یکشنبه, ۳۰ اردیبهشت, ۱۴۰۳ / 19 May, 2024
مجله ویستا


پیکاسو و دیگران در بارسلون


پیکاسو و دیگران در بارسلون
چند سال پیش، زمانی که خبر درگذشت احمد شاملو اعلام شد و خیل جوانان و هنرمندان و هنردوستان به بیمارستان ایران مهر رفتند تا پیکر او را تشییع کنند، دختر جوانی با دیدن یکی از پوسترهای شعر و تصویر شاملو گفت: «آه... شاملو ساعت یک بامداد فوت کرده.» از میان همراهانش هیچ کس نخواست، یا نتوانست توضیح دهد که مرحوم شاملو در زمان حیاتش «ا.بامداد» را برای امضای نوشته هایش انتخاب کرده بود. شاید چهره اندوهگین و صدای پراحساس دختر جوان مانع از آن شد که او را از حس و حالش جدا کنند و به دنیای واقعیت بکشانند.
چهره کسانی هم که از هنر نقاشی و تابلوهای هنری، به ویژه از سبک های عجیب و غریبی مثل کوبیسم سردر نمی آورند و حاضر نیستند به این ناآشنایی اعتراف کنند، یادآور همان جوان شعردوست است. بیشتر گردشگرانی که برای بازدید از شاهکارهای «پابلو روییز پیکاسو» (PABLO RUIZ PICASSO) وارد موزه پیکاسو شهر بارسلون می شوند از همین دسته هستند. کسانی که تمام نیروی خود را صرف به نمایش گذاشتن چهره ای متفکر و هنردوست و «پیکاسوفهم» می کنند.
همان توریست های خارجی که جذابیت های گردشگری اسپانیا آنها را به بارسلون کشانده و بازدید از موزه پیکاسو را اولین پیشنهاد موزه ای سایت های گردشگری و سایر منابع اطلاعاتی- تفریحی شهر یافته اند. به همت این تبلیغات، رونق خیابان مونت کادا MONT CADA که تا سال های پایانی قرن هجده میلادی یکی از خیابان های اصلی شهر بوده، امروز با حضور و هجوم توریست هایی که بیشترشان نه خستگی می شناسند و نه پیکاسو را، حفظ شده است. این رفت و آمد و برو و بیا یک شبه و اتفاقی شکل نگرفته است.جدای از امکاناتی که به طور کلی در شهر بارسلون برای گردشگران در نظر گرفته شده، مسئولان موزه پیکاسو نیز از زمان گشایش درهای موزه به روی عموم، یعنی از سال ۱۹۶۳ تا امروز تغییر و تحولات بسیاری در این نمایشگاه دائمی داده اند. از بازسازی و افزایش مساحت بنا گرفته تا چاپ نمادین آثار این هنرمند روی اشیا و وسایلی مثل لیوان و روسری و فروش آنها به علاقه مندان.
ادعای مسئولان موزه در مورد بزرگترین نمایشگاه آثار پیکاسو چندان بی راه نیست: «جمع آوری و نمایش بیش از ۳۶۰۰ اثر از پابلو پیکاسو در مکانی مشخص، بهترین راه برای علاقه مندان به تعمق در آثار این هنرمند است.» مسئولان، همچنین به روال معمول همه مالکانی که حتی انسان های آزاد را با اجازه و بی اجازه به تملک خود درمی آورند، موزه و آثار موجود را گواه رابطه عمیق روحی پیکاسو با شهر بارسلون می دانند. شاید این جمله در پاسخ به کسانی که زادگاه هنری پیکاسو را «فرانسه» می نامند گفته شده باشد.
