چهارشنبه, ۳ مرداد, ۱۴۰۳ / 24 July, 2024
مجله ویستا


ادبیات از هیچ محفل، نهاد یا مجمعی پدید نمی‌آید


ادبیات از هیچ محفل، نهاد یا مجمعی پدید نمی‌آید
اصولاً هیچ محفلی به نویسنده، آزادی فكر و ابداع نمی‌دهد، ‌و اجازه نمی‌دهد كه نویسنده صدایش را از حدود فضای محفل بالاتر ببرد؛ زیرا چنین صدایی انضباط و نظام محفل را می‌تواند از هم بپاشد و اساسا هستی آن را انكار كند.
حقیقت این است كه در هر محفلی، قطع نظر از كیفیت و مقاصد آن، نوعی تمایل به ایستایی و مكتب‌سازی هست كه با آزادی طبایع فردی و آزمایش‌گری و نوآوری در تعارض قرار می‌گیرد. محفل‌ها معمولاً تابع نوعی اقتدارند، كه از نفوذ و سلطه رهبری خود تاثیر می‌گیرند و از آن تبعیت می‌كنند.
طبیعی است كه استیلای محفل بر نویسنده آزادی وجدان نویسنده را مانع خواهد شد، و از همین‌رو محافل، مناسب نویسندگانی هستند كه شدیداً تأثیرپذیر باشند و آمادگی ـ یا بهتر است بگویم نوعی سرسپردگی ـ برای جذب اندیشه‌های دیگران از خود نشان بدهند. اصولاً نویسندگانی در جست‌وجوی محفل هستند و در آن پناه می‌جویند تا خلاء فكری و معنوی خود را پر كنند یا به‌عبارت دیگر نویسندگانی به محافل رو‌آور می‌شوند، كه شخصیت مستقل ندارند و روش و نظرگاه آن‌ها تابع متغیرهای رایج باب روز است؛ نه حساسیت فردی خود آن‌ها.
محفل‌مداری با جزم‌اندیشی و كرختی معنوی و دست‌ كشیدن از چابكی ذهنی و فردی و تسلیم‌ شدن به مطلق «احساس جمعی» یکی است. محفل‌مداران استقلال را برنمی‌تابند، می‌خواهند كه حرف‌شان مطاع باشد، و نمی‌خواهند نویسنده و شاعر چنان‌كه هست، باشد، بلكه از آن‌ها می‌خواهند چنان باشند كه خودشان می‌خواهند.
حتی آزادترین محافل، دیواری گرد اعضای خود می‌كشند و استعداد آن‌ها را در قالب‌هایی می‌ریزند كه سرانجام چیزی جز تعصب و اسارت در‌بر‌نخواهد داشت. در ذات هر محفلی نوعی فرمان‌روایی حاكم است، و فرمان‌روای محفل، هر ‌چه‌قدر هم كه روشن‌اندیش باشد، اجباراً مستبد است. از همین‌رو ‌است كه محفل‌ها اغلب هم‌چون یك فرقه مؤمن و سخت معتقد عمل می‌كنند و چنان در اعتقادات‌شان تعصب می‌ورزند كه هدف‌شان به‌صورت ترویج یك برداشت خاص و بی‌چون و چرا از ادبیات و هنر تقلیل پیدا می‌كند.
نویسندگان و شاعران ما،‌ اگر حقیقتا به آزمایش‌گری و نوآوری معتقد باشند، صرف‌نظر از این‌كه به چه انگیزه‌ای در محافل پناه جسته‌اند، باید بدون قید و شرط خود را از شر وابستگی به آن محافل آزاد سازند؛ زیرا نویسنده‌ای كه آزاد نباشد، برده است، و هم‌چو نویسنده‌ای هرگز نمی‌تواند از حقوق آزادی خلاقیت برخوردار باشد. چنان‌كه اشاره شد محفل‌ها عموماً مانند مكتب‌ها و نظام‌ها عمل می‌كنند؛ به این معنی كه از همان لحظه‌ای كه استقرار می‌یابند فرسودگی‌شان نیز آغاز می‌شود. در واقع هر محفلی همین‌كه پذیرفته شد، دیگر قابل‌ قبول نیست، زیرا بنا می‌كند به در‌جا زدن، و تازگی و طراوات خود را از دست دادن؛ به عبارت ساده‌تر دیگر «امروزی» و معاصر نمی‌تواند باشد.
محفلی می‌تواند دوام بیاورد كه دایماً خودش را نفی كند، و این البته چیزی جز نقض غرض نیست. اگر محفلی خودش را نقض كند، دیگر محفل نیست. نمی‌توان هیچ نویسنده و شاعری را ملزم كرد كه خودش را با دیگران هم‌آهنگ و هم‌آواز سازد. اهمیتی ندارد كه اثر ما با آموزش و یقین دیگران سازگار باشد یا نباشد. هرگونه مرجعیت بخشیدن به سرمشق‌های روشن‌فكری و ادبی، ‌قطع نظر از مقام و موقعیت واضعان آن‌ها، چیزی جز كج فهمیدن ذات ادبیات نیست.
نویسنده باید با توسل جستن به قریحه و ذوق خود، و با جسارت و جربزه اثر خود را، هر چه هست، بپردازد. نویسنده آزاد همواره در حال تلاش و نوسان كردن است و برای او فقط كشف‌های كوچك فردی اهمیت دارد. مستقل اندیشیدن و مستقل كشف ‌كردن از دشوارترین امور حیات نویسنده است؛ البته این به معنای آن نیست كه ما اندیشه‌ورزی و مایه‌وری نخستین و اكتسابی خود را انكار كنیم. ما همان‌گونه كه باید عادت‌های ذهنی را براندازی كنیم، به‌هیچ‌وجه نباید داشتن «احساس مشترك» ‌را به‌معنای از اعتبار انداختن و فردیت خلاق نویسنده و شاعر بگیریم.
رشته زندگی یك نویسنده یا شاعر نه با انفصال او از محفل، بلكه مانند هر آدم دیگری با مرگ او بریده می‌شود، اگر‌چه ممكن است تمام نشود، به ویژه اگر آدمی چیزی آفریده باشد كه كماكان «زنده» یا معاصر باشد. این زنده بودن یا معاصر بودن، به گمان من، به جاودانگی ربطی ندارد؛ آرزوی جاودانگی رویایی بیش نیست.
جاودانگی معنایش این ‌است كه ما مرده باشیم، اما دیگر نتوانیم بمیریم؛ یعنی همان چیزی كه از آن به «بی‌مرگی» تعبیر می‌كنند. حتا اگر به فرض، انسان جاودانه وجود داشته باشد، خودش پیشاپیش این وجود جاودانه را اختیار یا تثبیت نمی‌تواند كند، از این جهت جاودانگی هیچ معنا و اهمیتی ندارد. آن‌چه برای یك نویسنده مهم است، این است كه همواره بتواند شك بورزد، و از شك‌های خود لذت ببرد. باید، اگر لازم بیاید، بتواند همه‌چیز از جمله خودش را واژگون كند و شهامت این را داشته باشد كه تغییر اساسی در بیان اندیشه‌های خود را خواهان باشد.
برگرفته از سایت ایسنا
محمد بهارلو
منبع : پایگاه اطلاع‌رسانی دیباچه