یکشنبه, ۳ تیر, ۱۴۰۳ / 23 June, 2024
مجله ویستا

دولت کانتی


دولت کانتی
دولت محوری ترین مفهوم یا مقوله در مطالعه سیاست و علوم سیاسی بوده و بنابراین تعریف آن همواره مورد مناقشه پژوهشگران و صاحب نظران بوده است. مفهوم دولت، کاربردها، تعاریف و معانی بسیار گسترده و متعددی دارد و می توان آن را برای اطلاق به طیف وسیع و مجموعه ای از نهادها، تاسیسات، یک واحد ارضی یا قلمرو جغرافیایی، یک پدیده یا هویت تاریخی، یک ایده یا نظر فلسفی و امثال آن بکار برد. به اعتقاد اکثر نظریه پردازان علوم سیاسی، دولت مفهومی فراگیر و محیط بر حکومت است. در این نوشتار مفهوم دولت مدرن در اندیشه کانت مورد بررسی توجه قرار گرفته است.
● دولت مدرن و دولت پیشامدرن
دولت مدرن برخلاف نمونه های تاریخی خود آن چنان قدرتمند، عظیم و گسترده است که سرشت و ماهیت آن به صورت یکی از موضوعات محوری و مناقشه برانگیز درمباحثات سیاسی و مناقشه های ایدوئولوژیک درآمده است.
هنوز اختلاف نظر فراوانی در مورد سوالاتی نظیر ماهیت قدرت دولت چیست؟ منشا قدرت دولت از کجاست؟، آیا قدرت دولت امری الهی و ذاتی است؟ آیا امری برخاسته از طبیعت، یا جامعه یا افراد یا... است؟، دولت نماینده منافع چه قشر یا طبقه ای از اجتماع است و... تفاوتها و اختلاف نظرات بسیار جدی و عمیق راجع به کارکرد مناسب و در واقع راجع به نقش دولت به این معنا که حوزه های وظایف و کارکرد دولت کدام است؟ رسالت و وظایف دولت کدام است؟ و ... وجود دارد.
دولت غالبا عبارت است از مجموعه مستقلی از نهادهای سیاسی که تحت نام منافع عمومی و در چارچوب قلمرو جغرافیایی معین و بعضا محدود به طور اخص با سازمان یا تشکیلات سلطه سروکار دارد. روند تکامل دولت درشکل مدرن آن به مثابه قدرتی عمومی مستقل از حاکم و اتباع و واجد اقتدارعالیه سیاسی در محدوده قلمروی معین، با روند تدریجی و کند تفکیک نهادین عرصه های سیاسی و اقتصادی همراه است که با رشد دولت مطلقه متمرکز و گسترش تولید کالایی ارتباط دارد.
دقیق ترین و نافذترین تعریف درباره دولت مدرن را ماکس وبر ارائه کرده است. وی در تعریف خود از دولت بر سه وجه اصلی دولت مدرن تاکید دارد که عبارتنداز: قلمرو سرزمینی، انحصار تملک قوه قهریه و مشروعیت.
وبر در بحث راجع به ماهیت و سرشت دولت، موضعی اتخاذ می کند که فاصله نسبتا زیادی با دیدگاه ها و مواضع رایج در آن زمان داشت. از یک منظر وی دولت را پدیده ای قابل تحسین و یکی از مهم ترین، بهترین و ارزشمندترین آفریده های بشر می دانست. او برای دولت سه ویژگی قائل بود که عبارتنداز:
۱) مجموعه متمایز و متفاوتی از نهادها و کارمندان.
۲) تمرکز به این معنا که روابط و مناسبات سیاسی از مرکز ساطع می شوند و حوزه ها یا مناطق مشخص در قلمرو ارضی یک کشور بسط و تسری می یابند و آن ها را فرا می گیرند.
۳) انحصار نهادهای اقتدارگرای دخیل در ایجاد حاکمیت که با انحصار ابزار قهر و خشونت فیزیکی حمایت می شود.
ویژگی شاخص هر دولت مدرن عبارت است از میزان یا دامنه استقلال یا اعمال حق حاکمیت آن یعنی میزان و دامنه قدرت مطلق و نامحدود آن. هر دولت در بالاترین رده هرم قدرت در جامعه قرار دارد.
دولت مدرن در اندیشه کانت، کانت دولت مدرن را از منظر اخلاقی تعریف می کند وآن را مظهراراده کلی می شمارد. اقتدار اخلاقی این دولت، برگرفته از اراده آزاد شهروندانی است که با یکدیگر برای ایجاد یک اقتدار مشترک توافق کرده اند. رویکرد کانت به مساله دولت، مشابه با دیدگاه روسو در این زمینه است. نخستین نکته مهمی که او سعی دارد توجیه کند، رضایت و حق اظهارنظر افراد درباره نقش حاکمیت است. لازمه یک حاکمیت موثر آن است که ما به نیروی اراده عمومی و یکپارچه مردم بیفزاییم و نه آن که بر اراده ویژه خود یا افراد دیگر متکی شویم.
