سه شنبه, ۲۹ خرداد, ۱۴۰۳ / 18 June, 2024
مجله ویستا

شهید مطهری و حقوق زن در اسلام


شهید مطهری و حقوق زن در اسلام
زن, به عنوان نیمی از بشریت و عضوی جدّی و غیرقابل چشم پوشی در كانون بزرگ جامعه انسانی و نیز به عنوان یكی از دو ركن پدیدآورنده بنیان خانواده, در طول تاریخ, داوری های گوناگونی را نسبت به خود دیده است و شرایط بسیار ناهمگون و نامساعدی را پشت سر نهاده است.
نگاهی گذرا به تاریخ چنین می نماید كه زن در بیشتر مقاطع و در بیشتر جوامع از نوعی محرومیّت رنج برده است و حقوق انسانی او تحت سلطه و سیطره مردان و فرهنگ مردسالاری تضییع شده است.
این برداشت, اگر همه جانبه و دقیق نباشد, امّا با آنچه رخ داده است یكسره ناسازگار نیست. چنان كه مانند این تضییع حقوق را در مورد كودكان و نیز طبقات ضعیف اجتماعی نیز می توان مشاهده كرد. و چه بسا بتوان ادّعا كرد, ستمی كه بر صالحان و مصلحان و پیامبران و دادخوا هان حقوق انسان در تاریخ بشر رفته است, بیشترین و طاقت فرساترین بوده است, امّا نمی توان از نظر دور داشت كه هركدام از این ستمدیدگی ها دلایل خاص خود را داشته است.
اگر بخواهیم عوامل تأثیرگذار بر حقوق زنان در جوامع بشری را به اجمال مورد توجّه قرار دهیم, بخشی از آنها در زمره عوامل طبیعی و برخی در قلمرو شرایط اجتماعی و كاركردی جای می گیرد و بعضی به باورها و انگاره های فرهنگی باز می گردد.
تحقیق درباره این عوامل و سهم هریك در شكل گیری حقوق انسانی و اجتماعی زنان, خود نیاز به پژوهشی جداگانه دارد و ما در این نوشته تنها درصدد این هستیم كه موضوع حقوق زن را در آثار استاد مطهری(ره) مورد بررسی قرار دهیم, آن هم از زاویه استنادهای ایشان به قرآن و با ورهای وحیانی, چرا كه آیات قرآن و نظریه های اسلامی در زمینه شخصیت و حقوق زن, خود تشكیل دهنده فرهنگ یا بخش مهمّی از فرهنگ جوامع اسلامی است.
چنان كه اشاره شد, شرایط اجتماعی و فرهنگی از جمله عوامل مهمّ رویكرد به حقوق زن و نوع نگرش و پردازش به آن است, و این امر سبب شده است تا موضوع (حقوق زن) در عصر حاضر با توجّه به دگرگونی های مهمّ اجتماعی و فرهنگی با شدّت و جدّیت بیشتری مطرح شود, و گاه با (فمنیسم) به نگرش ها و اظهارنظرهای افراطی بینجامد!
در این فضای پرتحوّل كه بیشتر ابعاد زندگی و فرهنگی و روابط انسانی و اجتماعی دستخوش تغییرات و تجدیدنظرهای بنیادی قرار گرفته است, بی تردید نگاه عطشناك و تحوّل طلب و انتقادگر نسل حاضر متوجّه آموزه های دینی و قرآنی نیز شده است و تلاش می كند تا پاسخ پرسش های ز یر را بیابد:
۱. از دیدگاه قرآن, زن چگونه موجودی است؟
۲. آیا زن از جهت شرافت و حیثیّت انسانی با مرد برابر است؟
۳. دین برای زن و مرد, یك نوع حقوق و وظیفه و یا كیفر قرار داده یا تبعیض و تفاوت قائل شده است؟
۴. آیا وضع قوانین نسبت به زن و مرد یكسان و مشابه است؟
۵. نگرش دین به زن, نگرشی همراه با تكریم است یا تحقیر؟
۶. آیا وضع مقررات ویژه ای مانند مهریه, وجوب نفقه زن بر مرد, حق مرد در طلاق, نصف بودن ارث زن, جواز تعدّد زوجات برای مردان, شهادت دو زن به جای یك مرد, ریاست خانوادگیِ مرد, حق حضانت كودك و… نشانگر نگاه دین به زن به عنوان موجودی ضعیف تر و پایین تر نیست و این تفاوت ها اهانت به زن و تضییع حقوق او نیست؟
۷. حضور كم رنگ زن در عرصه های سیاسی, اجتماعی و فرهنگی و قرار گرفتن او در حجاب و عفاف, مانع دست یابی او به حقوقش نیست؟
این بحث ها در زمان مرحوم شهید مطهری مطرح بوده است, امّا نه به اندازه امروز كه گروه های فمنیست تلاش های جدّی دارند و تشكل هایی را پدید آورده اند كه زنان را به گزینش صفات مردانه تشویق می كنند, و سعی در جایگزینی زن به جای مرد در همه عرصه ها دارند, و برای دس ت یابی به برابری زن و مرد خواستار تجدید ساختار جامعه شده اند, زیرا نظام كنونی جامعه به گمان آنها حاصل قرن ها تسلط مردانه است. اینان خواستار نابودی گرایش ها و پندارهای سنّتی هستند و راه حلی كه برای احقاق حقوق زن پیشنهاد می كنند, یك نوع راه حل ضدّدینی است كه باید هرگونه توصیه ای كه دین, طبیعت, سنّت یا خانواده ارائه می دهد در آن نادیده گرفته شود.
بدون شك همان گونه كه در گذشته دیدگاه های مردسالاری و تحقیرآمیز نسبت به زنان, به زیان هم مردان و هم زنان انجامیده است, باورهای افراطی فمنیسم با ایده زن سالاری و زن مداری نیز بیش از پیش به زیان زن و مرد خواهد بود. نگرش متعادل قرآن, نه آن تفریط را برمی تابد و نه این افراط را, از نظر قرآن زن و مرد در انسانیّت برابرند, ولی از دو گونه خصلت برخوردارند. این دوگانگی از ساختار جسمانی و عاطفی آن دو سرچشمه گرفته است, همان گونه كه آزادی و برابری انسان ها از طبیعت آنها الهام گرفته, دوگانگی كارآیی و وظایف آنها نیز از ساختمان وجودی آن دو ریشه یافته است و به تعبیر استاد مطهری:
(زن و مرد دو ستاره اند در دو مدار مختلف, هركدام باید در مدار خود و فلك خود حركت كند… شرط اصلی سعادت هریك از زن و مرد و در حقیقت جامعه بشری, این است كه دو جنس هریك در مدار خویش به حركت خود ادامه دهند. آزادی و برابری آن گاه سود می بخشد كه هیچ كدام از مدار و مسیر طبیعی و فطری خویش خارج نگردند. آنچه در آن جامعه ناراحتی آفریده قیام برضدّ فرمان فطرت و طبیعت است نه چیز دیگر.)۱
از نظر استاد, اسلام با تعالیم آسمانی خود احیاگر حقوق زن است, به ویژه قرآن در عصر نزولش گام های بلند و اساسی را به سود زن و حقوق او برداشت, ولی هرگز در این میان زن بودنِ زن و مردبودن مرد را نادیده نگرفت, بلكه زن را همان گونه دید كه در طبیعت هست. زن در قرآ ن همان زنِ در طبیعت است. كتاب تشریع (قرآن) با كتاب تكوین (طبیعت) یك برداشت را ارائه كرده اند. اوج سخن از حقوق زن در قرآن, همین انطباق و هماهنگی است.
●زن و مرد, دارای حقوق برابر یا همانند
یكی از پرسش ها یا اشكال هایی كه بر نگرش حقوقی قرآن نسبت به زن شده این است كه:
(اگر اسلام زن را انسان تمام عیار می دانست حقوق مشابه و مساوی با مرد برای او وضع می كرد, لكن حقوق مشابه و مساوی برای او قائل نیست. پس زن را یك انسان واقعی نمی شمارد.)۲
برای پاسخ دادن به این اشكال, نخست باید دید كه آیا همسانی زن و مرد در حیثیّت انسانی و برابری آنها از جهت انسانیّت و حقوق, به معنای تشابه و یك نواختی آنها در حقوق است, یا تساوی امری غیر از تشابه است.
استاد مطهری در این باره می نویسد:
(تساوی غیر از تشابه است, تساوی برابری است و تشابه, یك نواختی; ممكن است پدری ثروت خود را به طور مساوی (از جهت ارزشی) میان فرزندان خود تقسیم كند, امّا به طور متشابه تقسیم نكند. مثلاً ممكن است این پدر چند قلم ثروت داشته باشد, هم تجارت خانه داشته باشد و هم م لك مزروعی و هم مستغلات تجاری, ولی نظر به اینكه قبلاً فرزندان خود را استعدادیابی كرده است, در یكی ذوق و سلیقه تجارت دیده است و در دیگری علاقه به كشاورزی و در سومی مستغل داری, هنگامی كه می خواهد ثروت خود را تقسیم كند, با در نظرگرفتن اینكه آنچه به همه فرزند ان می دهد از لحاظ ارزش مساوی با یكدیگر باشد و ترجیح و امتیازی از این جهت در كار نباشد, به هركدام از فرزندان خود همان سرمایه را می دهد كه قبلاً آزمایش استعدادیابی آن را مناسب یافته است.)۳
وی در پاسخ به این پرسش كه چرا در همه موارد میان حقوق مردان و زنان همانندی نیست و در برخی موارد تفاوت دیده می شود, به طور گسترده و در ضمن چند محور زیر بحث را پی گرفته و در پرتو آیات قرآن بررسی كرده است:
۱. جایگاه زن در آفرینش
۲. تفاوت های طبیعی در آفرینش زن و مرد.
۳. فلسفه ناهمانندی حقوق و وظایف زن و مرد.
الف: جایگاه زن در آفرینش
به نظر استاد مطهری, قرآن با تفسیر آفرینش, زیربنای مقررات امور اجتماعی از قبیل مالكیّت, حكومت, حقوق خانوادگی و… را بیان داشته است.
قرآن كریم برخلاف دیگر منابعی كه امروز به عنوان كتب آسمانی معرفی شده اند, سرشت و خلقت نخستین زن را احترام آمیز می داند و سرشت زن و مرد را دوگانه ندانسته است.
