جمعه, ۲۵ خرداد, ۱۴۰۳ / 14 June, 2024
مجله ویستا


یکسان سازی فرهنگی، هدف «آمریکایی سازی» جهان


یکسان سازی فرهنگی، هدف «آمریکایی سازی» جهان
● چندسده تقابل با غرب
در چند سده گذشته که مشرق زمین، خود را در تقابل با غرب یافته است، هر روز به نوعی، وضعیت بحرانی و ملتهب را تجربه کرده است. خود ما ایرانیان حداقل از زمان قاجار تا کنون، دائما در این باره اندیشیده ایم که با غرب چگونه باید برخورد کرد. روزی درگیری با پرتغال، روز دیگر انگلیس و روس و در چند دهه اخیر آمریکا.
در تمامی این چند سده، هر از گاهی کشوری اروپایی قدرت یکه تاز بوده و قدرت نمایی می کرده است. اما به نظر می رسد این بار امپراطوری آمریکا، شرایط خاص و ویژه ای دارد که آن را از حد یک کشور استعمارگر صرف بیرون می آورد. ادعای جهانشمولی فرهنگ ایالات متحده و سیطره بر جهان را در صحبتهای نخبگان و به تبع آنها اهل سیاست آمریکا، به کرات می توان مشاهده کرد. البته در گذشته نیز اهل بریتانیا با این ادعا که خورشید در سرزمینشان غروب نمی کند، چنین ادعایی داشتند اما تفاوت در اینجاست که سعی امریکا همیشه براین بوده است که ادعای خود را از سیطره سیاسی و نظامی فراتر ببرد.
● تلاش تمدن آمریکایی برای تغییر شیوه زندگی مردم جهان و یکسان سازی فرهنگی
«استیل زندگی امریکایی» و به عبارت جامعتر«تمدن آمریکایی»، آن چیزی است که آنها سعی دارند بر اساس آن، شیوه زندگی مردم دنیا را شکل دهند.
تحولات سالهای اخیر به خصوص پس از فروپاشی شوروی هم شرایط منحصر به فردی را به وجود آورده است.
آمریکا پس از بین رفتن قطب مقابل خود، مصمم تر تصمیم به آن گرفت که خود را به قدرت بی رقیب دنیا بدل نماید. البته نخبگان آمریکایی از آن مقدار هوش و درایت برخوردار هستند که بدانند این تسلط بلامنازع احتیاج به آن دارد که مردم دنیا نه تنها به لحاظ سیاسی بلکه در همه ابعاد فرهنگی، اقتصادی و... آمریکا را یگانه جهان بپندارند و دقیقا از همین جاست که موضوع «آمریکایی سازی» جهان مطرح می گردد.
البته ایالات متحده از همان دوران جنگ سرد به اهمیت صدور فرهنگ خود به جوامع مخالف به عنوان روشی برای از پای در آوردن آنها پی برده بود و در آن سالها نیز فعالیتهای گسترده ای در این راستا داشت. سازمان سیا در این زمینه کاملا فعالانه عمل می کرد.
‌تأسیس «کنگره آزادی فرهنگی» در سال ۱۹۵۰ از جمله فعالیتهای سیا بود برای سامان دادن به فعالیت روشنفکرانی که می توانستند در جلوگیری از رشد فرهنگ کمونیستی و بسط و گسترش فرهنگ آمریکایی، به کمک آمریکا بیایند.
کارل پوپر، ‌آیزابا برلین، آنا آرنت و... از جمله اندیشمندانی بودند که با سیا همکاری مستقیم داشتند. اسامی شناخته شده ای که مکتوبات بسیاری هم از آنها در محافل فرهنگی ایران راه یافته است.
آن زمان در اروپا، موسسات فرهنگی ای که در نام خود از واژه‌هایی مانند «‌آزادی» استفاده می کردند، به ‌وابستگی به سیا شناخته می شدند.
البته سیا همیشه روشهای مسالمت آمیز را در دستور کار خود قرار نمی دادند و در شرایطی که از پس اندیشمندان مخالف برنمی آمدند، به راحتی ترور را در دستور کار خود قرار داده و می دهند.
