شنبه, ۲۳ تیر, ۱۴۰۳ / 13 July, 2024
مجله ویستا

اختیار یا اجبار


اختیار یا اجبار
هر چند هنوز زنان دنیا با وجود تفاوت میان نوع محدودیت، با مرزها، موانع و سدهای عدیده ای در مقابل پیشرفت سیاسی خود مواجه هستند و هنوز صدای زنان آنچنان که باید شنیده نمی شود، حتی در نهادهای دموکراتیک نیز آنچنان که مورد انتظار است حضور ندارند و کماکان سازمان های زنان از قدرت چندانی برای تاثیرگذاری بر گفت وگوها و معادلات سیاسی برخوردار نیستند، اما تحولات یکی دو دهه اخیر حکایت از پیشرفت هایی دارد که در این عرصه در حال ظهور و بروز است و بیانگر این حقیقت که در همیشه روی یک پاشنه نمی چرخد؛ «به گزارش فوریه ۲۰۰۶ اتحادیه بین المجالس جهان (IPU)، یک پنجم نمایندگان منتخب پارلمان ها و مجالس قانونگذاری کشورهای جهان در سال ۲۰۰۵ زن بوده اند.
در عین حال میانگین تعداد نمایندگان زن در پارلمان های ۱۸۷ کشور جهان از ۷/۱۵ درصد در دسامبر ۲۰۰۴ به ۳/۱۶ درصد در سال ۲۰۰۵ افزایش یافته است. در ۲۸ کشور که در سال ۲۰۰۵ انتخابات پارلمانی برگزار کرده اند تعداد زنان نماینده افزایش یافته است. بیشترین افزایش در امریکای لاتین دیده می شود. کشورهای نیوزیلند، نروژ، لهستان، پرتغال، بروندی، لیبریا، افغانستان و تانزانیا نیز شرایط تازه ای را برای افزایش مشارکت زنان فراهم کرده اند. بر اساس این گزارش مشارکت زنان در پارلمان های بحرین، قرقیزستان، میکرونزی، نارو، نپال، پالائو، عربستان، جزایر سلیمان، تووالا و امارات متحده عربی صفر است.»
همچنین سهم زنان از قدرت سیاسی دنیا به قرار زیر است؛ از ۱۹۲ عضو ملل متحد، رهبری ۱۹ دولت را زنان بر عهده دارند. از رژیم های پادشاهی کشورهای دانمارک، هلند و انگلستان دارای ملکه هستند. نماینده انگلستان در کانادا که سمت فرماندار کل و سنت لوسیا را دارد زن است. در رژیم های جمهوری نیز ۸ رئیس جمهور زن وجود دارد (شیلی، فنلاند، ایرلند، لاتریا، لیبریا، فیلیپین، سریلانکا و سوئیس). پنج زن نخست وزیرند؛ آلمان، جامائیکا، زلاندنو، موزامبیک و آنتیل هلند. پنج معاون نخست وزیر زن هستند؛ رومانی، برونئی، روسیه، صربستان و واتیکان. در موناکو و عربستان زنان هرگز به هیچ سمتی در قدرت سیاسی دست نیافته اند. در افغانستان سه زن، پاکستان یک زن، کویت یک زن، امارات دو زن، سنت لوسیا یک زن، قطر یک زن، عمان دو زن، یمن دو زن، بحرین دو زن، عراق سه زن، اسرائیل دو زن و ویتنام سه زن دارای سمت های وزارتی هستند که امروزه کمترین سهم زنان در قدرت به شمار می رود.
در این میان فنلاند زنانه ترین کابینه دنیا را دارد (۱۲ وزیر زن از جمع ۲۰ وزارتخانه). به گفته کارشناسان دولت هایی که وزارتخانه ها را نصف به نصف به زنان داده بودند دیده شده بود غاز جمله کابینه دولت جدید فرانسهف، اما دولتی که اکثریت وزیرانش زن باشند در دنیا سابقه نداشته است. رئیس جمهور فعلی فنلاند نیز نخستین رئیس جمهوری زن آن کشور است. همچنین ۴۲ درصد کرسی های مجلس فنلاند به زنان اختصاص دارد که این تعداد نماینده زن نیز در نوع خود کم سابقه است. در حال حاضر از ۲۰۰ نماینده مجلس در فنلاند، ۸۴ نفر آن زن هستند. گفته می شود با حضور زنان در مناصب وزارتی پایگاه اجتماعی زنان این کشور تقویت شده و گام های موثری نسبت به افزایش دستمزد آنان برداشته خواهد شد.