قرآن با كمال صراحت در آیات متعدّدی می فرماید كه زنان را از جنس مردان و از سرشتی نظیر سرشت مردان آفریده ایم:۴
(یاایها الناسُ اتّقُوا ربّكم الّذی خلقكم من نفس واحدهٔ وخلق منها زوجها وبثّ منهما رجالاً كثیراً ونساءً…) نساء / ۱
ای مردم, از پروردگارتان پروا كنید, آن كه شما را از یك نفس (جنس) آفرید و از آن (نَفس واحد) همسر او را و از آن دو مردان و زنان بسیار پدید آورد.
یعنی آفرینش انسان چه مرد و چه زن از یك جنس و به یك گونه بوده است. خداوند زن (حوّا) را از همان جنس (گل) آدم آفریده است. جنس آدم و حوّا یكی است و آفرینش آن دو از خاك است. در آیات دیگر نیز به صراحت اشاره شده كه زن و مرد در آفرینش یكسانند و هیچ یك بر دیگری امتیازی ندارند.
این درحالی است كه تورات موجود, زن را از ماده ای حقیرتر از سرشت مرد, معرفی كرده است و معتقد است كه وجود زن, طفیلی وجود مرد است و از دنده چپ مرد آفریده شده است:
(خداوند خوابی گران بر آدم مستولی گردانید تا جفت و یكی از دنده هایش را گرفت و گوشت جایش پر كرد. و خداوند خدا آن دنده را از آدم گرفته بود, زنی بنا كرد و وی را به نزد آدم آورد.)۵
امّا در قرآن چنین امتیازی میان زن و مرد دیده نمی شود, چنان كه در سوره زمر به آفرینش همانند و یگانه زن و مرد اشاره می كند و تفاوتی یا امتیازی ویژه برای زن یا مرد قائل نیست:
(خلقكم من نفس واحدهٔ ثمّ جَعَلَ منها زَوجها…) زمر / ۶
شما را از یك نفس بیافرید و از آن یك نفس, همسرش را قرار داد.
در سوره اعراف نیز می خوانیم:
(هو الّذی خلقكم من نفس واحدهٔ وجعل منها زوجها لیسكن الیها…)
اعراف / ۱۸۹
اوست كه همه شما را از یك نفس بیافرید و از آن یك نفس, همسرش را قرار داد تا به او آرامش یابد.●زن و مرد, دارای سرشتی یگانه
قرآن برای تمام انسان ها, چه زن و چه مرد, شخصیّت و فطرت مشتركی را قائل است و خمیرمایه اولیّه آنها را در آفرینش یكسان می داند.
(فأقم وجهك للذین حنیفاً فطرت الله الّتی فطر النّاس علیها…) روم / ۳۰
به یكتاپرستی روی به دین آور. سرشتی است كه خدا همه مردم را بدان سرشت آفریده است.
در آثاراستاد مطهری, فطرت یا سرشت (حالت خاص و نوع خاص از آفرینش) است, و به عبارت دیگر, گونه خاصی است از ساختار خلقی, سرشتی و سمت و سویی كه انسان در آغاز آفرینش خود و پیش از قرارگرفتن در شعاع تأثیر عوامل تربیتی, تاریخی, اجتماعی و جغرافیایی دارد.۶
در داستان پررمز و راز آفرینش آدم, زن و مرد هر دو با یك مقام در بهشت نخستین استقرار یافته و از نعمت های آن بهره مند بوده اند. در هبوط, توبه, مقام قرب, هم سخنی با خداوند, هم سنگری در برابر شیطان, همگونی در خلافت الهی و… با یكدیگر مشتركند. این همسانی زن و م رد در قصّه آدم و حوّا, دیدگاه قرآن را نسبت به زن آشكار می سازد كه در آفرینش تفاوتی میزان زن و مرد نیست.
ولی با كمال تأسّف آنچه در دیگر كتب آسمانی به عنوان وحی آسمانی باقی مانده ـ كه از دیدگاه ما تحریف شده و خلط یافته است ـ زن را مایه گمراهی و گناه معرفی كرده است, چنان كه در تورات می خوانیم:
(و چون زن دید كه آن درخت برای خوراك نیكو است و به نظر خوش نما و درختی دلپذیر, دانش افزا, پس از میوه اش گرفته بخورد, و به شوهر خود نیز داد و او خورد… خداوند خدا آدم را ندا در داد و گفت كجا هستی… آیا از آن درختی كه تو را قدغن كردم كه آن را نخوری خوردی. آدم گفت این زنی كه قرین من ساختی وی از میوه درخت به من داد و خوردم… به آدم گفت چون كه سخن زوجه ات را شنیدی و از آن درخت خوردی كه امر فرموده گفتم از آن نخوری پس به سبب تو زمین ملعون شد.)۷
استاد مطهری در نقد این نگرش بدبینانه و تحقیرآمیز می نویسد:
(یكی دیگر از نظریات تحقیرآمیزی كه در گذشته وجود داشته است و در ادبیات جهان آثار نامطلوبی بجا گذاشته است این است كه زن عنصر گناه است, از وجود زن شرّ و وسوسه برمی خیزد, زن شیطان كوچك است, می گویند در هر گناه و جنایتی كه مردان مرتكب شده اند زنی درآن دخالت د اشته است, می گویند مرد در ذات خود از گناه مبرّا است و این زن است كه مرد را به گناه می كشاند, می گویند شیطان مستقیماً در وجود مرد راه نمی یابد و فقط از طریق زن است كه مردان را می فریبد, شیطان, زن را وسوسه می كند و زن, مرد را….)۸
قرآن داستان آدم و حوّا را در موارد گوناگون بیان كرده, امّا هرگز سخن از شیطان بودن زن یا وسیله گناه بودن او به میان نیاورده است, بلكه معتقد است هریك از مرد و زن اگر گناهی مرتكب شوند, خود مسوٌول كردار خودشان شناخته شده اند.
(قرآن آنجا كه پای وسوسه شیطانی را به میان می كشد, ضمیرها را به شكل (تثنیه) می آورد, می گوید: (فوسوس لهما الشیطان), شیطان آن دو را وسوسه كرد. (فدلاّهما بغُرور), شیطان آن دو را به فریب راهنمایی كرد, (وقاسمهما انّی لكما من الناصحین), یعنی شیطان در برابر هر دو سوگند یاد كرد كه جز خیرآنها را نمی خواهد.)۹
چنان كه ملاحظه می شود, قرآن زن را از باورهای رایج و بدبینانه آن زمان تبرئه كرد و او را از اینكه عنصر گناه و عامل انحراف مرد یا دست نشانده شیطان باشد مبرّا دانست.
●دست یابی زن به كمالات معنوی, همانند مرد
یكی دیگر از نظریات تحقیرآمیز نسبت به زن در فرهنگ جاهلی و ادیان تحریف شده, آن بود كه زن از جهت توانایی های معنوی و روحانی ضعیف است و نمی تواند به مراتب عالی معنوی راه یابد و به مقام قرب الهی برسد! امّا در دیدگاه قرآن كریم تفاوتی میان زن و مرد در ا مكان پیمودن راه های قرب الهی و كسب مقامات عالیه اخروی نیست, و در این میان جنسیت دخالت ندارد. چه زن و چه مرد, هریك كه خردمندانه و در فرصت حیات دنیایی به شایستگی عمل كند, در آخرت نیز پاداش های بزرگ و مقامات عالی را به دست می آورد. استاد شهید در این باره می نویسد:
(قرآن در آیات فراوانی تصریح كرده است كه پاداش اخروی و قرب الهی به جنسیّت مربوط نیست, به ایمان و عمل مربوط است, خواه از طرف زن باشد و یا از طرف مرد. قرآن در كنار هر مرد بزرگ و قدّیسی از یك زن بزرگ و قدّیسه یاد می كند, و از همسران آدم و ابراهیم و از مادران موسی و عیسی در نهایت تجلیل. اگر همسران نوح و لوط را به عنوان زنانی ناشایست برای شوهران شان ذكر می كند, از زن فرعون نیز به عنوان زن بزرگی كه گرفتار مرد پلیدی بوده است غفلت نكرده است, گویی قرآن خواسته است درداستان ها توازن را حفظ كند و قهرمانان داستان ها را منحصر به مردان ننماید.)۱۰
در تاریخ قرآن و داستان هایی كه آیات الهی بیان می دارند, مادر حضرت موسی و نیز مادر حضرت عیسی به مقامی می رسند كه بدانها وحی می شود و ملائكه با آنها سخن می گویند. حضرت مریم به جایی می رسد كه از غیب, مواهب الهی به او روزی می رسد و بر خانِ معنویت و كمالات ال هی می نشیند.
●زن و مرد, تكمیل كننده یكدیگر
از جمله دیدگاه های منفی كه در جوامع بشری نسبت به زن مطرح بوده, این است كه اساساً آفرینش زن طفیل وجود مرد است, زن آفریده شده است تا نیازهای مرد را برآورده سازد و به همین نسبت ارزش گذاری و منزلت اجتماعی زن در مقایسه مرد, فرعی و حاشیه ای به حساب می آ ید!
امّا قرآن, هیچ یك از زن و مرد را فرع وجود دیگری ندانسته است, بلكه هردو را در عرض هم و تكمیل كننده یكدیگر به شمار آورده است.
(هرگز نمی گوید زن برای مرد آفریده شده است, اسلام می گوید هریك از زن و مرد برای یكدیگر آفریده شده اند.)۱۱
(… هنّ لباس لكم وأنتم لباس لهنّ…) بقره / ۱۸۷
زنان زینت و پوشش مردان, و مردان نیز زینت و پوشش زنان هستند.
یعنی زن و مرد یكدیگر را از انحراف ها نگاه می دارند, نارسایی های یكدیگر را می پوشانند و وسیله آسایش یكدیگرند. از این رو هریك زینت دیگری به شمار می آید. این تعبیر آیه نهایت ارتباط معنوی زن و مرد و نزدیكی و مساوات آنها را روشن می سازد. همـان تعبیر كه دربار ه مردان آمده درباره زنان نیز بدون كم و كاست آمده است.
●وجود زن, مایه آرامش مرد
از دیگر دیدگاه های منفی نسبت به زن این است كه وجود زن را شرّی ناگزیر دانسته اند, درحالی كه قرآن وجود زن را مایه آرامش مرد معرفی كرده است:
(ومن آیاته أن خلق لكم من أنفسكم ازواجاً لتسكنوا الیها) روم / ۲۱
از آیات و نشانه های خداوند این است كه همسرانی از جنس خود شما آفرید, تا در كنار آنها آرامش یابید.