داستان شکل گیری نمایشگاه به اواخر دهه ۵۰ و اوایل دهه ۶۰ برمی گردد زمانی که «پیکاسو» بیشتر وقتش را صرف فکر کردن به ایجاد تحولی اساسی در سبک نقاشی می کرد و چندان به فکر تاسیس مکانی برای حفظ و حراست و نمایش آثار چند هزار دلاری خود نبود، اما دوست خوبی به نام «خائومه سابارتس JAUME SABARTES» داشت که به همه اینها فکر می کرد. سابارتس چند سالی وقت صرف کرد و بالاخره موفق شد مسئولان شهر بارسلون را قانع کند تا چند تابلو از آثار پابلو پیکاسو را به نمایش بگذارند. در سال ۱۹۶۳ ساختمانی دوطبقه که از قرون وسطی به یادگار مانده بود «نمایشگاه سابارتس» نام گرفت تا آرزوی او برای نمایش آثار دوست نقاشش متحقق شود.
شاید اگر پیکاسو ارتباط بهتری با مسئولان شهر داشت لازم نبود برای دیدن نام و عکس خودش روی در ورودی ساختمان، تا زمان مرگش صبر کند. اما به نظر می رسد او با این نکته مشکلی نداشته و تا هشتم آوریل ۱۹۷۳ صبر کرده است. در این روز پابلو روییز پیکاسو در نوتردام فرانسه درگذشت. مرگ او بهانه ای بود برای علاقه مندان آثار او و اهالی شهر بارسلون که در مکانی که امروز به نام «موزه پیکاسو» شناخته می شود دور هم جمع شوند و به داشتن موزه ای از آثار او افتخار کنند. همان ۱۷۰۰ قطعه آثار نقاشی و رنگ و روغن دوران کودکی و جوانی پیکاسو که خودش در سال ۱۹۷۰ از افراد خانواده اش گرفته و به شهر بارسلون اهدا کرده بود. روند اهدای آثار پیکاسو به موزه ادامه داشت تا اینکه ۱۰ سال بعد با چهل و یک قطعه سرامیک اهدایی به وسیله همسر پیکاسو تکمیل شد.
بازسازی ساختمان و بالا بردن کیفیت سازماندهی موزه برای بازدیدکنندگان در چند مرحله انجام شده است. امکاناتی مثل نورپردازی سالن ها که بسته به استفاده از رنگ های مختلف در اجرای آثار متفاوت است، رنگ بندی قاب ها در سالن های مختلف و یا چیدمان میزهایی که اتودهای طراحی پیکاسو روی آن قرار گرفته است. آخرین مرحله بازسازی در سال ۲۰۰۳ به پایان رسیده و در آن، مساحت بنای موزه به یازده هزار و پانصد متر مربع افزایش یافته است. شاید آخرین تقسیم بندی سالن های طبقه دوم که ۳۶۰۰ اثر پیکاسو را بر مبنای دوره های مختلف زمانی کار او در خود جای داده اند در همین سال انجام شده باشد. یا حضور راهنماهایی که در همه سالن ها و راهروها ایستاده اند و علاوه بر مراقبت از گنجینه های آویخته به دیوار، وظیفه هدایت بازدیدکنندگان را نیز به عهده دارند. یعنی بازدیدکنندگان را از لحظه ورود به ساختمان به سمت سالن تهیه بلیت، محلی که برای گذاشتن کیف و سایر وسایل درنظر گرفته شده و سالن های نمایش تابلوها در طبقه دوم، بالکن و دیگر نقاط دیدنی موزه راهنمایی می کنند. البته حضور این افراد مانعی برای سردرگمی بازدیدکنندگان نیست.