همچنین نخستین بار در تاریخ انتخابات پارلمانی فرانسه زنان این کشور توانستند در انتخابات اخیر مجمع ملی آن کشور که در ژوئن ۲۰۰۷ برگزار شد، ۱۰۷ کرسی از ۵۷۷ کرسی پارلمان را کسب کنند.به طور کلی آمارها و واقعیت ها حاکی از آن است که حضور زنان در عرصه های اقتصاد، سیاست و اجتماع که پیش از این مردانه تلقی می شدند رو به رشد است، هرچند نمی توان با قاطعیت اظهار نظر کرد که با این اوصاف تمامی مشکلات آن جوامع حل شده است و آنان هفت شهر عشق را گشته اند، اما به هیچ وجه نمی توان منکر این حقیقت شد که حضور پررنگ زنان در این عرصه های کلیدی و حساس علاوه بر آنکه زنان را در مقابله با تبعیضاتی چون معیارهای استخدامی نابرابر، دستمزدهای نابرابر، فرصت های آموزش حرفه ای نابرابر، دسترسی نابرابر به منابع تولیدی و امکانات نابرابر در ارتقای شغلی تواناتر می کند، سبب بالا رفتن اعتماد به نفس و کسب یک هویت مستقل و بهبود وضعیت و رشد اجتماعی آنان می شود که در نهایت کل جامعه از آن منتفع خواهد شد.
واقعیت مهم دیگر آن است که نباید تصور شود که در هر یک از این کشورها افزایش تعداد زنان تصمیم گیر و حضور زنان در عرصه های قدرت و تصمیم گیری به خودی خود و به راحتی صورت گرفته است. به گفته دبیرکل سابق سازمان ملل در سال ۲۰۰۵ (در روز جهانی زن) این تحولات ناشی از اتخاذ ابتکارات بنیادی و انتخاباتی مانند تصویب اهداف کمی و سهمیه ها، تعهد احزاب سیاسی و بسیج پایدار نیروها و همچنین نتیجه تصمیمات متمرکز و هدفمند برای بهبود توازن میان کار و زندگی بوده است و اینها درس هایی است که هر ملت و ملل متحد نیاز دارند بسیار جدی بگیرند. حال سوال این است که جایگاه زن ایرانی در این عرصه کجاست؟ و زن ایرانی در کجا ایستاده است؟ و چشم انداز آینده کدام است؟
همان طور که در جای دیگر نیز اشاره کرده ام در ایران طبیعی جلوه دادن و توجیه ایدئولوژیک نابرابری زن و مرد سایه سنگین خود را بر تمامی عرصه ها و حوزه ها افکنده است و سوءاستفاده از ویژگی های طبیعی زن و مرد و غلو در نقش های طبیعی زن، بیش از پیش زنان را از عرصه سیاست و اجتماع به سود مردان دور می کند و نتیجه آن می شود که زنان به طور کلی از عرصه های مهم و تاثیرگذاری چون قضاوت، فقاهت، اجتهاد، ریاست قوای سه گانه، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام، مجلس خبرگان رهبری، مذاکرات هسته ای، سیاست خارجی و به عنوان وزیر در کابینه... غایبند و حضوری کمرنگ در سایر عرصه ها، از جمله حدود ۴ درصد نمایندگان مجلس (۱۳ نماینده از ۲۹۰ نماینده)، حدود۳ درصد مدیران عالی، ۵/۱ درصد اعضای شوراهای شهر و روستا در کل کشور و ۱۵ درصد اعضای شوراهای کلانشهرها و نیز حضوری غیرقابل توجیه در عرصه هایی چون ریاست دانشگاه ها و مراکز علمی کشور (به رغم آنکه بیش از ۶۰ درصد ورودی های دانشگاه ها را دختران تشکیل می دهند) و مدیریت عالی نظام آموزش و پرورش کشور دارند آیا این وضعیت زیبنده کشوری است که زنان آن از نظر سطح سواد و دانش آموختگی در حد شاخص های جهانی توسعه انسانی قرار داشته و به ویژه از بسیاری از زنان منطقه و کشورهای همسایه در این زمینه پیشی گرفته و در حال پیشروی هستند؟