این آیه جزء مجموعه آیاتی است كه از آفرینش و نشانه های الهی سخن گفته و آیات توحیدی را ارائه می دهند. در این آیه زن را سبب آرامش معرفی می كند و از پیوند میان همسران (زن و مرد) كه جاذبه, كشش قلبی و روحانی سرمایه آن است سخن می گوید و وجود زن به عنوان همسر و آرامش بخش و به عنوان موهبت بزرگ الهی مطرح می شود.
برخی از پیروان ادیان, تمایل جنسی را ذاتاً پلید و آمیزش جنسی را موجب تباهی و سقوط دانسته اند و چه بسا علّت گسترش اعتقاد به پلیدی ازدواج و آمیزش جنسی درمیان مسیحیان, برداشت برخی از دانشمندان مسیحیت از تجرّد حضرت مسیح(ع) بوده است. روحانیان و قدّیسان مسیحی شرط رسیدن به كمالات روحانی را آلوده نشدن به زن در تمام مدّت عمر می دانسته اند. پاپ از میان مجرّدهای گریزان از زن برگزیده می شده است و كلیسا ازدواج را برای سایر مردها, از سر ضرورت و برای تولید و ادامه نسل اجازه داده, ولی پلیدی ذاتی آن را باور داشته اند. غ یر از مسیحیان, اقوام دیگر نیز عقاید بدبینانه ای درباره زن و تمایل به او داشته اند.
استاد مطهری در پرتو آیات قرآن و معارف دینی تصویری زیبا و مطابق با آفرینش از پیوند زناشویی و دیدگاه دین در این باره ارائه داده است:
(در اسلام كوچك ترین اشاره ای به پلیدی علاقه جنسی و آثار ناشی از آن نشده است. اسلام مساعی خود را برای تنظیم این علاقه به كار برده است…
از نظر اسلام, علاقه جنسی نه تنها با معنویّت و روحانیّت منافات ندارد, بلكه جزء خوی و خلق انبیاء است. در حدیثی می خوانیم: (من اخلاق الانبیاء حبّ النساء.)۱۲
در اسلام برخلاف این باورهای منفی نسبت به زن, رهبانیّت, گوشه گیری و انزوا رد شده است, و از مسلمانی كه نسبت به زن, بی علاقه, متنفر و گریزان باشد به شدّت انتقاد شده است, چنان كه به نقل شهید مطهری در تاریخ اسلام می خوانیم:
(یكی از اصحاب رسول اكرم به نام عثمان بن مظعون كار عبادت را به جایی رسانید كه همه روزها روزه می گرفت, و همه شب تا صبح به نماز می پرداخت, همسر وی جریان را به اطلاع رسول اكرم رسانید, رسول اكرم درحالی كه آثار خشم از چهره اش هویدا بود از جا حركت كرد و پیش عثم ان بن مظعون رفت, و به او فرمود: ای عثمان, بدان كه خدا مرا برای رهبانیّت نفرستاده است; من شخصاً نماز می خوانم و روزه می گیرم و با همسر خود نیز آمیزش می كنم. هركس می خواهد از دین من پیروی كند باید سنّت مرا بپذیرد, ازدواج و آمیزش زن و مرد با یكدیگر جزء سنّت های من است.) ۱۳
ب: تفاوت های طبیعی زن و مرد
استاد شهید مطهری پس از بحث در آفرینش انسان و جایگاه زن در آفرینش, به تفاوت های موجود در آفرینش و طبیعت زن و مرد می پردازد. به باور ایشان این تفاوت ها باعث می شود كه زن و مرد از جهت حقوق طبیعی و فطری وضع ناهمگونی داشته باشند.
به نظر استاد شهید, روابط حقوقی خانوادگیِ زن و مرد در دیدگاه قرآن ویژگی هایی دارد كه با فرهنگ جاهلیِ پیش از اسلام و فرهنگ امروزی نیز متفاوت است.
ییعنی زن از آن جهت كه زن است و مرد نیز از آن جهت كه مرد است در جهاتی همانند نیستند, زیرا در آفرینش و طبیعت, یك نواخت نیستند. از این رو با تساوی كاملی كه در انسانیّت دارند و از ارزش یكسانی برخوردارند, از جهت مسائل حقوقی, وظایف, تكالیف, مجازات ها و… وضع مش ابهی ندارند.
در عصر كنونی سعی می شود, میان زن و مرد از جهت وضع قوانین, مقررات, حقوق و وظایف, وضع یكسان و همانندی پدید آورند و تفاوت های طبیعی و غریزی زن و مرد را نادیده بگیرند. استاد مطهری, تساوی حقوق زن و مرد را حقیقتی مسلّم دانسته است, امّا تشابه و همانندی را نادرس ت و غیرممكن شمرده است, زیرا با توجّه به ساختار آفرینشی زن و مرد و ویژگی ها و نیازهای جسمی و روحی آنان, حقوق مشابه, نه ممكن است و نه سزاوار, بلكه شایسته است كه زن حقوق متناسب با خود را به دست آورد, و در حدودی كه طبیعت زن و مرد تفاوت داشته و اقتضا می كند ح قوق آنان نیز تفاوت داشته باشد. این سخن با عدالت و حقوق فطری سازگار است و سعادت انسان با چنین منطقِ هماهنگ با آفرینش تأمین می شود, زیرا زن و مرد با توانایی ها و نیازهای متفاوتی كه از طبیعت گرفته اند در عرصه اجتماعی, خانواده و… ظاهر می شوند, بنابراین با سن دهایی كه قانون طبیعی و چگونگی آفرینش به زن و مرد داده, حقوق هریك مشخص می شود.۱۴
سرپیچی از این قانونمندی سبب ظلم به زن یا مرد می شود. با نادیده گرفتن تفاوت طبیعی و چشم بر واقعیّت بستن به حق انسانی تجاوز می شود, این سرپیچی ممكن است با شعارهای فریبنده ای چون حقوق مشابه زن و مرد باشد.
ج. فلسفه تفاوت حقوق زن و مرد
شكّی نیست كه با نگاه ابتدایی در فقه اسلامی, برخی نابرابری ها میان حقوق زن و مرد دیده می شود, ولی چنان كه یادآور شدیم, بهتر است از آن به (تفاوت های حقوقی) تعبیر كرد, زیرا هر تفاوتی ناگزیر تبعیض و ستم نیست, چنان كه هر برابری, همانندی و تساوی نیز به طور قطع عدالت و انصاف نمی باشد.
اكنون پرسش این است كه این تفاوت ها آیا ذاتی اسلام و از مسلّمات تغییرناپذیر فقه اسلامی است, یا از عرضیاتی است كه قابل تعدیل و تغییر در چهارچوب های اجتهادی می باشد؟
برخی كار خود را آسان كرده و به طور مطلق تمام این گونه مسائل را از عرضیّات اسلام دانسته اند كه قابل تغییرند و می توان به مقتضای روز و شرایط حاكم بر جامعه آنها را تطبیق داد, آنها معتقدند كه:
(این نابرابری ها جزء عرضیّات اند و لذا بنا به تعریف می توانستند غیر از این باشند. به طوركلّی تمام نظام حقوقی اسلام جزء عرضیّات اسلام است. نباید (مقاصد شارع) را با (راه نیل به آن مقاصد) یكی دانست.)۱۵به باور اینان, پیامبران برای تغییر سطح معیشت مردم و یا تغییر معرفت شان قیام نكرده اند, بلكه كار مهم آنها آوردن معنی و محوری تازه برای زندگی بوده است نه نحوه تازه ای از زندگی. مردم زندگی خود را می كنند و دین تغییری در شیوه زندگی ندارد, بلكه آن را عطف به ك انون معنایی تازه, یعنی (قربهٔ الی الله) كرد. احكام اجتماعی اسلام هم متّكی بر عرفیّات جامعه است. درصد بالایی از احكام اسلامی (امضایی) است كه پیشتر در جامعه پیش از اسلام وجود داشته است و دین بر همان آدابی كه در جامعه عربی جاری بوده صحّه گذاشته و مشروع دانست ه است. بنابراین دین, عرف هر عصری را می پذیرد و با تغییرات اندكی از جهت مقصد, شیوه اجرا و یا تعدیل, سپر شرع را بر روی ایشان می گستراند و آنها را معطوف به كانون معنوی دین می كند.
از این رو اظهار می دارند كه چگونگی زیست و آداب و عرف اجتماعی زمان پیامبر(ص) یك شیوه زیست ممكن بوده است, كه پیامبر(ص) كمابیش آنها را امضا كرده است. دلیلی وجود ندارد كه بگوییم آن نحوه زیست بهترین است و غیرقابل تغییر. صاحبان این گونه برداشت درخصوص نابرابری هایی كه در حقوق زنان و مردان دیده می شود می گویند:
(این نابرابری ها جزء عرضیّات اسلامند و منبعث از شرایطی هستند كه پیامبر در دل آنها مبعوث شدند و به هیچ وجه جزء ارزش های مطلق و متعالی انسانی محسوب نمی شوند.)۱۶
به باور ایشان, این گونه عرضیّات می توانند مشمول اجتهادات عصری واقع شوند و جای خود را به عرفیّات و آداب رایج بسپارند, امّا با حفظ مقاصد شارع و ارزش های متعالی اسلام.
البته ما در این نوشتار چنین ادّعای مطلقی را نمی توانیم داشته باشیم, زیرا منابع اسلامی تا این پایه یاری نمی دهد, ولی یادآور می شویم كه بسیاری از حقوق ویژه بانوان در فقه اسلامی آن چنان نیست كه در شرایط متغیّر و متفاوت, همچنان ثابت بماند و واقعیّت ها را ناد یده انگارد و مجالی برای اجتهاد نداشته باشد.
استاد شهید مطهری درنظر داشته كه (راز تفاوت ها) میان حقوق زنان و مردان را به ویژه از جهت تأثیری كه عوامل تاریخی و اجتماعی و (مقتضیات زمان) در آنها داشته مورد بررسی قرار دهد كه متأسّفانه زمان به او فرصت چنین كاری را نمی دهد, امّا در ضمن برخی مطالب ایشان به فلسفه و حكمت برخی احكام و حقوق اشاره شده است. وی می نویسد:
(در نظر داشتم تحت عنوان (راز تفاوت ها) در اطراف اینكه عوامل تاریخی و اجتماعی چه اندازه می توانسته است در این تفاوت ها موٌثّر باشد بحثی كنم, برای پرهیز از درازشدن دامنه مطلب از بحث مستقل در آن صرف نظر می كنم. در ضمن مباحث آینده كاملاً مطلب روشن خواهد شد.) ۱۷
●مهریه در نظام حقوق قرآنی
از نظر قرآن, مرد به هنگام عقد قرارداد ازدواج و خواستگاری (هدیه ای) تقدیم زن می كند كه پدر, برادر یا دیگر بستگان زن در آن نقش و اختیاری ندارند. زن در عین حال كه چنین پیشكشی را دریافت می دارد استقلال اجتماعی و اقتصادی خود را حفظ می كند, خودش با آزاد ی و اختیار شوهر را انتخاب می كند, نه با اراده پدر یا تصمیم كسی دیگر, و نیز هنگامی كه در خانواده خود با شوهر زندگی می كند كسی حق ندارد مانند تاریخ كهن او را به خدمت خود بگمارد و استثمار كند. محصول كار و زحمتش به خود او تعلّق دارد نه به دیگری, در معاملات ح قوقی نیاز به قیمومیت ندارد. مرد و زن فقط حق دارند در هنگام پابرجابودن پیمان زناشویی فقط نسبت به نیازهای جنسی متعهّد باشند و مرد به خاطر بهره مندی از وصال زن, زندگی را در حدّ امكان و مطابق شأن او تأمین كند.