این دیدگاه کانت را بدان جا می رساند که می گوید: شرایط مدنی و دولت از هر چشم اندازی که بنگریم، مناسبات یکسانی هستند. مناسبات مشترک،همان مناسبات میان فرد و جامعه به عنوان یک کل است. دولت نیز در زمره همین مناسبات است; اما این از منظر جامعه به عنوان یک کل نگریسته می شود. حال آن که جامعه مدنی، همین مناسبات است که از منظر فردی نگریسته می شود، چون دولت و جامعه مدنی مقاصد یکدیگر را برآورده می کنند، کانت میان آنها تمایزی قائل نمی شود. کانت، دولت و جامعه مدنی را با هم و در کنار هم می بیند. دولت از نظر کانت، اقتدارعمومی است که فردیت خصوصی را امکان پذیر می کند و جامعه مدنی عرصه ای برای وجود این فردیت خصوصی است.
کانت از یک دیدگاه بی طرف و غیرمداخله گر به دولت می نگرد. او نقش دولت را در حفظ منافع عمومی می داند ومنافع عمومی را هم چیزی بیش از تجمع منافع فردی اعضای جامعه به شمار نمی آورد.
کانت دولت را به عنوان اتحادیه ای متشکل از شمار زیادی از انسان های تحت حاکمیت قانون تعریف می کند. هر دولت معین تنها با این اندیشه از دولت سازگار است که قوانین آن از اصول پیشینی حق برآمده باشند. برای پیروی و اطاعت از شهروندان تضمین کنند. افراد آزاد، برابر و مستقل در یک دولت رای و نقش واحدی در قانون اساسی دارند.
قانون اساسی دراصطلاح روسو، اراده ویژه شهروند را با اراده کلی حاکمیت پیوند می دهد و یکپارچه می کند. کانت این اراده کلی را دارای سه ویژگی یا سه قوه می داند:۱- قوه مقننه،۲- قوه مجریه و۳- قوه قضائیه .
از نظر کانت، در مرکز مفهوم دولت، قانون گذار قرار دارد که قدرت را تنها از ناحیه اراده یکپارچه مردم می گیرد. آنچه را کانت میل دارد در دولت مدرن بیابد، یک قانون اساسی با نمایندگی جمهوری خواهی است.
از نظر کانت، دموکراسی تنها به شکل حاکمیت مردم می تواند وجود داشته باشد و نمی تواند یک شکل اصیل حکومتی باشد. از دید او، تنها دو شکل حقیقی ازحکومت وجود دارد. یکی جمهوری و دیگری استبدادی. جمهوری یک اصل سیاسی است که به واسطه آن، قوه اجرایی از قوه قانون گذاری منفک می شود.
از دیدگاه کانت، بهترین راه رسیدن به یک قانون اساسی جمهوری مطلوب آن است که از شرایط حاکمیت سلطنت مطلقه آغاز کنیم و سپس در پی اصلاح قدرت پادشاهی برآییم تا آنجا که دیگر شاه هیچ نفوذ شخصی در وضع قوانین نداشته باشد. گرچه کانت نظام سلطنتی را بر نظام مردمی ترجیح می دهد; اما او به هر وسیله ممکن که شاه را از مستبد شدن باز دارد، متمایل است.
از نظر کانت، وابستگی فرد به دولت چنان است که گویی اندامش به بدن وابسته است.دولت از نقطه نظراخلاقی نماینده اراده کلی مردم است و فرد شهروند باید خود را به عنوان بخش ازاین اراده کلی که درواقع سازنده قانون است، بدانند.
در اینجا، لاک و روسو از کانت پیشی می گیرند، چون برای شهروند این حق را قائل اند که می تواند رضایت خود را از حاکمیتی که به فساد گراییده باز پس گیرد. از نظر کانت همیشه برای فرد این راه باز است که در برابر اراده حاکمه مقاومت کند و حاکمیت نیزحق دارد که او را به خاطراعمالش مجازات کند. کانت می پذیرد که مقاومت گرچه از نظراخلاقی مجاز نیست ; اما امکان وقوع دارد. وقوع آن به گونه ای می تواند باشد که منجر به دگرگونی برای یک جامعه بهتر شود. از نظر کانت، این همان چیزی است که در انقلاب فرانسه رخ داده است.