آیا با توجیه وضع موجود و مطلوب قلمداد کردن آن باید انتظار داشت و ادعا هم کرد که دیگر کشورها هم باید به تاسی از ما این راه را ادامه داده و به تمرین این سرمشق بپردازند؟ یا اینکه با توجه به الزاماتی که، چه در سطح داخلی و درونی و چه از سطح بیرونی و بین المللی ما را احاطه کرده و در حال تحمیل خود بر ماست - چه بخواهیم و چه نخواهیم - باید طرح دیگری درانداخت و با اتخاذ تدابیر مناسب و مقتضی در راستای مدیریت بهتر اوضاع و برون رفت از این وضعیت گام های بلندی برداشت؟ کدامی یک عاقلانه و بهتر است؟ اصرار بر ادامه وضع موجود یا تن دادن به تغییرات و اصلاحات لازم و محروم نکردن بیش از پیش کشور و جامعه از نیمی از منابع و سرمایه های انسانی خود؟ آیا با وجود مجموعه شرایط و مقتضیات حاضر سهیم کردن زنان در قدرت امری است اختیاری یا اجباری؟ و چه الزاماتی در این زمینه در حال خودنمایی است؟
▪ توجه به نکات ذیل تکلیف ما را روشن خواهد کرد؛
۱) تاکیدات و تاییدات معمار بزرگ انقلاب اسلامی در قول و عمل؛ تغییر مواضع حضرت امام(ره) بعد از انقلاب در خصوص شرکت و حضور جدی زنان در انتخابات نه یک تاکتیک و چرخش صرف بلکه ناشی از باورها و برداشت های آن فقیه زمان شناس بود. در واقع امام همان امام است، اما زمانه و واقعیت های جامعه چیز دیگری شده است و امام همان فقیه جواهری است که از یک سو ملتزم به اصول و مبانی پذیرفته شده در فقه و مذهب شیعه است و از سوی دیگر مصلحی است دردآشنا و آگاه به اقتضائات عصر خویش و پویایی و پایانی دین را در گرو فرزند زمانه خویش بودن می داند. از جمله بیانات ایشان در این رابطه موارد زیر قابل استناد است؛ «زنان باید در مقدرات اساسی مملکت دخالت کنند.»
که شاه بیت بیانات ایشان در این رابطه است و به کار بردن کلمه «باید» در این عبارت، هم الزام حکومت را می رساند و هم الزام فرد فرد زنان را./ اسلام زن را مثل مرد در همه شئون همان طوری که مرد در همه شئون دخالت دارد دخالت می دهد. (صحیفه نور، ج ۵، ص ۱۵۳) / همه ملت ایران چه بانوان و چه مردان باید این خرابه ای را که برای ملت ما گذاشته اند بسازند. با دست مرد تنها درست نمی شود. مرد و زن باید با هم این خرابه را بسازند. (صحیفه نور، ج ۱۱، ص ۲۵۴) / این بانوان را کی بسیج کرده که در همه شئون کشور دخالت می کنند و دخالت بجایی هم می کنند، اینها را خدا دعوت کرده. اینها لبیک برای خدا دارند می گویند. (صحیفه نور، ج ۱۲، صص۲۳۷) و تاکید مکرر امام(ره) بر همدوش بودن زنان با مردان در بسیاری از عرصه ها (صحیفه نور، جلدهای ۱۸، صص۲۶۳ - ۹، صص۲۳ - ۱۲، ص۷۲ - ۱۰، صص۲۱ و ۲۳۴، ص۱۷۲ که مورد اخیر مربوط به وصیت نامه الهی - سیاسی ایشان است و در آن عبارت همدوش با مردان یا بهتر از آنها آورده شده است).
همچنین عملکرد ایشان در قرار دادن یک زن در ترکیب هیات اعزامی جهت دیدار و مذاکره و ابلاغ پیام ایشان به گورباچف و پیامی که این حرکت برای آیندگان داشت که متاسفانه درک نشد.