بعضی از آنها بدون اینکه متوجه باشند به تعدادی از سالن ها وارد نمی شوند و از بعضی از آنها دوبار دیدن می کنند. چهره هایشان نشان نمی دهد که متوجه این بازدید دوباره شده باشند چون با همان دقت بار اول به تابلوها خیره می شوند. در این میان جدیت پدر و مادرهایی که دائم به فرزندان خود چشم غره می روند تا آرام باشند و ابراز خستگی نکنند محسوس تر است. پسربچه هفت، هشت ساله ای که همراه خانواده اش از انگلستان آمده است بالاخره طاقتش را از دست می دهد و با اعتراض فریاد می زند: «من گرسنه ام. خسته شدم از این مزخرفات!» پدرش به سرعت او را از صحنه خارج می کند تا صدایش به نظم و زیبایی موزه و مهمتر از آن به سکوت بازدیدکنندگان خدشه وارد نکند. بازدیدکنندگانی که بیشتر آنها سریع از کنار تابلوها می گذرند و کنار در ورودی هر سالن مکث می کنند تا بسته به زبانی که می دانند، توضیحاتی را که به سه زبان کاتالان، انگلیسی و اسپانیولی در مورد زندگی و آثار به نمایش گذاشته شده در آن سالن روی دیوار نوشته شده است مطالعه کنند.
مشخص نیست از این تعداد بازدیدکننده چند نفر پیش از این نام پیکاسو را شنیده اند یا با علم به اینکه موزه پیکاسو در شهر بارسلون است راهی سفر شده اند. همچنین مشخص نیست در میان بازدیدکنندگان چه تعدادی صاحب خلاقیت و نوآوری هستند و دست کمی از پیکاسو ندارند. هنگام خرید بلیت از کسی در مورد شغل یا شرایط زندگی اش سئوال نمی کنند. اما برای گروه ها، کودکان زیر ۱۶ سال، اعضای ICOM، دارندگان کارت جوان اسپانیا، دانشجویان، افراد بدون شغل، خانواده های پرجمعیت و مشترکان بلیت نمایشگاه ها شرایط ویژه ای در نظر گرفته شده است. مثلاً خبرنگارها می توانند رایگان از موزه بازدید کنند و پنج یورو هزینه بلیت را صرف خرید در فروشگاه موزه کنند.
این تخفیف ها احتمالاً در رفت و آمد افراد زیر ۱۶ سال، کودکان و خردسالان بی تاثیر نیست. مثلاً حضور یک کودک خردسال که در کالسکه نشسته و بزرگترهایش برای حفظ آرامش او پستانک به دهانش کرده اند، هیچ توجیه هنری یا منطقی ندارد. مگر اینکه تصور کنیم سال ها بعد خاطره ای که بزرگ ترهایش از بازدید او از موزه پیکاسو در چند ماهگی اش برای او و دیگران بازگو می کنند، او را به فعالیت های هنری ترغیب کند.
این کودکان زیر ۱۶ سال که به احتمال زیاد دویدن و جست وخیز در راهروها و حیاط کوچک موزه را بیشتر می پسندند، ترجیح می دهند به جای اینکه مثل بزرگترها آرام باشند و جلوی تک تک تابلوهای پیکاسو تمرکز کنند تا شاید چیزی دستگیرشان شود به مرکز فروش موزه بروند. اتاقی که برای ورود به آن نیازی به خرید بلیت هم نیست و شاید به همین دلیل شلوغ تر از سالن های دیگر است. در این اتاق کتاب های مختلفی در مورد زندگی و آثار پیکاسو فروخته می شود. کتاب هایی که هم از نظر قطع و اندازه و هم از نظر قیمت مناسب هدیه دادن هستند و به زبان های کاتالان، اسپانیولی، انگلیسی، فرانسه، آلمانی و ایتالیایی چاپ شده اند.
طرح های معروف تابلوهای نقاشی یا کارهای سرامیک پیکاسو هم روی اشیای مختلفی نقش شده است. کیف، روسری، لیوان، مداد، سرامیک های کوچک و زیورآلاتی مثل انگشتر و گردنبند که شاید سال ها بعد یادآور بازدید خاطره انگیز از مجموعه آثار ارزشمند پیکاسو باشند. زمانی که کسی نه ژست متفکرانه خود را به یاد آورد و نه تلاشی را که برای فهمیدن پیکاسو به کار برده بوده، به هر حال بازدید از موزه یا هر محل فرهنگی و هنری دیگری مثبت است. چه با هدف تعریف خاطره برای دوستان و آشنایان و چه با هدف آشنا شدن با آدم ها و فرهنگ ها و طرز فکرهای دیگر. خواندن شعرها و ترجمه های شاملو هم خوب است حتی اگر کسی که شعرهایش را می خواند نام او، یا نام مستعارش را نداند.

