پنجشنبه, ۲۸ تیر, ۱۴۰۳ / 18 July, 2024
مجله ویستا

داستان کوتاه در تاریکی


داستان کوتاه در تاریکی
. . . دانه های گندم می رسید و رنگ سبز خوشه ها به زردی می گرایید. باد آرامی که می وزید با مزرع گندم بازی می کرد. ساقه های کم توان خم می شدند و خوشه ها نجوا کنان سر توی هم فرو می بردند.صبح آغاز می شد. خورشید افق را رنگ می زد و نرم نرمک که صبحگاهی را از هم می درید و خانه های گلی شکل می گرفت. شریفه، از هر روز دیرتر بیدار شده بود. تمام شب را با درد و ناراحتی بسر آورده و حالا که آفتاب سر می زد، تازه تنور را آتش انداخته بود. چند لحظه بوی نان تاز خانگی تو هوا پخش شد. . . احمد محمود متولد چهارم دی ماه سال ۱۳۱۰ در اهواز بود. در جوانی به قول خودش گرفتار امر سیاست شد و بعد زندان و تبعید، تا سال ۱۳۳۶ که دوران زندان و تبعید او تمام شد. او با هم اشتیاقی که داشت، نشد و نتوانست که به تحصیل ادامه دهد.
پس به ناچار در مشاغلی مختلف به تلاش معاش پرداخت که همین، فرصتی برای آشنایی نزدیک و رو در روی او با جامعه و مردم عادی کوچه و خیابان شد. آنچه که بعدها در زمان خلق رمان همسایه ها، رمانی که افراد مختلفی از قشرهای متفاوت اجتماع در آن نقش دارند اثر خود را گذاشت و از آن اثری مردمی و ارزنده ساخت.از احمد محمود همچنین رمان های داستان یک شهر، که در واقع به نوعی دنبال رمان همسایه ها و حکایت دوران تبعید او به همراه گروهی دیگر، در شهرهای بندری جنوب ایران است و همین طور رمان زمین سوخته، که تجربه و گزارش او از روز و سال های شروع جنگ ایران و عراق در خوزستان و شهر اهواز است.؛ و بالاخره رمان های سه جلدی مدار صفر درجه، و درخت انجیر معابد، به جا مانده. جدا از این رمان ها، چند مجموعه از داستان های کوتاه او چاپ و منتشر شده که می شود از جمله: پسرک بومی، غریبه ها، زائری زیر باران و از مسافر تا تب خال را نام برد.احمد محمود یکی از چهره های برجسته و معتبر ادبیات جنوب بود که تا پایان عمر، بی ادعا و در کمال فروتنی کار کرد، و از جمله کسانی است که نام و جایگاه او در ادبیات معاصر ایران مشخص و بی چون و چراست. او روز جمعه، دوازدهم مهر ماه سال ۱۳۸۱، به دنبال یک دور بیماری سخت ریوی، در بیمارستان مهراد، در تهران درگذشت.در قصه های احمدمحمود، زنان از حرمت و جایگاه خاصی برخوردارند. داستان کوتاه در تاریکی، نمونه ای از نگاه این نویسنده است به مظلومیت زن ایرانی، و ستم مضاعفی که بر این نیم دیگر می رود. شریفه نمادی از زن روستایی و محروم است.
منبع : روزنامه خراسان