۲) برنامه چهارم توسعه کشور دانایی محور است که از یک سو بر ایجاد ظرفیت های دانایی و آگاهی میان اقشار مختلف مردم و از سوی دیگر بر بهره گیری از ظرفیت ها و توانمندی های ایجاد شده در نیروی انسانی برای توسعه همه جانبه کشور تاکید می کند. بدون تردید تحقق توسعه مبتنی بر دانایی بدون ایجاد زمینه های لازم برای فراهم آوردن فرصت های قابلیت زا برای عموم مردم (اعم از زن و مرد) امکان پذیر نیست. محور این توسعه انسان آگاه، خلاق و آزاد است و سرمایه های انسانی در این توسعه نقشی بی بدیل دارند. توسعه مبتنی بر دانایی مستلزم توجه به این واقعیت است که ایجاد فرصت های برابر در تمامی زمینه ها، مشارکت اقشار مختلف مردم را به دور از تبعیض و نابرابری در توسعه امور علمی، فنی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور به دنبال خواهد داشت، همچنین زمینه مساعدی را برای برخورداری از تمامی مواهب توسعه فراهم خواهد کرد.
از سوی دیگر نقش و تاثیر زنان در تحقق تمامی بندهای چشم انداز جمهوری اسلامی ایران در افق ۱۴۰۴ هجری شمسی و به ویژه بند مربوط به؛ «برخوردار از سلامت، رفاه، امنیت غذایی، تامین اجتماعی، فرصت های برابر، توزیع مناسب درآمد، نهاد مستحکم خانواده، به دور از فقر و فساد و تبعیض و بهره مند از محیط زیست سالم» غیرقابل انکار است و نیز در عملیاتی شدن بند ۱۴ سیاست های کلی نظام در مورد برنامه چهارم توسعه که اشعار دارد به؛ «تقویت نهاد خانواده و جایگاه زنان در آن و در صحنه های اجتماعی و استیفای حقوق شرعی و قانونی بانوان در همه عرصه ها و توجه ویژه به نقش سازنده آنان.»
۳) زیر سوال رفتن کارآمدی نظام و اثبات ناکارآمدی آن در صورت ادامه وضع موجود و در مقایسه با وضعیت زنان در کشورهای دیگر و حتی کشورهای منطقه و همسایه و حتی در مقایسه با وضعیت زنان قبل از انقلاب که بعد از حدود۳۰ سال هنوز سطح مشارکت سیاسی زنان و اشتغال آنان کمتر از آن دوران است. قطعاً کشوری که از عوارض توسعه نیافتگی رنج می برد الگوی خوبی برای سایر کشورها، به ویژه کشورهای اسلامی نخواهد بود.
۴) افزایش دانش آموختگی و ورود روزافزون دختران به دانشگاه ها که کمترین نتیجه و تاثیر آن افزایش اعتماد به نفس، رشد نگرش های برابری طلبانه، آزادیخواهانه و رشد مطالبات مربوط به مشارکت سیاسی در جامعه است. این درخواست ها و مطالبات پاسخی درخور و شایسته را می طلبد تا بتواند این تهدید را - به زعم برخی - به فرصتی مغتنم و طلایی رهنمون شود.
۵) ارتباط دوسویه و متقابل میان توسعه یافتگی کشورها و میزان مشارکت زنان امروزه بر کسی پوشیده نیست و یک رابطه علت و معلولی بر این ارتباط حاکم است. از یک سو بهره برداری از کل منابع انسانی و معطل نگذاردن نیمی از آن در مسیر توسعه و عدم تکیه صرف بر منابع طبیعی جامعه را به سمت توسعه یافتگی سوق می دهد و از سوی دیگر توسعه یافتگی جوامع منجر به افزایش حضور سیاسی زنان و بهبود جایگاه فرهنگی آنان می شود.
مطابق جمع بندی های بانک جهانی برخلاف گذشته که از تولید ناخالص ملی به عنوان شاخصی برای ارزیابی توسعه یافتگی کشورها استفاده می شد، امروزه ثروت های انسانی، فیزیکی و طبیعی شاخص توسعه یافتگی یا عدم توسعه یافتگی کشورهاست. در میان سه شاخص مذکور سهم ثروت های انسانی از اهمیت خاصی برخوردار است. به این ترتیب هرچه سهم سرمایه های انسانی بالاتر باشد توانایی و پتانسیل کشور برای جبران کمبود ثروت های فیزیکی و طبیعی بیشتر است. چنین ظرفیتی در پرتو قابلیت تکثیر و زایایی سرمایه های انسانی میسر است، در حالی که ثروت های فیزیکی و طبیعی یا ثابت هستند یا نتیجه تسخیر، تصرف و دخالت انسان در طبیعت. بیش از سه دهه است که توجه جهانی به موضوع مهم نقش زنان در توسعه معطوف شده است.