فرناز شهیدثالث● دوره آبی
آثار پیکاسو از پاییز ۱۹۰۱ تا پایان ژانویه ۱۹۰۴ از نظر رنگ و موضوع تغییری اساسی کرد. آثارش در این زمان حکایت از اولین مرحله شخصی او دارد که به «دوره آبی» (The blue period) معروف است. مجموعه ای از عوامل شخصی، اجتماعی و فرهنگی سبب این تغییر و گذار او از موضوعات جهانی به چیزهایی که ویژگی های سمبلیک دارند شده بود. در این زمان پیکاسو بسیار تحت تاثیر نظریه فلسفی که در شمال اروپا رواج داشت و در کاتالونیا به نام «دوره مدرن » معروف شده بود قرار داشت. یک عامل تعیین کننده دیگر، دوستی او با شاعری به نام «مکس یاکوب» بود. به دلیل این دوستی بود که پیکاسو با سمبلیست های فرانسوی مثل «بودلر»، «ریمبا» و به خصوص «ورلین» آشنا شد. او به این باور رسیده بود که هنر، از غم و درد به وجود می آید، ساختاری دراماتیک دارد و بیش از اینکه لذت بخش باشد، منبعی برای احساسات درونی است. علاوه بر اینها، تاثیر اکسپرسیونیست های آلمانی در کارهای او نیز قابل مشاهده است. اما از همه اینها گذشته، بی تردید خودکشی دوستش «کاساگماس» (CASAGEMAS) نقشی کلیدی در شروع این دوره هنری پیکاسو داشت. چرخش به سمت قالب جدید، یک باره اتفاق نیفتاد و آرام آرام پیش رفت تا پاییز ۱۹۰۱ در شهر پاریس که کاملاً به این قالب فرو رفته بود. از این زمان به بعد چند سالی رنگ آبی را ادامه داد. چه زمانی که در پایتخت فرانسه به سر می برد و چه زمانی که در بارسلون بود.
بعضی از کارهای این دوره او به وضوح بیان کننده حال و هوای روزهای «آبی» او هستند، دوره ای که جانشین طرح های سریع و ناخودآگاه پیشین شده است. طرح های این دوره او بیشتر صورت ها و بدن های بزرگ نمایی شده، زنان و مردان غیرفعال و وسط فضاهای خالی تابلو هستند. جهان پیکاسو در این دوره روی یک رنگ می چرخد: آبی. رنگی با مفاهیم خاص روانشناسانه که تمام آثار این دوره او را دربرگرفته است حتی چهره های دوستانش از نفوذ رنگ آبی در امان نمانده اند. پیکاسوی آبی آنقدر به کار خود ادامه داد تا حالات روحی و شرایط اطرافش به طور کلی تغییر کرد و او را به دوره بعدی، یعنی دوره صورتی فرستاد.