کانت با بسیاری از موارد حقوقی که انقلابیون در آمریکا و فرانسه به خاطرشان جنگیدند، موافق بود; اما با تمهید ابزاری که آنها برای دستیابی به هدف سیاسی خود برگزیده بودند، موافق نبود. او با آرمان هایی همدلی می کرد که فرانسویان برایش تلاش می کردند; اما این همدلی بدان معنا نبود که مردمی که دارای یک قانون اساسی سلطنتی هستند، مدعی حق تغییر دادن آن باشند. از این رو، کانت انقلاب فرانسه را به عنوان یک گام بزرگ در پیشرفت تاریخ بشری می پذیرد; اما او به زیان ها و خطرات خشونتی که در انقلاب وجود دارد انتقاد دارد.
کانت یک جمهوری خواه با گرایش های نیرومند لیبرالی است. او بر این باور است که جمهوری مدرن شکلی از دولت است که بهترین تناسب را با الزامات الهی و دنیایی دارد. با این حال او موافق قانون اساسی سلطنتی; اما محدود است; زیرا اساسا بر این پندار است که دگرگونی های لازم برای ایجاد یک حکومت جمهوری تنها با اقدام از بالا میسر است. وظیفه پادشاه آن است که با روح قوانین آزادی با مردم رفتار کند، یعنی اصولی که معمولا مردم دارای بلوغ رفتاری و رشد یافته برای خود مناسب می دانند.
کانت چنین می اندیشد که وقتی فرد شرایط امور را این گونه مفهوم پردازی کند که در آن تضمینی برای مالکیت نباشد و قانونی بر مناسبات میان انسانها حاکم نشود، پس مشکلی ندارد که چنین بیندیشند که کار عاقلانه آن است که همراه با دیگران به فکر ایجاد یک اراده کلی برآید.
از نظر کانت، خطای روسو در آن جاست که توجیهات اخلاقی و پیشینی حاکمیت مدنی را به عنوان مساله ای علمی و واقعی در منشا دولت دانسته است. از این رو کانت در نظریه دولت می کوشد تا مفاهیم آزادی و رضایت در قرارداد اجتماعی روسو را با سلطه و قدرت مطلق در لویاتان هابز در هم آمیزد.
کانت از پیش فرض های لیبرالی و فردگرایی آغاز می کند; اما به خاطر ترس از قدرت نامحدود و عدم اعتماد کلی به توده های مردم، سرانجام به دفاع از اصول محافظه کاری می رسد. کانت فلسفه سیاسی خود را به طور کلی بر محور مردم استوار می سازد و خواستار تفکیک و جدایی قوا و آزادی های بیشتر می شود; اما تردید دارد که مردم عادی بتوانند فعالانه به چنین اهدافی نائل شوند. مردم، از نقطه نظر اخلاقی حق دارند خواستار آن باشند که جامعه به گونه ای تغییر کند که فرد عادی از آزادی های بیشتری برخوردار شود; اما کانت دولت مدرن را از نقطه نظر اخلاقی به عنوان تبلور اراده مردمی می داند. این دولت قدرت و اقتدار اخلاقی خود را از اراده آزاد شهروندان می گیرد که به فرض با همه دیگر شهروندان برای ایجاد یک اقتدار مشترک و عمومی توافق دارند. بنابراین، نخستین نکته مهم ایجاد توافق و رضایت افراد نسبت به حاکمیت است. ایجاد یک حاکمیت موثر بدان معنی است که ما باید به جای اراده های ویژه خودمان، برای اراده واحد عمومی مردم ارجحیت قائل شویم.
از این رو، دولت از نظر کانت، در واقع مناسبات و روابط میان افراد با جامعه از نقطه نظر و منظر جامعه به عنوان یک کل است. در حالی که جامعه مدنی عبارت از روابط فرد و جامعه از منظر فردی است. از آن جا که دولت و جامعه مدنی پیش فرض یکدیگرند، کانت میلی به قائل شدن تفاوت و تمایز میان آن ها ندارد. او توجهی به این که دعاوی ویژه افراد تبدیل به دعاوی کلی جمع می شوند ندارد. کانت دولت وجامعه مدنی را در کنارهم و پهلو به پهلوی یکدیگر، همچون دو راه موازی برای فعالیت جامعه در کل می بیند و دولت را از فعالیت افراد خصوصی ای که بخشی از آن هستند، جدا نمی کند.