در دوران جنگ سرد کافی بود نویسنده ای انگ کمونیست بودن براو زده شود تا تحت فشارهای گوناگون قرار گیرد. کتابهای بسیاری در آن زمان با عنوان «اشاعه کمونیسم» از محافل فرهنگی حذف شدند.
به هر روی بلوک شرق به دلیل مشکلات ذاتی خود و جذابیتهای بلوک غرب، در مقابله با آن و بالاخص در مقابل راس و قله بلوک غرب یعنی آمریکا کم آورد ومتلاشی شد.
فرهنگ بلوک شرق در مقابل آمریکا به درماندگی رسیده بود و برای کسانی که این کشورها را از نزدیک می دیدند، این موضوع مشهود بود.
پروفسور مولانا استاد ارتباطات، در گفتگویی که نگارنده با وی داشت، از خاطرات چهل سال پیش خود از تدریس در پراگ می گفت و این که استادان دانشگاههای پراگ، زندگی دوچهره ای داشتند، زندگی ای در اداره که خود را کمونیست معرفی می کردند و زندگی ای در خانه شخصی که از مشروبات الکلی و سیگار امریکایی استفاده و شوهای آمریکایی تماشا می کردند. این استاد دانشگاه بر این نکته تاکید می کرد که من از همان زمان فروپاشی بلوک شرق را پبش بینی می کردم.
پس از جنگ سرد، روشنفکران آمریکایی، دچار غرور و خودبزرگ بینی عجیبی شدند. از نظر آنان حال که دیگر شوروی از هم فروپاشیده، تمام مردم دنیا باید استیل زندگی آمریکایی را برای خود انتخاب کنند.
رفتارهای مردم اروپای شرقی در به وجود آمدن این طرز تلقی در اندیشمندان آمریکایی بی تاثیر نبود.
گروههای رقص و آواز آمریکایی، پس از فروپاشی شوروی به اجرای برنامه برای مردم شوروی و کشورهای اروپای شرقی پرداختند و مردم این کشورها نیز با ولع عجیبی به استقبال از آنها پرداختند.
«دنیای آزاد» آن چیزی بود که ارکسترهای امریکایی برای مردم تازه آزاد شده از دست کمونیسم، نمایش می دادند.
به هر روی، اندیشمندان ایالات متحده تصمیم به «یکسان سازی فرهنگی» جهان را گرفته اند و البته این هدف، نیاز به پشتوانه های تئوریک و همچنین فعالیتهای گسترده فرهنگی دارد.
«‌موج سوم»‌آلوین تافلر، طرح نظریه «‌پایان تاریخ»‌ توسط فوکویاما‌ و... را در همین زمینه باید ارزیابی کرد: ارائه پشتوانه های تئوریک برای صدور فرهنگ امریکایی به تمام نقاط دنیا.
نکته ای که در اینجا قابل ذکر است این که توجه داشته باشیم برخلاف آنچه که در برخی از محافل فرهنگی و روشنفکری ایران تبلیغ می شود، بسیاری از موضوعاتی که تحت عنوان مباحث اندیشه ای و فکری در دنیای امروز مطرح می شوند، به شدت با منافع سیاسی کشورهای غربی گره خورده اند و جدا نمودن سیاست از اندیشه، چندان موجه به نظر نمی رسد مگر آنکه منظور از جدا کردن اندیشه از سیاست را، آلوده نکردن مباحث اندیشه ای با سیاست زدگی بدانیم.
به عنوان مثال، همین کتاب موج سوم که نوشته یک روزنامه نگار آمریکایی است که به هیچ عنوان اندیشمندی طراز اول محسوب نمی شود، اگر توسط ایالات متحده حمایتهای مالی و تبلیغاتی نمی شد، هیچ گاه این گونه در دنیا مطرح نمی گشت و شناخته نمی شد.
