شنبه, ۲ تیر, ۱۴۰۳ / 22 June, 2024
مجله ویستا

زنان و انقلاب اسلامی


زنان و انقلاب اسلامی
درسال ۱۹۷۹، رسانه های اروپا و آمریکای شمالی، ناگهان از گزارش هایی از انقلاب ایران پر شد: واقعه ای که دنیا را شوکه کرد. پس از سقوط شاه، ایالات متحده، مسئله اعطای ویزا به او برای ابراز حمایت از دست نشانده دیرین خود را مورد بررسی قرار داد. دولت انقلابی جدید از ایالات متحده خواست به جای حمایت از شاه او را به عنوان مجرم به ایران بازگرداند، اما ایالات متحده از این کار خودداری کرد. این امتناع آمریکا، احساسات ضدآمریکایی را برانگیخت، و به سرعت انقلاب ایران را (به انقلابی) برضد آمریکا تبدیل کرد. زمان زیادی از کودتای سال ۱۹۵۳ که توسط «سیا» طراحی و اداره شده بود نمی گذشت، کودتایی که شاه را به قدرت بازگرداند؛ و آن واقعه از ذهن ها پاک نشده بود. روند حوادث نهایتا به حمله به سفارت آمریکا منجرشد، جایی که مرکز عملیاتی «سیا» در کودتای ۱۹۵۳ بود. بدین گونه، بحران گروگانگیری سفارت آمریکا آغاز شد. تظاهرکنندگان در حالی که شعار «مرگ برآمریکا» می دادند، پرچم های آمریکا را آتش زدند. برای افکار عمومی آمریکا که از سابقه دخالت آمریکا در کودتای ۱۹۳۵ باخبر نبودند، آتش زدن پرچم و شعارهای ضد آمریکایی، تنها نشانه یک چیز می توانست باشد؛ بنیادگرایی ایرانی ها. از آن زمان به بعد، همه جنبه های انقلاب ایران و دین اسلام که دراین میان برجسته ترین جنبه آن انقلاب به شمار می رود (درنظر افکار عمومی آمریکا) به بنیادگرایی مربوط می شود.
حمله به انقلاب ایران در ایالات متحده، همه طیف های سیاسی را دربر گرفت، لیبرال ها و محافظه کارها، همچنین چپ ها و جریان اصلی فمینیست ها، همگی در انتقاد از انقلاب ایران با هم متحد بودند. طنز قضیه دراین است، در حالی که بسیاری از فمینیست ها در ایالات متحده، انقلاب را تقبیح می کردند اما زنان ایرانی، طرفداران سرسخت انقلاب بودند. این منتقدان هرگز (از خود) نپرسیدند که اگر انقلاب اسلامی این قدر زنان را سرکوب می کرد چرا زنان ایرانی به (آیت الله) خمینی پیوستند؟ این تصور که غربی سازی، تنها راه آزادسازی زنان است به بخش غیرقابل انکاری از ایدئولوژی سیاسی چپ ها و راست ها درآمریکا تبدیل شده بود. با این حال، اگر باور داشته باشیم که زنان ایرانی بازیگرانی عاقل و هوشمند و افرادی مسئولیت پذیر هستند که می توانند سرنوشت خود را در دست بگیرند، آنگاه باید بتوانیم توجیهی برای حمایت کلان آنها از انقلاب و دوران پس از آن باشد.
● انقلاب سفید شاه و زنان
در اوایل دهه ۱۹۵۰ میلادی، توده های ایرانی در خیزشی عظیم در حمایت از دکترمحمدمصدق به راه افتادند؛ رهبری ملی گرا که صنعت نفت را ملی کرده بود. محبوبیت مصدق، پیام مهمی برای ایالات متحده و انگلستان دربرداشت؛ ایرانیان می خواستند که سرنوشت خود را در دست بگیرند و نمی خواستند منابع آنها تحت کنترل منافع انگلیسی- آمریکایی ها باشد. در آن زمان که دوره جنگ سرد بود، این پیام برای ایالات متحده بسیار مهم تلقی می شد. ایالات متحده مصمم بود تا ایران را تحت کنترل خود نگه دارد، و بازگرداندن شاه نیز تلاشی در راستای حفظ منافع آمریکا بود. «آلن دالس» رئیس سیا در تاریخ ۴ آوریل ۱۹۵۳ با صرف ۱ میلیون دلار برای ساقط کردن مصدق موافقت نمود. موفقیت این عملیات در ایران «سیا» را ترغیب کرد تا در برخی کشورهای دیگر نیز عملیات مشابهی را انجام دهد؛ مثلا در اندونزی، که سوهارتو با کمک «سیا» کودتا کرد. شاهی که پس از کودتا به ایران بازگشت با گذشته تفاوت داشت.