«بررسی وضعیت زنان در کشورهای اسلامی، به ویژه در خاورمیانه و شمال آفریقا و نیز در آسیای جنوبی (شامل پاکستان) نشان می دهد که زنان اغلب در این کشورها از امکان مشارکت گسترده تر در زمینه های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی برخوردار نیستند. این در حالی است که در چند کشور توسعه یافته تر مسلمان، به ویژه در جنوب شرقی آسیا میزان مشارکت زنان در فعالیت های اقتصادی و اجتماعی و نیز حضور در پست های اداره جامعه بسیار مناسب تر از وضعیت همتایان آنها در خاورمیانه و شمال آفریقاست. از همین رو کشور های خاورمیانه و شمال آفریقا و آسیای جنوبی از کمک بسیار مهم زنان که می توانست به تسهیل توسعه همه جانبه این جوامع بینجامد، محروم مانده و زنان در این کشورها به صورت یک منبع دست نخورده باقی مانده اند.
به همین دلیل این کشورها تاکنون در زمینه توسعه موفقیت چندانی به دست نیاورده اند. در حالی که اندونزی و مالزی که همزمان با آغاز فرآیند توسعه یافتگی از مشارکت زنان نیز به خوبی بهره برداری کرده اند توانسته اند موفقیت های بسیار بیشتری در زمینه توسعه کسب کنند. بنابراین این دو عامل - میزان حضور و مشارکت زنان در روند توسعه و میزان توسعه یافتگی جوامع اسلامی - به طور متقابل به تقویت یکدیگر می پردازند، لذا هم مشارکت روزافزون تر زنان در روند توسعه موجب گسترش و تعمیق توسعه یافتگی جوامع اسلامی می شود، هم تحقق توسعه خود فرصت ها و امکانات تازه ای را برای پیشرفت در اختیار زنان قرار می دهد. تلاش های کشورهای شرق آسیا برای کاهش نابرابری جنسیتی و اجرای برنامه های توسعه از دهه۱۳۴۰ آشکارا یکدیگر را تقویت کرده و به موفقیت های هر دو حوزه یاری رسانده اند. به گفته کوفی عنان ابزاری موثرتر از توانمندسازی زنان برای توسعه وجود ندارد.
● تعهد دولت ایران به تحقق اهداف توسعه هزاره؛
یکی از اهداف توسعه هزاره که سند آن در سال ۲۰۰۰ (۱۳۷۹) توسط سران کشورها به امضا رسید و در سال ۲۰۰۵ نیز با حضور رئیس جمهوری ایران در اجلاس سران بار دیگر از سوی دولت ایران بر آن مهر تایید زده شد، برابری جنسیتی و توانمندسازی زنان است که به عنوان هدف سوم سند MDG از آن یاد می شود. این اهداف باید تا سال ۲۰۱۵ محقق شوند. طبق این سند برابری جنسیتی و توانمندسازی زنان کلید دستیابی به تغییر و پیش شرط غلبه بر بیماری، فقر و گرسنگی است. یک سال پس از تصویب این سند کوفی عنان دبیرکل وقت سازمان ملل یک نقشه راه برای اجرای اهداف نشست هزاره پیشنهاد داد. این نقشه مسیر اهداف توسعه هزاره به همراه مجموعه ای از ۱۸ هدف زمانمند و ۴۸ شاخص مشخص کرد. در راهکارهای طراحی شده برای دستیابی به اهداف توسعه هزاره مقرر شده است که تا سال ۱۳۹۴ (۲۰۱۵) بالغ بر ۳۰ درصد کرسی های مجالس ملی به زنان اختصاص یابد. کارآمدترین اقدام برای افزایش نسبت زنان در مناصب عمومی برقراری سهمیه ها بوده است که توسط احزاب - به صورت اختیاری - توسط مجالس ملی، دولت ها و شوراهای محلی و شهرداری ها و... به صورت الزام قانونی یا از طریق نظام کرسی های محفوظ جامه عمل پوشیده است.