● فرهنگ آمریکایی، فرهنگ رفاه و لذت گرایی
البته این نکته نیز نباید از نظر دور بماند که فرهنگ آمریکایی، فرهنگ رفاه و لذت گرایی است و تنها اذهان و عقول را مخاطب خود قرار نمی دهد.
این فرهنگ، بیش از آن که خود را با عقول انسانها درگیر کند، غرایز انسانها را مخاطب قرار می دهد.
محصولات امریکا در جایی از دنیا پا نگذاشته اند مگر آن که لذت گرایی و به تعبیر رساتر عیاشی را بدان جوامع وارد کرده اند. ترویج سکس وخشونت در محصولات فرهنگی این کشور را به هیچ عنوان نباید اتفاقی تلقی کرد.
فرهنگ سرمایه داری برای حداکثر سود اقتصادی و نیز از پای درآوردن فرهنگ های مقاوم، از چنین مولفه هایی در محصولات فرهنگی خود بهره می جوید.
امروزه فرهنگ به مثابه یک «صنعت سودآور» تلقی می شود و سرمایه داران آمریکایی برای سود بیشتر، هیچ ابایی از نابودی اخلاق جوامع انسانی، حتی خود آمریکا ندارند. نباید گمان کرد سرمایه داران امریکایی تنها مردم جهان سوم را طعمه خود قرار می دهند، حتی خود مردم امریکا هم می توانند برای سودآوری بیشتر کمپانی ها، مخاطب محصولات غیراخلاقی قرار گیرند.
در این جا نکته ای که باید بدان توجه داشت آن که قوت و ضعف فرهنگهایی که مورد هجوم غرب قرار می گیرند، خود موضوعی است که باید مورد توجه قرار گیرد. مثلا در اروپا فرهنگ دینی مسیحیت براحتی در مقابل فرهنگ مدرن، عقب نشسته است. این موضوع کاملا قابل درک است که جوان اروپایی، در انتخاب بین فرهنگ لذت گرای مدرن - که امروز نمونه کامل آن، تولیدات فرهنگی امریکایی است- و فرهنگ مسیحی که سعادت را در رهبانیت و دوری کامل از دنیا می داند و حتی برای لذتهای مشروع مانند ازدواج نوعی پلیدی قائل است، اولی را انتخاب نماید.
به همین لحاظ، میزان مقاومت افراد در جوامع اسلامی از جمله ایران نیز بستگی تام دارد به این که چگونه فرهنگی را آلترناتیو فرهنگ اآریکایی ببینند.
فرهنگ امریکایی اکنون در حال تصرف تمامی جوامع بشری است و این موضوع را باید جدی گرفت. دیگر حتی سنتی ترین و ریشه دارترین جوامع هم در مقابل آن کمر خم کرده اند.
مبارزه با این تمدن، نیاز به برنامه ریزی و تلاش گسترده دارد و البته می توان گفت مهمترین وظیفه ما در این زمانه نیز همین است؛ و عجیب آن که نهادهای فرهنگی براحتی و با تغافل عجیبی، نفوذ تدریجی این فرهنگ در بین جوانان ایرانی را نادیده می گیرند.
● «جریان یکسویه اطلاعات» از سوی رسانه های غربی به سمت مشرق زمین
در هر لحظه از طرف محصولات فرهنگی آمریکایی، سیلی از «روشهای چگونه زیستن» به جوان این زمانه ارائه می شود در حالی که او در مقابل این سیل، هیچ گونه جایگزینی نمی یابد. از روش آرایش مو، نوع لباس، موسیقی، رمان، کتب روانشناسی مدرن برای حل مسائل روحی و حتی نوع روابط جنسی تا چگونه اندیشیدن درباره مسائل سیاسی و اقتصادی برای او تبیین می شوند بدون آن که نهادهای فرهنگی داخلی در این زمینه ها به او «روشهای دیگر» را نشان دهند.
و البته این مختص جامعه ما نیست. جری ماندر در مقاله‌ای که در مجله Nation به چاپ رسید، می نویسد که «غولهای ‌رسانه‌ای نظیر «رابرت مرداک»، «تدترنر» و... ۷۵% جمعیت جهان را تحت کنترل و سیطره رسانه ای خود دارند.»