● پاریس - ۱۹۰۰
سال ۱۹۰۰ میلادی، «پیکاسو» همراه دوستش «کاساگماس CASAGEMAS» برای اولین بار راهی پاریس شد. تعدادی از کارهایش در آخرین لحظه برای شرکت در نمایشگاه جهانی که در ۱۴ آوریل برگزار می شد پذیرفته شدند. پذیرفتن آثارش و این واقعیت که در آن زمان پایتخت فرانسه کعبه آمال هنرمندان بود سبب شد پیکاسو تصمیم بگیرد چند ماهی در این شهر بماند. چند سال بعد دوست و رازدارش _ سابارتس _ گفته است: «هوای سفر به پاریس مثل بیماری ای بود که همه ما دچارش شده بودیم.» دو هنرمند جوان توانستند در پاریس جایی برای خود پیدا کند: استودیویی که متعلق به نقاشی به نام «ایزیدره نونل ISIDRE NONELL» بود. این اقامت سبب شد پیکاسو تجربه دست اول آشنایی با هنرمندان آوانگارد اروپا را که قبلاً نامشان را از مدرنیست های کاتالان شنیده بود پیدا کند. این ارتباط مستقیم به زودی به ثمر نشست. جدای از امکانات غنی هنری شهر، پیکاسو از هر چیزی که در اطرافش می دید لذت می برد. کارهایش پر بودند از عابران، از آدم هایی که در خیابان ها رفت و آمد می کنند، از زندگی در شب و همه چیزهای سرگرم کننده. «پیکاسو» مراسم سال نو را در بارسلون گذراند، یک ماه بعد از پاریس خبر رسید که دوستش «کاساگماس» خودکشی کرده است. دومین سفر پیکاسو به پاریس برای شرکت در نمایشگاهی بود که از آثار او و نقاشان باسک برپا شده بود. در این زمان استفاده او از رنگ ها تغییر کرد. آزادی تازه ای که در به کار بردن رنگ ها احساس می کرد به آثارش روح زندگی داده بود و او را به فاویست ها نزدیک می کرد. البته پیکاسو هرگز مثل فاویست ها استفاده از رنگ را از حد نگذراند و به زودی از این گروه فاصله گرفت. با استفاده از تجربه هایی که در طول این دوره ها کسب کرده بود، با همراهی ژرژ براک سبک تازه کوبیسم را پایه گذاری کرد. تولد این انقلاب هنری، در طول دوران جنگ جهانی اول اتفاق افتاد. شاید بتوان گفت این شیوه جدید، ثبات و رکودی را که بعد از رنسانس بر حوزه های مختلف هنری چیره شده بود درهم ریخت و جانی تازه به فضای هنری دنیا داد. روح تازه ای که نه فقط پیکاسو و نقاشی را، که تمام زندگی را برای ده ها سال تحت تاثیر خود قرار داد.
● سرامیک
آشنایی «پیکاسو» با دنیای سرامیک خیلی اتفاقی بود. تابستان ۱۹۴۴ همراه با یکی از دوستانش به «گلف خوان» رفت. یک روز که برای گردش به روستایی رفته بودند با زن و شوهری به نام «رامیه» (RAMIES) آشنا شدند که صاحب یک کارگاه کوزه گری بودند. از پیکاسو دعوت شد تا از این کارگاه دیدن کند. او با دیدن چند قطعه، شیفته این هنر بومی منطقه مدیترانه شد. سال بعد به همان کارگاه برگشت تا ایده های ذهنی اش را عملی کند. این بازگشت، آغازی بود برای حادثه ای که تا پایان عمر همراهی اش کرد و سبب شد مجموعه ارزشمندی از سرامیک به یادگار بگذارد. مجموعه ای که گواه علاقه شدید او به این هنر است.
