شنبه, ۳۰ تیر, ۱۴۰۳ / 20 July, 2024
مجله ویستا


درباره پگی فلنبی نشان بودن


درباره پگی فلنبی نشان بودن
فلن در پژوهش ها و دریافت های نظری و عملی خود درباره پرفورمنس (اجرا)، بر این نکته تاکید می ورزد که زنده بودن پرفورمنس- گذرندگی و طبیعت ناپایدار آن - از منظر روانی، سیاسی و اخلاقی معنادار و دلالت گر است.
وی با تلفیق نظریه های روانکاوی، فمینیسم، و سیاست، چنین استدلال می کند که پرفورمنس به خاطر ماهیت گذرا و زنده اش، فقدان را به نمایش می گذارد و چون انسان در طول حیات خود، به لحاظ عاطفی و روانی با این مفهوم درگیر است، بنابراین تحلیل و بررسی پرفورمنس به مثابه یک آسیب (تروما)، غیاب یا فقدان صحنه یی شده و می تواند برای افراد اشارتگر، راهگشا و درمانگر باشد. برای فلن آنچه پرفورمنس را از دیگر رسانه ها متمایز می کند، حقیقت زنده بودن آن است؛ آرشیو ها، مجموعه های ضبط شده، نوارها و فیلم های پرفورمنس، پرفورمنس نیستند زیرا آنها فرآورده هایی ثابت، آماده و ایستا هستند. به باور او این کیفیت گذرا و ناپایدار است که به ویژه به پرفورمنس نیرویی بالقوه سیاسی می بخشد.
پرفورمنس چون نمی تواند ثبت و ضبط شود، قادر به بازتولید شدن هم نیست. پرفورمنس در برابر کالایی شدن، ابژه شدن و تصاحب شدن ایستادگی می کند تا در عوض امکان پویایی و خلق مدام خود را حفظ کند. به بیان فلن آنچه پرفورمنس را شورانگیز می کند و به آن ارزش اجتماعی می بخشد، حس حضور آن نیست که حس غیاب آن است. این حس که انگار پرفورمنس همیشه در حال گریز است و امکان حصول دوباره آن مقدور نیست.
وی معتقد است که نظریه پردازان این حوزه، برای واکاوی پرفورمنس نیازمند جستن گفتمانی زنده، اجرایی، خلاق و انتقادی هستند تا بتوانند به این وسیله کیفیت های ناپایدار آن را تقویت کنند. نه آنکه آن را به زور در نثرهایی ژورنالیستی و آکادمیک بگنجانند. فلن در کتاب «بی نشان» (۱۹۹۳) استدلال می کند که پرفورمنس آستانه یی (liminal) است - میان زنده و حاضر و در دم مختوم و غایب بودن - و به دلیل دارا بودن همین ویژگی آستانه یی، به طور اخص برای به عمل واداشتن و روانکاوی کردن افرادی که به وسیله فرهنگ مسلط، به خاطر نژاد، جنسیت، جهت سیاسی، توان یا طبقه شان اجباراً احساس آستانه یی یا حاشیه یی بودن می کنند، رسانه یی ارزشمند است. وی اذعان می دارد که بی نشان بودن، نقطه یی کور در قلمرو فرهنگ مسلط بودن، به فرد این امکان و اجازه را می دهد که از زیر نگاه ناظر و کنترل کننده جامعه بگریزد.
فلن در درون گفتمانی روانکاوانه - فلسفی، به پیروی از دریدا و لکان تصریح می کند که در فرهنگ های غربی، مردها برحسب ارزش، نشاندار هستند و زن ها نیستند. اما بعد، بازنمایی فرهنگی که هنر را نیز شامل می شود زن را به مثابه یک دال یا استعاره نشانه گذاری می کند و مرد به یک هنجار بی نشان، به یک نظرگاه بدل می شود. زنان در هنر همواره از نظرگاهی مردانه - که هنجارمند تصور می شود - دال بر چیزی هستند. به باور فلن موقعیت حاشیه یی زنان به مثابه «بی نشان» یا کم پیدا، در واقع آنها را توانمند می سازد تا از زیر بار مسوولیت دیده شدن شانه خالی کنند و به این جهت تحلیل و بررسی «بی نشان بودن» - یا در مورد پرفورمنس گذرا بودن - به مثابه یک استراتژی زیبایی شناختی رادیکال، جهت توان بخشیدن به ذهنیت های آستانه یی، امری مهم و ارزنده است.
فعالیت های فلن در مطالعات اجرا، هم به لحاظ فرم و هم از نظر محتوا متمایز هستند. برای مثال آنجا که ریچارد شکنر تحقیقات و فعالیت هایش را بر مردم شناسی و آیین متمرکز می کند، وی - شاید به دلیل علاقه به سیاست های اجرایی نوشتار - فمینیسم و روانکاوی را محور بحث هایش قرار می دهد. او با طرح نظریه «نوشتار اجرایی» (Performative Writing) فرم های پرداختن به مطالعات اجرا را گسترش داد. نظریه وی پیوند پویا و دوگانه تفکر خلاق و انتقادی است که تفسیر، تحلیل، داستان، حکایت، خیال و ژرف اندیشی را درهم می آمیزد و هدفش الگو قرار دادن طبیعت ناپایدار پرفورمنس و درنوردیدن مرزهای آن است. فلن نوشتار اجرایی را از نقدهای قراردادی اجرا کاملاً جدا می داند. نقدهایی که به جای زنده، گریزان و رادیکال بودن - مثل خود پرفورمنس- محافظه کارانه تفسیر می کنند. به بیان فلن در «جنس سوگوار» ) ۱۹۹۷) - نوعی مرثیه سرایی برای بدن ستمدیده و مصدوم - نوشتار اجرایی قصد دارد نیروی عاطفی پرفورمنس - مثل حس فقدان آن - را متبلور کند و نقد پرفورمنس را وادارد که مبتنی بر فرد، نسبی، پویا و در زمان حال باشد نه دنباله رو و کپی بردار.
فلن با فعالیت های خود، طبیعت چندرشته یی(Multidisciplinary) مطالعات اجرا را عیان کرد که از سوی برخی منتقدان نیز با مخالفت شدید روبه رو شد. از دیگر آثار او می توان به «برون ریزی» (۱۹۹۳) مجموعه مقالاتی درباره فمینیسم و پرفورمنس و «کران های پرفورمنس»( ۱۹۹۸) اشاره کرد. فلن از سال ۱۹۸۵ در دپارتمان مطالعات اجرای دانشگاه نیویورک - که خود به همراه ریچارد شکنر موسس آن بوده است - مشغول به تدریس است و در سال ۲۰۰۲ نیز به مقام پروفسور دپارتمان درام دانشگاه استنفورد کالیفرنیا نائل آمد.
منبع:
The Routledge Companion Theatre and Performance.
ترجمه و تلخیص؛ آزاده شاهمیری
منبع : روزنامه اعتماد