او برای کاهش ناآرامی های مدنی، دیگر تحمل هیچ مخالفتی را نداشت. اولین گام او، برچیدن همه نهادهای مدنی و ایجاد یک پلیس مخفی قوی و یک ارتش وفادار بود. در حالی که ایالات متحده شاه را تشویق می کرد تا با پیاده سازی برخی اصلاحات ازبروز چالش های جدی در برابر رژیمش جلوگیری کند، در دیگر کشورها انقلاب هایی رخ می داد.
طبق برنامه «آلینس»، آمریکایی ها به شاه توصیه کردند تا یک «انقلاب سفید» به راه بیندازد. این انقلاب سفید، مجموعه ای از راهبردهای مورد استفاده در سیاستگذاری بود که برای تبدیل اقتصاد کشاورزی به اقتصاد صنعتی و مدرن طراحی شده بود. بخش اصلی این مجموعه، تلاش برای اصلاحات ارضی توسط دولت مرکزی بود. این کار در واقع تلاشی از سوی شاه به منظور جلوگیری از هرگونه شورش احتمالی روستاییان محسوب می شد. این اصلاحات را «انقلاب سفید» خواندند، زیرا قرار بود کاری انقلابی اما بدون خونریزی باشد، زیرا طراحی آن توسط شاه و نه توده ای که علیه شاه بسیج شده باشند، انجام شده بود. برنامه «آلینس» توسط «ولف لاژینسکی» مشاور قدرتمند واشنگتن که اصلاحات ارضی ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰ را طراحی کرد، ارائه شده بود. او این برنامه را به این منظور طراحی کرد که از شورش روستاییان برای اصلاحات ارضی، جلوگیری کند. این برنامه در برخی کشورهای آسیایی مانند فیلیپین نیز اقتباس شد تا از جنبش های اجتماعی (از آن نوع که به انقلاب هایی در چین، کوبا و پس از آن در ویتنام رخ داده بود) جلوگیری شود.
هر چند اصلاحات ارضی را می توان محور انقلاب سفید دانست، اما کلید برنامه مدرن سازی جامعه در تغییر دادن نقش زنان بود. زنان بایستی آزاد می شدند و به عنوان انتقال دهندگان ارزش های غربی عمل می کردند. قانون خانواده و برخی قوانین دیگر به نفع زنان تغییر داده شدند تا به ظاهر موقعیت زنان را ارتقا دهند. پدر شاه قبلاً «کشف حجاب» را تحمیل کرده بود، و شاه نیز این فرآیند را با اعطای منصب هایی در بورکراسی رو به رشد دولت( و همچنین سیستم بهداشت و آموزش) به زنان بی حجاب، تشویق می کرد. درآمدهای نفتی، هزینه توسعه بهداشت و آموزش را فراهم می کرد، و برخی از زنان، خصوصاً از طبقه های متوسط و بالای شهری به مجموعه نیروی کار کشور وارد شدند. به علاوه، شاه، حق رای را به زنان اعطاء و روی حمایت آنان حساب کرد.
زنانی که این امتیازات را در زمان شاه به دست آوردند، در نهایت به شدت با او مخالفت کردند؛ این واقعیتی است که ممکن است برخی را گیج کند. اما اصلاحات شاه چندان فراگیر نبود؛ کسانی که از اصلاحات شاه بهره می بردند، عمدتاً از طبقه های ممتاز بودند، و حق رای دادن هم معنای چندانی نداشت زیرا در آن زمان تنها یک حزب وجود داشت که می شد به آن رای داد. برای اکثر زنانی که در روستاها زندگی می کردند، اصلاحات شاه نفع زیادی برای آنها نداشت. در حالی که زنان طبقه های متوسط و بالا به وزارت رسیدند، در بازی های المپیک شرکت کردند، و حتی به عنوان نماینده ایران در کنفرانس بین المللی مکزیکوسیتی پیرامون زنان شرکت کردند، اما زندگی اکثر زنان ایرانی بدون تغییر باقی ماند. میزان مشارکت زنان در نیروی کار در اواخر دهه ۱۹۵۰ و دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ به کندی افزایش پیدا کرد، اما شغل های جدید نیز عمدتاً متعلق به اعضای طبقه ممتاز بود.