«سوزان رامیه» به عنوان یک سرامیک ساز ماهر او را به این دنیا معرفی کرد. به او یاد داد که چگونه با خاک رس مخصوص، سرامیک سازی کار کند. به او یاد داد که چگونه از موادی که در آن زمان در دسترسشان بود استفاده کند و چگونه قطعات ساخته شده را در کوره هایی با حرارت هزار و صد درجه بپزد. پیکاسو به کمک ظروفی که رامیه از خاک رس برایش تهیه می کرد و همچنین با کمک افرادی که این ظروف را لعاب می دادند، نقاشی های آزاد و طرح های مستقلی را روی تعداد زیادی ظروف سفالی پیاده کرد. قطعات تخت، تصویرها، بطری، پارچ ، کاشی و... حتی توانست بعضی قطعه ها را با دست بسازد و طبق ایده ای که در ذهن داشت آنها را از شکل و فرم مشخص خود خارج کرد. در بیشتر موارد او تزئینات را با فرم قطعات مطابقت می داد. اما در عین حال از تغییر دادن حالت معمول قطعه برای رسیدن به چیزی که می خواست نمی ترسید. چیزهایی که روی آنها کار می کرد موضوعاتی کاملاً عادی و معمولی بودند: دنیای اسطوره ها و حیوانات. به خصوص از تصویر بز و کبوتر، گاو و حالت های انسان استفاده می کرد. در واقع پیکاسو خود را از تزئینات سنتی که روی سرامیک پیاده می شد جدا کرد و سنت خاص خودش را آفرید. همان کاری که در نقاشی هم انجام داده بود.
● گراور
موزه پیکاسو در بارسلون مجموعه ای شامل ۱۵۰۰ قطعه از آثار گراور این هنرمند را به نمایش گذاشته است. قطعات این مجموعه نشان دهنده ارتباط نزدیک این هنرمند با چاپگرهای معروف و سرشناس زمان خود است. در واقع این ارتباط میان گراورساز و چاپگر یکی از مهمترین نتایج تاریخ هنر گرافیک است. اولین تجربه های گراورسازی پیکاسو در سال ۱۸۹۹ اتفاق افتاد. زمانی که گراور «مرد چپ دست» را روی یک صفحه فلزی اجرا کرد، دلیل این نام گذاری نه مشخص است و نه مهم. نکته مهم این است که پیکاسوی نابغه کارش را ادامه داد و آنقدر پیشرفت کرد تا به یکی از بزرگترین گراورسازهای تاریخ هنر تبدیل شد. مجموعه گراورهای موزه با قطعه «غذای ساده» که در سال ۱۹۰۴ خلق شده بود آغاز به کار کرد. پیکاسو از این زمان تا پایان عمرش تکنیک های مختلف گراورسازی را تجربه کرد. گراورهایی روی چوب، سیاه قلم، لیتوگرافی، چاپ، سیلک و... بعد از جنگ جهانی دوم، بیشترین تکینکی که پیکاسو از آن استفاده کرد «لیتوگرافی» بود. موزه پیکاسو مجموعه ای از موضوعاتی که این هنرمند بیشتر به آنها می پرداخت را جمع آوری کرده است. در میان این موضوعات «کبوتر» بیش از همه به چشم می خورد. همان کبوتری که در سال ۱۹۴۹ در اولین کنفرانس صلح در پاریس به عنوان نماد صلح انتخاب شد. بین سال های ۵۴ تا ۶۴ تمرکز پیکاسو بیشتر روی «لینوکات» بود. در همین سال ها بود که مذاکرات پرثمری با «آرنرا ARNERA» انجام داد و حدود ۲۰۰ کار لینوکات را به کمک او چاپ کرد. آخرین سال های زندگی پیکاسو به خاطر خلق دو مجموعه پرتعداد گراور قابل توجه است. یکی از این مجموعه ها شامل ۳۴۷ قطعه و دیگری شامل ۱۵۶ گراور است که نشان دهنده سال های خلاق زندگی اوست. در سال ۱۹۸۳ وارثان پیکاسو، به همراه «لویی لیری» (LOUISE LEIRIS) ۱۱۷ اثر گراور او را با احترام به آرزوهایش در بارسلون نمایش دادند. قطعاتی که به دوره کارهای کلاسیک او، دوره ای که به سبک سوررئالیسم نزدیک بوده و به مرحله مدیترانه ای اش تعلق دارند، مجموعه زیبایی از تکنیک های مختلفی که پیکاسو برای پیشرفتش در هنر از آنها آموخته است.
منبع : روزنامه شرق