(در قرآن كریم آیات زیادی هست درباره اینكه مهر زن به خود زن تعلّق دارد نه به دیگری. مرد باید در تمام مدّت زناشویی عهده دار تأمین مخارج زندگی زن بشود, و در عین حال درآمدی كه زن تحصیل می كند و نتیجه كار او به شخص خودش تعلّق دارد نه به دیگری, پدر یا شوهر.)۱۸
به طور طبیعی و معمول این مرد است كه نسبت به زن اظهار علاقه و مهر می كند و برای جلب نظر او هدیه ای را پیشكش می نماید. مرد همواره متقاضی بوده است, و زن هرگز با حرص و ولع درپی مرد نرفته است و از خود نوعی بی نیازی و استغنا نشان داده است, از این رو مهریه در ح رمت و حیا و عفاف زن ریشه دارد.
(زن با الهام فطری دریافته است كه عزّت و احترام او به این است كه خود را رایگان در اختیار مرد قرار ندهد.)۱۹
بلكه در پرتو چنین الهام فطری توانسته مرد را به عنوان خواستگار به آستانه خود بكشاند.
(قرآن كریم با لطافت و ظرافیت بی نظیری می گوید: (وآتوا النّساء صدقاتهنّ نحلهًٔ) (نساء / ۴) یعنی كابین زنان را كه به خود آنها تعلّق دارد (نه به پدران یا برادران آنها) و عطیّه و پیشكشی است از جانب شما به آنها, به خودشان بدهید.)۲۰
به گفته استاد, در این آیه به سه نكته اشاره شده است:
۱. مهریه را با تعبیر (صدقه) (با ضمّ دال) یاد كرده نه مهریه, زیرا صُدقه از مادّهٔ صدق است كه نشانه راستین بودن و از سر صدق بودن علاقه مرد است.
۲. با ملحق كردن ضمیر (هنّ) به كلمه صدقاتهنّ, می فهماند كه مهریه به خود زن تعلّق دارد نه به كسی دیگر.
۳. با تعبیر (نحلهٔ), نشان می دهد كه مهریه هیچ عنوانی جز تقدیمی و هدیه ندارد.
این هدیه مهریه اختصاص به ازدواج رسمی و رابطه مشروع ندارد, بلكه در مواردی هم كه زن و مرد روابط نامشروعی دارند باز این مرد است كه هدیه می دهد.
بنابراین اساس استاد نتیجه گرفته است كه:
(مهر از احساسات رقیق و عطوفت آمیز مرد ناشی شده, نه از احساسات خشن و مالكانه او, آنچه از ناحیه زن در این امر دخالت داشته, حس خودداری مخصوص او بوده نه ضعف و بی اراده بودن او. مهر, تدبیری است از ناحیه قانون خلقت برای بالابردن ارزش زن و قراردادن او در سطح عا لی تری. مهر به زن شخصیت می دهد. ارزش معنوی مهر برای زن بیش از ارزش مادّی آن است.)۲۱
قرآن رسوم جاهلی را در قضیّه مهریه منسوخ كرد و آن را به مسیر طبیعی خود برگرداند, زیرا در جاهلیّت, پدران و مادران مهریه را به عنوان حق الزحمه و (شیربها) حق خود می دانستند, ولی قرآن به صراحت آن را حق خود زن دانست, زیرا در زمان جاهلیّت چون دختری متولّد می شد , به وی چنین تبریك می گفتند: (هنیئاً لك النّافجهٔ), یعنی این مایه افزایش ثروت تو را گوارا باد, كنایه از اینكه پس از این دختر را شوهر می دهی و مهر دریافت می كنی.
در عصر جاهلی پدران و در غیاب ایشان برادران كه خود را قیّم می پنداشتند, دختران را شوهر می دادند و مهر دختر را خود دریافت می كردند. گاهی برخی پدران یا برادران دختران را با یكدیگر معاوضه می كردند و دختر یا خواهر هریك, مهر دیگری قرار می گرفت. این نوع ازدواج (شغار) نامیده می شد كه پیامبر آن را مردود شمرد و فرمود: (لاشغار فی الاسلام). اسلام تمام این رسوم را از میان برد و حتّی اضافه بر مهر را نیز منع نمود.
قرآن, قرارداد كاركردن داماد برای پدرزن را به عنوان پرداخت مهر ـ در زمانی كه ثروت قابل مبادله نبود ـ منسوخ كرد.
در جاهلیّت رسم ارث زوجیّت نیز بوده كه منسوخ گشته است, یعنی زن به هنگام فوت شوهر جزء مال الارث به ورثه می رسیده و به تملّك ورثه درمی آمده است. قرآن در ردّ این رسم می گوید:
(یاایّها الذین آمنوا لا تحلُّ لكم أن ترثوا النساء كرها) نساء / ۱۹
ای موٌمنان بر شما روا نیست كه زنان مورّثان خود را به ارث ببرید, درحالی خود آن زنان مایل نیستند.
در زمان جاهلیّت برای اینكه مهر زنان را ندهند آنها را متّهم به فحشاء می كردند یا آنها را تحت فشار و ستم قرار می دادند تا مهریه او را نپردازند, قرآن بر این رسم ظالمانه نیز مهر بطلان زد و از آن منع كرد:
(ولا تعضلوهنّ لتذهبوا ببعض ما آتیتموهنّ) نساء / ۱۹
زنان را به خاطر اینكه چیزی از آنها بگیرید یا قسمتی از مهری كه به آنها داده اید جبران كنید, در مضیقه و شكنجه قرار ندهید.۲۲
بدین وسیله قرآن كریم هر رسمی را كه موجب تضییع حقوق زنان به ویژه مهر آنها می شد منسوخ اعلان كرد.
●حق مالكیّت زن
شهید مطهری درباره حق مالكیّت زن می نویسد:
(یكی از مسلّمات دین اسلام این است كه مرد, حقّی به مال زن و كار زن ندارد. نه می تواند به او فرمان دهد كه برای من فلان كار را بكن, و نه اگر زن كاری كرد كه به موجب آن كار, ثروتی به او تعلّق می گیرد مرد حق دارد كه بدون رضای زن در آن ثروت تصرف كند, و از این ج هت زن و مرد وضع مساوی دارند.)۲۳
ممكن است در سنّت ها و فرهنگ های موجود و روابط زن و شوهر در جامعه كنونی اسلامی اشكالاتی وجود داشته باشد و حقوق زنان تضییع گردد, ولی این كاستی ها ربطی به حقوق زن در قرآن ندارد, هر مسلمانی خود باید پاسخگوی رفتار و كردار خود باشد, و رعایت مسوٌولیّت خود را در برابر عدل و انصافی كه دین برعهده وی گذاشته بكند. اگر مسلمانان در انجام وظیفه دینی كوتاهی كردند یا باورها و سنّت های غلط خود را به نام دین به كار بستند ربطی به دین ندارد. مهریه, طبق آیه (وآتوا النّساء صدقاتهنّ نحلهٔ), چون برعهده مرد قرار می گیرد نقد باید پرداخت شود و هم اكنون كه رسم بر این است كه مهر را وثیقه مالی می پندارند و بیشتر جنبه ذمّه و عهده دارد و زن نوعاً آن را مطالبه نمی كند, مگر هنگامی كه اختلاف و نزاعی پیش بیاید; این وضع مطابق حكم اسلامی نیست, بلكه این توافق و تفاهمی است كه در زمان ما زن مرا عات مرد را می كند.
(تاریخ نشان می دهد كه پیامبر اكرم به هیچ وجه حاضر نبود زنی را بدون مهر در اختیار مردی قرار دهد.)۲۴
برخی موضوع نفقه را نیز بد تفسیر كرده و از آن نوعی جیره خواری زن و مزدوری وی تصور كرده اند, استاد مطهری در این باره می نویسد:
(اگر كسی بگوید نفقه زن در غرب تا قرن نوزدهم چیزی جز جیره خواری و نشانه بردگی زن نبوده است راست گفته است, زیرا وقتی كه زن موظف باشد مجّاناً داخله زندگی مرد را اداره كند و حق مالكیّت نداشته باشد, نفقه ای كه به او داده می شود از نوع جیره ای است كه به اسیر, یا علوفه ای است كه به حیوانات باركش می دهند. امّا اگر قانون به خصوصی در جهان پیدا شود كه اداره داخله زندگی مرد را به عنوان یك وظیفه لازم از دوش زن بردارد و به او حق تحصیل ثروت و استقلال كامل اقتصادی بدهد, در عین حال او را از شركت در بودجه خانوادگی معاف ك ند, ناچار فلسفه دیگری درنظر گرفته و باید در اطراف آن فلسفه تأمّل كرد.)۲۵●استقلال مالكیتی زن
در دیدگاه شهید مطهری, قرآن همان طور كه مردان را در نتایج كار و تلاششان دارای حق می داند, زنان را نیز در نتیجه كار و فعّالیّت شان ذی حق می شمرد. چنان كه در قرآن می خوانیم:
(للرّجال نصیب ممّا اكتسبوا وللنّساء نصیب ممّا اكتسبن) نساء / ۳۲
مردان را از آنچه كسب می كنند و نیز زنان را از آنچه به دست می آورند بهره ای است.
عرب جاهلی زن را از هرگونه ارثی محروم كرده بود, امّا قرآن كریم برخلاف شیوه معمول به صراحت زن را نیز مانند مرد, وارث شناخت.