اهمیت این موضوع از آن حیث است که در اصل نابرابری های جنسیتی مانع توسعه می شوند، در حالی که این گونه نابرابری ها در حقوق اساسی، آموزش های ابتدایی و متوسطه، اعتبار مالی و شغل یا توانایی مشارکت در زندگی عمومی بیشترین هزینه مستقیم خود را بر زنان و دختران به بار می آورند، هزینه های کامل نابرابری جنسیتی در نهایت به همه افراد جامعه آسیب می زند. نادیده گرفتن نابرابری های جنسیتی هزینه های بسیاری برای رفاه مردم و توانایی کشورها در دستیابی به رشد ملموس، زمامداری کارآمد و نیز کاهش فقر دربردارد و.... برای دستیابی به هدف جهان عاری از فقر باید به تلاش هایی برای رفع نابرابری جنسیتی دست زد. هم اکنون نابرابری های عظیم جنسیتی در حقوق اساسی بشر، در منافع و فرصت های اقتصادی و سهم سیاسی به رغم دستاوردهای اخیر در سراسر جهان شایع است.
۷- امروزه جهانی شدن گفتمان و مفاهیم حقوق بشر، حقوق زنان و فعالیت های سازمان های غیردولتی بین المللی موجب رشد سازمان های زنان در سطوح ملی و بین المللی شده و از سوی دیگر موجب شده است که افزایش مشارکت سیاسی زنان در سطح مدیریت به یکی از خواسته های اصلی زنان در جهان و به ویژه جهان اسلام تبدیل شود. «در جامعه ما نیز این موضوعات از یک طرف ذهن و زبان بسیاری از اندیشمندان، نویسندگان و صاحب نظران و مهم تر از همه جوانان و دختران را به خود مشغول کرده و از طرف دیگر این موضوعات در جامعه ما که سودای دیانت دارد تقاضای پاسخ می کند و تلاش برای پاسخگویی به این پرسش ها اصالت، توانمندی، کارآمدی و روزآمدی اندیشه اسلامی و فقه شیعی را بی تردید به نمایش خواهد گذارد. به نظر می رسد که آسان ترین و بی دردسرترین راه آن است که برخی با پاک کردن صورت مساله خود را از پاسخگویی به اعتراضات موجه زنان آسوده نموده و رنج پاسخگویی به پرسش های فراوان را از پیش پای خود بردارند.»
در حالی که در بسیاری از آثاری که درباره مشکلات جهان اسلام در زمینه توسعه نوشته می شود اسلام به عنوان عاملی بازدارنده برای تامین اهداف رشد و توسعه با کمک زنان مورد تحلیل قرار گرفته و در این آثار غیبت زنان در حوزه عمومی و تمامی نابسامانی های زنان به احکام و تجویزهای مذهبی نسبت داده شده و می شود، «ولی از تجربه موفق کشورهایی مثل مالزی و اندونزی این باور جوانه می زند که علل و عوامل حضور کمرنگ زنان در برخی کشورهای اسلامی را باید در سطح عمومی توسعه این کشورها کاوید و نیز در نوع سیاست ها و راهکارهایی که هر نظام سیاسی در پیش می گیرد باید جست وجو کرد. هر چند تجربه متفاوت زنان در کشورهای اسلامی شرق آسیا به نوبه خود بهره گیری چشمگیر از توانایی زنان را به ساختار خانواده و روابط اجتماعی فرهنگی جوامع مربوط می سازد. در واقع سیطره دیرپای فرهنگ پدرسالار در جوامع خاورمیانه و شمال آفریقا همچنان مانع اساسی در مسیر ارتقای زنان - و نیز ارتقای جامعه - در این کشورهاست....
جدا کردن آنچه که از سوی اسلام تعیین شده و آنچه که جزء آداب و رسوم هر جامعه است می تواند به خوبی درستی این دیدگاه را نشان دهد که اسلام با توسعه و مشارکت اجتماعی همه جانبه زنان ناسازگار نیست.... سیاستگذاران و برنامه ریزان توسعه در جوامع اسلامی با در نظر گرفتن تجربه های گسترده جوامع صنعتی و حضور موثر و پرنفوذ زنان در همه عرصه های زندگی اجتماعی، باید چارچوب قانونی، اقتصادی و اجتماعی لازم را برای تنظیم این حضور در چارچوب باورها و ارزش های اسلامی فراهم آورند. این هنجارها چنانچه قابلیت لازم را برای پاسخگویی به نیازهای رو به گسترش زنان ارائه نکنند، مورد بی توجهی و انکار قرار خواهد گرفت.»