هند به عنوان کشوری با سابقه ادیان کهن و ریشه دار، نمونه بارز جامعه ای است که تحت تاثیر رسانه های غربی به شدت دچار معضل فساد اخلاقی شده است.
یک تولیدکننده و کارگردان هندی درباره تغییر ذائقه جوانان هندی می‌گوید: «فیلم‌سازان هندی بیش از گذشته، مخاطبان جوان شهری را هدف گرفته‌اند و جوانان بیننده از بت‌های خود، خواهان رقص‌های مایکل جکسونی، فخرفروشی‌های تام کروز، مبارزات جکی چان و... هستند.»
در چنین شرایطی بالیوود برای آن که بتواند به حیات خود ادامه دهد و توسط رسانه های غربی حذف نشود، به استفاده از صحنه های غیراخلاقی در فیلمهای خود روآورده است؛ پدیده ای بی سابقه که مردم هند در گذشته به شدت با آن مخالفت می کردند و به همین دلیل سابقا فیلمهای هندی، محدود به رقص وآواز با موضوعات درام خانوادگی بود. اما امروزه با تاثیر فرهنگ غرب، برای بسیاری از مردم مسائل غیر اخلاقی، حالت عادی به خود گرفته است.
به طور کلی رویکرد رسانه های غربی آن است که با ساخت برنامه هایی همه‌پسند-یا به تعبیر دقیق تر عوام پسند- به ارضای انبوهی از مخاطبانی بپردازند که در عین حال که از نظر اقتصادی سود آور هستند، چندان اهل تفکر نبوده و از هیچ جنبه ای برای غرب مشکل ساز نشده، به راحتی تفکرات ارائه شده از طرف رسانه ها را می پذیرند.
معمولا وقتی صحبت از رسانه به میان می آید، اصطلاح «جریان آزاد اطلاعات» بر زبان اندیشمندان غربی جاری می شود. اما حقیقت آن است که اکنون ما با«جریان یکسویه اطلاعات» مواجهیم تا جریان آزاد.
پرسشی که اینجا مطرح می شود آن است که آیا در صورتی که سیطره رسانه ای غرب توسط ما شکسته شود، در این صورت غرب باز هم از این جریان آزاد استقبال خواهد کرد؟ یا این دفاع از جریان آزاد مربوط به این زمان است که خود سیطره ای مطلق بر عالم رسانه دارند؟ در حالی که ما شاهد آن هستیم که خبرنگاران ایرانی، برای کوچکترین فعالیت های خود در ایالات متحده با محدودیت مواجه هستند.
● رقیب اصلی تمدن غرب، «اسلام انقلابی» است
در هرصورت، در زمان کنونی ما شاهد آنیم که «استیل زندگی آمریکایی» که سعی در پوشش تمامی ابعاد زندگی دارد و فقط به ارائه تولیدات در مباحث اندیشه ای، بسنده نکرده است، در حال سیطره برتمام کره خاکی است.
برای اهل فکر، لیبرال دموکراسی تئوریزه می شود و برای توده مردم، فرهنگ رسانه ای که در بالا ذکرش رفت، ارائه می شود و دقیقا از همین دو منظر باید به مقابله با تمدن آمریکایی- یا قله تمدن مدرن- پرداخت.
در این میان، اندیشمندان غرب مدرن به خوبی پی برده اند که رقیب اصلی تمدن غرب، «اسلام انقلابی» است؛ اسلامی که بیشتر تمایل دارند از آن با نام «اسلام بنیادگرا» یاد کنند.
هیچ چیز به اندازه آنچه که در ایران اتفاق افتاده و می افتد و البته تاثیرات خود را بر دیگر مناطق دیگر خاورمیانه- وحتی دیگر نقاط جهان- می گذارد، غرب را نگران نمی کند.