(للرّجال نصیب ممّا ترك الوالدان والاقربون وللنّساء نصیب ممّا ترك الوالدان والاقربون) نساء / ۷
مردان را از مالی كه پدر و مادر و یا خویشاوندان بعد از مردن خود باقی می گذارند بهره ای است, و زنان را هم از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان از خود باقی می گذارند بهره ای است.۲۶
●زن, كانون مهر, نه ابزار تجارت
موضوع دفاع از حقوق زن در جهان غرب, زمانی اوج گرفت كه كارخانه ها به كار ارزان و بی مشكل زنان احساس نیاز كردند. برای حركت اقتصادی و چرخش چرخ های صنایع, زنان , نیروهایی كم هزینه شناخته شدند و می بایست از درون خانه ها بیرون كشیده شوند, ولی زمانی كه اسلام از حقوق زن سخن به میان آورد, جز كرامت او هیچ چشم داشت دیگری تصوّر نمی رفت.
(انگیزه ای كه سبب شد اسلام به زن استقلال اقتصادی بدهد جز جنبه های انسانی و عدالت دوستی و الهی اسلام نبوده; در آنجا مطالبی از قبیل مطامع كارخانه داران انگستان وجود نداشت كه به خاطر پركردن شكم خود این قانون را گذراندند, بعد با بوق و كُرنا دنیا را پر كردند كه ما حق زن را به رسمیت شناختیم و حقوق زن و مرد را مساوی دانستیم…
اسلام به زن استقلال اقتصادی داد, امّا به قول (ویل دورانت) خانه براندازی نكرد. اساس خانواده ها را متزلزل نكرد, زنان را علیه شوهران و دختران را علیه پدران و برادران به تمرّد و عصیان وادار نكرد. اسلام با این دو آیه انقلاب عظیمی به وجود آورد, امّا آرام و بی ضرر و بی خطر…
آنچه دنیای غرب كرد این بود كه به قول (ویل دورانت) زن را از بندگی و جان كندن در خانه رهانید و گرفتار بندگی و جان كندن در مغازه و كارخانه كرد. یعنی اروپا غل و زنجیری از دست و پای زن باز كرد و غل و زنجیر دیگری كه كمتر از اولی نبود به دست و پای او بست, امّا اسلام زن را از بندگی و بردگی مرد در خانه و مزارع و غیره رهانید و با الزام مرد به تأمین بودجه اجتماع خانوادگی, هرنوع اجبار و الزامی را از دوش زن برای مخارج خود و خانواده برداشت….)۲۷
از سوی دیگر, اگر در فقه اسلامی پرداخت نفقه و مخارج ضروری زن بر مرد واجب شمرده شده است, این نشانه مالكیّت مرد نیست, زیرا كسی كه مسوٌول نفقه شد, نوعی مالكیّت و سروری پیدا نمی كند, چنان كه نفقه پدر و مادر و جدّ كه بر فرزندان بالغ واجب است, دلیل آن نیست كه ف رزند مالك آنها می شود. بلكه حقّی است كه به حكم زحماتی كه كشیده اند بر فرزند پیدا كرده اند. زن نیز نفقه را در قبال مهر بی دریغ خود به همسر و فرزندان سزاوار شده است. آنچه از ظرافت, لطافت, احساس سرشار از محبّت و حوصله زن به عنوان مادر برمی آید از عهده كمتر مردی برمی آید.
●حضور زن در عرصه های اجتماعی و اقتصادی
چه حكمتی داشته كه اسلام رعایت جانب زن را در مسائل مالی كرده و مرد را به صورت خدمتكار بی مزد و اجرت برای زن و خانواده, درآورده است؟ شكّی نیست كه اسلام نخواسته به نفع زن علیه مرد و یا به عكس عمل كند, بلكه مطابق فطرت, طبیعت و قانون آفرینش, سعادت مرد و زن و فرزندان آنها را كه باید در دامن زن پرورش یابند درنظر گرفته است. این قانون آفرینش و جریان طبیعی میان همه جانداران است, كه به دست توانا و تدبیر حكیمانه آفرینش انجام گرفته است.
اگر سهم مرد و زن را در زندگی مورد توجّه قرار دهیم, خواهیم یافت كه سهم زن در شكل گیری نهاد خانواده و رنج او برای تدبیر درونی آن بیش از مرد است, چرا كه زن دوران بارداری, درد زایمان و عوارض آن, فصل شیرخوارگی فرزند و پرستاری از او را تحمّل می كند, از نیروی بدنی او كاسته می شود, توانایی وی در كار و تولید كاهش می یابد, با این شرایط آیا منصفانه است كه تأمین هزینه زندگی را نیز برعهده داشته باشد!
(خداوند زن را مایه آسایش و آرامش روح مرد قرار داده است. (وجعل منها زوجها لیسكن الیها) (اعراف / ۱۸۹) دریافته است كه هراندازه موجبات آسایش و فراغ خاطر همسر خود را فراهم كند, غیرمستقیم به سعادت خود خدمت كرده است و كانون خانوده خود را رونق بخشیده است. دریافت ه است كه از دو همسر, لازم است لااقل یكی مغلوب تلاش ها و خستگی ها نباشد تا بتواند آرامش دهنده روح دیگری باشد و در این تقسیم كار, آن كه بهتر است در معركه زندگی وارد نبرد شود, مرد است, و آن كه بهتر می تواند آرامش دهنده روح دیگری باشد زن است.)۲۸
شكّی نیست كه با الغای نفقه, خسارات روحی, معنوی و عاطفی بسیاری بر نهاد خانواده وارد می شود, و به قول استاد مطهری:
(ای كاش افرادی كه تیشه برداشته كوركورانه بنیان استوار كانون مقدّس خانوادگی ما را كه براساس قوانین مقدّس آسمانی بنا شده است خراب می كنند, می توانستند به عواقب كار بیندیشند و شعاع دورتری را ببینند.)۲۹
●تأمّلی در سهم زن از ارث
كم نیستند كسانی كه می پرسند چرا در قوانین اسلام, نابرابری در سهم الارث زن با مرد وجود دارد؟ این قانون با تساوی حقوق منافات دارد, زیرا سهم الارث زن, نصف مرد, و سهم پسر, دوبرابر دختر, و سهم شوهر, دوبرابر زن می باشد. فقط پدر و مادر هستند كه از فرزندش ان (اگر فرزند داشته باشد) به تساوی هریك, یك ششم ارث می برند.
این پرسش, پرسشی دیرینه است و در صدر اسلام نیز برخی این سوٌال را داشته اند و دین شناسان به ویژه امامان(ع) پاسخ داده اند. چنان كه مرحوم مطهری می نویسد:
(ابن ابی العوجاء در قرن دوم می زیسته و به خدا و مذهب اعتقاد نداشته است. این مرد از آزادی آن عصر استفاده می كرد و عقاید الحادی خود را همه جا ابراز می داشت, حتّی گاهی در مسجدالحرام یا مسجدالنبی(ص) می آمد و با علماء عصر راجع به توحید و معاد و اصول اسلام به بحث می پرداخت. یكی از این اعتراضات او به اسلام همین بود: می گفت: (ما للمرئهٔ المسكینهٔ الضّعیفهٔ تأخذ سهماً و یأخذ الرّجل سهمین); یعنی چرا زن بیچاره كه از مرد ناتوان تر است باید یك سهم ببرد و مرد كه تواناتر است دو سهم ببرد؟ این خلاف عدالت و انصاف است.
امام صادق(ع) فرمود: این برای این است كه اسلام سربازی را از عهده زن برداشته و به علاوه مهر , نفقه را به نفع او بر مرد لازم شمرده است و در بعضی جنایات اشتباهی كه خویشاوندان جانی باید دیه بپردازند, زن از پرداخت دیه و شركت با دیگران معاف است. از این رو سهم ز ن در ارث از مرد كمتر شده است.
امام صادق(ع) صریحاً وضع خاص ارثی زن را معلول مهر و نفقه و معافیّت از سربازی و دیه شمرد.)۳۰
در گذشته و پیش از اسلام, زن از ارث محروم بوده است. چگونگی و مقدار محرومیت و علّت آن در جامعه های مختلف فرق داشته است. برخی برای زن نقشی در خانواده و تولید فرزند قائل نبوده اند و ارث زن را انتقال ثروت به بیگانه تلقّی می كرده اند, زن و فرزندان او را خارج ا ز فامیل می دانسته اند. برخی چون برای زن شخصیّت حقوقی و استقلال اقتصادی قائل نبوده اند او را از ارث محروم می داشتند. از آنجا كه به طور طبیعی زن نمی توانست در امور دفاعی سلاح بردارد, عرب جاهلی او را از ارث محروم می دانست, و هنگامی كه آیه ارث نازل شد برای ب رخی از آنان باعث شگفتی شد:
(للرّجال نصیب ممّا ترك الوالدان والأقربون واللنّساء نصیب ممّا ترك الوالدان والأقربون ممّا قلّ منه أو كثر نصیباً مفروضاً) نساء / ۷
از هرچه پدر و مادر و خویشاوندان به ارث می گذارند, مردان را نصیبی است. و از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان به ارث می گذارند, چه اندك و چه بسیار, زنان را نیز نصیبی است; نصیبی معیّن.
در زمان نزول این آیات, برادر حسان بن ثابت, شاعر معروف زمان پیامبر(ص) درگذشت و از او زنی با چند دختر باقی ماند. امّا پسرعموهای او همه دارایی وی را تصرف كردند و چیزی به زن و دختران او ندادند. زن او شكایت نزد رسول اكرم(ص) برد, حضرت آنها را احضار كرد, گفتند: زن كه نمی تواند سلاح بپوشد و درمقابل دشمن بایستد, این ما هستیم كه باید شمشیر به دست بگیریم و از خودمان و از این زن ها دفاع كنیم, پس ثروت هم باید متعلّق به مردان باشد, ولی رسول اكرم حكم خدا را به آنها ابلاغ كرد.۳۱
در عرب جاهلی, پسر خوانده مرد ارث می برد, ولی زن نه تنها ارث نمی برد, بلكه جزء سهم الارث به شمار می آمد. این محرومیّت از ارث و دیگر حقوق, ویژه عرب جاهلی نبود, بلكه در یونان و ایران سامانی نیز زن از محرومیّت های فراوانی رنج می برد.