به علاوه، آزادسازی زنان توسط شاه، همراه با سرکوب کلی سیاسی و افزایش فاصله بین درآمدهای طبقه های مختلف بود. حتی برای برخی از زنان تحصیلکرده طبقه متوسط نیز این معامله چندان سودمند نبود، و بسیاری از زنان طبقه متوسط خصوصاً دانشجویان به شدت از رژیم انتقاد می کردند. به استثنای نخبگان و برگزیدگان حکومت، اکثر ایرانیان به صورت روزافزون از پلیس مخفی و نبود امکان فعالیت سیاسی، انتقاد می کردند.
تعداد گروه های اسلامی در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوائل دهه ۱۹۷۰ افزایش یافت. این گروه ها از سرکوب سیاسی شاه و طرح مدرن سازی او بر مبنای مدل غربی، انتقاد می کردند. احتمالا می توان گفت که مرتبط دانستن صنعتی شدن با تغییرات فرهنگی، یکی از اشتباهات بزرگ شاه بوده است، زیرا صنعتی شدن لزوما به تغییر دادن یا از بین بردن ساختار فرهنگی جامعه نیاز ندارد. در واقع، همان گونه که ژاپن نشان داده است، می توان صنعتی شدن را با موفقیت اجرا و در عین حال حداقل هسته فرهنگ بومی را حفظ کرد اما در ایران، صنعتی شدن و غربی شدن در قالب یک مجموعه واحد به کشور وارد شد. نقش زنان در موفقیت این فرآیند، حیاتی بود. اگر زنان ایرانی می توانستند دیدگاه و عملکردی مشابه با زنان آمریکایی و اروپایی داشته باشند، آن گاه جامعه ایران نیز می توانست شبیه به جوامع غربی شود. شاه نتوانست بفهمد که فرآیند تبدیل شدن جوامع اروپایی به جوامعی صنعتی، فرآیندی دشوار و دردناک بوده و بیش از ۲۰۰ سال طول کشیده است؛ و همچنین شاه نتوانست درک کند که آن صنعتی شدن به شیوه غربی، برای جامعه ایران این معنا را به همراه داشت که بایستی فرهنگ و میراث خود را به کلی رها کند، با این فرض که اگر این فرآیند بدین صورت آغاز می شد، لزوما صنعتی شدن با موفقیت پیاده می شد که در این مورد نیز تردید وجود دارد.
اقتصاد ایران، افت شدیدی را در بخش کشاورزی تجربه کرد، اما موفقیت فرآیند صنعتی شدن در اقتصاد ایران نیز محدود باقی ماند. صنعت نفت و صنعت فرش (که صنعت فرش، محصول کار دستی زنان در نواحی روستایی بود)، مهمترین منابع ارز قوی ایران باقی ماندند. صنعتی شدن تحمیلی در ابعاد نسبتا محدود، همراه با حجم زیادی از سرکوب سیاسی بود که بسیاری از ایرانیان (شامل زنان) به صورت روزافزونی با آن مخالفت کرده و قادر به تحمل آن نبودند. مبحث آزادی سیاسی به یک مبحث عمده تبدیل شد و بسیاری از زنان را ترغیب کرد که با رژیم مخالفت کنند.
در همین زمان، گروه های اسلامی نسبت به مسئله عدالت سیاسی و اجتماعی، حساسیت نشان دادند. افزایش فاصله در درآمدهای طبقه-های مختلف و سرکوب سیاسی، به محور فعالیت های سیاسی اسلامگرایان تبدیل گردید. و این واقعیت که اسلامگرایان، تنها فعالان سیاسی باقی مانده در ایران بودند (بقیه، همگی از صحنه کنار رفته بودند)، تاثیر شدیدی بر تلاش های اسلامگرایان در بسیج عمومی داشت. به تدریج، انقلاب توانست حمایت زنانی را کسب کند که مایل بودند امتیازاتی را که به آنها داده شده بود رها کنند اما امتیازات دیگری را برای خود به دست آوردند.