از نظر کانت، دولت اقتدار مشترکی است که این فردیت خصوصی را ممکن می سازد. او یک
حکومت با ویژگی اقتصادی آزاد را به حکومت ویژه گرا ترجیح می دهد. کانت بر آن است که یک دولت نمی تواند دولتی حقیقی باشد، مگر آنکه اراده یکپارچه مردم در شکل گیری یک مجمع قانون گذاری منتحب پیشاپیش آن باشد. بدین ترتیب، از دیدگاه کانت دموکراسی می تواند تنها در یک شکل اصیل حکومتی وجود داشته باشد. حال آنکه تنها دو شکل حقیقی وجود دارد: جمهوری و استبدادی از نظر کانت، جمهوری خواهی اصلی است که به واسطه آن قوه مجریه از قانونگذاری تفکیک می شود. کانت دوست می داشت که دولت مدرن بر پایه جمهوری و نمایندگی باشد; اما نباید این دیدگاه کانت را با قانون اساسی دموکراسی اشتباه گرفت; زیرا در یک نظام حکومتی دموکراتیک افرادی که دولت را تشکیل می دهند تحت نظارت قوای مجریه و قانونگذاری هستند. اینها ،هم قانون وضع می کنند وهم آن را اجرا می کنند. آنها هم حاکم هستند و هم در عین حال بنده و تابع هستند.
از دیدگاه کانت، مردم نمی توانند قانون وضع کنند.آنها باید اجازه دهند تا نمایندگانشان برای آنها قانون درست کنند. از این روست که کانت می اندیشد یک نظام نمایندگی جمهوری برای دستیابی به اهداف یک حکومت خوب، مطمئنا بسیار موثرتر از دموکراسی است. از این رو، جمهوری گرایی یک اندیشه فلسفی است که با دولت باید از نقطه نظر اخلاقی هماهنگ شود و به سازش برسد. بنابر اندیشه فلسفی است که با آن دولت باید از نقطه نظر اخلاقی هماهنگ شود و به سازش برسد.
بنابراین اندیشه دولت از نظر کانت به اندازه قانون اخلاقی واقعیت دارد; اما دارای واقعیت بلافصل تجربی نیست. دولت کانتی،یک دولت حقوقی است. این دولت همچون اجتماع سیاسی مورد نظر ارسطو، به منظور یک زندگی سعادتمندانه نیست و نیز مطابق با نظر هابز به منظور حفظ امنیت افراد نیست، بلکه از نظر کانت، دولت عدالت را بر همه چیز تسری می دهد. گوهر واقعی آن را تنها می توان در زبان حق دریافت. از نظر کانت، هیچ دولتی بدون رعایت و اراده اصل تفکیک قوا نمی تواند حق را دریابد و از آزادی حفاظت کند. طرح کانت از یک قانون اساسی کامل و عادلانه در میان مردم شامل ساختمان عقلانی و مستقل، یک اشتراک منافع در شکل جامعه پذیری، رها از زور و اجبار و هماهنگ و یک دست برای هدف تحقق عدالت است.فرآیند عقلانی کردن قانون اخلاقی، فرآیند جمهوری کردن دولت و نقش آن است.
کانت می بیند که دولت ها از طریق خشونت و زور به وجود می آیند; اما مفهوم عقل فرآیند اصلاحات را برای تحقق عدالت و از طریق جمهوری طی می کند. مفهوم کانت از جمهوری گرایی انقلابی با مفهوم مقاومت و به ویژه انقلاب، تفاوت دارد. انقلاب از نظر کانت یک نمونه و الگو در مخالفت غیرقانونی است; زیرا همراه با انقلاب، خشونت بر منافع مشترک مستولی می شود و جامعه مدنی به یک هرج و مرج وحشیانه و بی سامان تنزل می یابد. انقلاب، تداوم و پایداری را زایل می کند و شرایط ضروری هرگونه فرآیند بهبود و تکامل به سوی عدالت را نفی می کند.
کانت می گوید: انقلاب راه درستی برای انسان در رسیدن به قانون جمهوری نیست; اما او همه گونه بحث های عمومی و از جمله بحث در زمینه آزادی مطبوعات را که خود در حفظ حاکمیت نیز نقش دارند مجاز و الزامی می شمارد. بنابراین گرچه شهروندان حقی برای مقاومت علیه دولت ندارند; اما حق دارند آزادانه و آشکارا پیرامون قوانین بحث و مناظره کنند و از هر نوع بی عدالتی انتقاد و شکایت کنند; اگر کانت از انقلاب فرانسه ستایش می کند، بدان سبب است که به اصول آن اعتقاد دارد و نه به عملکرد و کنش های آن. او بسیاری از آرمان های سیاسی را که در انقلاب مطرح بود، از جمله آزادی، برابری شهروندان و جمهوری خواهی را، روشن و آشکارا مورد نقد فلسفی قرار می دهد.
نویسنده : سید حسین امامی
منابع در روزنامه موجود است.
منبع : روزنامه مردم سالاری