در حقوق اسلامی با این گونه نگرش های تبعیضی مبارزه شده است, ولی این سوٌال باقی مانده كه چرا سهم الارث زن و مرد, برابر نیست. استاد مطهری در پاسخ این سوٌال می نویسد:
(علّت اینكه اسلام سهم الارث زن را نصف مرد قرار داد (… للذّكر مثل حظّ الانثیین) (نساء / ۱۱) وضع خاصی است كه زن از لحاظ مهر و نفقه و سربازی و برخی قوانین جزایی دارد…
چون اسلام مهر و نفقه را لازم می داند و به این سبب قهراً از بودجه زندگی زن كاسته شده است و تحمیلی از این نظر بر مرد شده است, اسلام می خواهد این تحمیل از طریق ارث جبران شود, از این رو برای مرد دوبرابر زن سهم الارث قرار داده است.)۳۲
آنچه درباره سهم الارث زن یادآور شدیم, نگاه كلّی بود به اصل موضوع و علّت تفاوت سهم الارث زن با مرد, امّا اگر بحث جزئی تر مورد توجّه قرار گیرد, هر مورد از انواع و ابعاد موضوعی ارث برای خود تفسیر و توجیهی دارد و این گونه نیست كه همه جا ارث زن كمتر از مرد با شد. مطالب موردنظر را در چند نكته بیان می كنیم:
۱. مشهور این است كه زن از اموال شوهر ارث می برد, ولی از غیرمنقول و زمین ارث نمی برد. امّا این فتوا مورد اتّفاق همه فقها نیست; برخی از فقها معتقدند كه زن از غیرمنقول, قیمت, و از منقول, اصل آن مال را ارث می برد.
۲. مشهور این است كه اگر شوهر, تنها وارث زن باشد تمام اموال او را به ارث می برد, ولی اگر زن, تنها وارث مرد باشد, تنها یك سوم اموال مرد سهم او می شود و بقیه در اختیار حكومت قرار می گیرد.
این مسأله نیز مورد اتّفاق همه فقها نیست, بلكه برخی تفاوتی در ارث زن و مرد نمی بینند, چنان كه آیه قرآن نیز مطابق همین قول است و تفاوتی میان زن و مرد قائل نشده است.
۳. اگر مردی درحال بیماری همسرش را طلاق دهد و در اثر همان بیماری از دنیا برود, حقّ زن در ارث محفوظ است, اگرچه پیش از مرگ همسر طلاق داده شده است, زیرا ممكن است كسی برای محروم كردن زن از ارث چنین كند, از این رو اسلام برای حفظ حقوق زن ـ به شرط اینكه پیش از ی ك سال بمیرد و یا زن پس از اتمام عدّه و قبل از یك سال ازدواج نكرده باشد ـ حق ارث قرار داده است, امّا چنین حقّی برای مرد نیست.
۴. گاهی خویشاوندان مادری ارث می برند, ولی برخی خویشاوندان پدری ارث نمی برند, مثلاً خواهر و برادرهای مادری به طور مساوی ارث می برند, عموهای مادری نیز به طور مساوی ارث می برند, یعنی در خویشاوندان مادری تقسیمات ارثی بالسّویه است. و نیز برادر مادری به همراه برادر پدر و مادری ارث می برد, امّا برادر پدری به همراه آنها ارث نمی برد. یعنی ارث به دنبال شیر می رود, و مادری ها با همه ارث می برند.
۵. در اسلام, خانواده و اصالت و استقلال و اولویّت آن كاملاً مورد توجّه است و هرچیز بر محور آن شكل می گیرد, ارث و دیگر حقوق مربوط به زن نیز با توجّه به پیوندهای خویشاوندی و بر محور خانواده تنظیم شده است. بنابراین آن كسی كه نمی تواند اولویت خانواده را باور كند یا فرهنگی كه چنین جایگاهی بدان نمی دهد, نمی تواند مناسبات حقوقی را در این چهارچوب دریابد. كسانی كه امروز به عنوان دفاع از حقوق زن بر حقوق اسلامی خرده می گیرند, باوری به قداست خانواده ندارند و برای آن اولویّتی قائل نیس,تند و این مشكل خود آنان است, نه مشكل اسلام.●حجاب و عفاف زن
از شواهد دیگری كه برای نابرابری میان حقوق زن و مرد بیان كرده اند, مسأله حجاب است. برخی گمان كرده اند كه اسلام با طرح مسأله حجاب, خواسته است زن محبوس باشد و بدین گونه از حقّ حضور در عرصه های فرهنگی, علمی, اجتماعی و اقتصادی محروم گشته و نتواند از حق ّ مسلّم آزادی بهره ببرد.
برخی به تحلیل عوامل تاریخی این موضوع پرداخته و آن را زاییده مردسالادی و برتری جویی مرد دانسته اند.
در پاسخ, نخست باید یادآور شد كه از دیدگاه قرآن - برخلاف تصوّر عمومی - حجاب و یا به عبارت صحیح تر (عفاف) اختصاص به زن ندارد, بلكه مرد و زن هردو به یكسان مخاطب قرآن قرار گرفته اند كه باید عفاف و پاكدامنی را حفظ كنند و از هرزگی و روابط نامشروع جنسی بپرهیزند . بنابراین اگر تكلیفی هم هست زن و مرد هردو در آن مشتركند.
گذشته از این, عفاف و پوشش متناسب از یك مسأله كلّی و اساسی ریشه می گیرد و آن این است كه اسلام می خواهد انواع التذاذهای جنسی به محیط خانواده و ازدواج قانونی منعطف شود و راه هرزه نپوید.
قرآن به مردان نیز با همان خطاب زنان دستور می دهد كه نگاه های خود را كنترل كنند, از هرزگی و چشم چرانی دوری گزینند, و عفاف و پاكدامنی را حفظ كنند:
(قل للموٌمنین یغُضّوا من ابصارهم ویحفظوا فروجهم ذلك ازكی لهم انّ الله خبیر بما یصنعون. وقل للموٌمنات یغضُضن من ابصارهنّ ویحفظن فروجهنّ ولایُبدین زینتهنّ الاّ ما ظهر منها ولیضربن بخُمُرهنّ علی جیوبهنّ ولایبدین زینتهنّ الاّ لبعُولتهنّ او آبائهنّ.)
به مردان موٌمن بگو كه چشمان خویش را ببندند و شرمگاه خود را نگه دارند. این برایشان پاكیزه تر است, زیرا خدا به كارهایی كه می كنند آگاه است. و به زنان موٌمن بگو كه چشمان خویش را ببندند و شرمگاه خود را نگه دارند و زینت های خود را جز آن مقدار كه پیداست آشكا ر نكنند و مقنعه های خود را تا گریبان فرو گذارند و زینت های خود را آشكار نكنند, جز برای شوهر خود یا پدر خود.
چنان كه ملاحظه می كنیم در این آیات وظایف و حقوق متقابل زن و مرد در معاشرت مطرح است و در مسأله حجاب و حفظ عفاف, زن و مرد یكسانند. استاد شهید مطهری چند نكته از این آیات برداشت می كند:
(۱. هر مسلمان - چه مرد و چه زن - باید از چشم چرانی و نظربازی اجتناب كند.
۲. مسلمان, خواه مرد یا زن, باید پاكدامن باشد و عورت خود را از دیگران بپوشد.
۳. زنان باید پوشش داشته باشند و آرایش و زیور خود را بر دیگران آشكار نسازند و درصدد تحریك و جلب توجّه مردان برنیایند.
۴. دو استثنا برای لزوم پوشش زن ذكر شده كه یكی با جمله (ولایبدین زینتهنّ الاّ ما ظهر منها) بیان شده است و نسبت به عموم مردان است و دیگری با جمله (ولا یبدین زینتهنّ الاّ لبعولتهنّ…) ذكر شده و نداشتن پوشش را برای زن نسبت به عدّه خاص تجویز می كند.)۳۳
اگر موضوع حجاب را به دور از جنجال ها و برداشت های افراط و تفریطی بنگریم, نه تنها برداشت نابرابرانه میان حقوق زن و مرد از آن نمی شود, بلكه در اصل برای حرمت گذاردن و اهمیّت دادن به حقوق زن و شخصیّت و جایگاه زن است. استاد شهید مطهری یادآور می شود:
(راه اسلام, راه معتدل و متعادلی است. اسلام در عین اینكه نهایت مراقبت را برای پاكی روابط جنسی به عمل آورده است, هیچ گونه مانعی برای بروز استعدادهای انسانی زن به وجود نیاورده است, بلكه كاری كرده است كه اگر این برنامه دور از هر افراط و تفریطی اجرا شود, هم ر وحیه ها سالم می ماند, و هم روابط خانواده ها صمیمی تر و جدّی تر می گردد, و هم محیط اجتماع برای فعّالیّت صحیح مرد و زن آماده تر می شود.)۳۴
●نگاهی به قوانین تربیتی و اصلاحی
از موارد دیگری كه در بحث حقوق زن از آن برداشت نابرابری میان حقوق زن و مرد شده و نوعی تضعیف جایگاه زن از آن به نظر رسیده آیه ای است كه می فرماید: زن خطاكار را تا هنگام وفات در خانه حبس و زندانی كنید. پرسش این است كه چرا چنین مجازاتی آن هم بدون تعیی ن مرجع اجرایی, به عامّه مردم وانهاده شده است؟
(والّتی یأتین الفاحشهٔ من نسائكم فاستشهدوا علیهنّ أربعهٔ منكم فان شهدوا فأمسكوهنّ فی البیوت حتّی یتوفّیهُنّ الموتُ او یجعل الله لهنّ سبیلاً) نساء/۱۵
از میان زنان, آن كس كه مرتكب فحشا شوند, پس هرگاه چهار تن از خودتان علیه آنها به شهادت گرفته شوند و آنها شهادت دادند, زنان را در خانه محبوس دارید تا مرگ شان فرا رسد یا خدا را پیش پای شان نهد.
استاد شهید در تبیین این آیه می نویسد:
(مفسّران می گویند: مقصود از راه دیگر - در پایان آیه: او یجعل الله لهنّ سبیلاً - اشاره به این است كه این حكم موقتی است, و در آینده حكم دیگری برای آنان خواهد آمد. آیه دوم از سوره نور كه حكم زانی و زانیه را بیان كرده است همان است كه این آیه - در پایان - با اشاره آن را وعده داده است.)۳۵
آیه سوره نور چنین است:
(الزّانیهٔ والزّانی فاجلدوا كُلّ واحد منهما مائهٔ جلدهٔ ولاتأخذكم بهما رأفهٔ فی دین الله إن كنتم تُؤمنون بالله والیوم الآخر ولیشهد عذابهما طائفهٔ من المؤمنین) نور / ۲
زنان و مردان زناكار را هریك صد ضربه بزنید. و اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید, مباد كه در حكم خدا نسبت به آن دو دستخوش ترحّم گردید, و باید به هنگام اجرای حد گروهی از موٌمنان حاضر باشند.