● جهاد رهایی بخش
ایده جدا کردن عرصه خصوصی از عرصه عمومی، از مدت ها پیش به صورت چشمگیری در ایدئولوژی فمینیست ها، مشاهده می شده است. بسیاری از چهره های دانشگاهی فمینیست، کتاب ها و مقالات متعددی در این باره نوشته اند که محدود شدن زنان به عرصه خصوصی و وارد نشدن آنها به عرصه عمومی، مانع بزرگی بر سر آزاد شدن و رهایی پیدا کردن آنها بوده است. دشواری های موجود بر سر شکستن سد محدود شدن زنان به عرصه خصوصی، همواره مهمترین منشا ناامیدی در طرفداران حقوق زنان بوده است.اما انقلاب اسلامی توانست این سد را ظرف یک شب بشکند. هنگامی که
آیت الله خمینی از زنان خواست تا در تظاهرات عمومی شرکت کرده و حکومت نظامی شبانه را نادیده بگیرند، میلیون ها زن به خیابان ها ریختند. فراخوان آیت الله خمینی برای خیزش در برابر شاه، هرگونه شک یا شبهه ای را از ذهن زنان مقید و مسلمان پاک کرد. زنان با حضوردائمی در صفوف اول تظاهرات، زمینه تبدیل انقلاب ایران به یکی از مسالمت آمیزترین انقلاب ها در دوران معاصر را فراهم کردند؛ زیرا حضور آنها در صفوف اول، تیراندازی به خواهران مسلمان غیرمسلح را برای سربازان دشوار می کرد. خواهرانی که در بسیاری مواقع به سربازان گل داده و از آنها می خواستند تا به تظاهرکنندگان بپیوندند و از عدالت حمایت کنند.
هنگامی که اسلامگرایان پیروز شده و به قدرت رسیدند، آیت الله خمینی به خوبی از میزان حمایت زنان از او و همچنین حمایت عظیم آنها که او را به قدرت رسانده بود، باخبر بود.
آیت الله خمینی چندین جهاد را اعلام کرد؛ جهاد علیه بی سوادی، جهاد برای بازسازی کشور، و جهاد علیه تهاجم خارجی و علیه امکان کودتا. طبق دکترین جهاد، مردان و زنان از لحاظ مذهبی موظفند که دستور رهبر مذهبی خود را گوش دهند. در نتیجه، میلیون ها زن به این جهادها پیوستند.
این مشارکت انبوه زنان، حضور زنان در عرصه عمومی به عنوان شهروندانی فعال در جمهوری را تحکیم کرد.
جهاد سوادآموزی، چندین میلیون زن بی سواد را برای یادگیری خواندن و نوشتن، به مساجد و مراکز آموزشی کشاند. اینها زنانی بودند که به برنامه های سوادآموزی شاه نمی پیوستند، زیرا در آن دوران آموزش به عنوان یکی از عوامل غربی شدن تلقی می شد. این بار، این رهبر مذهبی آنها بود که سوادآموزی را یک وظیفه مذهبی برای زنان تعیین کرده بود. برنامه های سوادآموزی انبوه و آموزش رایگان، گام بزرگی در جهت افزایش سواد و آموزش به طور کلی برای همه ایرانیان، اما به طور خاص برای زنان، بود.
جهاد برای بازسازی و خودکفایی نیز به همراه برنامه های سوادآموزی انجام شد، و میلیون ها زن به عنوان داوطلب، به بازسازی اقتصاد کشور و پیروزی در جنگ کمک کردند. هنوز هم روح انقلاب، زنده بود. آیت الله خمینی، این تلاش ها را «انقلاب فقرا و ضعفا در برابر ثروتمندان و قدرتمندان و همچنین ستمگران دنیا» خواند. بسیاری از زنان، تمام تلاش خود را در راستای به دست آوردن خودکفایی انجام دادند. زنان ایرانی، راهکارهایی را برای صرفه جویی، کاهش ضایعات، و تهیه غذا برای همگان، اتخاذ کردند. برخی از آنها پولی به دست آورده و موسسات خیریه محلی ایجاد کردند که کمک ها و منابع همسایگان را جمع آوری کرده و برای کمک به جامعه به کار می برد. یک شبکه تامین اجتماعی اسلامی، رسیدگی به فقرا، نیازمندان و خانواده هایی که شوهرانشان در جبهه بودند را برعهده گرفت. هرچه فشارهای تحریم های اقتصادی بیشتر می شد، تعداد بیشتری از زنان ایرانی مصمم می شدند که بهای استقلال کشور خود را بپردازند. آنها اعتقاد داشتند که استقلال خود زنان حاصل نخواهد شد، مگر زمانی که کشور از غلبه دیگران رهایی یابد. بسیاری از ایرانیان آماده بودند که در صورت لزوم جان خود را فدا کنند، و به منظور کمک به پایان دادن به جنگ و همچنین اطمینان از اینکه هیچ کودتایی در کار نخواهد بود، به ارتش ۲۰میلیونی پیوستند.
منبع : انستیتو واتسن
مترجم: محمد معماریان
منبع : روزنامه کیهان