۸۰ امروزه زنان درست مانند مردان تحت تاثیر چالش هایی قرار دارند که جامعه بشری را در قرن ۲۱ تهدید می کند، یعنی چالش های تحولات اجتماعی، اقتصادی، امنیت و صلح و غالباً زنان بیشتر از مردان تحت تاثیر این چالش ها قرار می گیرند. بنابراین ضروری و درست است که زنان در فرآیند تصمیم گیری در تمامی جنبه ها با توان و تعداد برابر درگیر باشند. در بند ۱۳ سند پکن (مصوب چهارمین کنفرانس جهانی زن در ۱۹۹۵) آمده است؛ «توانمندسازی زنان و مشارکت کامل آنان براساس برابری در تمامی جنبه های اجتماعی، شامل مشارکت در تصمیم گیری و دسترسی به قدرت، امری بنیادین در دستیابی به برابری، توسعه و صلح هستند»، به عبارت دیگر برابری جنسیتی، امری حیاتی برای توسعه و صلح همه ملت هاست.
۹) فراموش نکنیم که جریانات افراطی دفاع از حقوق زنان را عمدتاً باید واکنش اعتراض آمیز زن غربی در مقابل وضعیت غیرانسانی و نادیده گرفتنشان و کرامت انسانی آنان دانست. همان طور که ویل دورانت هم چنین عقیده ای دارد و فمینیسم را عکس العمل زن غربی در برابر اعتقادات و قوانینی می داند که زن را جنس پست تر از مرد قلمداد کرده و واکنشی می داند در برابر مردگرایی افراطی (تفکر غالب در مسیحیت و فلسفه غرب). پس باید از روزگار درس گرفت، هرچند که چه بد معلمی است روزگار، اول امتحان می کند، سپس درس می دهد،
۱۰) در سال ۱۳۷۶ اتحادیه بین المجالس اعلامیه جهانی دموکراسی را به تصویب رساند. اصل چهارم این اعلامیه بیان می کند؛ «دستیابی به دموکراسی مشارکت واقعی زنان و مردان را در انجام امور جامعه از پیش مفروض می گیرد، جامعه ای که در آن مردان و زنان در حالت برابر و مکمل کار می کنند و از تفاوت هایشان غنای متقابل کسب می کنند.»«به این ترتیب برابری جنسیتی و شراکت در سیاست برای کارکرد و تقویت دموکراسی نقش محوری دارد. در واقع تنها اقدام سیاسی مشترک و منصفانه زنان و مردان می تواند تضمین کند که سیاست به راستی نیازها و آرمان های کل جامعه را تفسیر می کند و به آنها پاسخ می دهد. مردان و زنان یک توانایی طبیعی متفاوت و اولویت های سیاسی متفاوت را به سیاست وارد می کنند.
هنگامی که زنان با شمار منصفانه تری درگیر فرآیند سیاسی می شوند جامعه سود می برد. این واقعیت که فرصتی برابر برای دسترسی به قدرت سیاسی وجود دارد، تضمین دموکراتیک سازی داخلی در همه سطوح اجتماعی است. نمی توان هیچ کشوری را یافت که یک دموکراسی راستین و اصیل داشته باشد، در حالی که تبعیض علیه نیمی از جمعیت آن ادامه دارد. امروزه کشورهایی توسعه یافته ترند که با کاهش نابرابری ها دامنه انتخاب را برای همه شهروندان خود و در همه زمینه ها گسترده تر کرده اند.» کلام آخر آنکه با این اوصاف امروزه سهیم کردن زنان در قدرت نه امری از سر اختیار، بلکه یک امر اجباری است. توجه به منافع بسیار عینی سرمایه گذاری روی زنان، تلاش برای ارتقا و افزایش مشارکت سیاسی زنان را به مسوولیتی همگانی مبدل می کند.
از آنجایی که نابرابری شرایط رقابت زنان و مردان در عرصه سیاست محصولی تاریخی است و با شعار و به راحتی و به سرعت حل نخواهد شد، لذا اتخاذ تدابیر عملی و برنامه ریزی های لازم و مقتضی و تسهیل شرایط ورود، حضور و بقای زنان در این عرصه نشان از آینده نگری و دوراندیشی متولیان امور دارد و این میسر نمی شود مگر آنکه همگان و به ویژه نخبگان سیاسی ابتدائاً به این باور برسند که جامعه ای که نیمی از اعضای خود را شهروند درجه دوم و اساساً دارای مشارکت و سهم کمتری از مردان بداند، هرگز روی سعادت را نخواهد دید.
شهیندخت مولاوردی
منبع : روزنامه شرق