چنان كه ملاحظه می كنید در این آیه تفاوتی میان زن خطاكار و مرد خطاكار نیست, هریك از آن دو مرتكب فحشا شدند چنین مجازات معیّنی را دارند.
پیرامون آیه حبس, مطالب و توجیهات دیگری نیز هست كه در كتابهای تفسیری آمده و در اینجا مجال پرداختن به آنها نیست.
●اختیارات مرد در طلاق
اختیار یك جانبه ای كه اسلام در امر طلاق به مرد داده است, مورد اشكال برخی قرار گرفته است كه این امر مایه زحمت و زیان زنان می شود. مردان به دلایل واهی, از این حق استفاده می كنند و خیال شان نیز آسوده است كه از حق مشروع و قانونی خود استفاده كرده اند و این كار ظلم و تجاوز از عدالت و انصاف است.
اینها نمونه ای از اشكالاتی است كه بر اختیاراتی كه اسلام به مرد در طلاق داده وارد شده است. پیش از پرداختن به اصل مطلب, نكته ای را به عنوان پیش درآمد یادآور می شویم:
در اینكه آیا اساساً تشریع طلاق, امر ناروایی است یا خیر, جای سخن بسیاری است, زیرا بدون شك, یك نظام حقوقی كامل و شفّافی مانند اسلام نمی تواند بن بست های جدّی یك زندگی را نادیده بگیرد, چرا كه تجربه نشان داده به هرحال درمیان ده ها و صدها ازدواج, به دلیل های گوناگون, یك ازدواج نمی تواند ادامه پیدا كند, آیا به آن زن و مرد باید گفت ناگزیرند زندگی را ادامه دهند یا باید راهی منطقی برای آنها جست وجو كرد.
به تعبیر استاد شهید مطهری, مكانیسم طبیعی ازدواج بر این است كه زن در منظومه خانوادگی محبوب و محترم باشد. بنابراین اگر به عللی زن از این مقام خود سقوط كند و شعله های محبّت مرد نسبت به او خاموش شود و مرد نسبت به زن بی علاقه گردد, پایه و ركن اساسی خانوادگی خ راب شده و یك اجتماع طبیعی به طور طبیعی از هم پاشیده است. اسلام به چنین وضعی با دید تأسّف می نگرد, و چنین پیوندی را مرده و تمام شده می داند و از نظر قانونی نیز نمی خواهد رسمیّت داشته باشد.
(از نظر اسلام منتهای اهانت و تحقیر برای یك زن این است كه مرد بگوید من تو را دوست ندارم, از تو تنفّر دارم, و آن گاه قانون بخواهد به زور و اجبار آن زن را در خانه مرد نگاه دارد… قانون قادر است مرد را مجبور به نگهداری از زن و پرداخت نفقه و غیره كند, امّا قاد ر نیست زن را در مقام محبوبیّت و مركزیت نگهداری كند… از این رو هر زمان شلعه محبّت و علاقه مرد خاموش شود ازدواج از نظر طبیعی مرده است.)۳۶
طبیعت زن و مرد به گونه ای است كه از سوی مرد باید علاقه و تقاضا باشد, و از جانب زن پاسخ. محبّت اصیل و پایدار زن آن است كه به صورت واكنش به علاقه و احترام یك مرد نسبت به او به وجود می آید. طبیعت, كلید محبّت طرفین را به مرد داده است, علاقه زن به مرد, معلول محبّت و علاقه مرد است, از این رو كلید فسخ این علاقه نیز به طور طبیعی در دست مرد است.
(این مرد است كه با بی علاقگی و بی وفایی خود نسبت به زن, او را نیز سرد و بی علاقه می كند. برخلاف زن كه بی علاقگی اگر از او شروع شود تأثیر در علاقه مرد ندارد, بلكه احیاناً آن را تیزتر می كند… سردی و خاموشی علاقه مرد, مرگ پیوند زناشویی و پایان حیات خانوادگی است… مرد به شخص زن نیازمند است و زن به قلب مرد.)۳۷
بنابراین همان گونه كه به طور معمول و در بیشتر موارد, فسخ درونی یك ازدواج از سردی و بی تفاوتی مرد برمی خیزد و این به طور طبیعی صورت می گیرد, اسلام نیز حق را به مرد داده است. بنیانی كه براساس عواطف بنا شده و سرچشمه آن در قلب مرد تعبیه گشته است, چون از سرچش مه خشكید, با زور قانون, اجبار و تنبیه نمی توان آن را جاری و زنده ساخت. اگر زن, خواهان طلاق باشد, ولی مرد به راستی در قلب خویش نسبت به زن مهر و وفایی احساس كند, قادر خواهد بود كه زن را به ادامه زندگی امیدوار سازد. اسلام, پیوند خانوادگی را طبیعی می خواهد و برای این پیوند طبیعی مكانیسم ویژه ای تشخیص داده كه رعایت آن لازم و غیرقابل تخلّف است. یعنی آنچه بنیان خانواده را استوار می سازد فراتر از تساوی میان حقوق زن و مرد است. برخی خود را با كلمه تساوی فریفته اند, بی خبر از آن كه تساوی به كار اجتماع تن ها و جسم ها می آید, ولی پیوند زناشویی چیزی بالاتر از تساوی را می طلبد تا رابطه قلبی و طبیعی برقرار شود.
به هرحال اسلام با آن كه اختیار طلاق را ابتدا به مرد داده است, امّا موانع در سر راه مرد گذاشته تا در حد امكان, طلاق صورت نگیرد و مرد منصرف شود. این درحالی است كه برای ازدواج چنین موانعی و شروطی قائل نشده است - مثلاً برای طلاق, در عدّه بودن زن, مانع اجرای طلاق است. چنان كه برای اجرای آن, حضور دو شاهد عادل نیز لازم است.●داوری, وساطت و حكمیّت خانوادگی
از دیگر راه حل هایی كه اسلام برای جلوگیری از طلاق پیش بینی كرده است, داوری و حكمیّت خانوادگی است; بدین صورت كه یك نفر داور به نمایندگی از طرف مرد و یك نفر داور به نمایندگی از طرف زن برای اصلاح و رسیدگی گرد می آیند. داورانی كه از وضعیّت خویشاوندان و زن و مرد آگاه هستند نهایت سعی خود را می كنند تا بتوانند اصلاح نمایند و اختلاف را حل كنند, و پس از تلاش لازم و ناامیدی از اصلاح, اگر چنان تشخیص دادند كه امیدی به ادامه زندگی نیست, ناگزیر راه طلاق را برمی گزینند, ولی چنانچه كمترین امید به استمرار زندگی د یده شود, تلاش می كنند تا جلو جدایی را بگیرند.
(وان خفتم شقاق بینهما فابعثوا حكماً من أهله وحكماً من أهلها إن یریدا إصلاحاً یُوفّق الله بینهما إنّ الله كان علیماً خبیراً) نساء / ۳۹
اگر بیم دارید كه میان زن و شوهر شكاف و جدایی افتد, یك نفر داور از خاندان مرد و یك نفر داور از خاندان زن برگزینید, اگر داوران نیّت اصلاح داشته باشند خداوند میان آنها توافق ایجاد می كند. خداوند دانا و مطّلع است.
(راجع به اینكه آیا تشكیل حكمیّت واجب است یا مستحب, میان علما اختلاف است, محققان عقیده دارند این كار وظیفه حكومت است و واجب است.)۳۸
●سوابق خدمت زن در خانواده
در طلاق های ناجوانمردانه كه زن تقصیری ندارد, سوابق خدماتی زن از بین نمی رود و دستاورد تلاش های مشترك به رایگان در اختیار مرد یا دیگری قرار نمی گیرد.
(زن از نظر كار و فعالیت, آزادی كامل دارد و هر كاری كه می كند به شخص او تعلّق دارد, و مرد حق ندارد به صورت یك كارفرما درمقابل زن ظاهر شود. اسلام با استقلال اقتصادی كه به زن داده و به علاوه هزینه زندگی او و فرزندانش را به عهده مرد گذاشته است به او فرصت كاف ی و كامل داده كه خود را از نظر مال و ثروت و امكاناتِ یك زندگی آبرومندانه از مرد مستغنی نماید. به طوری كه طلاق و جدایی از این نظر برای او نگرانی به وجود نیاورد, زن تمام چیزهایی كه خود برای لانه و آشیانه خود فراهم آورده باید متعلّق به خود بداند و مرد حق ند ارد آنها را از او بگیرد.)۳۹
●زن و اختیار طلاق
به صورت طبیعی و در شرایط معمول, حق طلاق در اختیار مرد است, امّا زن نیز می تواند در مواردی و طبق برخی شرایط, حق طلاق داشته باشد, از جمله اینكه واگذاری حق طلاق را به شكل وكالت از مرد دریافت كند, و برای اینكه مرد نتواند از توكیل خود صرف نظر كند و حق تفویض ر ا از زن سلب كند به صورت وكالت بلاعزل شرط ضمن عقد لازم می كند. به موجب این شرط, زن مطلقاً یا در موارد خاصّی كه معیّن شده است می تواند خود را مطلقه نماید. بنابراین زن می تواند به صورت شرط در ضمن عقد برای خود حق طلاق را محفوظ دارد و هنگام لزوم از آن استفاده كند. بنابر این از نظر فقه اسلامی زن به صورت طبیعی حق طلاق ندارد, امّا به صورت قراردادی, یعنی با شرط ضمن عقد می تواند داشته باشد.
در برخی مواقع محاكم قضایی نیز اختیار طلاق را به دست می گیرند. و آن در صورتی است كه مرد نه به وظایف همسری و جلب نظر و رضایت زن تن می دهد و نه به طلاق رضایت می دهد, زیرا اگر مرد می خواهد با زن زندگی كند باید از او به خوبی نگاهداری كند, حقوق او را ادا نماید , با او حسن معاشرت داشته باشد, و اگر سر زندگی با او ندارد به خوبی و نیكی او را طلاق دهد و از طلاق او امتناع نكند:
(حقوق واجبه او را به علاوه مبلغی دیگر به عنوان سپاسگزاری به او بپردازد. (ومتّعوهنّ علی الموسع قدره وعلی المقتر قدره) (بقره / ۲۳۶) وعلقه زناشویی را پایان یافته اعلام كند.)۴۰
اگر مردی از اختیارات خود سوءاستفاده می كند و از طلاق زن ـ نه بدان جهت كه زندگی و همسری كند, بلكه برای اینكه از ازدواج آینده زن با همسری مناسب جلوگیری كند و به تعبیر قرآن او را (كالمعلقهٔ) نگاه دارد ـ خودداری می كند, چاره آن به دست حاكم شرع است.