اصولا فرهنگهای دیگر آنقدر توانایی ندارند که به عنوان رقیب برای غرب مدرن به حساب آیند. مثلا در افریقا، حتی زبانهای محلی هم جای خود را به امثال زبانهای فرانسه و انگلیس داده اند و رو به نابودی رفته اند چه رسد به دیگر مولفه های فرهنگی.
در امریکای لاتین نیز تمدنهای بومی سرخپوستی چنان سرکوب شده اند که اثری جدی از آنها باقی نمانده و جای خود را به فرهنگ مدرن داده اند.
در این میان تنها اسلام و برخی ادیان شرقی توانسته اند به حیات خود ادامه دهند که البته به نظر می آید غربیها با توجه به غلبه جنبه های فردی در ادیان آسیای شرقی، آنها را خطر چندانی برای خود محسوب نمی کنند چنان که اسلام خانقاهی و با رویکردهای شدید صوفیانه، هیچ گاه از طرف غرب خطر تلقی نشده است اما اسلام انقلابی همواره مایه نگرانی آنها بوده است؛ اسلامی که رشد و نمو خود را حقیقتا به مرحوم امام، مدیون است.
اما این تفکر چه خصوصیاتی دارد که مایه نگرانی غرب شده است؟ پاسخ چندان پیچیده نیست. اسلام خانقاهی را در نظر بگیرید و یا حتی اسلام شریعت مدار سنتی را. اکنون حتی در خود امریکا، خانقاه وجود دارد اما آیا یکبار ندای اعتراضی از این گونه محافل، بر علیه عملکرد اقتصادی جهان سرمایه داری که چند میلیارد فقیر در جهان محصول آن است و یا در برابر دهها جنایت سیاستمداران غربی، شنیده شده است؟ اسلام شریعت مدار سنتی نیز برهمین سیاق می پندارد با عمل به چند دستورالعمل فقهی و یا عبادی رستگاری انسان حاصل می شود. اما رویکرد امام بخصوص در ده سال زمامداری پس از انقلاب نشان داد در متن وقایع اجتماعی باید به دنبال رستگاری بود؛ و دقیقا همین تفکر است که غرب را نگران کرده است و دقیقا از همین جاست که به اصرار روشنفکران غربگرای داخلی بر ترویج سکولاریسم پی می بریم.
رواج هرگونه معنویت بی توجه به مسائل جامعه بشری، در نهایت به سود دنیای غرب تمام خواهد شد حتی اگر به ظاهر از ریشه های شرقی برخوردار باشد.
و نکته آخر آن که رویکرد میلیتاریستی آمریکا پس از وقایع ۱۱سپتامبر و بحث خاورمیانه بزرگ، به خوبی نگرانی های امریکا را نمایان می کند و نشان می دهد که آنها اگر در هرنقطه ای از دنیا خود را ضعف ناپذیر بدانند، از اسلام انقلابی براحتی نمیتوانند عبور نمایند و آن را نادیده بگیرند.
نشان دادن شکنجه در ابوغریب و گوانتانامو نیز که به اصطلاح «افشا شد»، نشان از آن دارد که آمریکایی ها برای زهر چشم گرفتن از مخالفان، دست به هر کاری می زنند. کاخ سفید سعی داشت با نشان دادن این تصاویر، عاقبت مخالفان را به آنها گوشزد نماید. از این گونه اتفاقات می توان نوع تعاملات آمریکا با دنیا را در صورتی که منافعشان به خطر بیفتد، حدس زد. در حقیقت مدرنیته بر خلاف چهره ای که در وهله اول به نمایش می گذارد، در ذات خود به شدت انحصارگرا است و اجازه حیات به تفکراتی که بنیانهای آن را زیر سوال ببرد، نمی دهد و مسلما دنیای مدرن، در آینده خشونت خود را بیشتر ظاهر خواهد کرد.
نویسنده: علیرضا - مکاریان پور
ارسال کننده: علی رضا مکاریان پور
منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از روزنامه اصفهان (۱۶ آبان ۸۶)
صفحه اینترنتی مرتبط: http://younnos.blogfa.com/post-۲۶۱.aspx
منبع : باشگاه اندیشه