و گسیختگی شده بود و از اندک جنبش علویان به وحشت در می‏افتاد و از سایه آنان نیز به هراس گرفتار می‏آمد. از این روی، در مقابل آنان روشی‏ خشن پیش می‏گرفتند و شورشیان را به بدترین عقوبت می‏آزردند.
شورشیان علوی اگر در خود احساس قدرتی می کردند و پیروانی فراهم ‏می‏آوردند، در می‏یافتند که باید برنامه‏ای تهیه کنند و نقشه‏ای طرح نمایند تا بر ضد حکمرانان فاسد و منحرف خروج کنند. بیشتر شورش ها با شعار- « رضا از آل محمد»- مردم را فرا می خواندند و منظورشان از آن شعار، بهترین شخص‏از آل محمد(ص) بود و به اعتقاد آنان کسی بهتر از حضرت امام هادی(ع) وجود نداشت.
شورشیان با آن شعار همه گیر و گسترده، روش جنگی جالبی به کارمی‏بردند تا بتوانند نام امام را پنهان دارند تا اگر انقلابیان شکست ‏خوردند، امام در برابر دستگاه حاکم، در موضع اتهام و گرفتاری قرار نگیرد. و خوب‏ می دانستند که امام(ع) زیر نظر جاسوسان و خبرچینان دولتی قرار دارد و اگر بر ضد حکومت، به ایجاد عصیان و تمرد متهم گردد ممکن است به قتل برسد.
بارها به این حقیقت اشاره کرده‏ایم و به تاکید گفته‏ایم که امامان(ع)، مبارزه مسلحانه و رویارویی مستقیم را با حکومت وقت به شورشیان علوی‏ محول می کردند تا وجدان و اراده امت را برانگیزند و آنان را بر ضد انحراف ‏دولت به مقاومت آموخته کنند. آنان با فداکاری مستمر و پیوسته می‏کوشیدند تا وجدان و اراده اسلامی را از سقوط نگاه دارند.
امامان(ع)، مخلصان ‏و طرفداران خود را پشتیبانی می کردند اما به صورت مستقیم یا از گذرگاه ‏تعلیماتی که در دل افراد پایگاه هاشان مؤثر واقع می شد و آنان را وادار می کرد تا علیه دولت دست به عصیان مسلحانه زنند.
اما به جهت تنگی مجال و مقال نمی‏توان وارد این بحث‏ شد که همه ‏شورشیان علوی بر اساس آگاهی اسلامی در تطبیق احکام اسلام و زیر نظر رهبری ‏امام معصوم دست به شورش می‏زدند یا نه. اما عقیده شایع این بود که هدف ‏بیشتر آنان همان بوده است. (۱۲)
اکرم اکبرزاده ابراهیمی
پی‏نوشت ها:
۱- کامل،ج ۵، ص ۳۰۴.
۲- مروج الذهب، مسعودی، ج ۴، ص ۸۴ .
۳- تذکره ابن جوزی و موسوعه، ص ۹۳.
۴- تاریخ غیبت، ص ۱۴۲.
۵- همان .
۶- همان.
۷- سوره شعرا/۲۲۷، ارشاد، ص ۳۱۰ / فصول مهمه، ص ۲۹۶.
۸- مناقب، ابن شهر آشوب، ج۳، ص ۵۱۵.
۹- مناقب، ج ۳، ص ۵۰۷.
۱۰- احتجاج، ج ۲، صص ۲۵۱-۲۶۰.
۱۱- مناقب ج ۳، ص ۵۱۲.
۱۲- برای تفصیل بیشتر به تاریخ غیبت، نوشته صدر و مقاتل الطالبین مراجعه شود.