استاد شهید مطهری پس از طرح مباحثی درباره اهمیّت عدالت و انصاف در اسلام به نقل از رساله فقیه برجسته علاّمه حلّی می نویسد:
(اگر مرد از انجام تعهدات خود نسبت به زن شانه خالی كند و از طلاق نیز خودداری كند تكلیف زن چیست و چگونه باید با مرد مقابله شود؟ در اینجا دو راه فرض می شود, یكی اینكه حاكم شرعی حقّ دخالت داشته باشد و با اجرای طلاق, كار را یكسره كند, دیگر اینكه زن نیز به نوب ه خود از انجام تعهدات خود در برابر مرد خودداری نماید.
امّا از نقطه نظر اول یعنی دخالت حاكم شرع ببینیم روی چه اصل و چه مجوّزی حاكم شرعی در این گونه موارد حق دخالت دارد؟ قرآن كریم در سوره بقره چنین می فرماید: (الطّلاق مرّتان فامساك بمعروف او تسریح باحسان…) (بقره / ۲۲۹) یعنی حق طلاق (و رجوع) دو نوبت بیش نیست, از آن پس یا نگاه داری به شایستگی و یا رهاكردن به نیكی, و در سوره بقره می فرماید:
(واذا طلّقتم النّساء فبلغن أجلهنّ فأمسكوهنّ بمعروف او سّرحوهنّ بمعروف ولاتمسكوهنّ ضراراً لتعتدوا ومن یفعل ذلك فقد ظلم نفسه) بقره / ۲۳۱
هرگاه زنان را طلاق دادید و مهلت شان سرآمد, یا آنان را به نیكو وجهی نگه دارید یا به نیكو وجهی رها سازید, در خانه نگاه شان مدارید تا بر آنها زیان برسانید یا ستم بكنید, و هركس كه چنین كند به خویشتن ستم كرده است.
از این آیات یك اصل كلّی استفاده می شود و آن اینكه هر مردی در زندگی خانوادگی یكی از دو راه را باید انتخاب كند, یا تمام حقوق و وظایف را به خوبی و شایستگی انجام دهد (امساك به معروف, نگاهداری به شایستگی) و یا علقه زوجیّت را قطع و زن را رها نماید (تسریح باحسا ن, رهاكردن به نیكی), شقّ سوم ـ یعنی اینكه زن را طلاق ندهد و به خوبی و شایستگی هم از او نگاهداری نكند ـ از نظر اسلام وجود ندارد. جمله (ولاتمسكوهنّ ضراراً لتعتدوا) همان شقّ سوم را نفی می كند. و بعید نیست كه جمله یادشده مفهوم اعمّی داشته باشد, هم شامل موارد ی بشود كه زوج به عمد و از سر تقصیر زندگی را بر زن سخت و زیان آور می كند و هم شامل مواردی بشود كه هرچند زوج, تقصیر و عمدی ندارد, ولی به هرحال نگهداری زن جز زیان و ضرر برای زن چیزی نیست…
از مجموع اینها به خوبی و به صورت قاطع می توان فهمید كه اسلام هرگز به مرد زورگو اجازه نمی دهد كه از حق طلاق سوءاستفاده كند و زن را به عنوان یك محبوس نگهداری كند.)۴۱
●تعدّد زوجات و نابرابری حقوق زن و مرد
در حقوق اسلامی, مرد مجاز است كه بیش از یك همسر انتخاب كند, در صورتی كه زن حق ندارد چند همسر برگزیند, زیرا طبیعی ترین شكل ازدواج و زناشویی تك همسری است؟
اما باید دانست چندهمسری مردان نیز باعث پیامدهای ناگوار روحی, تربیتی, اخلاقی و حقوقی است. در قرآن می خوانیم:
(وان خفتم ألاّ تقسطوا فی الیتامی فانكحوا ما طاب لكم من النّساء مثنی وثلث ورباع فان خفتم ألاّ تعدلوا فواحدهٔ أو ما ملكت ایمانكم ذلك ادنی الاّ تعولوا) نساء/۳
اگر شما را بیم آن است كه در كار یتیمان عدالت نورزید, از زنان هرچه شما را پسند افتد, دودو, و سه سه و چهارچهار به نكاح درآورید و اگر بیم آن دارید كه به عدالت رفتار نكنید تنها یك زن بگیرید یا آنچه مالك آن شوید, این راهی بهتر است كه مرتكب ستم نگردید.
درباره این آیه تفسیرها و توجیه های بسیار گفته اند, یك وجه آن این است كه هم چنان كه باید, در كار یتیمان راه عدالت پیش گیرید, و به شیوه جاهلیّت, بی حساب زن مگیرید, یا اززنان اسیر یا كنیز.
برای پرداختن به این موضوع یادآوری چند نكته لازم است.
۱. از برخی آیات قرآن, جایز بودن چند همسری به طور محدود, آن هم طبق شرایط و ضوابطی, به طور مجمل و با تفسیرها و اختلاف نظرهای گوناگون به دست می آید, نه اینكه در اسلام به تعدّد زوجات تشویق و ترغیبی صورت گرفته باشد.
۲. جایز بودن چند همسری كه ازآیات قرآنی استفاده می شود هیچ گونه ارتباطی با سوءاستفاده ها, و هوس بازی كسانی ندارد كه حتّی اگر شریعت هم اجازه نمی داد, آنها به هوس خویش پاسخ می دادند.
۳. در این مورد نیز زن می تواند به هنگام عقد ازدواج, به عنوان شرط ضمن عقد, تعدّد زوجات را مشروط به رضایت خود كند, و از مرد چنین تعهّدی بگیرد كه بدون رضایت زن همسر دیگری برنگزیند, یعنی در صورتی كه همسر اول از هر جهت بتواند منافع زناشویی مرد را تأمین كند, م رد, مجوّزی برای تعدّد زوجات نداشته باشد.
۴. اسلام اگر چندهمسری را مجاز دانسته, شرایط ومحدودیّت هایی نیز برای آن قرار داده است. مثلاً پیش از اسلام و یا در جوامع دیگر تعدّد همسران نامحدود بوده, از این رو حرمسراها پدید می آمد و هوسبازی ها می شد, امّا قرآن به هرحال آن را محدود ساخت.
محدودیت دیگری نیز قرآن در این زمینه وجود آورد كه در نوشته استاد شهید مطهری چنین آمده است:
(عدالت را شرط كرد و اجازه نداد به هیچ وجه تبعیضی میان زنان یا میان فرزندان آنها صورت گیرد, قرآن كریم در كمال صراحت فرمود: (فان خفتم أن لاتعدلوا فواحدهٔ) اگر بیم دارید كه عدالت نكنید, یعنی اگر به خود اطمینان ندارید كه با عدالت رفتار كنید, پس به یكی اكتفا ك نید.)۴۲
و روشن است كه عدالت و انصاف - كه اسلام هم آن را بسیار جدّی و دقیق دانسته - كار دشواری است و به تعبیر قرآن اگر كسی بیم آن داشت كه نتواند به عدالت رفتار كند, باید به همسر اول بسنده كند.
در پایان این مبحث, استاد می نویسد:
(اینكه چرا اسلام آن ]تعدّد زوجات[ را نسخ نكرد؟ و چه شرایط و حدود و قیودی برای آن قائل شد… اسلام با تجویز تعدّد زوجات نخواسته است زن را تحقیر كند, بلكه از این راه بزرگ ترین خدمت را به جنس زن كرده است. اگر اجازه تعدّد زوجات, در شرایط فزونی نسبی عدد زنان آ ماده ازدواج داده نشود, زن به بدترین شكلی ملعبه مرد خواهد شد, رفتار مرد با او از یك كنیز بدتر خواهد بود, زیرا انسان در مقابل یك كنیز لااقل این اندازه تعهد می پذیرد كه فرزند او را فرزند خود بداند, امّا درمقابل معشوقه و رفیقه این اندازه تعهد هم ندارد.)۴۳
نویسنده:حسین شرفی
۱. مطهری, مرتضی, نظام حقوق زن در اسلام, انتشارات صدرا, قم, ۲۵.
۲. همان, ۱۱۱.
۳. همان, ۱۱۲.
۴. همان, ۱۱۵.
۵. تورات, سفر پیدایش, باب ۲, آیه ۲۲ و ۲۳ و نیز باب ۱۹ آیه ۱۹.
۶. برگرفته از بحث های استاد شهید در كتاب آشنایی با قرآن, ۳۵/۱ و فطرت, ۱۹.
۷. تورات, سفر پیدایش, باب ۳.
۸. مطهری, مرتضی, نظام حقوق زن در اسلام, ۱۱۶.
۹. همان.
۱۰. همان, ۱۱۷.
۱۱. همان, ۱۱۹.
۱۲. حرّ عاملی, وسائل الشیعه, ۳/۳; مطهری, مرتضی, اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب, ۱۴ - ۱۵.
۱۳. همان, ۱۶.
۱۴. برای آگاهی بیشتر بنگرید به: مسأله حجاب و نظام حقوق زن در اسلام صفحه ۱۲۱ به بعد.
۱۵. ماهنامه كیان, شماره ۴۸, صفحه ۶.
۱۶. همان, ۷.
۱۷. مطهری, مرتضی, نظام حقوق زن در اسلام, ۱۹۰.
۱۸. همان, ۱۹۷.
۱۹. همان, ۲۰۱.
۲۰. همان, ۲۰۳.
۲۱. همان, ۲۰۹.
۲۲. همان, ۲۱۰.
۲۳. همان, ۲۱۱.
۲۴. همان, ۲۱۷.
۲۵. همان, ۲۲۱.
۲۶. همان, ۲۲۴.
۲۷. همان, ۲۲۵.
۲۸. همان, ۲۳۵.
۲۹. همان, ۲۳۸.
۳۰. همان, ۲۵۴.
۳۱. همان, ۲۴۷.
۳۲. همان, ۲۵۱.
۳۳. همو, مسأله حجاب, ۱۱۱.
۳۴. همو, نظام حقوق زن در اسلام, ۲۱۹.
۳۵. همان, ۲۲۵.
۳۶. همان, ۲۸۳.
۳۷. همان, ۲۸۵.
۳۸. همان, ۳۰۱.
۳۹. همان, ۳۰۵.
۴۰. همان, ۳۱۶.
۴۱. همان, ۳۲۲ و ۳۲۳.
۴۲. همان, ۴۱۴.
۴۳. همان, ۴۲۲.
منبع: مجله پژوهش های قرآنی ، شماره ۱۷ و ۱۸
منبع : خبرگزاری فارس